عدد ده در زبان انگلیسی معادل تِن با حروف لاتین به شکل ten میباشد. اگر اندکی ژرف تر به این واژه نگاه کنیم، آنگاه شاید بتوانیم به این حقیقت دست یابیم که این واژه در اصل و ریشه از دو کلمه به شکل زیر ساخته شده : ت ( t ) هم میتواند حرف اول تو ضمیر دوم شخص مفرد در زبان فارسی بوده باشد و هم مخفف ته به معنای بنیاد، پَی و یا ریشه و پسوند اِن ( en ) یک راز و رمز عددی بوده به شکل ۵۱۴ ( به روش بازی کابالا ) که میتوان آنرا به شکل های ۵۵ ؛ ۶۴ ؛ ۱۹ و ۱۰ نوشت.
... [مشاهده متن کامل]
تَن فارسی با حروف لاتین به شکل tan هم شاید از تا و نون ( ta n ) ساخته شده بوده باشد و حرف نون در ردیف حروف الفبای فارسی معادل عدد ۲۹ میباشد.
عدد ۲ برای مرد و زن رویهم و عدد ۹ به اعضای خانواده ی غیبی - برزخی - متافیزیکی هرکدام از آنها اشاره داشته.
پیشوند تا میتواند به معنای نیم یا نیمه هم بوده باشد و ۲۹ اشاره به دو نیمه ی ۹ تائی داشته است یعنی دو تا ۱ و دو تا ۹ ؛ یکی برای مرد و دیگری زن ( هردو دنیوی ) .
و ta n به شکل تا ۱۴ یا تا ۵ به معنای دو نیمه ی ۵ تائی رویهم ۱۰ تا.
بدن، کالبد، تنها، پیکر، کالبد، هیکل
منبع. عکس فرهنگ پاشنگ
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
... [مشاهده متن کامل]
• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹
تُن ( صدا ) =لحن، آهنگ، مایه
منبع. فرهنگ ریشه های هندواروپایی زبان فارسی
اندام
واژه تن
معادل ابجد 450
تعداد حروف 2
تلفظ tan
نقش دستوری اسم
ترکیب ( بن مضارعِ تنیدن ) [[پهلوی]]
مختصات ( تَ ) [ په . ] ( اِ. )
آواشناسی tan
الگوی تکیه S
شمارگان هجا 1
منبع واژگان مترادف و متضاد
فرهنگ لغت معین
فرهنگ بزرگ سخن
به درستی تَن نماد بن واژه ای ( مصدری ) در زبان پهلوی ساسانی ( پارسی میانه ) است که در پایان کارواژگان می آید و در پی فراگشت زبانی و گویشی در برخی جای ها به دَن گردانده شده است!به نمونه های زیر ریزبینانه
... [مشاهده متن کامل] بنگرید و دریابید که ما بایسته است در نوشتار و گفتارهای خویش این گونه بنویسیم و بخوانیم. خورتن - خوردن افکنتن - افکندن گزارتن - گزاردن برتن - بردن و. . . .
meat house
تن واژه ای اوستایی است.
تن از کلمه سانسکریت Tanuh به معنی بدن گرفته شده است
تُن
شناسش : یکای وزن و سنگینی
پیشنهاد : تَنار ، تَناوَر ، تَنبار
پیشنمود :گَروار ، هَروار ، کَروار
تاکنون : خَروار
بنظر من "تن" از "جسم" حالت روحانی تر و حقیقی تری دارد.
جمله با کلمه تن
تن یعنی جسم جان پیکر
کارواژگان ( dehnen :دِنِن ) در زبان آلمانی و ( tend:تِند ) در زبان انگلیسی از کارواژه ( تنیدن ) در پارسی که به ( تن ) نیز اشاره دارد، گرفته شده اند.
همچنین است: واژه تَنِش و tension در زبان انگلیسی
تن : ( Tone ) :[اصطلاح پلیمری] در تئوری رنگ، ترکیب یک رنگ با خاکستری یا هر دوی تینت و سایه، تن نامیده می شود.
جان , پیکر
تن: [اصطلاح موسیقی ] کیفیتی از صدا. معمولا به صورت تن های خش دار یا شفاف توصیف می شود.
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٩)