akamrahimi50@gmail.com

akamrahimi50@gmail.com

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



predictor٠٨:٥٩ - ١٤٠٠/١٠/٢٢عاملگزارش
9 | 1
proficiency١٤:٢٤ - ١٤٠٠/١٠/٢١گیراییگزارش
2 | 1
uninhabited٠٨:٤٥ - ١٤٠٠/٠٩/٢١غیر مسکونیگزارش
7 | 0
reading١٠:٣٥ - ١٤٠٠/٠٩/١٣سطح، میزان، درجه a figure or amount shown by a meter or other measuring instrument. radiation readings were taken every hourگزارش
2 | 1
orthodox٢٣:٢٤ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢مطابق سنت، سنت گراگزارش
7 | 1
nepalese٢٠:٢٧ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢اهل نپالگزارش
5 | 1
monumental١٧:٥٢ - ١٤٠٠/٠٨/٢٦آزگارگزارش
7 | 0
generally accepted٠١:٢٢ - ١٤٠٠/٠٨/٢٥عامه پسندگزارش
5 | 0
behavior٠١:١٥ - ١٤٠٠/٠٨/٢٥تعاملگزارش
7 | 1
stardust white١٩:٣٨ - ١٤٠٠/٠٨/٢٤سفید گرد و غبار دار، سفید خال دار، سفیدی که توش نقطه های سیاه رنگ در اندازه و شکل های مختلف و کوچک دارهگزارش
5 | 0
sub brand١٨:٥٦ - ١٤٠٠/٠٨/٢٤زیر مجموعه ای از برند اصلیگزارش
5 | 0
indication١٧:٢٤ - ١٤٠٠/٠٨/٢١درست بودن، حقیقت داشتنگزارش
5 | 0
mystic blue١٩:٥٦ - ١٤٠٠/٠٨/١٨میستیک بلو یه رنگی تو مایه های آبی نفتیه، ولی فرق دارن با هم، چون کلمه معادلی نداره همون آبی نفتی میتونه منظور رو برای ترجمه برسونه. دلیل نامگذاریش ... گزارش
2 | 1
optic١٣:٥٠ - ١٤٠٠/٠٨/١٣تصویر برداریگزارش
2 | 1
assembly line٢١:٠٨ - ١٤٠٠/٠٦/٢٥خط تولید Production line خط مونتاژ Assembly line منبع: ویکیپدیاگزارش
9 | 1
uni mastopexy١٩:٢٩ - ١٤٠٠/٠٦/٢٣لیفت کردن ممه با جراحی البته: mastopexy: لیفت پستان uni mastopexy: لیفت یکی از پستان هاگزارش
2 | 0
mastopexy١٩:٢٧ - ١٤٠٠/٠٦/٢٣جراحی بالا بردن سینه در زنانگزارش
5 | 0
breast augmentation١٩:٢٥ - ١٤٠٠/٠٦/٢٣عمل جراحی بزرگ کردن سینهگزارش
12 | 0
legit٢٣:٥٨ - ١٤٠٠/٠٦/٠٦واقعی، چیز با ارزشگزارش
5 | 0
repaint٢٣:٣٧ - ١٤٠٠/٠٦/٠٦نقاشی کردن مجددگزارش
2 | 0
thumbnail١٩:٢٧ - ١٤٠٠/٠٦/٠٦نشون دادن ( خیلی کم پیش میاد به این معنی باشه )گزارش
5 | 0
wash ashore٠٠:٣٩ - ١٤٠٠/٠٦/٠٦بواسطه امواج آمدن به لب ساحل چیزی که موج ها میارن لب ساحلگزارش
0 | 1
random٠٠:٠٧ - ١٤٠٠/٠٦/٠٦دوستان وقتی میگه random women - random person - random guy و امثال این میتونین از "ناشناس" استفاده کنید. چون هدف از گفتن رندوم اینجا اینه که طرف رو ... گزارش
32 | 1
dremel٢٢:١٤ - ١٤٠٠/٠٦/٠٥A hand - held rotary tool with various attachmentsگزارش
2 | 1
walkie talkie١٤:٢٧ - ١٤٠٠/٠٦/٠٥واکی تاکیگزارش
2 | 2
align٠٢:١٨ - ١٤٠٠/٠٦/٠٥هم قدم شدن، خود را با کسی یا چیزی برابر دانستن، نخود هر آشی شدنگزارش
0 | 1
low key٠١:٤٧ - ١٤٠٠/٠٦/٠٥نامحسوسگزارش
5 | 0
dine in٢٢:٢١ - ١٤٠٠/٠٦/٠٤در رستوران غذا خوردن، فکر کنم معنیشو اشتباه نوشتین relating to or offering food that is eaten in the restaurant where it is ordered rather than being ... گزارش
2 | 0
medical facility٠٤:٠٢ - ١٤٠٠/٠٦/٠٤مرکز درمانیگزارش
7 | 0
nerve agent٠٤:٠١ - ١٤٠٠/٠٦/٠٤گاز اعصاب، گاز عصبی، عامل عصبی، عامل اعصابگزارش
2 | 0
break off٠١:٥٠ - ١٤٠٠/٠٦/٠٢remove something from a larger unit or whole جدا کردن، جدا شدن abruptly stop talking یهویی و غیر منتظره حرف رو قطع کردنگزارش
7 | 0
bitch ass٠٠:٤٧ - ١٤٠٠/٠٦/٠١one who likes to yell as if they are tough but when someone gets serious back at them they become a pussy. یکی که ادای آدمای با غیرت رو درمیاره، نمی ... گزارش
7 | 1
respectfully٢١:٣٩ - ١٤٠٠/٠٥/٢٨جسارت نباشهگزارش
2 | 1
wick١٩:٠٩ - ١٤٠٠/٠٥/٢٨wicked up to something به یه چیزی وصله ( مثل سیم، ریسمان یا . . . )گزارش
2 | 0
in the field٢٢:٠٢ - ١٤٠٠/٠٥/٢٧در میدان عملیات خیلی کم با این منظور میاد ولی ممکنه مورد استفاده باشه لطفا الکی دیسلایک نکنید. agent 47 in the field مامور 47 در میدان عملیات. . .گزارش
9 | 1
implicitness١٨:١٥ - ١٤٠٠/٠٥/٢٧ضمنیتگزارش
0 | 0
fishing line١٦:٥٧ - ١٤٠٠/٠٥/٢٧نخ قلاب ماهیگیری، ریسمان قلاب ماهیگیری دوستان قلاب ماهیگیری یه چیز دیگست، اگه اون هوک سرش رو نداشته باشه، دیگه نمیشه بهش قلاب گفت و منظور همون نخ قلا ... گزارش
2 | 1
hearing١٥:٠٠ - ١٤٠٠/٠٥/٢٧جلسه بازپرسی، جلسه محاکمه، جلسه دادرسیگزارش
21 | 1
dump yard١٤:٢١ - ١٤٠٠/٠٥/٢٧آشغال دونیگزارش
0 | 0
dumpyard١٤:٢١ - ١٤٠٠/٠٥/٢٧آشغال دونیگزارش
0 | 0
abusive١٢:١٨ - ١٤٠٠/٠٥/٢٧سو استفاده گرانهگزارش
9 | 0
vacation٢٠:٠٧ - ١٤٠٠/٠٥/٢٦دوستانو که معنی مسافرت رو دیسلایک کردن اینو برام ترجمه کنند ?are you taking my brother on vacationگزارش
2 | 1
feis١٩:٣٠ - ١٤٠٠/٠٥/٢٦فستیوال موسیقی و رقص ایرلندی و اسکاتلندیگزارش
0 | 0
plus١٨:٢٨ - ١٤٠٠/٠٥/٢٦وقتی که منظور ساعت باشه، مثلا میگه seven hours plus یعنی اینکه هفت ساعت و خورده ایگزارش
5 | 1
hour plus١٨:٢٧ - ١٤٠٠/٠٥/٢٦نمیدونستم چطوری پیشنهادش کنم مثلا eight hours plus یعنی هشت ساعت و خورده ایگزارش
0 | 0
minute in١٨:١٦ - ١٤٠٠/٠٥/٢٦بعد از . . . . دقیقهگزارش
2 | 0
bump into someone١٤:١٤ - ١٤٠٠/٠٥/٢٦جلوی کسی سبز شدنگزارش
0 | 0
bump into somebody١٤:١٤ - ١٤٠٠/٠٥/٢٦جلوی کسی سبز شدنگزارش
2 | 1
predispose١٩:١٠ - ١٤٠٠/٠٥/٢٤اثر گذاری روی کسیگزارش
0 | 1
bald cap١٣:٢٩ - ١٤٠٠/٠٥/٢٤کلاه طاس، برای میک آپ بازیگر ها ازش استفاده میشهگزارش
0 | 0