برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1535 100 1
شبکه مترجمین ایران

هشام

/hoSAm/

معنی هشام در لغت نامه دهخدا

هشام. [ هَِ ] (ع اِمص ) جود و بخشش و جوانمردی و سخاوت. (ناظم الاطباء). جود. (اقرب الموارد). جوانمرد . (منتهی الارب ).

هشام. [ هَِ ] (اِخ ) نام پانزده صحابی و سی محدث است. (از منتهی الارب ).

هشام. [ هَِ ] (اِخ ) ابن احمدبن هشام ، مکنی به ابوالولید و معروف به ابن وقشی. رجوع به ابن وقشی شود.

هشام. [ هَِ ] (اِخ ) ابن حکم ، مکنی به ابومحمد، مولی بنی شیبان. کوفی بود، به بغداد نقل کرد، از اصحاب حضرت صادق (ع ) بود. وی در شمار متکلمین شیعه و از کسانی است که در صناعت کلام حاذق و حاضرجواب بود. با یحیی بن خالد برمکی همنشین و همواره در مجالس کلام وی حاضر می بود. منزلش در کوی کرخ بغداد بود و پس از سقوط دولت برامکه درگذشت. او راست : کتاب الامامة، کتاب الدلالات علی حدوث الاشیاء، کتاب الرد علی الزنادقة، کتاب الرد علی هشام الجوالیقی ، کتاب الرد علی اصحاب الطبایع و بسیار کتب دیگر. (نقل به اختصار از ابن الندیم ). و نیز این کتب : القدر، المعتزلة، الرد من قال بالامامة. وفات وی در حدود سال 190 هَ. ق. اتفاق افتاد. (از اعلام زرکلی ).

هشام. [ هَِ ] (اِخ ) ابن حکم بن عبدالرحمان الناصر، مکنی به ابوالولید، المؤید الاموی. از خلفای دولت اموی اندلس و متولد قرطبه. درگذشت وی در سال 403 هَ. ق. بود. (نقل به اختصار از اعلام زرکلی ).

هشام. [ هَِ ] (اِخ ) ابن عاص بن وائل بن هاشم. صحابی ، برادر عمروعاص است. وی در مکه اسلام آورد و در هجرت دوم رسول (ص ) با وی به حبشه مهاجرت کرد و سپس به مکه آمد و تا پایان وقعه ٔ خندق در آنجا بود. وی مردی صالح و شجاع بود و به سال 13 هجری به قتل رسید. (از اعلام زرکلی به اختصار).

هشام. [ هَِ ] (اِخ ) ابن عبدالرحمان الداخل بن معاویةبن هاشم بن عبدالملک بن مروان ، مکنی به ابوالولید. دومین پادشاه دولت اموی اندلس و متولد قرطبه بود. وی در سال 172 هَ. ق. پس از درگذشت پدرش به امارت رسید. سیاستی نیک داشت و بسیار دوراندیش و شجاع و بر دشمنان سخت گیر بود وبازرسانی برای تحقیق در وضع فرمانداران به نقاط مختلف میفرستاد. تولد او در سال 139 و وفاتش به سال 180هَ. ق. اتفاق افتاد. (از اعلام زرکلی به اختصار).

هشام. [ هَِ ] (اِخ ) ابن عبدالملک بن مروان. از پادشاهان دولت اموی شام ب ...

معنی هشام به فارسی

هشام
نام سه تن از خلفای اموی اندلس در قرطبه ۱ - هشام اول . وی در ( ۱۷۲ ه. مطابق ۷۸۸ م .) حکومت یافتن . ۲ - هشام ثانی ملقب به الموید ( ۳۶۶ ه.ق . و ۹۷۶ م .) ۳ - هشام ثالث المعتمد ( ۴۲۲ - ۴۱۸ ه.ق .) .
جود، بخشش، سخاوت، جوانمردی، جوانمرد
جوانمرد
اوراست حاشیه بر توضیح جد خویش
محدث است
پیروان هشام بن عمرو فوطی بودند که آنانرا هشامیه نیز گویند .
دختر هشام بن اسمعیل و مادر هشام بن عبدالملک خلیفه اموی بود .

معنی هشام در فرهنگ معین

هشام
(هِ) [ ع . ] (اِ مص .) بخشش ، جوانمردی .

هشام را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی هشام   • ولید بن یزید   • هشام شاگرد امام صادق   • عمروبن بکر تمیمی   • هشام بن حکم   • عمرو بن بكر التميمي   • عمرو بن بکر تمیمی   • عمربن بکر تمیمی   • مفهوم هشام   • تعریف هشام   • معرفی هشام   • هشام چیست   • هشام یعنی چی   • هشام یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی هشام

کلمه : هشام
اشتباه تایپی : iahl
آوا : hoSAm
نقش : اسم خاص اشخاص
عکس هشام : در گوگل

آیا معنی هشام مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )