برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1451 100 1

گویش بیرجندی

گویش بیرجندی در دانشنامه اسلامی

گویش بیرجندی
بیرْجَنْدی، یکی از لهجه های فارسی نو که در شهرستان بیرجند، در جنوب خراسان و تا حاشیۀ ۱۵ کیلومتری اطراف این شهرستان تکلم می شود.
از آن جا که بیرجند در حاشیۀ شرقی ایران واقع است و فاصلۀ قابل توجهی با دیگر شهرهای مجاور دارد، لهجۀ مردم آن نسبت به دیگر لهجه های فارسی کمتر تحول یافته، و بسیاری از ویژگی های فارسی میانه را حفظ کرده است. می توان گفت که بیرجندی جزو لهجه هایی از زبان فارسی است که بیشترین فاصله را با گونۀ رسمی آن دارند. تفاوت های بیرجندی و فارسی معیار، هم در واج شناسی خود را نشان می دهد، هم در صرف و نحو، و هم در واژگان.
آثار بیرجندی
از لهجۀ بیرجندی اثر مستقل و مدونی که کهن و قابل استناد باشد، باقی نمانده است؛ حتیٰ شاعران نام آور آن سرزمین، همچون نزاری قهستانی و لامع نیز به فارسی کلاسیک و معیار شعر سروده اند. کهن ترین واژه نامۀ موجود از این گویش، فرهنگ ملاعلی اشرف صبوحی است که نصابی از لهجۀ بیرجندی است. این نصاب که ظاهراً در حدود سال ۱۲۱۰یا ۱۲۱۱ق سروده شده است، ۵۰۰ واژۀ بیرجندی و معادل های فارسی آن ها را در ۲۰۰بیت در بحر رمل مثمن مقصور دربردارد.
ویژگی ها
به طورکلی واژه های قدیمی و تلفظ کهن شماری از واژه ها که در لهجۀ بیرجندی یافت می شوند، از ویژگی های این لهجۀ فارسی به شمار می روند، مانند زمبر (زنبه)، زینه (پله)، فراشا (لرزۀ خفیف پیش از تب)، داهول (مترسک)، دَباقی (تعطیل)، نِباسه (نوه) و نمونه های دیگر (برای فهرست مفصل تر، رجوع کنید به این آدرس ).افزون براین، واژه های بسیاری در این لهجه به چشم می خورند که مختص خود آن هستند و در فارسی معیار یافت نمی شوند، مانند واژه های متعدد برای گوسفند، بز و سبد، همچون: barra nar (گوسفند نر یک ساله)، šišak (گوسفند نر دوساله)، čari (گوسفند نر ۳ ساله)، baxta (گوسفند ۴ سالۀ اخته) و qučč (گوسفند نر ۴ سالۀ تخمی). همین گروه واژه ها برای گوسفند ماده و بز (نر و ماده) هم وجود دارد. ویژگی دیگر، نام آواهایی است که خاص این لهجه اند، مانند baqqast (صدایی که بزغاله و بز از ترس برآورد)، toppast (صدای فرو افتادن دیوار یا چیز پهن و سنگین)، qoliččast (صدای بیرون کشیدن شمشیر از غلاف) و امثال آن که بیش تر واژه های مختوم به گروه ast (با بیشترین بسامد) و ost (با بسامد کمتر) هستند. ...

گویش بیرجندی در دانشنامه ویکی پدیا

گویش بیرجندی
گویش بیرجندی از گویشهای فارسی نو است که مانند گویشهای دیگر به نسبت زبان رسمی کمتر تحول پذیرفته و از اینرو بسیاری از ویژگی های فارسی کهن را نگه داشته است.
اُشتُر = (شتر)
اَندُوق = (دلتنگی زیاد)
بِدَرساخته = (لوس)
بی هِنجال = (بی هنجار)
پَتَک = (پاتابه، مچ پیچ)
کُندُرِشک = ( آرنج)
پتیاره = (زشت و بی قواره)
پَتیر = (فطیر)
پَجمُرده = (پژمرده)
پِچّاپِچّ = (پیچاپیچ)
جُمبِ جوش = (جنب و جوش)
رَقَز = (لبه دیوار)
زَمبوُر = (زنبور)
زُِمُخ = (زُمخت)
قُمب = (مشت، ضربه ای که با مشت گره کرده به کسی بزنند)
مُخکَم = (محکم)
مدرسگی = (مدرسه ای)
نموخوره(نمی خوره)
مکوشه=( می کشه)
مِزِنه=(میزنه)
لمشت*( کثیف)
نمایوم=(نمی خوام)
محمود رفیعی در مقدمه واژه نامه گویش بیرجند می نویسد که چون بیرجند در نزدیکی کویر و در منطقه ای کوهستانی واقع شده، در گذر تاریخ کمتر مورد تاخت و تاز و هجوم قرار گرفته و در نتیجه گویش آن نیز پاکیزه و دست نخورده باقی مانده است.
در زمینه آواشناسی این گویش ده واکه (= مصوت ) ساده و دو سایواک (نیم واکه ) دارد که در قیاس با فارسی رسمی دوواکة و ¦a در فارسی نو اصلا وجود ندارد و دوواکة ¦e (یای مجهول ) و ¦o (واو مجهول ) نیز در فارسی میانه و سده های نخستین فارسی نو رواج داشته اما ظاهراً از سده ششم به بعد از میان رفته است.
گویش بیرجندی ۲۲ همخوان دارد و از این نظر با فارسی رسمی اختلاف آشکاری ندارد.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با گویش بیرجندی

گویش بیرجندی را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی گویش بیرجندی   • مفهوم گویش بیرجندی   • تعریف گویش بیرجندی   • معرفی گویش بیرجندی   • گویش بیرجندی چیست   • گویش بیرجندی یعنی چی   • گویش بیرجندی یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی گویش بیرجندی
کلمه : گویش بیرجندی
اشتباه تایپی : ',da fdv[knd
عکس گویش بیرجندی : در گوگل

آیا معنی گویش بیرجندی مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )
شبکه مترجمین ایران