برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1652 100 1
شبکه مترجمین ایران

پند

/pand/

مترادف پند: اندرز، تذکیر، درس، رهنمون، رهنمود، عبرت، موعظه، نصیحت، وعظ

معنی پند در لغت نامه دهخدا

پند. [ پ َ ] (اِ) آن است که به عربی نصیحت گویند. (برهان قاطع). اندرز. نُصح. وعظ. موعظت. موعظه. عبرت. (مهذب الاسماء). نُخیلة. وَصاة. ذِکری. ذکر. تذکیر. (منتهی الارب ). صلاح گوئی. تذکره :
مرا به روی تو سوگند و صعب سوگندی
که روی از تو نپیچم نه بشنوم پندی
دهند پندم و من هیچ پندنپذیرم
که پند سود ندارد بجای سوگندی.
شهید بلخی.
سیرت آن شاه پندنامه ٔ اصلی است
زانکه همی روزگار گیرد از او پند
هر که سر از پند شهریار بپیچد
پای طرب را بدام گرم درافکند.
رودکی.
پس پند نپذرفتم و این شعر بگفتم
از من بدَل خرما بس باشد کنجال.
ابوالعباس (از لغت نامه ٔ اسدی نسخه ٔ نخجوانی ).
دل شاد دار و پند کسائی نگاهدار
یک چشم زد جدا مشو از رطل و از نفاغ.
کسائی.
زبان بزرگان پر از پند بود
تهمتن بدرد از جگر بند بود.
فردوسی.
دگر گفت با شهریار بلند
بگوی آنچه از من شنیدی ز پند.
فردوسی.
بزانوش نام و خردمند بود
زبان و روانش پر از پند بود.
فردوسی.
دگر گفت [ کیخسرو ] با طوس کای نامدار
یکی پند گویم ز من یاد دار.
فردوسی.
دل شاه [ کیخسرو ] گشت از فرامرز شاد
همی کرد با وی بسی پند یاد.
فردوسی.
چو بشنید پند جهاندار نو [ کیخسرو ]
پیاده شد از باره ٔ تندرو.
فردوسی.
بدانست [ اردشیر ]کآمد بنزدیک مرگ
همی زرد خواهد شدن سبز برگ
بفرمود تا رفت شاپورپیش
ورا پندها داد ز اندازه بیش.
فردوسی.
سپهبد سپه را همی داد پند
همیداشت با پند لب را به بند.
فردوسی.
سخنها بر اینگونه پیوند کن
و گر پند نپذیردش بند کن.
فردوسی.
یکی تاج پرگوهر شاهوار
یکی تخت با طوق و با گوشوار
سپنجاب سغدی به گودرز داد
بسی پند و منشور آن مرز داد.
فردوسی.
مگر بشنود پند و اندرزتان
بداند سر مایه و ارزتان. ...

معنی پند به فارسی

پند
نصیحت، اندرزمقعد، دبر، پندی:امرد، مخنث
( اسم ) ( چاپخانه ) واحد نازکی و ضخامت فواصل بین حروف و آن ۱/۴۸ گوادراد است .
نام کوهی در شمال یونان قدیم
( صفت ) مشحون از بند .
( صفت ) ۱- آموزند. پند اندرزگوی ناصح واعظ . ۲- عبرت افزا موجب عبرت موجب انتباه .
( صفت ) آمیخته بنصیحت و اندرز .
( صفت ) نصیحت آموز عبرت آموز.
( مصدر ) قبول نصیحت و اندرز اتعاظ .
( صفت ) نصیحت گر .
( مصدر ) اندرز دادن نصیحت کردن وعظ کردن مناصحت تذکیر تذکره نصح .
( صفت ) اندرز پذیر نصیحت پذیر .
( مصدر ) عبرت گرفتن اعتبار تذکیر تذکر .
( مصدر ) اندرز دادن نصیحت کردن وعظ کردن مناصحت تذکیر تذکره نصح .
( صفت ) اندرزگو نصیحت گو ناصح واعظ .
( صفت ) نصیحت آموز عبرت آموز.
( صفت ) پند آمیز پرپند مشحون از پند و اندرز .
( اسم ) ۱- اندرز نامه نصیحت نامه پند نامک . ۲- نام. مشتمل بر پ ...

معنی پند در فرهنگ معین

پند
(پَ) [ په . ] (اِ.) ۱ - اندرز، نصیحت . ۲ - عهد، پیمان .
( ~.) (اِ.) ۱ - چاره ، تدبیر، بند، فند، مکر، حیله . ۲ - فن کشتی گیری ، حیلة کشتی .
(پِ) (اِ.) مقعد، نشستنگاه ، دبر.
(پَ. گ ِ ر ِ تَ) (مص ل .) عبرت گرفتن .

معنی پند در فرهنگ فارسی عمید

پند
= زغن: تا نبوَد چون همای فرخ کرگس / همچو نباشد به شبه باز خشین پند (فرخی: ۴۵۲).
در چاپ ونشر، واحد ضخامت فاصله هایی که بین حروف گذاشته می شود، معادل یک چهل وهشتم کوادرات، پنت.
نصیحت، اندرز: پند گیر از مصائب دگران / تا نگیرند دیگران به تو پند (سعدی: ۱۸۷)، گرچه دانی که نشنوند بگوی / هرچه دانی ز نیک خواهی و پند (سعدی: ۱۵۷).

پند در دانشنامه اسلامی

پند
پند همان اندرز و نصیحت است که از آن به مناسبت در بابهای طهارت، صلات، امر به معروف و نهی از منکر، نکاح، لعان و قضاء سخن رفته است.
خواندن شعر در مسجد مکروه است مگر آنکه مشتمل بر پند و نصیحت و مانند آن باشد.

پند در نماز
در خطبه‏های نماز جمعه، موعظه کردن مردم با سفارش به تقوا و ترغیب به اطاعت خداوند متعال و اجتناب از گناه و مانند آن، واجب است. برخی، موعظه را در خطبه دوم واجب ندانسته‏اند هرچند آن را موافق با احتیاط شمرده‏اند.

پند در امر به معروف و نهی از منکر
در امر به معروف و نهی از منکر اگر احتمال دهد مقصود با ارشاد و موعظه طرف، حاصل می‏شود، بسنده کردن به آن، واجب و اقدام فراتر از آن جایز نیست.

پند در نکاح
...
پند همان اندرز و نصیحت است که از آن به مناسبت در بابهای طهارت، صلات، امر به معروف و نهی از منکر، نکاح، لعان و قضاء سخن رفته است.
خواندن شعر در مسجد مکروه است مگر آنکه مشتمل بر پند و نصیحت و مانند آن باشد.
العروة الوثقی ج۲، ص۴۰۸-۴۰۹.    
در خطبه‏های نماز جمعه، موعظه کردن مردم با سفارش به تقوا و ترغیب به اطاعت خداوند متعال و اجتناب از گناه و مانند آن، واجب است. برخی، موعظه را در خطبه دوم واجب ندانسته‏اند هرچند آن را موافق با احتیاط شمرده‏اند.
جواهر الکلام ج۱۱، ص۲۱۰.    
در امر به معروف و نهی از منکر اگر احتمال دهد مقصود با ارشاد و موعظه طرف، حاصل می‏شود، بسنده کردن به آن، واجب و اقدام فراتر از آن جایز نیست.
تحریر الوسیلة ج۱، ص۴۷۸.    
...
«پندنامه»، به زبان فارسی، منسوب به عطار و منظومه ای اخلاقی و از معروف ترین مثنوی های وی است که هر چند خود او در دیگر نوشته هایش از آن یاد نکرده است، بی گمان آن را اثری از عطار نیشابوری، نه دیگر عطارهای روزگار وی، می ...

نقل قول های پند

نصیحت (پند و اندرز)
• «از آنان مباش که پند سودشان ندهد جز با بسیار آزردن که خردمند پند به ادب گیرد و چارپا با تازیانه خوردن.» نهج البلاغه، نامه ۳۱ -> علی بن ابی طالب
• «بیناترین چشم ها، چشمی است که در خیر نفوذ کند؛ و شنواترین گوش ها، گوشی است که پذیرای پند باشد و از آن ها سود برد.» تحف العقول، ص ۲۳۵ -> حسن بن علی
• «طلب کردم ز دانایی یکی پند/مرا فرمود با نادان مپیوند.» گلستان، باب هشتم در آداب صحبت، بخش ۷۵ -> سعدی
• «اندرز دادن کار احمقانه ای است زیرا تاکنون کسی اندرزی را به کار نبسته است. اما دادن اندرز نیک محققا کاری است بس خطرناک وخطرش هم متوجه کسی می شود که اندرز می دهد.»
• «بسیاری از مواعظ خوب از مقاصد سوء ناشی می شود.» جفری چاوسر

پند در جدول کلمات

پند
اندرز, نصیحت, زغن
پند | نصیحت
اندرز
پند درهم ریخته
ندپ
پند دهنده
پند گرفتن
پند و آموزه
پند و درس گرفتن از اعمال دیگران

معنی پند به انگلیسی

exhortation (اسم)
تشویق ، نصیحت ، پند
saying (اسم)
ضرب المثل ، اظهار ، پند ، مثال ، گفته ، حکمت ، گفتار مشهور
maxim (اسم)
مثل ، پند ، اصل ، قاعده کلی ، گفته اخلاقی
precept (اسم)
خطابه ، پند ، امر ، حکم ، فرمان ، نظام نامه ، امریه ، قاعده اخلاقی
advice (اسم)
خبر ، اگاهی ، نصیحت ، مشورت ، اندرز ، نظر ، پند ، رایزنی ، مصلحت ، صوابدید ، اطلاع
rede (اسم)
جریان ، مشورت ، پند ، مصلحت ، تدبیر ، واقعه ، وقوع
axiom (اسم)
اندرز ، پند ، اصل ، اصل موضوعه ، بدیهیات ، قاعده کلی ، حقیقت اشکار ، قضیه حقیقی ، حقیقت متعارفه ، اصل عمومی
motto (اسم)
اندرز ، پند ، شعار ، حکمت ، سخن زبده
aphorism (اسم)
پند ، پند و موعظه ، کلمات قصار ، سخن کوتاه ، کلام موجز
moral (اسم)
معنی ، پند ، اخلاق ، سیرت ، روحیه

معنی کلمه پند به عربی

پند
حکمة , شعار , غول , مبدا , مغزي , نصيحة
انصح , ندد به
مستشار
إخَذَ بالنّصيحَة
حکمة

پند را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ثنا
به کسر پ. کون در گویش کازرونی(ع.ش)
مجید سرخوش
عبرت
♡BAHALEIL5662♡
اندرز
یوسف
اندرز
Ftmh!🔥
اندرز
فاطمه خرم جاه
موعظه
نصیحت
اندرز
سفارش
علی باقری
پند : پند با همین ریخت در پهلوی کاربرد داشته است ریخت اوستایی آن پَنْتا به معنی راه بوده است که در واژه ی اَپَنْتا ا به معنی بیراهه به کار رفته است. این واژه در سانسکریت panthā در یونانی pontos و در لاتینpont بوده است. ریخت هایی دیگر از آن ، در پارسی ، " فند " و " بند است .
((گرفتار و زو دل شده ناامید
نَوان ،لرز لرزان به کردار بید))
(نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 222.)
حمیدرضا دادگر_فریمان
اندرز، تذکیر، درس، رهنمون، رهنمود، عبرت، موعظه، نصیحت، وعظ
اکبر روشنی
تکرار تمسخر آمیز کلمات در زبان مُلکی گالی ،معادل دَه پَندی در زبان مُلکی گالی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• سخنان پند آموز کوروش کبیر   • پند ترازو   • پند در جدول   • جملات پند آموز از بزرگان   • تصاویر پند اموز   • سخنان پند آموز دکتر علی شریعتی   • معنی پند   • جملات پند آموز عاشقانه   • مفهوم پند   • تعریف پند   • معرفی پند   • پند چیست   • پند یعنی چی   • پند یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی پند

کلمه : پند
اشتباه تایپی : ~kn
آوا : pand
نقش : اسم
عکس پند : در گوگل

آیا معنی پند مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )