کفن

/kafan/

برابر پارسی: جامه ی مرده، مرده پوش، مرگ جامه

معنی انگلیسی:
wrapping in a winding-sheet, shrouding, cerement, shroud, winding sheet

لغت نامه دهخدا

کفن. [ ک َ ف َ ] ( ع اِ ) جامه مرده. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) جامه و امثال آن که بر مرده پوشند و آن مأخوذ از معنی ستر و نهفتن است. ( از اقرب الموارد ). جامه ای که بر مرده پوشند و بدان جامه وی را در گور گذارند. ( ناظم الاطباء ). جثن. ( منتهی الارب ). جامه ای که برمردگان پوشند نادوخته. خلعت. ( یادداشت مؤلف ). ج ، اکفان. ( از اقرب الموارد ) :
پراکند کافور بر خویشتن
چنان چون بود ساز و رسم کفن.
فردوسی.
ترا ای برادر تن آباد باد
دل شاه ایران به تو شاد باد
که این قادسی دخمه گاه من است
کفن جوشن و خون کلاه من است.
فردوسی.
به تیغ که بر، از آن ابر گسترد کرباس
که تا به پیش تو آرد زمانه تیغ و کفن.
عنصری.
کشته و بر کشته چند روز گذشته
در کفنی هیچ کشته را ننبشته.
منوچهری.
از دانه انگور بسازید حنوطم
و زبرگ رز سبز ردا و کفن من.
منوچهری.
اگر مرده ام هم بباید کفن
اگر زنده ام هم بیرزم به نان.
مسعودسعد.
باد آن کفن سپید برداشت
بس سندس و پرنیان برافکند.
خاقانی.
بروم برسر خاک پسر خاک بسر
کفن خونین از روی پسر بازکنم.
خاقانی.
کفن مرگ را بسود تنش
خلعت عمر نابسوده هنوز.
خاقانی.
روزی زشکن کنند بازش
کز چهره ٔما شود کفن باز.
عطار.
چون رخت پیدا شد از بی طاقتی
در کفن پنهان شدم ای جان من.
عطار.
اگر کشور خدای کامران است
وگر درویش حاجتمند نان است
در آن ساعت که خواهند این و آن مرد
نخواهند از جهان بیش از کفن برد.
سعدی
مبدأت پنبه بتحقیق و معاد است کفن
تن و جان تودر این کارگه این پود آن تار.
نظام قاری ( دیوان ص 12 ).
گرچه چون زنبورخصمت راست شرب زرفشان
همچو کرم پیله برخود جامه اش گردد کفن.
نظام قاری ( دیوان ص 31 ).
از جهان رفت و کفن نیز بروزیش نشد
آنکه او منکر اوصاف لباس ما بود.
نظام قاری.
روشن ته خاکم نه زمهتاب کفن شد
جوشن زدم این خانه سفید از کف من شد.
ملاقاسم مشهدی ( از آنندراج ).
در قبایی شفقی بر سر خاکم بگذشت بیشتر بخوانید ...

فرهنگ فارسی

پوشاندن، پوشانده مرده باکفن، جامه مرده، پارچهای که مرده رابا آن میپوشانندودفن میکنند
( مصدر ) پوشاندن جسد مرده با کفن : ( کفن و دفن میت را انجام دادند ) .

فرهنگ معین

(کَ فَ ) [ ع . ] (اِ. ) پارچة سفیدی که بر تن مرده کنند.
(کَ ) [ ع . ] (مص م . ) پوشاندن جسد مرده با کفن .

فرهنگ عمید

۱. پوشاندن.
۲. پوشاندن مرده با کفن.
پارچه ای که مرده را با آن می پوشانند و دفن می کنند، جامۀ مرده.

گویش مازنی

/kafen/ پرچانه - کسی که در اثر حرافی زیاد دهانش کف کند

واژه نامه بختیاریکا

دَفِنِه

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] « کَفْنْ » به شیوه و ترتیب خاصی که میت مسلمان را می پوشانند، گفته می شود و در فقه احکامی برای آن ذکر شده است.
« کَفْنْ » در لغت به معنای نشاندن و مستور کردن چیزی است و در اصطلاح فقهاء به شیوه و ترتیب خاصی که میت مسلمان را می پوشانند، گفته می شود. واجب است میت مسلمانان را قبل از دفن کردن (مطابق آنچه که میت را با آن می پوشانند) کَفَن نمایند.
قسمتهای تشکیل دهنده کفن
کَفَنْ از سه قسمت تشکیل می شود.۱- مِئزر(لنگ)۲- قمیص (پیراهن)۳- إزار (سرتاسری) تشکیل شده است.
اندازه لنگ
واجب آن است که لنگ به اندازه ای باشد که بین ناف تا زانوی میت را بپوشاند و بهتر آن است که از سینه تا روی پا برسد و پیراهن باید از سرشانه تا نصف ساق پا تمام بدن را بپوشاند و بهتر آن است که تا روی پا برسد و اندازه سرتاسری از جهت درازی باید به قدری باشد که سراسر بدن از سر تا پا را بپوشاند و از جهت پهنا به اندازه ای باشد که یک طرف آن روی یک طرف دیگر بیاید و بهتر آن است که درازی سرتاسری به قدری باشد که بتوان آن را از طرف سر و پاهای میت بست. طبیعی است آنچه در مورد کفن گفته شد ناظر به وضع طبیعی است و در حال ضرورت به اندازه ای که میسر باشد، اکتفا می شود و با آن میت را می پوشانند. همچنین در حال عجز، از هر چیز مباحی برای کفن می توان استفاده نمود.
هزینه کفن
...

[ویکی شیعه] کَفَن پوشش واجبی است که بدن میت مسلمان را پیش از دفن با آن می پوشانند. این پوشش حداقل از سه قطعه پارچه تشکیل شده است: لُنگ، پیراهنی و سرتاسری.
«کَفْنْ» در لغت به معنای پوشاندن چیزی است و در اصطلاح فقهاء به شیوه و ترتیب خاصی که میت مسلمان را می پوشانند گفته می شود. در روایات، کفن زینت میت معرفی شده و به مرغوبیت آن توصیه شده است.
کَفَنْ از سه قسمت تشکیل می شود:

[ویکی اهل البیت] «کَفْنْ» در لغت به معنای نشاندن و مستورکردن چیزی است و در اصطلاح فقهاء به شیوه و ترتیب خاصی که میت مسلمان را می پوشانند، گفته می شود. واجب است میت مسلمانان را قبل از دفن کردن (مطابق آنچه که میت را با آن می پوشانند) کَفَن نمایند. کَفَنْ از سه قسمت تشکیل می شود:
واجب آن است که لنگ به اندازه ای باشد که بین ناف تا زانوی میت را بپوشاند و بهتر آن است که از سینه تا روی پا برسد و پیراهن باید از سرشانه تا نصف ساق پا تمام بدن را بپوشاند و بهتر آن است که تا روی پا برسد و اندازه سرتاسری از جهت درازی باید به قدری باشد که سراسر بدن از سر تا پا را بپوشاند و از جهت پهنا به اندازه ای باشد که یک طرف آن روی یک طرف دیگر بیاید و بهتر آن است که درازی سرتاسری به قدری باشد که بتوان آن را از طرف سر و پاهای میت بست.
طبیعی است آنچه در مورد کفن گفته شد ناظر به وضع طبیعی است و در حال ضرورت به اندازه ای که میسر باشد، اکتفا می شود و با آن میت را می پوشانند. همچنین در حال عجز، از هر چیز مباحی برای کفن می توان استفاده نمود.
کَفَنْ از جمله واجبات مالی میت است و از اصل مال وی (ترکه) برداشته می شود و در مقدار واجب آن نیز انتخاب جنس متوسط نسبت به حال و شأن میت، نیازی به اظهار رضایت بعض یا تمام ورثه نیست؛ ولی اگر بخواهند جنس اعلی را برای کفن انتخاب کنند و یا علاوه بر مقدار واجب کفن، برای اندازه مستحبی کفن از ترکه استفاده کنند، نیاز به إذن ورثه است. از آنجا که از کفن برای پوشاندن میت استفاده می شود، پس کفن باید از پارچه ای باشد که بتواند بدن میت را پنهان نماید و نازکی آن به قدری نباشد که بدن میت از زیر آن پیدا باشد؛ اساساً تأکید شرع بر آن است که میت و جسد مسلمان هر چه بیشتر و بهتر مستور شود، حرمت وی نیز بیشتر محفوظ می ماند؛ از این رو شرعاً مستحب است که اجزاء دیگری بر اجزای واجب کفن افزوده شود، مانند: عمامه در میت مرد و مقنعه و پارچه ای برای پوشش سینه ها در میت زن و نیز پارچه ای (ترجیحاً از جنس برد یمانی) برای پوشاندن تمام جسد از روی دیگر اجزای کفن.
از جمله مسائلی که در حین کَفْنْ میت واجب است، حنوط میت می باشد؛ یعنی واجب است پس از آن که میت مسلمان را غسل میت دادند؛ در حین کفن کردن، مقداری از کافور را به مواضع هفت گانه میت (پیشانی، کف دست ها، سر زانوها دست ها، سر و انگشت) قرار دهند. همچنین مستحب است شهادتین و اسامی ائمه اطهار علیهم السلام را بر روی برخی اجزای کفن که احتمال نجس و آلوده شدن آن اجزا کمتر است مانند: عمامه، پیراهن، سرتاسری، برد یمانی و... بنویسند و بهتر آن است که با تربت امام حسین علیه السلام باشد.
از دیگر مستحبات کَفْنْ آن است که به همراه میت، دو چوب (جریده) تر و تازه در کفن همراه میت بگذارند که یکی را در ترقوه طرف چپ بین پیراهن و لنگ و دیگری را در ترقوه طرف راست به بدن میت برسانند و بهتر است این چوب ها از شاخه درخت خرما یا درخت سدر یا درخت بید یا درخت انار و یا هر درختی که خشک نباشد، تهیه شود و ترتیب فضیلت آنها به نحوی است که ذکر شد.

دانشنامه عمومی

کَفَن واژه ای است عربی و عبارت است از پوششی که به دور مرده می پیچند و او را با آن در گور می نهند. کفن میت همان لباس و پوشش سفید رنگی است که میت را می پوشاند و به آخرت سفر می کند.
کفن در اسلام سه تکه بوده و این سه بخش در فارسی لُنگ و پیراهن و سرتاسری خوانده می شوند. لنگ از ناف تا زانو، پیراهن باید از سرشانه تا میانهٔ ساق پا را بپوشاند. پهنای سرتاسری باید برای کشانده شدن به دو سوی مرده و بستن آن بسنده باشد.
جنس کفن مسلمان نباید از ابریشم یا پارچهٔ زربفت باشد. همچنین به دلیل اینکه کفن مسلمان نباید همچون کفن یهودیان باشد از جنس کتان نیز نباید باشد. بهتر است از پنبه سفید باشد.
• غسل دهندهٔ میّت قبل از کفن کردن میّت یا غسل کند یا وضو بگیرد.
• «برد یمانی عبری» ( در مکه و مدینه یافت می شود، و که روی سرتاسری پیچیده می شود ) .
• پارچه خامسه برای به هم پیچیدن دو ران میّت، طول=سه ذراع ( ۱ ) و عرض=یک وجب.
• کفن از پنبه سفید باشد.
• کفن را با «ذریره» خوشبو نمایند.
• با تربت امام حسین بر بالای کفن بنویسند «فلانٌ ( اسم میّت ) اَشهَدُ اَن لا اِلهَ اِلَّا الله وَ اَشهَدُ اَنَّ محمداً رسول الله» و اگر تربت نباشد با چیز دیگری نوشته می شود ( مستحب است با آب غیر سیاه باشد ) .
• دو چوب سبز با میّت در کفن او گذاشته شود؛ و بهتر است ( به ترتیب اولویت ) از «سعف خرما» یا «سدر» یا «بید» یا هر درختی که نخشکیده باشد قرار دهد، یکی را از «ترقوه» طرف چپ بین پیراهن و لنگ و دیگری را از «ترقوه» راست به بدن میت برساند.
• جنس کفن از کتان نباشد ( ۲ ) .
• رنگ کفن سیاه نباشد.
• با بوی خوش تجمیر کفن نکنند ( بخور ندهند ) .
• کفن را با غیر «کافور» و «ذریره» خوشبو ننمایند.
• با رنگ سیاه - بر روی کفن یا چوب - ننویسند.
• در کفن در گوش یا چشم میّت کافور نگذارند.
• کفن را با آهن قطع ننمایند.
کفن واجباتی دارد و مستحباتی. فرق کفن زن با مرد تنها در مستحبات آن است.
• لنگ
• پیراهن
• سرتاسری
۱٫ عمامه، طول=به اندازه ای که «تحت الحنک» آن از دو طرف سینه گذاشته شود ( دو تا تحت الحنک داشته باشد ) و عرض=صدق عمامه کند.
۲٫ بین دو باسن را با پنبه ای که آن جاها بگذارد، بگیرد.
۱٫ بین دو باسن را از جلو و عقب با پنبه ای آن جاها بگذارد، بگیرد.
۲٫ دو پستان زن را با لفّافه ای ( پارچه ) که پیچیده می شود بر آنها و بسته می شود در پشت او، محکم نماید.
عکس کفن
این نوشته برگرفته از سایت ویکی پدیا می باشد، اگر نادرست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید: گزارش تخلف

دانشنامه آزاد فارسی

کَفَن
لُنگ، پیراهن و سرتاسری ای که بعد از غسل بر مردۀ مسلمان می پوشانند. لنگ از ناف تا زانو، پیراهن از شانه تا نصف ساق (بنابر احتیاط) و سرتاسری همۀ بدن را می پوشاند. کفن کردن که در اصطلاح آن را تکفین میت گویند واجب کفایی است. کفن را نمی توان از حریر خالص، و نیز از پارچۀ غصبی و نجس گرفت. هزینۀ کفن از اصل تَرَکِه پرداخت می شود. هزینۀ کفن زن به عهدۀ شوهر است، مگر در ازدواج موقت که در این باره اختلاف است. برخی معتقدند که کفنِ زنی که در عِدۀ طلاق رجعی بوده نیز به عهدۀ شوهر است. کفن پوشیدن بر شهید واجب نیست. در تکفین، مستحباتی نیز وارد شده است، مانند نوشتن شهادتین و یا دعای جوشن کبیر بر آن. کفن فروشی، مکروه است.

جدول کلمات

لفافه

مترادف ها

cerecloth (اسم)
مشمع، پارچه موم اندود، کفن

shroud (اسم)
پوشش، کفن، لفافه

winding sheet (اسم)
کفن

cerement (اسم)
کفن، پارچه مومیایی مخصوص کفن اموات

graveclothes (اسم)
کفن

فارسی به عربی

کفن

پیشنهاد کاربران

به نظر میرسد واژه کفن و کپنک از یک ریشه باشند. واژه کپنک واژه ترکی هست کورش جان فارسی نیست.
لِفافه
لفافه
واژه کفن
معادل ابجد 150
تعداد حروف 3
تلفظ [kafan]
ترکیب ( اسم ) [عربی، جمع: اکفان]
مختصات ( کَ ) [ ع . ] ( مص م . )
منبع فرهنگ فارسی عمید
لغت نامه دهخدا
واژه کفن از ریشه و بنواژه kap و kāp واژه نژاده پارسی است به چم پوشش ، در پوشش داشتن یا بودن ، دربرداشتن ، در برگرفتن که واژه های:
کف: پوشش سیاهی که آرایشگران در روزگار گذشته بر ابروی زنان می کشیدند
...
[مشاهده متن کامل]

کف:پوشش روی آب و مانند آن
کفش:پایپوش
کپیدن:خفتن
کپیدن : قاپیدن
قاپیدن: ربودن ، دزدیدن
کپنک:پوشش پشمینه یا نمدی چوپانان
کپر : خانه یا آلونکی با پوشش نی یا بوریا و چون آن کپک : پوشش سبز و سفید روی نان یا خوراک مانده نکاپ: تازی شده آن نقاب، به چم رخپوش
کپ : درون دهان
کب : دیسه دیگر کپ به چم درون دهان
کابوک: آشیانه یا لانه پرندگان
کاپوک: دیسه دیگر کابوک به چم لانه پرندگان
قفس: جایی برای نگهداشتن جانوران ، پرندگان
کباده : کمان آهنی نرم و خمشپذیر
که همگی این واژه ها دیسه هایی از پوشش و پوشیدن و پوشاندن و دربرگیری و دربرداشتن را با خود همراه دارد
و شاید واژه کفچه ، کپچه، کویژ و کویز به چم پیمانه
همریشه است و این بنواژه را همسنجی کنید با واژه های
cap ، capsules وcapacityو. . . . در زبان انگلیسی

واژه کفن از ریشه و بنواژه kap و kāp واژه نژاده پارسی است به چم پوشش ، در پوشش داشتن یا بودن ، دربرداشتن ، که واژه های:
کف: پوشش سیاهی که آرایشگران در روزگار گذشته بر ابروی زنان می کشیدند
کف:پوشش روی آب و مانند آن
...
[مشاهده متن کامل]

کفش:پایپوش
کپیدن:خفتن
کپنک:پوشش پشمینه یا نمدی چوپانان
کپر : خانه یا آلونکی با پوشش نی یا بوریا و چون آن کپک : پوشش سبز و سفید روی نان یا خوراک مانده نکاپ: تازی شده آن نقاب، به چم رخپوش
و شاید واژه کفچه و کویژ و کویز به چم پیمانه
همریشه است و این بنواژه را همسنجی کنید با واژه های
cap ، capsules و. . . . . . در زبان انگلیسی

جامه ٔ آخرت . [ م َ / م ِ ی ِ خ ِ رَ ] ( ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) کفن . ( ناظم الاطباء ) . کنایه از کفن .
جامه ٔ مرگ . [ م َ / م ِ ی ِ م َ ] ( ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) کفن . ( بهار عجم ) ( آنندراج ) : تا یکی گردید شمشیر و سنانت دست راخصم را بر تن زره شد جامه ٔ مرگ از خطر. تأثیر ( از بهار عجم ) ( از آنندراج ) .
SHROUD
کَفَن واژه ای است عربی و عبارت است از پوششی که به دور مرده می پیچند و او را با آن در گور می نهند.
Cloth in which a corpse is wrapped for burial
Shroud usually refers to an item, such as a cloth, that covers or protects some other object. The term is most often used in reference to burial sheets, mound shroud, grave clothes, winding - cloths or winding - sheets, such as the famous Shroud of Turin, tachrichim ( burial shrouds ) that Jews are dressed in for burial, or the white cotton kaffan sheets Muslims are wrapped in for burial
...
[مشاهده متن کامل]

واژه کفن__کفن واژه ایی پارسی است که عرب به ستاک ان دستبرد زده است. . . . . . . یا کپن . . . . . . برگرفته از واژه کَپَنک. . . . جامه چوپانان. . . . . . . . . . که همه اندام فرد را در بر میگیرد. بدل و تردیس شدن کپن به کفن مانند تردیس شدن گوسپند به گوسفند است.

بپرس