عباس نعمتی فر

عباس نعمتی فر

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



persistent٢٢:١٩ - ١٣٩٩/٠٢/١١ادامه دار a persistent cough persistent rumours persistent headachesگزارش
16 | 0
stockbroker١٧:٤٢ - ١٣٩٩/٠٢/١٠کارگزار بورسگزارش
16 | 0
occupant١٧:٤١ - ١٣٩٩/٠٢/١٠سر نشینگزارش
25 | 0
sustainable٠٩:١٦ - ١٣٩٩/٠٢/٠٤پایدار، باثبات، ادامه دار Unfortunately, this level of output is not sustainable. The party is promising low inflation and sustainable economic grow ... گزارش
21 | 1
sustainable٠٩:١٦ - ١٣٩٩/٠٢/٠٤زیست پایشی، مبنی بر حفظ محیط زیست sustainable forest management an environmentally sustainable society The government should do more to promote susta ... گزارش
16 | 1
peatland٠٨:٥١ - ١٣٩٩/٠٢/٠٤زمین پوشیده شده از تورب ( توده متراکم قهوه ای یا سیاهی که از تجزیه ناقص خزه ها و گیاهان به دست می آید و در باغبانی از آن استفاده می شود )گزارش
5 | 0
make up٠٨:٤٥ - ١٣٩٩/٠٢/٠٤1. آرایش، گریم 2. لوازم آرایشگزارش
37 | 1
lotion٠٨:٤٣ - ١٣٩٩/٠٢/٠٤لوسیونگزارش
7 | 1
rainforest٠٨:٣٥ - ١٣٩٩/٠٢/٠٤جنگل استواییگزارش
46 | 1
anemone٢١:١٩ - ١٣٩٩/٠٢/٠٣گل شقایقگزارش
7 | 1
linguistics١٩:٤١ - ١٣٩٩/٠٢/٠٣زبان شناسیگزارش
21 | 1
cyberbullying١٩:٢٩ - ١٣٩٩/٠٢/٠٣آزار و اذیت ( در فضای ) مجازیگزارش
23 | 1
act out١٨:٥٩ - ١٣٩٩/٠٢/٠٢تخلیه کردن احساسات و هیجانات بازسازی کردن ( یک موقعیت ) ، نمایش دادن ( یک شرایط خاص )گزارش
53 | 1
troll١٨:٢٩ - ١٣٩٩/٠٢/٠٢پیام توهین آمیز ( به منظور تحریک افراد به پاسخگویی در فضای مجازی )گزارش
39 | 0
blow your cool٢٠:٢٢ - ١٣٩٩/٠١/٢٤ناگهان شدیداً عصبانی شدنگزارش
2 | 1
old time١٩:٣١ - ١٣٩٩/٠١/٢٣پرقدمت، کهنه کار old - time music an old - time politician old - time remediesگزارش
5 | 1
blow your stack١٩:١٦ - ١٣٩٩/٠١/٢٣ناگهان شدیداً عصبانی شدنگزارش
9 | 0
blow your top١٩:١٥ - ١٣٩٩/٠١/٢٣ناگهان شدیداً عصبانی شدن The boss will blow his top when he hears about this. One day, I just blew my top and hit him.گزارش
14 | 0
everyone but everyone١٨:٥٩ - ١٣٩٩/٠١/٢٣تک تک افراد، دقیقاً همهگزارش
7 | 0
count out١٨:٥٠ - ١٣٩٩/٠١/٢٣count somebody out کسی را ( در انجام کاری ) حساب نکردن، روی کسی حساب نکرن to not include someone in an activity I’m sorry, you’ll have to count me ou ... گزارش
32 | 1
count somebody out١٨:٥٠ - ١٣٩٩/٠١/٢٣کسی را ( در انجام کاری ) حساب نکردن، روی کسی حساب نکرن to not include someone in an activity I’m sorry, you’ll have to count me out tonight.گزارش
7 | 0
sail١٨:٤٤ - ١٣٩٩/٠١/٢٣قایقرانی کردن، کشتیرانی کردن، حرکت کردنگزارش
30 | 1
settler١٨:٣٩ - ١٣٩٩/٠١/٢٣مهاجر، ساکنگزارش
14 | 0
as plain as the nose on your face١٥:٣٧ - ١٣٩٩/٠١/٢٣خیلی روشن و واضحگزارش
2 | 0
rotten١٥:٢٦ - ١٣٩٩/٠١/٢٣خیلی بد What rotten luck! She's a rotten singer. I've had a rotten day!گزارش
16 | 1
mess١٥:١٨ - ١٣٩٩/٠١/٢٣کثیف و نامرتبگزارش
48 | 1
slot machine١٥:٠٠ - ١٣٩٩/٠١/٢٣دستگاه سکه ای ( برای خرید اجناس کوچک یا بازی یا قمار )گزارش
28 | 0
slot١٤:٥٩ - ١٣٩٩/٠١/٢٣شکاف ( مخصوص قرار دادن سکه ) گزارش
23 | 1
work out١٤:٥٣ - ١٣٩٩/٠١/٢٣خوب پیش رفتن My first job didn't work out. Things have worked out really well for us. گزارش
46 | 0
work out١٤:٥٢ - ١٣٩٩/٠١/٢٣به مرور بهتر شدن، ( مسئله ای ) به مرور حل شدن I hope it all works out for Gina and Andy. Things will work out, you’ll see.گزارش
32 | 0
gas guzzler١٤:٣٥ - ١٣٩٩/٠١/٢٣ماشین پرمصرف ( از نظر سوخت ) گزارش
9 | 0
counterfeiter١٤:٢٩ - ١٣٩٩/٠١/٢٣جاعل، سازنده پول یا کالای تقلبیگزارش
9 | 0
counterfeit١٤:٢٨ - ١٣٩٩/٠١/٢٣تقلبی، جعلی counterfeit watches counterfeit money گزارش
9 | 1
run٠٤:١٥ - ١٣٩٩/٠١/٢٣کاندیدا شدن، کاندیدا بودن He has yet to decide whether to run for chairman. the candidates who are hoping to run against the President in Novemberگزارش
34 | 0
bunny٠٢:٥٩ - ١٣٩٩/٠١/٢٣خرگوش ( در زبان کودکان )گزارش
16 | 1
doorway٠٢:٥٧ - ١٣٩٩/٠١/٢٣ورودی، درگاهگزارش
21 | 0
spinster٠٢:٣٥ - ١٣٩٩/٠١/٢٣پیردختر، دختر ترشیدهگزارش
5 | 1
word processor٠٢:٣١ - ١٣٩٩/٠١/٢٣واژه پرداز، ویرایشگرگزارش
9 | 0
lend an ear٠١:٢٣ - ١٣٩٩/٠١/٢٣( صبورانه و مشفقانه ) گوش دادن He’s always prepared to lend a sympathetic ear.گزارش
2 | 0
up against٠١:٠٧ - ١٣٩٩/٠١/٢٣در مواجهه با، مواجه با ( یک مسئله جدی یا یک مشکل )گزارش
21 | 0
two man٠١:٠٣ - ١٣٩٩/٠١/٢٣دونفره It looks like a two - man race. a two - man tentگزارش
0 | 0
the pledge of allegiance٠٠:١٥ - ١٣٩٩/٠١/٢٣سوگند وفاداری ( به پرچم آمریکا )گزارش
0 | 0
new year’s resolution٠٣:٢٤ - ١٣٩٩/٠١/٢٢تصمیمی که در شروع سال جدید گرفته می شود، تصمیم سال نوگزارش
2 | 0
live off the fat of the land٠٣:١٩ - ١٣٩٩/٠١/٢٢خیلی ثروتمند بودن، یک زندگی راحت داشتن، بدون کار کردن پول در آوردنگزارش
0 | 0
the dead of winter٠١:٤٣ - ١٣٩٩/٠١/٢٢وسط زمستانگزارش
2 | 0
the dead of night٠١:٤٢ - ١٣٩٩/٠١/٢٢نیمه شب، نصف شبگزارش
0 | 0
henchman٠١:١٥ - ١٣٩٩/٠١/٢٢مرید، پیرو، سرسپردهگزارش
16 | 0
thoroughness٠١:١٢ - ١٣٩٩/٠١/٢٢دقت، کامل و شامل همه جزئیات بودنگزارش
7 | 1
skyrocket٠٠:٥٧ - ١٣٩٩/٠١/٢٢( قیمت یا مقدار یا . . . ) به سرعت افزایش یافتن Wages and prices have skyrocketed. The economic boom sent property prices skyrocketing.گزارش
5 | 0
feature٠٠:١٦ - ١٣٩٩/٠١/٢٢مقاله ( روزنامه و مجله ) a special feature on new children’s books a special feature on educationگزارش
39 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده



persistence٢٢:٣٠ - ١٣٩٩/٠٢/١١
• Her persistence paid off when she was offered the job of manager.
وقتی به او شغل مدیریت پیشنهاد شد، پشتکار و استقامتش نتیجه داد.
5 | 0
scandal٢٠:٢٠ - ١٣٩٨/٠٩/٠١
• Their private use of government funds was a scandal.
استفاده شخصی آنها از بودجه دولتی، یک رسوایی بود.
30 | 1