برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

عباس نعمتی فر

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

251 مهم نیست چقدر ... ١٣٩٨/٠٩/١٩
|

252 سخت و اذیت کننده ١٣٩٨/٠٩/١٩
|

253 معذب کننده، مایه خجالت، شرمنده کننده ١٣٩٨/٠٩/١٩
|

254 کاشی کار ١٣٩٨/٠٩/١٩
|

255 کسی که به چیزی شک دارد، شاک (مشکوک غلط است) ١٣٩٨/٠٩/١٩
|

256 فراخواندن، درخواست کردن (از فرد یا سازمانی) برای انجام کاری ١٣٩٨/٠٩/١٨
|

257 تلاش کردن وکیل برای اینکه اثبات کند فردی مجرم است
Julius Capon, prosecuting, described the defendant as ‘ruthless’.
James Spencer, prosecuting, ...
١٣٩٨/٠٩/١٨
|

258 کشور، (ادبیات) زادگاه، سرزمین ١٣٩٨/٠٩/١٨
|

259 ملکه مهمانی آخر سال، دختری که در جشن آخر سال تحصیلی دانش آموزان بزرگتر برگزیده می شود.
Marilyn’s selection as Prom Queen made her the envy of ever ...
١٣٩٨/٠٩/١٨
|

260 بلافاصله بعد از (کسی یا چیزی)
TV camera teams arrived hot on the heels of the police.
Her remarks came hard on the heels of a statement by the ...
١٣٩٨/٠٩/١٨
|

261 بهت زده، هاج و واج، دچار ترس یا شوک شده ١٣٩٨/٠٩/١٧
|

262 آرام تر کردن، کم کردن فعالیت، کاهش تأثیر چیزی ١٣٩٨/٠٩/١٧
|

263 شایع، همه گیر (چیزی که غالب مردم آن را می دانند و درباره آن صحبت می کنند)
There was news abroad that a change was coming.
There’s a rumour abro ...
١٣٩٨/٠٩/١٧
|

264 ناموفق شدن، رضایت بخش نبودن، دیگر خوشایند نبودن
The relationship turned sour over a financial dispute.
Their investments had begun to go sour.< ...
١٣٩٨/٠٩/١٧
|

265 ناموفق شدن، رضایت بخش نبودن، دیگر خوشایند نبودن
The relationship turned sour over a financial dispute.
Their investments had begun to go sour.< ...
١٣٩٨/٠٩/١٧
|

266 عقد نامه، سند ازدواج ١٣٩٨/٠٩/١٧
|

267 بنیان گذار، طراح (اصلی)
Tinoco was one of the architects of the government’s economic reforms.
He was the chief architect of the country’s new ...
١٣٩٨/٠٩/١٧
|

268 بازسازی شده، نوسازی شده ١٣٩٨/٠٩/١٥
|

269 تازه بازسازی شده ١٣٩٨/٠٩/١٥
|

270 (با اعمال قدرت و فشار یک چیز ناخوشایند را) از بین بردن
to stamp out racism
It is our duty to stamp out any abuses of political power.
١٣٩٨/٠٩/١١
|

271 مخالفت کردن ١٣٩٨/٠٩/١١
|

272 ناگهان اتفاق افتادن (و صدمه و لطمه زدن)
Two days later tragedy struck.
١٣٩٨/٠٩/١١
|

273 ماتم ١٣٩٨/٠٩/١١
|

274 تحقیر و بی اعتنایی ١٣٩٨/٠٩/١١
|

275 قطعه زمین اختصاصی (برای سرخ پوستان یا مدرسه و غیره)
١٣٩٨/٠٩/١٠
|

276 خیلی به ندرت (=چی بشه که این کار رو بکنم...) ١٣٩٨/٠٩/١٠
|

277 بعد از یک کار به کار جدیدی اقدام کردن ١٣٩٨/٠٩/١٠
|

278 خیرخواه، مهربان ١٣٩٨/٠٩/١٠
|

279 بیمه نامه ١٣٩٨/٠٩/١٠
|

280 کاستن از (ارزش یا میزان موفقیت یا اثر مثبت چیزی)

I don't want to take away from his achievements, but he couldn't have done it without my help ...
١٣٩٨/٠٩/١٠
|

281 (عمداً یا سهواً کسی را از یک تیم) حذف کردن
She's been dropped from the team because of injury.
Rogers is injured and has been dropped.
١٣٩٨/٠٩/٠٩
|

282 امید خود را (نسبت به وقوع چیزی) از دست دادن
The family had abandoned all hope of finding him alive.
Rescuers had abandoned all hope of finding ...
١٣٩٨/٠٩/٠٩
|

283 دست کشیدن (از تلاش یا ادامه و اتمام کاری)، از دست دادن (امید و ...)
They abandoned the game because of rain.
She abandoned hope of any reconcil ...
١٣٩٨/٠٩/٠٩
|

284 پیغام فرستادن ١٣٩٨/٠٩/٠٩
|

285 یک دوراهی که انتخاب هریک ناخوشایند است.
The medical profession's eagerness for scientific advance had impaled it on the horns of a dilemma, forcin ...
١٣٩٨/٠٩/٠٩
|

286 از شدت مشکلی کاستن
programs aimed at relieving unemployment
efforts to relieve poverty
to relieve traffic congestion
١٣٩٨/٠٩/٠٩
|

287 آزاد کردن شهر یا قلعه یا ...
An armoured battalion was sent to relieve the besieged town.
١٣٩٨/٠٩/٠٩
|

288 کسی را جایگزین کردن (وقتی نفر اول کارش تمام شده یا به استراحت نیاز دارد) ١٣٩٨/٠٩/٠٩
|

289 اجازه عبور دادن ١٣٩٨/٠٩/٠٩
|

290 دست به دست کردن چیزی، بازگو کردن مطلبی
١٣٩٨/٠٩/٠٩
|

291 فرستادن (از طریق دریا یا هوا یا از جایی به جایی)
When you finish writing this letter, please send it over to me so that I can approve it.
Can y ...
١٣٩٨/٠٩/٠٩
|

292 راه غیرمستقیم، راه فرعی ١٣٩٨/٠٩/٠٩
|

293 به هم رسیدن
the place where two rivers come together
١٣٩٨/٠٩/٠٨
|

294 با یک حرکت، در یک اقدام ١٣٩٨/٠٩/٠٨
|

295 1. روحانیِ رمزآلود و معنوی 2. عرفانی ١٣٩٨/٠٩/٠٨
|

296 1. پژمرده شدن
The spring flowers were already beginning to wither.
2. به تدریج ضعیف تر یا کوچک تر یا ... شدن و در نهایت از بین رفتن، افول کردن< ...
١٣٩٨/٠٩/٠٨
|

297 با اشتیاق فراوان خواندن یا تماشا کردن یا گوش کردن
He was already devouring detective fiction as a young child.
She devoured everything she coul ...
١٣٩٨/٠٩/٠٨
|

298 هر آنچه (از روش ها یا ابزارها) که کسی می تواند (برای رسیدن به مقصودش) استفاده کند
Hotel managers are using a whole new bag of tricks to attract gu ...
١٣٩٨/٠٩/٠٧
|

299 نام یک کتاب معروف امریکایی است که در فارسی به ناطورِ (به معنی نگهبان) دشت ترجمه شده است. ١٣٩٨/٠٩/٠٧
|

300 یک قلپ، یک لقمه ١٣٩٨/٠٩/٠٦
|