برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1402 100 1

پیه

/pih/

مترادف پیه: چربی، روغن، زیت

معنی پیه در لغت نامه دهخدا

پیت.(اِ) پیپ. چلیک. چیلیک. تُنکه. خنب فلزین. چلیک فلزی (آهنی ، حلبی ) برای نفت و روغن و امثال آن. ظرف از حلبی یا تنکه ٔ آهن مکعب مستطیل شکل برای حفظ و حمل نفت و روغن و مانند آن دو.

پیت. (اِخ ) نام طبقه ای در جزیره ٔ پنجم از دیبات هفتگانه. (رجوع به ماللهند بیرونی ص 127 شود).

پیت. (اِ) پت. عُثة. بید. کرمی که در جامه افتد و تباه کند. مته ٔ پشم. سوس. (منتهی الارب ).

پیت. (اِ) در تداول مردم قزوین ، پیچ پیتلی.

پیت. (اِخ ) ویلیام (لرد چاتام ) . سیاستمدار انگلیسی (1708 - 1778 م.) مولد وستمینستر. وی در زمان جنگهای هفت ساله رهبری سیاست انگلستان کرد. صاحب قاموس الاعلام ترکی آرد: یکی از سیاسیون انگلستان است ، وی بسال 1708 م. در وستمینستر تولد یافت ، پدرش ، توماس پیت ، والی مدراس بود. وی در ابتدا بمشاغل نظامی پرداخت ، مزاجش مساعد این شغل نبود لذا بنای تحصیل علم حقوق و ادبیات را گذارد و دنبال فصاحت و بلاغت رفت و ملکه ٔ لازمه را در این فنون بدست آورد و بسال 1735 م. بعضویت مجلس شورا انتخاب گردید در آنجا به انتقاد کابینه پرداخت و در سایه ٔ نطق و بیان و فصاحت و بلاغت خویش بشهرت بزرگی نایل گردید بعدها از طرف جورج دوم پادشاه انگلستان مأموریتهای مهمی به وی داده شد. بسال 1755 م. بقصد انتقاد آزادانه از کابینه مأموریت خویش را ترک کرد و داخل مجلس شورا گشت و سال بعد بنظارت کابینه منصوب شدو متعاقباً رئیس وکلا گردید و اوضاع مالی را اصلاح نمود، و پیشرفتها و ترقیات بسیار در کشور ایجاد کرد و در نتیجه پیروزی عسکر انگلیس را در کشورهای فرانسه وآلمان و آمریکا تأمین کرد. ولی در موقع جلوس جورج سوم اعتنائی بوی نکردند، اما بسال 1766 م. بعنوان کُنت چاتام نایل گردید و بتشکیل کابینه مأمور شد پس هیأتی از ارباب اقتدار را بکار جلب کرد و خود بمنصب مهرداری قناعت نمود ولی پیری و وضع مزاجی وی اجازه ٔ فعالیت شدید نمیداد و لذا بسال 1768 از کار کناره گیری کرد و با این وصف از دخالت در امور سیاسی خودداری کردن نمی توانست و لذا بسال 1778 م. با وجود ضعف و ناتوانی شدید وسایل دخول بمجلس شورا را فراهم کرد و درآنجا با نطق مفصل و بلیغی با اعطای استقلال به آمریکا مخالفت آغاز کرد ولی ضعف و ناتوانی به اتمام آن نطق و خطابه اجازه نداد بهمان حال بخانه اش برگرداندند و پس از چند روز کشته شد. وی ...

معنی پیه به فارسی

پیه
( اسم ) آرد چو برگیان کرده قاروت که از آرد جو برشته کنند٠
تابع و پیرو
[tallow] [علوم و فنّاوری غذا] چربی حیوانی جامد حاصل از بافت های چربی گوسفند یا گاو که حاوی مقدار زیادی اسید چرب اشباع و تک غیراشباع (monounsaturated) و سفید و بدون بو و طعم است
[ گویش مازنی ] /peye/ عقب پشت سر
( صفت ) بسیار پیه : و آن زن که شیر او دهد ٠٠٠ شیر او پاک و پسندیده باید و زن تندرست و بسیار خون و گوشت آلود به پیه آلود٠
( مصدر ) ۱- پیه گرفتن در آمدن پیه گرد عضوی ۲ ٠- نابینا شدن : بعد عمری کامشب آن مه محفل آرای منست پیه اگر چشم رقیب آرد چراغم روشنست ٠
( صفت ) ۱- لقمه های نان که درون آن چربی کنند : ترتین پیه آکند کردن ۲ ٠- پرپیه پیه دار٠
( مصدر ) پیه اندودن چیزی را٠ مالیدن پیه بر آن : شحم الادیه پیه اندود پوست را٠
( اسم ) آشی که پیه در آن کنند: ثربیه پیه با٠
( صفت ) آنکه یا آنچه باپیه و شحم پرورده باشد : وزان دنبه که آمد پیه پرورد چه کرد آن پیر زن با آن جوانمرد٠ ( نظامی )
از محال گیلان
( اسم ) اشکنه پیاز و ( پیاز آب ) : گفت تو امروز چه خوردی ? گفت : اندکی په پیاز.
از محال گیلان
[ گویش مازنی ] /pie tar/ کنارتر
دهی از دهستان حومه بخش س ...

معنی پیه در فرهنگ معین

پیه
(یِ) (اِ.) چربی ، روغن ، به ویژه چربی حیوانی . ، ~ چیزی را به تن مالیدن خود را برای تحمل امر ناگواری آماده کردن .
( ~.) (اِمر.) نوعی چراغ با ظرف سفالی یا فلزی که در آن پیه یا روغن کرچک را به جای نفت می ریختند و فتیله ای پنبه ای را برای روشن کردن در آن قرار می دادند.

معنی پیه در فرهنگ فارسی عمید

پیه
بافت چرب و سفیدرنگی که در بدن انسان و بعضی حیوانات تولید می شود.
* پیه آوردن: (مصدر لازم)
۱. انباشته شدن چربی در عضوی از بدن.
۲. [مجاز] چاق شدن.
* پیه چیزی را به تن (بدن) خود مالیدن: [عامیانه، مجاز] زحمت و سختی آن را پذیرفتن.
* پیه قاوندی: [قدیمی] روغنی سفیدرنگ و سفت، مانند پیه که از دانه ای گرفته می شود، شحم قاوندی.
* پیه گرفتن: (مصدر لازم) = * پیه آوردن
پیه دار.
آکنده از پیه و چربی.
= په پیاز
ظرفی که در آن پیه کنند، جای پیه.
چراغ فتیله دار که به جای نفت با پیه می سوزد، ظرف سفالی یا فلزی که در آن پیه یا روغن کرچک بریزند و فتیلۀ پنبه ای در آن قرار بدهند و روشن کنند.
دارای پیه بسیار، پُرپیه، پیه دار.

پیه در دانشنامه اسلامی

پیه
پیه، نوعی خاص از چربی جانوران می باشد.
پیه واژه ای فارسی به معنای چربی گوسفند و جانوران دیگر است.

تعریف پیه
ماده ای است که بر گوشت قرار دارد و رنگ و نوع آن بر حسب جنس و سن حیوان متفاوت است و وجود یا عدم آن در حیوان نشانه چاقی یا لاغری آن شمرده می شود.

معادل عربی
معادل عربی آن «شَحْم» است که دقیقاً به همین معنا به کار رفته است.

کاربرد پیه
...

پیه در دانشنامه ویکی پدیا

پیه
پیه چربی گرفته شده از گوشت گاو، گوشت گوسفند یا دیگر جانوران است.
لغت نامه دهخدا
ویکی پدیای انگلیسی
فرهنگ واژه های مصوّب فرهنگستان ـ دفتر هفتم (Tallow)
عکس پیه
پیه به چربی گرفته شده از گوشت گاو، گوسفند یا دیگر جانوران گفته می شود.
پیه (گیاهان)، قسمت گوشتی داخل میوه گیاهان که بعد از خشک شدن به صورت جسم سفیدی دیده می شود
پیه (بهمئی)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان بهمئی در استان کهگیلویه و بویراحمد
پیه همچنین ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد.
پیه (بهمئی)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان بهمئی در استان کهگیلویه و بویراحمد ایران است.
این روستا در دهستان بهمئی گرمسیری جنوبی قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۲۷ نفر (۶خانوار) بوده است.
پیه، عبارت است از قسمت گوشتی داخل میوه گیاهان که بعد از خشک شدن به صورت جسم سفیدی دیده می شود.
در میوه انار و هندوانه ابوجهل پیه فراوانی به نسبت دیگر میوه ها وجود دارد.
پیه اش را به تنت بمال (انگلیسی: Face the Music) که در آمریکا با نام دستکش سیاه (انگلیسی: The Black Glove) به نمایش درآمد، یک فیلم جنایی درام بریتانیایی به کارگردانی ترنس فیشر است که در سال ۱۹۵۴ منتشر شد.
پیه تراملارا (به ایتالیایی: Pietramelara) یک کومونه در ایتالیا است که در استان کس ...

چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

پیه در دانشنامه آزاد پارسی

پیه (tallow)
(یا: پی) چربی جامدی که از بافت ها و ذخایر چربی جانوران، به ویژه گاو و گوسفند، تهیه می شود. پیه خالص سفید و بی بو و بی طعم است. پیه عمدتاً از تری گلیسریدهای استئاریک، پالمیتیک، و اسید اولئیک تشکیل می شود. معمولاً برای تولید پیه در مقیاس تجاری چربی و دنبه را در ظرف های بستۀ تحت فشار گرما می دهند. از پیه برای ساختن صابون و شمع استفاده می کنند. قبلاً به منزلۀ روان کار نیز به کار می رفت.

ارتباط محتوایی با پیه

پیه در جدول کلمات

پیه
چربی, سفیدی روی گوشت
پیه درخت خرما
جمار

معنی پیه به انگلیسی

adipose (اسم)
پیه
fat (اسم)
پیه ، چاق ، چربی
suet (اسم)
پیه

معنی کلمه پیه به عربی

دهن حيواني
دهن حيواني

پیه را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• چربی و پیه در جدول   • پیه انار   • پیه چیست   • معنی چربی وپیه   • خواص پیه گاو   • چربی گوسفندی   • پیه گوسفندی   • دنبه چیست   • معنی پیه   • مفهوم پیه   • تعریف پیه   • معرفی پیه   • پیه یعنی چی   • پیه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی پیه
کلمه : پیه
اشتباه تایپی : ~di
آوا : pih
نقش : اسم
عکس پیه : در گوگل

آیا معنی پیه مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )