برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1615 100 1
شبکه مترجمین ایران

چربی

/Carbi/

مترادف چربی: پیه، دنبه، شهله، دهن، روغن، زیت، چربه، سرشیر، قیماق ، ملایمت، نرمی

متضاد چربی: گوشت

معنی چربی در لغت نامه دهخدا

چربی.[ چ َ ] (حامص ، اِ) کنایه از ملایمت و نرمی باشد. (برهان ). کنایه از لینت و نرمی و ملایمت و رفق و مدارا باشد. (انجمن آرا) (آنندراج ). ملایمت و نرمی. (ناظم الاطباء). آهستگی و لطف و صفا.ملاطفت. چرب زبانی. مقابل درشتی و خشونت :
چرا آمدستی بنزدیک من
بچربی و نرمی و چندین سخن.
فردوسی.
زبانهابه چربی بیاراستند
وزآن پیرزن آب و نان خواستند.
فردوسی.
بهر کار چربی بباید نخست
نبایداز آغاز پیکار جست.
فردوسی.
بدو گفت نزدیک پیروز رو
به چربی سخن گوی و پاسخ شنو.
فردوسی.
نخستین گره کز سخن بازکرد
سخن را به چربی سرآغاز کرد.
نظامی.
بچربی گفت با او کای جوانمرد
ره اسلام گیر از کفر برگرد.
نظامی.
بچربی توان پای روباه بست
بحلوا دهد طفل چیزی ز دست.
نظامی.
زکیسه بچربی برد بند را
دهد فربهی لاغری چند را.
نظامی (اقبالنامه ).
مرد نه از چربی طینت نکوست
نور تن از مغز بود نی ز پوست.
امیرخسرو.
|| پیه گوسفند و بز و امثال آن. (برهان ). پیه گوسفند و بز و گاو و مانند آن. دسومت و شحم. (ناظم الاطباء). چیز چرب مثل دنبه و پیه و امثال آنها. (فرهنگ نظام ). چربش. چربو. انواع روغن. دُهن. دنبه و پیه و هرچه از آن قبیل است :
ترا چربی مرا شیرینیی هست
کز آن چربی بشیرینی توان رست.
نظامی.
- چربی از پهلوی شیر نخاستن ؛ کنایه از عدم اقتداربر صید کردن و کشتن شیر بود. (آنندراج ) :
زبون تر ز من صیدی آور بزیر
که چربی نخیزد ز پهلوی شیر.
نظامی.
- چربی از مغز کار انگیختن ؛ کنایه از تمتع. (آنندراج ) :
همان چربگو مرد شیرین گذار
چنین چربی انگیخت از مغز کار.
نظامی.
- امثال :
چربی از سنگ برنمی آید ؛ نظیر چربو از پولاد نیاید، روغن از ترب برنیاید. (امثال و حکم دهخدا).
|| سخنان چرب و دلفریب. (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ) :
بشیرین چند چربیها فرستاد
برو ...

معنی چربی به فارسی

چربی
سفیدی روی گوشت گاووگوسفندوشتروامثال آنها
۱- چرب بودن روغنی بودن ۲ ٠- نرمی ملایمت . ۳- چستی چالاکی .۴- ( اسم ) سخن چرب و دلفریب .
کنایه از ملایمت و نرمی باشد آهستگی و لطف و صفا .
[lipid, lipin] [زیست شناسی] گروهی از ترکیبات نامحلول در آب که می توان آنها را با حلاّل های آلی از یاخته ها و بافت ها استخراج کرد متـ . لیپید
[fat] [شیمی، مهندسی بسپار] مخلوطی از لیپیدها، عمدتاً تری گلیسریدها، که در دمای بدن جامد هستند
[lipotrophy] [تغذیه، علوم پایۀ پزشکی] افزایش چربی بدن
[cutting fat, cutting-floor] [علوم و فنّاوری غذا] چربی جداشده از لاشۀ حیوانات پس از سرد شدن لاشه و رساندن دمای آن به محدودۀ صفر تا سه درجه
[invisible fat] [علوم و فنّاوری غذا] چربی ای که به طور طبیعی در مواد غذایی وجود دارد
[visible fat] [علوم و فنّاوری غذا] چربی مورد استفاده در تهیۀ مواد غذایی
[single cell oil, SCO] [علوم و فنّاوری غذا] روغنی خوراکی که موجودات تک یاخته ای تولید می کنند
[essential fat] [تغذیه] چربی موجود در بخش هایی از بدن که برای حیات ضروری است و سه تا دوازده درصد از وزن بدن را تشکیل می دهد
[animal fat] [علوم و فنّاوری غذا] فراوردۀ چربی که از منابع حیوانی به دست می آید، مانند کره و دنبه و پی گوسفند و روغن ماهی
[lipophilic] [شیمی، مهندسی بسپار] ویژگی آن دسته از مولکول ها که در حلاّل های چربی گون به سهولت حل می شوند
...

معنی چربی در فرهنگ معین

چربی
(چَ) [ په . ] (اِمر.) ۱ - (اِمص .) پیه . ۲ - مادة روغنی که روی آبگوشت جمع می شود. ۳ - سرشیر، قیماق . ۴ - (مص ل .) به ملایمت رفتار کردن ، مهربانی نمودن .

معنی چربی در فرهنگ فارسی عمید

چربی
۱. مادۀ آلی درون بدن حیوانات و دانۀ گیاهان که در آب حل نمی شود، پیه.
۲. [مجاز] سرشیر.
۳. قیماق.
۴. (اسم مصدر) چرب بودن، روغن دار بودن.
۵. [مقابلِ درشتی و خشونت] [مجاز] نرمی، ملایمت، رفق، مدارا، ملاطفت: به هر کار چربی به کار آوری / سخن ها چنین پرنگار آوری (فردوسی۲: ۱۲۱۱).

چربی در دانشنامه ویکی پدیا

چربی
چربی به طیف وسیعی از ترکیبات آلی گفته می شود که در بسیاری از مواد روزمره همانند گوشت، زردۀ تخم مرغ، فرآورده های لبنی، و روغن ها به طور طبیعی یافت می شوند.
چربی ها معمولاً از ترکیباتی به نام وپروپان تری ال تشکیل یافته اند، و معمولاً در آب (به دلیل خواص غیرقطبی خود) نامحلولند.
اغلب چربی های خون به شکل تری گلیسرید کلسترول (حلقوی) و لیپوپروتئین دیده می شوند.
چربی یک منبع ذخیرۀ انرژی است. یک واحد چربی بیش از دوبرابر پروتئین و نشاسته هم وزن خود انرژی دارد. انسان چربی گیاهی موردنیاز خود را عمدتاً از دانه و میوۀ گیاهان، که منبع ذخیرۀ چربی ها هستند، تأمین می کند.
عکس چربی
چربی اشباع به چربی گفته می شود که شامل تری گلیسریدهایی است که تنها حاوی اسیدهای چرب اشباع هستند. اسیدهای چرب اشباع دارای پیوندهای مضاعف کربن بین اتم های کربن منفرد زنجیره یِ اسید چرب نیستندو دارای پیوندهای کربنی تک گانه اند و از هیدروژن سیر شده اند(با یک پیوند) به عبارت دیگر، زنجیرهٔ اتم های کربن به طور کامل توسط اتم های هیدروژنی اشباع شده است. "چربی اشباع" در دمای معمولی جامد است. ازجمله مواد غذایی ای که حاوی نسبت بالایی از چربی اشباع هستند می توان به محصولات حیوانی نظیر خامه، پنیر، کره، روغن، پیه و چربی خوک اشاره کرد. در برخی از محصولات گیاهی نیز، نسبت چربی اشباع به چربی غیراشباع زیاد است. از جمله این محصولات گیاهی می توان به روغن نخل (پالم)، روغن نارگیل و روغن پنبه دانه اشاره کرد.
چربی غیراشباع
چربی ترانس
همچنین قند و شکر پنهان در نوشیدنی های گازدار و نوشیدنی های انرژی زا بسیار زیاد است. اگر مقدار قند مصرفی از حد مشخصی بیشتر شود، بدن انسان آن ها را به چربی تبدیل و ذخیره می کند.
چربی پشم یا لانولین موم زرد رنگی می باشد که از غدد چربی پشم حیوانات گرفته می شود. بیشتر لانولین های مورد استفاده انسان از پشم گوسفند تهیه می شود. لان ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

چربی در دانشنامه آزاد پارسی

چربی (fat)
آمیزه ای از لیپیدها۱، عمدتاً شامل تری گلیسیریدها۲ (لیپیدهایی حاوی سه مولکول اسید چرب۳ و یک مولکول گلیسرول۴). اصطلاح چربی همچنین به ترکیبی لیپیدی اشاره می کند که در دمای اتاق (بیست درجۀ سلسیوس) جامد است. ترکیبی لیپیدی که در دمای اتاق مایع است، روغن۵ نامیده می شود. هرچه نسبت اسیدهای چرب سیرشده۶ در ترکیب بالاتر باشد، چربی سفت تر خواهد بود. چربی ها و روغن ها (لیپیدها) ترکیباتی مرکب از گلیسرول و اسیدهای چرب اند. چربی ها در آب نامحلول اند. جوشاندن چربی ها در قلیای قوی تولید صابون می کند. چربی ها اجزای اصلی سازندۀ غذای بسیاری از جانوران اند و ارزش آن ها دو برابر هیدرات های کربن۷ است، اما مصرف بیش از اندازۀ چربی، به ویژه چربی حیوانی، به سبب رسوب فزونی چربی در دیوارۀ سرخ رگ های خونی موجب حمله های قلبی در انسان می شود. در بسیاری از جانوران و گیاهان، هیدرات کربن و پروتئین اضافی به شکل چربی ذخیره می شود. پستانداران۸ و سایر مهره داران۹ چربی را در بافت های پیوندی ویژه ای، معروف به بافت چربی۱۰، ذخیره می کنند. بافت چربی هم ذخیرۀ انرژی است و هم بسان عایقی بدن و اندام های آن را احاطه و حفظ می کند. چربی در غذا پنج هدف را برآورده می سازد. چربی منبعی از انرژی، دارای نُه کیلوکالری به ازای هر گرم، است؛ غذا را دلپذیر می کند؛ قالب ساختمانی اصلی ساختار یاخته است؛ اسیدهای چرب ضروری (لینولئیک۱۱ و لینولنیک۱۲) را فراهم می آورد؛ و حامل ویتامین های محلول در چربی (کا، آ، د، ای) است. بافت چربی در بدن ویتامین های محلول در چربی را ذخیره می کند. غذاهای سرشار از چربی عبارت اند از کره، کرۀ نباتی، روغن خوک، و روغن های خوراکی. به نظر می رسد فرآورده های سرشار از چربی های کم اشباع و پراشباع نقش کمتری در بروز بیماری عروق قلب دارند.
گوارش چربی . در بدن طی عمل گوارش۱۳، آنزیم لیپاز۱۴ صفرا۱۵ چربی ها را به گلیسرول و اسیدهای چرب تجزیه می کند. در بدن، اسیدهای چرب و گلیسرول پس از ترکیب، چربی تولید می کنند. چربی ها طی تنفس سلولی می سوزند و انرژی رها می کنند. ممکن است چربی بدن در بافت های ویژه ای در زیر پوست، در کپل ها و ران ها و اطراف اندام های درونی، ذخیره شود. در انسان، این چربی ذخیرۀ انرژی است و برای حفظ اندام های درونی در برابر آسیب های مکانیکی به کار می آید. در چندین پستاندار، ا ...

چربی در جدول کلمات

چربی
په ، لیپید
چربی پشم
لانولین
چربی حیوان
پیه
چربی گوسفند
دنبه
چربی و پیه
دسم, لیپید
چربی که روی شیر می بندد
چرابه ، سرشیر ، قیماق ، خامه
سرجوش یا چربی روی دیگ
طباخه
عضوی از بدن گوسفند که چربی در آن ذخیره می شود
دنبه
گوشت بدون چربی و استخوان
لخم
نوعی غذای آماده که از گوشت چرخ کرده به همراه چربی حیوانی | نمک | ادویه و گاهی اوقات گیاهان معطر تهیه می شود
سوسیس

معنی چربی به انگلیسی

fat (اسم)
پیه ، چاق ، چربی
lubricity (اسم)
نرمی ، چربی ، لینت ، چرب بودن ، شهوانی بودن
grease (اسم)
چاپلوسی ، روغن ، مداهنه ، چربی ، گریس ، روغن اتومبیل
fatness (اسم)
برکت ، فربهی ، چربی
oil (اسم)
مرهم ، روغن ، چربی ، نفت ، مواد نفتی ، رنگ روغنی ، نقاشی با رنگ روغنی
creaminess (اسم)
چربی ، حالت سرشیری
lipid (اسم)
چربی
lipide (اسم)
چربی
lipoma (اسم)
چربی ، غده چربی ، تومر خوش خیم چربی
myelin (اسم)
چربی

معنی کلمه چربی به عربی

چربی
دهن , سمنة , نفط
سمن
سمن
شحم الخنزير
دهن
دهن
شحم الخنزير
دهني
ضييل
رقيق

چربی را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی باقری
چربی: کنایه ای ایما از دلاویزی و خوشایندی
<<به دل گفت من سازم این رزمگاه؛
به چربی بگویم؛ بخواهم ز شاه.>>
نامه ی باستان ،ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزازی ۱۳۸۴،ص ۲۸۹.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• چربی چیست   • عوارض چربی خون   • چربی بدن   • علایم چربی کبد   • معنی چربی   • کاهش سریع چربی خون   • درمان چربی خون بالا   • چربی خون نرمال چند است   • مفهوم چربی   • تعریف چربی   • معرفی چربی   • چربی یعنی چی   • چربی یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی چربی

کلمه : چربی
اشتباه تایپی : ]vfd
آوا : Carbi
نقش : اسم
عکس چربی : در گوگل

آیا معنی چربی مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )