برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1434 100 1

گز

/gaz/

معنی گز در لغت نامه دهخدا

گز. [ گ َ ] (اِ) درختی باشد که بیشتر در کنارهای آب و رودخانه روید و آن را به عربی طرفا خوانند و بارش که ثمرةالطرفا باشد امراض چشم و زهر رتیلا را نافع است. (برهان ) (جهانگیری ). و به هندی چهاو گویند. (آنندراج ) (غیاث ). گز درختی است از تیره تاماریکاسه آ واز جنس تاماریکس . پنج گونه آن را در ایران نام برده اند: 1- گز شاهی ، این گونه در صفحات جنوب ایران بوشهر و لار و عباسی و حوالی نیک شهر و برازجان فراوان است و به ارتفاع 15 متر و بیشتر هم میرسد. 2- گز خوانسار یا گز گزانگبین ، این گونه در اطراف اصفهان و در شوره زارهای مردآباد کرج یافت میشود و گزانگبین میدهد دهد آن را طرفا نیز میخوانند. 3- ت. پالازی در اطراف کرج یافت میشود و در جنگلهای ارسباران نیز موجود است و آن را یلقون میخوانند. 4- ت. تتراندر بین شیراز و فیروزآباد موجود است.5- تمیس پیچکی است که درجنگل های شمال در ارتفاعات میان 700 و 1000 متر از سطح دریا یافت میشود و آن را در گیلان تمیس خوانند . درخت گز از درختان گرمسیری و ویژه شوره زارهاست. در فارس ، کرمان ، مکران ، زابل و کنار رود ارس فراوانتر از سایر مناطق ایران است. در بنادر جنوب بویژه در بوشهر درخت عمده محسوب میشود.
خواهش و رویش : درخت گز در زمینهای خیلی خشک و شور و درزمینهای ماندابی کنار دریا و مجاور رودخانه ها میروید. خیلی خوب جست میدهد. روشنایی پسند است و مقاومت آن در برابر کم آبی بسیار میباشد. مصرف : چوب گز شاهی در ساختمان مصرف میشود. گونه های دیگر گز به مصرف سوخت میرسد. این درخت برای جنگلکاری جنوب ایران شایان توجه است زیرا هم در برابر خشکی مقاومت میکند و هم قلمه ٔ آن خوب میگیرد. (جنگل شناسی کریم ساعی ج 1 صص 198 - 200) :
چو ببرید رستم بن شاخ گز
بیامد ز دریا به ایوان و دز.
فردوسی.
قوت مرغ جان به بال دل است
قیمت شاخ گز به زال زر است.
خاقانی.
چیست هستی حسها مبدل شدن
چوب گز اندر نظر صندل شدن.
مولوی.
اگر بد کنی چشم نیکی مدار
که هرگز نیارد گز انگور بار.
سعدی (بوستان ).
و در آن موضع درختان گز بسیار بود و احتیاج بتبر شد. (ا ...

معنی گز به فارسی

گز
۱ - قصبه ایست از دهستان انزان بخش بندر گز شهرستان گرگان واقع در ۳/۵ کیلومتری جنوب بندر گز معتدل مرطوب دارای ۱٠۶۲۱ تن سکنه محصول برنج غله توتون سیگار کنجد.
( اسم ) گزنده : بدو گفت کای بدتر از مار گز بمیدان که پوشد زره زیر خز ?
دهی در شهرستان بیرجند
[Tamarix] [زیست شناسی- علوم گیاهی] سرده ای از گزیان درختی یا درختچه ای همیشه سبز یا خزان دار با حدود 50 تا 60 گونه که بومی نواحی خشک اوراسیا یا افریقا هستند و معمولاً در خاک های شور می رویند و میتوانند شرایط قلیایی را نیز تحمل کنند؛ برگ های آنها فلس مانند است...
[ گویش مازنی ] /gaz/ گز بندرگز از دهکده های بزرگ انزان شامل محلاتی قدیمی به نام کوی خیل، تمیسکانه خیل، بادخیل، کردخیل، بای خیل، کوه صحرامله، شاه پسند مله که برخی از آن ها اکنون مسکونی نیستبندرگز در حال حاضر شهری آبادان و سرسبز استگز در جنوب بندرگز قرار دارد & سوزش ناشی از سوختن دردهای عصبی & واحد قدیمی طول به درازای یکصد و چهارسانتی متر & دو روستا به نام های گز شرقی و گز غربی در جنوب بندرگز & ور رفتن
دهی در شهرستان بیرجند و بجنورد
دهی در شهرستان بندرعباس
گز اکبری که چهل و یک انگشت است
( صفت ) ۱ - آنکه در کاری افراط کند مفرط : و حصیری هر چند مردیست گز افکار و گز افگویاما پیر است و حق خدمت قدیم دارد ۲ - اسراف کننده مسرف .
۱ - افراط مبالغه . ۲ - اسراف .
گزی که مغز بادام در آن نهند
( صفت ) آنکه گز بازی کند : چو رقاص گز باز آید ببزم کند دف باقبال آهنگ جزم . ( ملاطغرا )
...

معنی گز در فرهنگ معین

گز
( ~ .) (اِ.) نوعی پارچه .
( ~ .) (اِ.) ۱ - درختچه ای زینتی از تیرة گزها با برگ های ریز و به هم فشرده که دارای گل های منظم و صورتی یا سفید رنگ است . از ساقة آن ماده ای شیرین و مطبوع به نام گزانگبین خارج می شود. ۲ - نوعی شیرینی که آن را با شیرابة گیاه گز درست می کنند.
( ~ .) (اِ.) نوعی تیر بی پر.
( ~ .) (ص .) گس .
(گَ یا گِ) (اِ.) = گاز: دندان ، سن .
(گَ) (اِ.) واحد طول که در قدیم معادل ۲۴ انگشت بود. ، ~نکرده پاره کردن کنایه از: کاری را نسنجیده و از روی بی فکر کردن .
( ~ . گَ) (اِمر.) نک عرق جوش .
( ~ . گَ) [ ع - فا. ] (اِ.) ۱ - حشره ای که به غریبه نیش می زند و بومیان نسبت به آن مصونیت دارند. ۲ - عقرب . ۳ - ساس ، کَنِه .

معنی گز در فرهنگ فارسی عمید

گز
۱. (زیست شناسی) درختی کوتاه و بوته مانند با خوشه های گل سفید یا سرخ رنگ و برگ های ریز که از ساقۀ آن گزانگبین گرفته می شود و چوب آن برای سوختن استفاده می شود.
۲. نوعی شیرینی که با شیرۀ گز، شکر و سفیدۀ تخم مرغ درست می کنند و لای آن مغز پسته یا بادام می گذارند.
واحد اندازه گیری طول برابر با ۱۶ گره.
* گز کردن: (مصدر متعدی) [عامیانه] اندازه کردن پارچه یا زمین با گز، ذرع کردن.
گس، زمخت: چند پختی تلخ و تیز و شور گز / این یکی بار امتحان شیرین بپز (مولوی: ۷۵۹).
۱. = گَزیدن
۲. گزنده (در ترکیب با کلمه دیگر): غریب گز.
آسیب دیده در آب (میوه).
چوبی باریک به اندازۀ نیم گز یا ۸ گره که با آن پارچه را ذرع می کنند.
هر چیز تندوتیز یا بسیارشیرین که وقت خوردن زبان را می گزد.
= شورگز
= عرق جوش
۱. [عامیانه] نوعی کنه که غریبه ها را می گزد ولی بومیان نسبت به آن ایمنی یافته اند.
۲. (صفت فاعلی) [مجاز] ویژگی آن که غریبان را آزار و اذیت می کند.

گز در دانشنامه ویکی پدیا

گز
گـَز ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره بدارد:
گز (شیرینی) نام گونه ای شیرینی
گز (درخت) نام گونه ای درخت
گز (یکا) از واحدهای قدیمی طول
گز نوعی تیر بی پر و پیکان
گـَز یا گِز (نام علمی: Tamarix) درختی است کهن سال، این درخت به علت رسیدن ریشه اش به آب سطحی زمین عمر طولانی دارد، گویند که در بعضی مناطق گرمسیر بیش از هزار سال عمر کرده است. غالباً بیشترین ارتفاع این درخت به ۱۰ تا ۱۵ متر می رسد. درخت گز از خانوادهٔ Tamarix است و در نقاط مختلفی از دنیا از جمله ایران می روید.∗
کورگز Tamarix aphylla
گز آتشین Tamarix hispida
گز انگبین Tamarix gallica
گز پرشاخه Tamarix ramosissima
گز چینی Tamarix chinensis
گز گل ریز Tamarix parviflora
گز سنگالی Tamarix senegalensis
Tamarix africana
Tamarix alii
Tamarix amplexicaulis
Tamarix androssowii
Tamarix aralensis
Tamarix aravensis
Tamarix arceuthoides
Tamarix aucheriana
Tamarix austromongolica
Tamarix baluchistanica
Tamarix boveana
Tamarix brachystachys
Tamarix canariensis
Tamarix dalmatica
Tamarix dioica
Tamarix dubia
Tamarix duezenlii
Tamarix elongata
Tamarix ericoides
Tamarix eversmannii
Tamarix florida
Tamarix gansuensis
Tamarix gennessarensis
Tamarix gracilis
Tamarix hampeana
Tamarix hohenackeri
Tamarix indica
Tamarix jintaensis
درختی است زیبا دارای برگ هایی باریک، نوک تیز و فشرده به هم دارد. از شاخه های این درخت ماده ای به خارج ترشح می شود که به گز انگبین موسوم است و دارای ساکارز، موسیلاپ و پراکسیداز است؛ و به علت شور بودن برگ های آن فقط شتر و شترسانان از آن استفاده می کنند، اما برای تغذیهٔ سایر حیوانات دیگر نامرغوب است.
در ایران پنج گونه از درخت گز می روید: گز شاهی که گاهی از ۱۵ متر هم فراتر می رود، گز خوانسار یا گز انگبین که از آن انگبین تهیه می شود، یلقون (با اسم علمی تاماریکس پالازی) که در حوالی کرج یافت می شود، تاماریکس تتراندر که در حوالی شیر ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با گز

گز در جدول کلمات

معنی گز به انگلیسی

tamarisk (اسم)
گز ، درخت گز

معنی کلمه گز به عربی

بثرة

گز را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

آریا بهداروند
در زبان لری بختیاری به معنی
واحد طول معادل فاصله نوک بینی تا نوک انگشتان در حالت
کشیدگی دست
gaz
آریا بهداروند
در زبان لری بختیاری به معنی
درخت خاردار
gaz
آریا بهداروند
در زبان لری بختیاری به معنی
گاز.گم .
gaz
faramarz farshad
اندازه سنج درازائی میان 97.7 سانتیمتر تا 104 سانتیمتر
سیدحسین اخوان بهابادی
Gez/در گویش شهرستان بهاباد به معناي ادا/ada/ است و گز کسی را درآوردن به معناي ادای کسی را درآوردن است که بیشتر بچه‌های بی ادب گز هم سن و سال هایشان را در می آورند که کار زشتی است که باید از این کارمنع شوند.
عبدالرحمن
در زبان اچمي به معناى اوجاق گاز
توحيد
هوالعلیم

گز : سوغات شیرین ومنحصر بفرد اصفهان. ...
علی باقری
گز: واحد طول برابر با 195/62 سانتی متر در خجند (نامه به امیربخارا به درازای 5/1 گز و پهنای 1 گرم)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• تهیه گز   • واحد گز   • بادکا در گز چیست   • گز کرمانی در اصفهان   • گیاه گز   • خواص گز   • شهر گز   • طرز تهیه گز بلداجی   • معنی گز   • مفهوم گز   • تعریف گز   • معرفی گز   • گز یعنی چی   • گز یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی گز
کلمه : گز
اشتباه تایپی : 'c
آوا : gaz
نقش : اسم
عکس گز : در گوگل

آیا معنی گز مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )