برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1539 100 1
شبکه مترجمین ایران

کوز

/kavaz/

معنی کوز در لغت نامه دهخدا

کوز. (ص ) دو تا اندرآمده و کژشده. (فرهنگ اسدی ). پشت خمیده و دوته شده را گویند خواه از پیری و خواه از علت دیگر. (برهان ) (از آنندراج ). پشت دوتا و خمیده خواه از پیری و یا علتی دیگر. (ناظم الاطباء). کوژ. قوز. پشت خمیده. دوتا. (فرهنگ فارسی معین ). چفته. کوژ. کژ. دوتاه. خم. بخم.خمیده. کج. معوج. احدب. منحنی. کمانی. مقوس. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) :
چو دی رفت فردانیامد هنوز
نباشم ز اندیشه امروز کوز.
فردوسی.
بدو گفت کای پشت بخت تو کوز
کسی از شما زنده مانده ست نوز.
اسدی.
هر آنکه با تو ندارد چوتیر دل را راست
ز رنج قامت او کوز چون کمان تو باد.
عبدالواسع جبلی.
گفتم که ایا با تو دلم چون قد تو راست
چون زلف تو پشت من اندر غم تو کوز.
سوزنی.
در و دشت را شبنم چرخ کوز
کند ایمن از تف و تاب تموز.
نظامی.
چفته پشتی نعوذبالله کوز
چون کمانی که برکشند به توز.
نظامی.
موی به تلبیس سیه کرده گیر
راست نخواهد شدن این پشت کوز.
سعدی.
- کوزکوزرفتن ؛ دولادولا رفتن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). خمیده رفتن. با قامتی خمیده و دوتا راه رفتن :
نیست عجب دزدی کردن به روز
وین عجب آمد که رود کوزکوز.
امیرخسرو.
|| کنایه از فلک هم هست. (برهان ) (آنندراج ). آسمان و فلک. (ناظم الاطباء).
- گنبد کوز ؛ فلک.آسمان. (فرهنگ فارسی معین ). کنایه از آسمان. کنایه از فلک و چرخ و سپهر :
میل در سرمه دان نرفته هنوز
بازیی بازکرد گنبد کوز.
نظامی.
و رجوع به گوژ شود.

کوز. [ ک َ / کُو ] (اِ) پشته. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به کوزبندی شود. || در شواهد ذیل ظاهراً به معنی قطعه زمین زراعتی و «کرد» یا «کرت » استعمال شده است : دیگر کرمی که آن را مطبق گویند و به اصطلاح اهل قم آن را غیر ساباط گویند مثل باغات و کروم قم آن بپیمایند دو دانگ جهت سواقی که آن را به زبان قمی کوز گویند در حساب نیارد. (تاریخ قم ص 107). در حاشیه ٔ مثنوی چ علاءالدوله در بیت ذی ...

معنی کوز به فارسی

کوز
غوز، حمیده، منحنی، محدب
( صفت ) پشت خمیده دوتا ( خواه از پیری و خواه علت دیگر ) : یا گنبد کوز . آسمان فلک : میل در سرمه دان نرفته هنوز باز یی باز کرد گنبد کوز . ( هفت پیکر )
کوزه . کوزه و آبجامه
[ گویش مازنی ] /kavez/ لاک پشت
هر چیزی که کوزه را بدان آویزان کنند.
مرز بندی . پشته بندی
( صفت ) خمیده پشت پشت دوتا .
خمیده پشتی پشت دوتایی .
گوژ شدن . خمیده شدن . خمیده شدن قامت
کوز شدن . خمیده و منحنی شدن
خمیده و منحنی کردن . خمیده و کج کردن
[ گویش مازنی ] /kavez kandoo/ نوعی زالو که به لاک پشت می چسبد
دولا دولا
از دیار بنی ضباب است بنجد و تا آنجا دو روز راه است بیک طریق
کنایه از آسمان است
( صفت ) کسی که اندکی پشتش منحنی باشد .
دولا دولا

معنی کوز در فرهنگ معین

کوز
(ص .) پشت دوتا، خمیده .

معنی کوز در فرهنگ فارسی عمید

کوز
سوسک سیاه، کوزدوک، خبزدوک.
= کوژ

کوز در جدول کلمات

خاک کوز هگری
رس

کوز را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

آرمین
[ کَ وِ ]؛ کوز در زبان طبری به لاک پشت گفته می شود و به معنای پشت خمیده می باشد.
محسن
زبان کاشمری :حشره،سوسک سیاه
محمد
در زبان طبری به لاکپشت گفته میشود.
محمد کوشکی
کوز = جوز یعنی گردو
محمودابراهیمی میمند
اتاقکی کوچک که برای نگه داشتن بزغاله و گوسفندان کوچک ساخته می شود
کورد
در زبان کوردی به آلت زنانه گفته میشود

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• کز   • کوزی   • کوزه   • کوزی گونی   • قن   • چس   • معنی کوز   • مفهوم کوز   • تعریف کوز   • معرفی کوز   • کوز چیست   • کوز یعنی چی   • کوز یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی کوز

کلمه : کوز
اشتباه تایپی : ;,c
آوا : kavaz
نقش : اسم
عکس کوز : در گوگل

آیا معنی کوز مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )