برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

akamrahimi50@gmail.com

akamrahimi50@gmail.com

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

51 دغل ١٣٩٩/١١/٠٢
|

52 مدل موی قارچی، جوری که مثلا یه کاسه گذاشتن رو سر یارو و موهاشو اصلاح کردن ١٣٩٩/١١/٠٢
|

53 دوراهی بن بست! ١٣٩٩/١١/٠١
|

54 نمایش وب کم (اغلب با محتوای پورن) ١٣٩٩/١١/٠١
|

55 به واسطه ١٣٩٩/١٠/٣٠
|

56 نارنجک انداز ١٣٩٩/١٠/٣٠
|

57 طبیعتا، بدیها، بدیهیه که... ١٣٩٩/١٠/٣٠
|

58 لیست حقوق بگیر ها ١٣٩٩/١٠/٣٠
|

59 ترک کردن، به چاک زدن، جیم شدن ١٣٩٩/١٠/٣٠
|

60 مثل قدیما نیست ١٣٩٩/١٠/٢٩
|

61 ایالت ١٣٩٩/١٠/٢٩
|

62 قلدر بازی درآوردن ١٣٩٩/١٠/٢٨
|

63 فن خفگی ١٣٩٩/١٠/٢٨
|

64 واکنش
quick thinking=واکنش سریع
١٣٩٩/١٠/٢٨
|

65 ملزومات
١٣٩٩/١٠/٢٦
|

66 درجه یک ١٣٩٩/١٠/٢٦
|

67 چسبیدن به کسی
crowding some one
١٣٩٩/١٠/٢٦
|

68 پورفیریای اریتروپوئتیک (erythropoietic porphyria)
نوعی حساسیت به نور مستقیم خورشید
١٣٩٩/١٠/٢٥
|

69 و تلفط آن هم سکار هست ممد جون، نه اِسکار ١٣٩٩/١٠/٢٥
|

70 تیکه انداختن، مسخره کردن، مورد استهزا قرار دادن ١٣٩٩/١٠/٢٤
|

71 احساس متقابل، ١٣٩٩/١٠/٢٤
|

72 به همون زودی ١٣٩٩/١٠/٢٤
|

73 ناسازگار ١٣٩٩/١٠/٢٤
|

74 به معنی کباب کردن گوشت هم میاد و در نهایت تعجب این رو هیچ جا ندیدم نوشته باشن ١٣٩٩/١٠/٢٤
|

75 اشاره شده ١٣٩٩/١٠/٢٣
|

76 مکالمه ١٣٩٩/١٠/٢٣
|

77 برداشت ١٣٩٩/١٠/٢٢
|

78 تر و تمیز کردن ١٣٩٩/١٠/٢٢
|

79 فراتر رفتن ١٣٩٩/١٠/٢٢
|

80 آدم پر احساس ١٣٩٩/١٠/٢١
|

81 کله گنده ١٣٩٩/١٠/٢٠
|

82 گند زده شد بهش
its ruined
١٣٩٩/١٠/١٦
|

83 انگیزه بخش ١٣٩٩/١٠/١٥
|

84 مخاطره بی ملاحظانه ١٣٩٩/١٠/١٤
|

85 سزارین ١٣٩٩/١٠/١٤
|

86 فورا ١٣٩٩/١٠/١٤
|

87 ابداع کردن، ابداع، ترفندی که you came up with
یکی از معنی های نادرشه لطفا الکی دیس لایک نکنید
١٣٩٩/١٠/١٤
|

88 این واژه به معنی بانک دار نیست. کسی که توی بانک کار میکنه بنکر میگن، کارمند بانک ١٣٩٩/١٠/١٢
|

89 پرسه زدن ١٣٩٩/١٠/٠٩
|

90 لیست علاقه مندی ها ١٣٩٩/١٠/٠٩
|

91 In many Commonwealth jurisdictions, the bar association comprises lawyers who are qualified as barristers or advocates in particular, versus solicito ... ١٣٩٩/١٠/٠٨
|

92 شکاک! مشکوک چیز دیگس ١٣٩٩/١٠/٠٨
|

93 اقیانوس گر ١٣٩٩/١٠/٠٥
|

94 خدمه دار، خدمه ای ١٣٩٩/١٠/٠٥
|

95 فعالیت کردن به عنوان یکی از اعضای خدمه ١٣٩٩/١٠/٠٥
|

96 فعالیت کردن به عنوان یکی از اعضای خدمه
(در صورتی که به شکل فعل بیاد)
crewed; crewing; crews. Definition of crew (Entry 3 of 3) intransitive ver ...
١٣٩٩/١٠/٠٥
|

97 ماهی دندان نیش، غول ماهی (منبع: ویکیپدیا) ١٣٩٩/١٠/٠٥
|

98 سوزان، داغ ١٣٩٩/١٠/٠٥
|

99 سرپاور غول، ماهی مرکب غول پیکر ١٣٩٩/١٠/٠٥
|

100 Technically speaking, “Carpets” are floor coverings that are installed and which can span wall to wall, whereas “Rugs” are generally movable. By this ... ١٣٩٩/١٠/٠٥
|