برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1644 100 1
شبکه مترجمین ایران

پاسپورت

/pAsport/

مترادف پاسپورت: پته، پروانه، تذکره، جوازعبور، روادید، گذرنامه، ویزا

برابر پارسی: گذرنامه

معنی پاسپورت به فارسی

پاسپورت
گذرنامه، تذکره، جوازسفر
( اسم ) ۱- پروانه برای آزادی رفت و آمد اشخاص از مملکتی بمملکت دیگر گذرنامه جواز عبور پته تذکره باشبرد . ۲- اجاز. عبور بکشتی بازرگانی از آبهای ساحلی مملکتی .

معنی پاسپورت در فرهنگ معین

پاسپورت
(پُ) [ فر. ] ( اِ.) اجازه نامه برای رفت و آمد اشخاص از مملکتی به مملکت دیگر،گذرنامه ، جواز عبور.

معنی پاسپورت در فرهنگ فارسی عمید

پاسپورت
= گذرنامه

پاسپورت در دانشنامه آزاد پارسی

رجوع شود به:گذرنامه

پاسپورت در جدول کلمات

پاسپورت
گذرنامه, تذکره

پاسپورت را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مریم
جوازسفر
ویدا
دریباگ
رضاآپادانا
جوازسفر

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• دریافت پاسپورت   • پاسپورت هزینه   • پاسپورت در جدول   • معنی پاسپورت   • ثبت نام پاسپورت   • پاسپورت بلک بری   • پاسپورت حل جدول   • نام دیگر پاسپورت   • مفهوم پاسپورت   • تعریف پاسپورت   • معرفی پاسپورت   • پاسپورت چیست   • پاسپورت یعنی چی   • پاسپورت یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی پاسپورت

کلمه : پاسپورت
اشتباه تایپی : ~hs~,vj
آوا : pAsport
نقش : اسم
عکس پاسپورت : در گوگل

آیا معنی پاسپورت مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )