برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1467 100 1

واجد

/vAjed/

مترادف واجد: حائز، دارا، دارنده، توانگر، غنی، منعم، پیچک، عشقه

برابر پارسی: دارنده، توانا، توانگر، دارا

معنی اسم واجد

اسم: واجد
نوع: پسرانه
ریشه اسم: عربی
معنی: (تلفظ: vājed) (عربی) دارنده، دارا، (در تصوف) آن که در حال وجد است، از نام ها و صفات خداوند - دارنده، دارا، از نامهای خداوند

معنی واجد در لغت نامه دهخدا

واجد. [ ج ِ ] (ع ص ) دارا. دارنده. || یابنده. (ناظم الاطباء). مقابل فاقد :
هم ملک هم عقل حق را واجدی
هر دوآدم را معین و ساجدی.
(مثنوی ).
|| محب. || قادر. یقال انا واجد للشی ٔ؛ یعنی قادر. (اقرب الموارد) (المنجد). || (اِ) به لغت اهل یمن لبلاب را گویند که عشقه و عشق پیچان باشد. (آنندراج ) (برهان ). رجوع به پیچک شود. || (ص ) پاینده و باقی. (برهان ) (آنندراج ). || مخترع. مبدع. (ناظم الاطباء). || بی نیاز. (مهذب الاسماء). غنی. (المنجد) (اقرب الموارد) (تاج العروس ). توانگر. || (اِخ ) نامی از نامهای خدای تعالی. (مهذب الاسماء). و در نامهای خدای تعالی واجد به معنی غنی و توانگری است که نیازمند نشود. (تاج العروس ).

معنی واجد به فارسی

واجد
یابنده، دارنده، توانا، توانگر
( اسم صفت ) ۱ - دارنده دارا. یا واجد شرایط . کسی که حایز شرطهای مقرر برای احراز مقامی باشد. ۲- یابنده . جمع : واجدین . ۳- غنی توانگر . ۴ - صفتی است از صفات خدای تعالی . ۵ - عشقه عشق پیچان پیچک .

معنی واجد در فرهنگ معین

واجد
(جِ) [ ع . ] (اِفا.) یابنده ، دارنده .

معنی واجد در فرهنگ فارسی عمید

واجد
۱. دارنده، دارا.
۲. (تصوف) ویژگی سالکی که در حالت وجود است.
۳. از نام های خداوند.

واجد در جدول کلمات

واجد
دارنده, یابنده
ساد ه ترین موجود واجد کلروفیل
جلبک

معنی کلمه واجد به عربی

واجد را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی واجد   • مفهوم واجد   • تعریف واجد   • معرفی واجد   • واجد چیست   • واجد یعنی چی   • واجد یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی واجد
کلمه : واجد
اشتباه تایپی : ,h[n
آوا : vAjed
نقش : صفت
عکس واجد : در گوگل

آیا معنی واجد مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )
شبکه مترجمین ایران