منبع. عکس فرهنگ پاشنگ
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
... [مشاهده متن کامل]
• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹
تُن ( صدا ) =لحن، آهنگ، مایه
منبع. فرهنگ ریشه های هندواروپایی زبان فارسی
اندام
واژه تن
معادل ابجد 450
تعداد حروف 2
تلفظ tan
نقش دستوری اسم
ترکیب ( بن مضارعِ تنیدن ) [[پهلوی]]
مختصات ( تَ ) [ په . ] ( اِ. )
آواشناسی tan
الگوی تکیه S
شمارگان هجا 1
منبع واژگان مترادف و متضاد
فرهنگ لغت معین
فرهنگ بزرگ سخن
به درستی تَن نماد بن واژه ای ( مصدری ) در زبان پهلوی ساسانی ( پارسی میانه ) است که در پایان کارواژگان می آید و در پی فراگشت زبانی و گویشی در برخی جای ها به دَن گردانده شده است!به نمونه های زیر ریزبینانه
... [مشاهده متن کامل] بنگرید و دریابید که ما بایسته است در نوشتار و گفتارهای خویش این گونه بنویسیم و بخوانیم. خورتن - خوردن افکنتن - افکندن گزارتن - گزاردن برتن - بردن و. . . .
meat house
تن واژه ای اوستایی است.
تن از کلمه سانسکریت Tanuh به معنی بدن گرفته شده است
تُن
شناسش : یکای وزن و سنگینی
پیشنهاد : تَنار ، تَناوَر ، تَنبار
پیشنمود :گَروار ، هَروار ، کَروار
تاکنون : خَروار
بنظر من "تن" از "جسم" حالت روحانی تر و حقیقی تری دارد.
جمله با کلمه تن
تن یعنی جسم جان پیکر
کارواژگان ( dehnen :دِنِن ) در زبان آلمانی و ( tend:تِند ) در زبان انگلیسی از کارواژه ( تنیدن ) در پارسی که به ( تن ) نیز اشاره دارد، گرفته شده اند.
همچنین است: واژه تَنِش و tension در زبان انگلیسی
تن : ( Tone ) :[اصطلاح پلیمری] در تئوری رنگ، ترکیب یک رنگ با خاکستری یا هر دوی تینت و سایه، تن نامیده می شود.
جان , پیکر
تن: [اصطلاح موسیقی ] کیفیتی از صدا. معمولا به صورت تن های خش دار یا شفاف توصیف می شود.
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٧)