واصل
/vAsel/
مترادف واصل: رسیدن، رسیده، وارد، مقرب
برابر پارسی: رسیده، دریافت شده
معنی انگلیسی:
فرهنگ اسم ها
معنی: پیوسته شونده، رسنده، پیوندنده، متصل، پیوسته، ( در قدیم ) آرایشگر، ( در تصوف ) آن که به مقام قرب رسیده است، رسنده به مرحله ی فنای فی الله، ( اَعلام ) واصل ابن عطا: [، قمری] متکلم و اندیشمند عرب از مردم مدینه، بنیانگذار معتزله
برچسب ها: اسم، اسم با و، اسم پسر، اسم عربی
لغت نامه دهخدا
مدبری را که قاطع ره تست
واصلی خوانی از پی توفیر.
خاقانی.
|| رسیده شده و پیوسته شده. متصل شده. وصل کرده شده.( ناظم الاطباء ). پیوسته. ( از یادداشت مؤلف ). رجوع به وصل شود.- بواصل ؛ به معنی نقد و نقداً :
بدادش همانگه رشید خلیفه
بواصل دو سه بدره از زر کانی.
منوچهری.
|| ( اصطلاح عرفانی ) مقرب سابق است و اصلاً دو طایفه اند یکی آنکه بعد از وصول و فنا، حق ایشان را برای ارشاد خلایق خود میفرستد و دیگر آنکه بعد از وصول ایشان را به خلق رجوعی نیست. فرقه اول مشایخ اند و فرقه دوم مخدومانند. مولوی گوید : واصلان چون غرق ذاتند ای پسر
کی کنند اندر صفات او نظر.
( از فرهنگ مصطلحات عرفا،سجادی ).
واصلان را نیست جز چشم و چراغ از دلیل و راهشان باشد فراغ.
مولوی.
گر دلیلی گفت آن مرد وصال گفت بهر فهم اصحاب جدال.
مولوی.
تعلق حجاب است و بی حاصلی چو این بندها بگسلی واصلی.
سعدی.
واصل. [ ص ِ ] ( اِخ ) از شعرای ساکن هند است. صاحب تذکره صبح گلشن درباره وی چنین نویسد: واصل از سنجیده طبعان کشمیر بودو عمر عزیز در پی وصول مطلوب به دهلی به سر نمود:
چون به من نامه آن روشنی دیده رسید
شد روان قاصد اشکم که جوابش ببرد
آن که یکدم شب هجران تو آسوده نخفت
سر نهد بر دم شمشیر که آبش ببرد.
واصل. [ ص ِ ] ( اِخ ) محمد واصل خان کشمیری از شعرای ساکن هند است که در سال هزار وسیصد و هفت در سن هشتاد و دوسالگی در لکهنو درگذشته است و این شعر از وی است :
دادند سر بمهر به ما دولت نیاز
در سرنوشت ما چو نگین جز سجود نیست.
( از تذکره صبح گلشن ).
واصل. [ ص ِ ] ( اِخ ) میرزا مبارک اﷲ از شاگردان محمدزمان راسخ از شعرای قرن یازدهم هجری است. ( از فرهنگ سخنوران دکتر خیامپور ). و رجوع به تذکره حسینی شود.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - رسنده متصل شونده پیوندنده : (( هر کجا واصل و مشاطه چو سرهنگ بود از بهشت آید ناچار عروس چو تو شاه . ) ) ( سنائی ) ۲ - پیوسته رسیده . یا بواصل . نقدا بغیر حواله (دهخدا ) : (( علی بن براهیم از شهر موصل بیامد ببغداد در شعر خوانی . ) ) (( بدادش همانگه رشید خلیفه بواصل دو سه بدره از زرکانی . ) ) ( منوچهری ) ۳ - مقرب و سابق را گویند و آن شامل دو طایفه است : یکی آنکه بعد از وصول و فنا حق ایشان را برای ارشاد خلایق خود میفرستد و دیگر آنکه بعد از وصول ایشان را بخلق رجوعی نیست . فرق. اول مشایخ اند و فرق. دوم مخدومان : (( واصلان چون غرق ذاتند ای پسر کی کنند اندر صفات او نظر ? ) ) ( مولوی )
میرزا مبارک اله از شاگردان محمد زمان راسخ از شعرای قرن یازدهم هجری است .
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
۲. (تصوف ) عارفی که از جهان و جهانیان منقطع گشته و به حقیقت رسیده است.
پیشنهاد کاربران
واژه ی واصل بصورت تفکیکی : وا صل: دو حرف صل در پشت پرده ی ظاهر حروفی خود در ردیف حروف الفبای عربی حامل تصویر عددی ۱۴ ۲۳ میباشد، با جمع عددی ۳۷ با تلفظ هفت و سه یا سه و هفت و در هردو حالت مساوی با ۱۰ و این دو عدد با جمع رقمی برابر با ۱۰ مساوی با دو تا پنج و در کنار هم بصورت زوج عددی ۵۵. پیشوند وا معادل مَعَ به معنای با ، بهمراه. لذا نام واصل ( معصل ) از طریق بازی کردن با حروف و اعداد ساخته شده و با ترکیب حروفی - عددی به شکل : وا ده ؛ باده ؛ بهمراه ده و یا باورمند به ابعاد دهگانه ی نفسانی هرکدام از افراد انسانی مشتمل بر پنج من مردانه و شاهانه و پنج من زنانه و ملکهانه، جملگی خودی و غیر بیگانه از هم، ملکوتی، آسمانی و جاودانه.
... [مشاهده متن کامل]
مُعتزل بصورت تفکیکی : مُع تزل: سه حرف تزل در پشت پرده ی ظاهر حروفی خود در ردیف حروف الفبای عربی حامل تصویر عددی ۳ ۱۱ ۲۳ میباشند، با جمع عددی مساوی با ۳۷ با تلفظ هفت و سه یا سه و هفت و در هردو حالت برابر با ۱۰ و این سه عدد با جمع رقمی برابر با ده، و پیشوند مُع در اصل و ریشه شاید با طنین موا؛ جمع مو بیان میگشته به معنای من ها.
معتزل بصورت تفکیکی دیگری : مو عتزل : چهار حرف عتزل در پشت پرده ی ظاهر حروفی خود در ردیف حروف الفبای عربی حامل تصویر عددی ۱۸ ۳ ۱۱ ۲۳ میباشند، با جمع عددی ۵۵ با تلفظ دو تا پنج یا دو تا بِش مساوی با ۱۰. و این چهار عدد با جمع رقمی ۱۹ با تلفظ نُه ( تا غیبی در عالم غیب ) و یک ( تا عینی در عالم شهود ) برابر با ۱۰ تا. و پسوند مو در زبان فارسی قدیم به معنای من بوده، یعنی ضمیر اول شخص مفرد.
لذا واصل ابن عطا بنیانگذار فرقه یا مذهب معتزلی یا معتزله درست بسان والدین و پیشینیان خود براین باور بوده که از نسل آدم و آدمه ی تورائی یا توراتی، یعنی آدم و حوای ادیان ابراهیمی؛ یهودیت و مسیحیت و اسلام ؛ بابا و ننه ی باغچه ی بهشتی حضرات نوآه یا نوح؛ آبراهام یا ابراهیم؛ موسا یا موسی؛ ایسا یا عیسی؛ موهّم عاد ( آد : آ ۱۰ ) یا محمّد نبوده و نمی باشد، بلکه در آفرینش سرمدی، ازلی یا اولیه و یکبار برای همیشگی، بقاء، دائمیت، ابدیت و جاودانگی به شکل خانواده ی ده عضوی مشتمل بر پنج ۵ سلطان، امیر یا شاه و ۵ سلطانه، امیره یا ملکه ی خودی و غیر بیگانه از هم و هرکدام در نهایت کمال ایده آل خوبی و زیبایی، توانائی، دانائی، هنرمندی، هوشمندی و دانش کامل با کمیت و کیفیت بهشت برین آفریده شده و از عشق و زندگی جاودانه برخوردار گردیده اند و خود وی در این دنیای خاکی، دیگر از آن توانائی و دانائی و هنرمندی و هوشمندی و دانش کامل با کمیت و کیفیت بهشت برین، برخوردار نمیباشد بلکه ۹ عضو خانوادگی ملکوتی وی، که به شفا بخشیدن هیچکدام از درد و رنج های دنیوی خود وی با اثرات کمی و کیفی نوشدارو، نمیخورند.
... [مشاهده متن کامل]
مُعتزل بصورت تفکیکی : مُع تزل: سه حرف تزل در پشت پرده ی ظاهر حروفی خود در ردیف حروف الفبای عربی حامل تصویر عددی ۳ ۱۱ ۲۳ میباشند، با جمع عددی مساوی با ۳۷ با تلفظ هفت و سه یا سه و هفت و در هردو حالت برابر با ۱۰ و این سه عدد با جمع رقمی برابر با ده، و پیشوند مُع در اصل و ریشه شاید با طنین موا؛ جمع مو بیان میگشته به معنای من ها.
معتزل بصورت تفکیکی دیگری : مو عتزل : چهار حرف عتزل در پشت پرده ی ظاهر حروفی خود در ردیف حروف الفبای عربی حامل تصویر عددی ۱۸ ۳ ۱۱ ۲۳ میباشند، با جمع عددی ۵۵ با تلفظ دو تا پنج یا دو تا بِش مساوی با ۱۰. و این چهار عدد با جمع رقمی ۱۹ با تلفظ نُه ( تا غیبی در عالم غیب ) و یک ( تا عینی در عالم شهود ) برابر با ۱۰ تا. و پسوند مو در زبان فارسی قدیم به معنای من بوده، یعنی ضمیر اول شخص مفرد.
لذا واصل ابن عطا بنیانگذار فرقه یا مذهب معتزلی یا معتزله درست بسان والدین و پیشینیان خود براین باور بوده که از نسل آدم و آدمه ی تورائی یا توراتی، یعنی آدم و حوای ادیان ابراهیمی؛ یهودیت و مسیحیت و اسلام ؛ بابا و ننه ی باغچه ی بهشتی حضرات نوآه یا نوح؛ آبراهام یا ابراهیم؛ موسا یا موسی؛ ایسا یا عیسی؛ موهّم عاد ( آد : آ ۱۰ ) یا محمّد نبوده و نمی باشد، بلکه در آفرینش سرمدی، ازلی یا اولیه و یکبار برای همیشگی، بقاء، دائمیت، ابدیت و جاودانگی به شکل خانواده ی ده عضوی مشتمل بر پنج ۵ سلطان، امیر یا شاه و ۵ سلطانه، امیره یا ملکه ی خودی و غیر بیگانه از هم و هرکدام در نهایت کمال ایده آل خوبی و زیبایی، توانائی، دانائی، هنرمندی، هوشمندی و دانش کامل با کمیت و کیفیت بهشت برین آفریده شده و از عشق و زندگی جاودانه برخوردار گردیده اند و خود وی در این دنیای خاکی، دیگر از آن توانائی و دانائی و هنرمندی و هوشمندی و دانش کامل با کمیت و کیفیت بهشت برین، برخوردار نمیباشد بلکه ۹ عضو خانوادگی ملکوتی وی، که به شفا بخشیدن هیچکدام از درد و رنج های دنیوی خود وی با اثرات کمی و کیفی نوشدارو، نمیخورند.
محشور، درویش، مقرّب
دریافت