عباس محمدی

 عباس محمدی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



bare essential١٦:٣٥ - ١٣٩٨/٠٢/٢١ملزومات مورد نیازگزارش
0 | 0
infinite١٦:٢٦ - ١٣٩٨/٠٢/٠٩بی حد و حصرگزارش
7 | 0
infinite١٦:٢٥ - ١٣٩٨/٠٢/٠٩بی کران، بی پایان، لایتناهی، نهمار، بیشمار، بی مرگزارش
2 | 0
micronize١٦:٠٢ - ١٣٩٨/٠٢/٠٩( به صورت ذرات بسیار ریز به قطر چند میکرون درآوردن ) میکرونی کردنگزارش
2 | 0
jumpsuit١٥:٢٢ - ١٣٩٨/٠٢/٠٩لباس یکسره که در جلو یا پشت زیپ داردگزارش
14 | 0
known١٥:٢١ - ١٣٩٨/٠١/٢٨شناخته شده، معروف شدهگزارش
57 | 1
unpatterned٠٩:٢٢ - ١٣٩٨/٠١/٢٠بدون طرح یا الگو، سادهگزارش
0 | 0
on leave١٣:٢٦ - ١٣٩٨/٠١/١٨در مرخصی بودنگزارش
14 | 0
come undone١٠:٠١ - ١٣٩٨/٠١/١٧چیزی که مطابق انتظار ما یا جوری که ما دوست داریم نمیشود و پیش نمیرود.گزارش
12 | 0
move on١٥:٠٣ - ١٣٩٨/٠١/١١1. ترک کردن 2. پیشرفت داشتنگزارش
16 | 1
pocket square١٤:٥٩ - ١٣٩٧/١٢/٢١پوشِتگزارش
2 | 0
trunk show١١:١٧ - ١٣٩٧/١٢/١٩شوی لباسگزارش
5 | 1
in depths of winter١٣:٤٨ - ١٣٩٧/١٢/١٨در چله زمستانگزارش
0 | 0
marcella١١:٥٨ - ١٣٩٧/١٢/١٣نوعی پارچه که از نخ پنبه ای تولید میشود - پارچه پیکه هم بهش گفته میشهگزارش
0 | 0
aficionados١٢:٢٢ - ١٣٩٧/١٢/١٢هنر دوست - طرفدارگزارش
7 | 1
a matter of course١١:١٤ - ١٣٩٧/١١/٢٨طبق معمول، قابل انتظارگزارش
5 | 1
irrespective١٦:٠٩ - ١٣٩٧/١١/٢٣بدون توجه بهگزارش
9 | 1
male preserve١١:٤٩ - ١٣٩٧/١١/٠٩مختص آقایانگزارش
5 | 0
take precautions١٧:٠٥ - ١٣٩٧/١١/٠٢رعایت اقدامات احتیاطیگزارش
21 | 1
abdication١٦:٤٩ - ١٣٩٧/١١/٠٢کناره گیری، استعفاگزارش
5 | 1
under the hammer٠٨:٥٩ - ١٣٩٧/١١/٠١چیزیکه در حراجی فروخته می شودگزارش
0 | 0
fold over٠٩:١٧ - ١٣٩٧/١٠/٢٥رو هم تا شدنگزارش
0 | 0
crease up٠٩:١٣ - ١٣٩٧/١٠/٢٥phrasal verb with crease خندیدن بسیار زیاد، خنداندن زیاد دیگرانگزارش
2 | 0
hand down١٦:٣٦ - ١٣٩٧/١٠/١٧دست به دست شدن چیزی، برای مثال مهارت یا رسمی که نسل به نسل دست به دست شده استگزارش
90 | 0
unmistakable٠٩:٣١ - ١٣٩٧/١٠/١٦غیر قابل تردیدگزارش
7 | 0
provocateur٠٩:١١ - ١٣٩٧/١٠/١٢تحریک آمیز، تحریک کنندهگزارش
5 | 1
poach٠٨:٥٨ - ١٣٩٧/١٠/١٢قاپیدن، برای مثال مشتری کسی را قاپیدنگزارش
21 | 0
pose out١١:٥٩ - ١٣٩٧/١٠/١١کنار کشیدنگزارش
0 | 1
ne'er do well١٦:٥٩ - ١٣٩٧/١٠/١٠آدم بیکار و تنبلگزارش
0 | 0
adopting١٦:١٥ - ١٣٩٧/١٠/١٠پذیرفته شدهگزارش
28 | 1
producing١٤:١٣ - ١٣٩٧/١٠/٠٥به وجود آوردن - ایجاد کردنگزارش
25 | 1
patent١٢:١٢ - ١٣٩٧/١٠/٠٤در صنعت کفش به معنای کفش ورنی است.گزارش
37 | 1
stylewise١٢:١٤ - ١٣٩٧/٠٩/٢٦استایل یا سبکی که می تواند ارتقا یابدگزارش
0 | 0
inside pocket١٦:٢٤ - ١٣٩٧/٠٩/٢٥جیب بقلگزارش
0 | 1
tanned٠٩:٣٨ - ١٣٩٧/٠٩/٢٠( در صنعت چرم ) = دباغی شدهگزارش
18 | 1
tanned٠٩:٣٧ - ١٣٩٧/٠٩/٢٠دباغی شدهگزارش
12 | 1
according to legend١٥:٥٦ - ١٣٩٧/٠٩/١٢به روایتیگزارش
2 | 0
from the top to the bottom١٧:١٣ - ١٣٩٧/٠٩/١١زیر و بم چیزی را در آوردنگزارش
0 | 0
run down٠٩:٢٣ - ١٣٩٧/٠٨/٢٨رها نشدن، باز نشدن ( در موقع تا کردن پیراهن، لباس، . . . )گزارش
9 | 3
little point١٦:٢٢ - ١٣٩٧/٠٨/٠١نکته کوچکیگزارش
0 | 1
in theory١٦:٢٠ - ١٣٩٧/٠٨/٠١از لحاظ تئوریگزارش
23 | 1
take care١٧:١٦ - ١٣٩٧/٠٧/٣٠انجام دادن she is happy to take care of this for her clientsگزارش
62 | 4
great age١٦:٤٦ - ١٣٩٧/٠٧/٢٩اجدادگزارش
2 | 0