ناصر

/nAser/

مترادف ناصر: غالب، فاتح، مددکار، یار، یاریگر، یاور

متضاد ناصر: مغلوب، مقهور
شبکه مترجمین ایران

فارسی به انگلیسی

assister, defender, masculine proper name, friend

فرهنگ اسم ها

اسم: ناصر (پسر) (عربی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: nāser) (فارسی: ناصر) (انگلیسی: naser)
معنی: یاری کننده، از نام های پروردگار، ( در قدیم ) نصرت دهنده، ( اَعلام ) ) ناصرخسرو: [، قمری] حکیم، شاعر و نویسنده ی ایرانی، متولد قبادیان بلخ، پیشوای اسماعیلیان خراسان، مؤلف سفرنامه، که گزارش سفر هفت ساله ی او به سرزمینهای اسلامی است، جامعالحکمتین، خوانالاخوان، گشایش و رهایش، زادالمسافرین، وجه دین، ) ناصر: لقب ابوالعباس احمد، خلیفه ی عباسی [، قمری]، معاصر با محمّد خوارزمشاه و چنگیزخان مغول، ( در اعلام ) حکیم ابو معین ناصربن خسرو قبادیانی بلخی از حکما و متکلمین اسلام در قرن پنجم هجری
برچسب ها: اسم، اسم با ن، اسم پسر، اسم عربی، اسم مذهبی و قرآنی

لغت نامه دهخدا

ناصر. [ ص ِ ] ( ع ص ، اِ ) یاریگر. رهاننده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). یاری دهنده. ( السامی ) ( مهذب الاسماء ) ( غیاث اللغات ). یاری کننده. ( فرهنگ نظام ). نصرت کننده. مددکار.فریادرس. معین. فیروزی دهنده. رفیق. همراه. ( ناظم الاطباء ). یار. یاور. ج ، نصار. نصر. انصار :
جاودان شاد باد و در همه وقت
ناصرش ذوالجلال و الاکرام.
فرخی.
به طوع و طبع کند ناصر ترا یاری
به جان و تن ندهد حاسد ترا زنهار.
مسعودسعد.
ناصر ملت طراز،قاهر بدعت گداز
شاه خلیفه پناه ، خسرو سلطان نشان.
خاقانی.
حافظ اعلام شرع ناصر دین رسول
کز مدد علم اوست نصرت حزب خدا.
خاقانی.
چون به سخن راستی آری به جای
ناصر گفتار تو باشد خدای.
نظامی.
نسل ایشان نیز هم بسیار شد
نور احمد ناصر آمدیار شد.
مولوی.
اگر از چشم همه خلق بیفتم سهل است
تو مپندار که مخذول ترا ناصر نیست.
سعدی.
قائم مقام ملک سلیمان و ناصر اهل ایمان. ( گلستان ). || آب که از دور آید و مدد کند سیل ها را. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). ج ، نُصّار. نَصر. اَنصار. || راه گذر آب به سوی وادی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). مجرای آب به سوی وادی ها. ( از اقرب الموارد ). مجرای آب به وادی. ( فرهنگ نظام ). مجری الماء الی الاودیة. ( المنجد ) ( معجم متن اللغة ). ج ، نواصر. رجوع به نواصر شود. || پشته بزرگ به درازی یک کروه و مانند آن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). پشته بزرگ به درازای یک میل و مانند آن. ( ناظم الاطباء ). اعظم من التلعة یکون میلا او نحوه. ( اقرب الموارد ).

ناصر. [ ص ِ ] ( اِخ ) نامی از نامهای خدای تعالی. ( مهذب الاسماء ).

ناصر. [ ص ِ ] ( اِخ ) ( ... خان ) دومین از سلاطین خاندیش هند است و پس از ملک راجه به سال 801 هَ. ق. به سلطنت رسید. و تا سال 841 حکومت کرد مؤلف طبقات سلاطین اسلام آرد: «ناصرخان نخستین فرمانروای مسلم خاندیش که خود را از زیربار اطاعت سلاطین دهلی بیرون آورد مدعی رساندن نسب خویش به خلیفه ثانی عمر بود. این شخص از راه مواصلت با پادشاهان گجرات نسبت داشت و ممالک او که شامل دره ٔسفلای نهر تپتی نیز بود با خاک گجرات فقط به واسطه بیشه ای مجزا می شد و پایتخت او شهر برهان پور در نزدیکی قلعه اسیرگره بود. ( از طبقات سلاطین اسلام ص 284 ).بیشتر بخوانید ...

فرهنگ فارسی

لقب عبدالرحمن سوم از خلفای اموی اندلس که از ۳٠٠ تا ۳۵٠ ه.ق . سلطنت داشت .
یاری کننده، یارویاور، نصاروانصارجمع
( اسم ) ۱ - یاری کننده مددکاریاور جمع : انصارنصار. ۲ - نامی است ازنامهای خدای تعالی .
یوسف بن ایوب ملقب به صلاح الدین از امرای ایوبی است .

فرهنگ معین

(ص ) [ ع . ] (اِفا. ) یاری گر، یاری کننده . ج . نصار. انصار.

فرهنگ عمید

یاری کننده، یارویاور.

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی نَاصِرَ: یاری دهنده
معنی مَوْلَاکُمْ: ناصر و یاری کننده و پشتیبان شما که عهده دار همه ی امور مربوط به شما است - مولای شما -سرپرست و صاحب اختیارشما (کلمه مولی به معنای ناصر و یاری کننده است ، و لیکن نه هر ناصر بلکه ناصری که تمامی امور منصور به عهده او است چون کلمه مولی از ماده ولایت است ک...
معنی مَوْلَانَا: ناصر و یاری کننده و پشتیبان ما که عهده دار همه ی امور مربوط به ما است - مولای ما -سرپرست و صاحب اختیارما (کلمه مولی به معنای ناصر و یاری کننده است ، و لیکن نه هر ناصر بلکه ناصری که تمامی امور منصور به عهده او است چون کلمه مولی از ماده ولایت است که به...
معنی مَوْلَاهُ: ناصر و یاری کننده و پشتیبانش که عهده دار همه ی امور مربوط به اواست - مولای او -سرپرست و صاحب اختیاراو (کلمه مولی به معنای ناصر و یاری کننده است ، و لیکن نه هر ناصر بلکه ناصری که تمامی امور منصور به عهده او است چون کلمه مولی از ماده ولایت است که به مع...
معنی مَوْلَاهُمُ: ناصر و یاری کننده و پشتیبانشان که عهده دار همه ی امور مربوط به ایشان است - مولای آنها -سرپرست و صاحب اختیارآنها (کلمه مولی به معنای ناصر و یاری کننده است ، و لیکن نه هر ناصر بلکه ناصری که تمامی امور منصور به عهده او است چون کلمه مولی از ماده ولایت اس...
معنی مَوْلَیٰ: ناصر و یاری کننده و پشتیبانی که عهده دار همه ی امور مربوط به یاری شونده است - مولا-سرپرست و صاحب اختیار - کسی که سرپرست و صاحب اختیار دارد(کلمه مولی به معنای ناصر و یاری کننده است ، و لیکن نه هر ناصر بلکه ناصری که تمامی امور منصور به عهده او است چون ...
ریشه کلمه:
نصر (۱۴۳ بار)

[ویکی اهل البیت] ناصر(خلیفه عباسی). ابوالعباس احمد بن مستضی ء، ملقب به الناصرالدین الله بنا به سفارش و وصیت پدرش بر تخت خلافت نشست. او سی و پنجمین خلیفه عباسی است. او در مذهب، از خود تعصب نشان می داد و به نوسازی و پدیدآوردن بناهایی چون مسجد، مدرسه و کاروانسرا توجه فراوان داشت. ناصر در سال 622ق/1225م، بیمار شد و چشم از جهان فروبست. وی مدت 46 سال خلافت کرد.
ناصر خلیفه چون یارای پایداری با او را نداشت، برای دوام دولت خود از هیچ کاری رویگردان نبود. در نتیجه با غوریان وارد مذاکره شده، آنها را علیه خوارزمشاهیان تحریک می کرد همچنین احتمال اثبات نشده ای وجود دارد که وی مغول را به دشمنی و یورش به کشورهای خوارزمشاهی برانگیخته باشد. در صورت پذیرش این احتمال تحریک این خلیفه را باید یکی از انگیزه های یورش مغول به ایران دانست.
شیخ از ویژگی های آل عباس و وصف ناصر، سخنانی ایراد و اضافه کرد که یورش به آل عباس شوم است و با آوردن احادیث و اخبار، یادآور شد که این گفته اش بی ارزش نیست.
خوارزمشاه خواسته او را رد کرده، پاسخ هایی درشت داد و گفت: سیدی از اهل بیت به جای آنها خواهم نشاند که دارای اخلاق و سرشتی نیک باشد.
عاقبت نماینده با ناامیدی و بدون کسب پیروزی به دربار خلیفه بازگشت و خلیفه به ناچار درصدد جلوگیری از تهاجم خوارزمشاه شد، ولی خوارزمشاه به جهت سرمای سخت از حلوان جلوتر نرفت و این کار را به سال دیگر واگذار کرد.
در سال بعد به سبب یورش مغول به شرق ایران (قلمرو خوارزمشاهی)، اوضاع به طور کامل دگرگون شد و خلیفه رهایی یافت.

دانشنامه عمومی

ناصر یک نام به معنی یاری کننده، مددکار، یاور است.
ناصرالدین شاه قاجار
ناصر (خلیفه)
این نام در ایران و کشورهای مسلمان روی پسران گذاشته می شود.

ناصر (خلیفه). ابوالعباس احمد ملقب به الناصرلدین الله سی و چهارمین خلیفه عباسی آخرین خلیفه مقتدر عباسی است که در سال ۵۵۳ ه‍.ق دیده به جهان گشود؛ وی تلاش های بسیار زیادی برای احیای قدرت از دست رفته خلافت انجام داد و تا حدود زیادی به نتیجه رسید. او برای رسیدن به اهداف سرزمینی اش سیاست تفرقه افکنی بین رقبایش را دنبال می کرد و با توسل به آن به موفقیت هایی نیز دست یافت که البته در دراز مدت به ضرر جهان اسلام شد و عرصه را برای هجوم دشمنان اسلام آماده ساخت. وی از جوانمردان زمانه خود بود و تلاش زیادی نیز برای رواج آیین فتوت در قلمرو خویش نمود. او از معدود خلفای اندیشمند عباسی بود که علاقه وافری به علم و حدیث داشت و تا آخرین لحظهٔ عمرش در تکاپو برای احیای قدرت خلافت بود و در این حال در رمضان سال ۶۲۲ ه‍.ق از دنیا رخت بربست.
تاریخ فخری نوشته ابن طقطقی.
شذارت الذهب فی اخبار من ذهب نوشته ابن عماد حنبلی.
جامع التواریخ نوشته خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی.
سیر الاعلام النبلا نوشته شمس الدین محمد بن احمد بن عثمان ذهبی.
تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر نوشته شمس الدین محمد بن احمد بن عثمان ذهبی.
تاریخ جهانگشای نوشته عطاملک جوینی.
تاریخ الخلفا نوشته جلال الدین سیوطی.
مجمع الاداب فی مجمع الالقاب نوشته ابن فوطی.
مرآت الزمان فی تاریخ الاعیان نوشته سبط ابن جوزی.
الکامل فی التاریخ نوشته عز الدین علی ابن اثیر.
وفیات الاعیان فی انباع ابناء الزمان نوشته شمس الدین احمد ابن خلکان.
المنتظم تاریخ الملوک و الامم نوشته ابوالفرج ابن جوزی.
النجوم الزاهره فی الملوک المصر و القاهره نوشته جمال الدین ابن المحاسن یوسف ابن تغری بردی.
خلیفه الناصر لدین الله در سال ۵۵۳ ه‍.ق دیده به جهان گشود و در سال ۵۷۵ ه‍.ق بر تخت خلافت نشست. او که از مادری ترک نژاد و کنیز به نام زمرد زاده شده بود، یکی از دوره های مهم در دوره چهارم خلافت را برعهده گرفت و آن را به بهترین شکل ممکن به انجام رسانید و توانست با استفاده از موقعیت شناسی خویش قدرت از دست رفته خلافت را تا حدود زیادی احیا کند. او برای خود آیین فتوت را برگزید و در سال ۵۷۸ هجری قمری به دست مالک بن عبدالجبار، به کسوت فتیان درآمد و سراویل (شلوار) اهل فتوت را پوشید او همچنین برای امرا و سلاطین مسلمان تحت امر خود نیز شلوار و آب نمک فتوت را می فرستاد خلیفه ناصر سعی و تلاش زیادی برای گسترش آیین جوانمردی در قلمرو خویش نمود. خلیفه ناصر در طول خلافت خود همواره در کشمکش با سلاطین منطقه ای برای خارج نمودن خلافت از نفوذ آن ها بود. ناصر لدین الله در اکثر منابع تاریخی شیعه خوانده شده است چرا که نزدیکی قابل توجهی به شیعیان داشت و ارج و قرب درخوری برای تشیع قائل بود. خلیفه ناصر مطالعات کاملی در زمینه فقهی داشت. از علمای عصر خود چیزی کم نداشت و همچنین در زمینه حدیث نیز حرف برای گفتن داشت او کتاب روح العارفین را در این زمینه تدوین کرد که مورد توجه علمای مذاهب چهارگانه یعنی شافعی، حنفی، مالکی و حنبلی قرار گرفت که ناصر اجازه روایت کتابش برای هر چهار طایفه را با خط خود صادر کرد.
دوران خلافت الناصرلدین الله مقارن شده بود با زمانی که ممالک اسلامی از همه سو مورد حمله سخت قرار گرفته بود و سلاطین اسلامی درگیر نبردی سخت برای جلوگیری از تعرض دشمنان خود بودند اما سیاست خلیفه ناصر نه تنها کمک به آن ها نبود بلکه ایجاد نفاق بین سلاطین اطراف بود تا با از میدان به در کردن رقبایش حکومت خود را تحکیم بخشد.یکی از علل دوام خلافت ناصر در این دوره پر آشوب و با وجود رقیبان قدری همچون سلطان علاءالدین تکش خوارزمشاه، طغرل سوم، سلطان محمد خوارزمشاه و قزل ارسلان سلجوقی القای نفاق بین پادشاهان مسلمان و انداختن ایشان به جان یکدیگر است. به عنوان مثال ناصر به اتابک قزل ارسلان کمک کرد تا طغرل سوم سلجوقی را مغلوب کند و این آغاز دخالت آشکار ناصر در مسائل ایران بود بعدها نیز ناصر نقش مهمی در تحریک غوریان علیه خوارزمشاهیان داشت و او که از دیرباز با تکش خوارزمشاه نزاع داشت با تحریک غورها علیه جانشینان تکش زمینه ساز سقوط خوارزمشاهیان شد و به نوعی شرایط را برای استیلای مغولان در آینده بر جهان اسلام مهیا ساخت. خلیفه ناصر وقتی که اختلاف میان او و محمد خوارزمشاه شدت گرفته بود از مغول تقاضای کمک کرد تا خوارزمشاه با آنان مشغول شود و خلافت در امان بماند از این رو به چنگیزخان نامه نوشت و او را تشویق کرد به سرزمین های اسلامی بیاید و به او وعده همکاری برای سرکوب خوارزمشاهیان داد. هرچند که این نامه خلیفه ناصر سبب حمله مغولان به خوارزمشاهیان نشد اما نشان دهنده گوشه ای از تحرکات خلیفه برای از میدان به در کردن رقبایش بدون برخورد و درگیری مستقیم است.
اکثر منابع خلیفه ناصر را شیعه دانسته اند که این امر یک دلیل اصلی دارد و آن هم ارادت و حرمت خاصی است که این خلیفه برای ائمه معصومین و شیعیان قائل بود. چنان که دستور داد در و شبکه ای از چوب ساختند و در سرداب سامرا و بر قبه هر امام مدفون در آنجا نصب کردند. او به محله های شیعه نشین نیز توجه خاص داشت و در محله کرخ که گفته می شد محل دفن دو تن از فرزندان علی بن ابی طالب است آرامگاهی برای همسرش سلجوق خاتون بنا کرد، او برای خود نیز آرامگاهی کنار مرقد موسی بن جعفر بنا کرد، همچنین در دستگاه خلافتش شیعیان دارای درجات عالی بودند. در دوره خلیفه ناصر بر خلاف تمام ادوار دیگر خلافت رفتارهای متضاد با شیعیان دیده نمی شود و اوج شیعه گری در عصر عباسی همین زمان است و خلیفه ناصر جلوی تمام فشارها بر شیعیان را گرفته بود. اما همچنان نمی توان در مورد شیعه بودن خلیفه ناصر نظر قطعی داد چرا که نقدهایی نیز بر این موضوع وارد است، از جمله: در مورد ارادتش به ائمه گفته اند که بسیاری از سنی مذهبان نیز همچین علقه ای داشتند و نیز برخی این علاقه را به نزدیکی ناصر به صوفیان نسبت داده اند. همچنین در مورد احترامش به قبور ائمه، بیشتر خلفای عباسی چنین علاقه ای را دارند. از طرفی هم در مورد حضور شیعیان در دستگاه خلافت ناصر گفته می شود که هم قبل از او و هم بعد از او همیشه در دستگاه خلافت بوده اند، پس نمی توان به آن اتکا کرد.عکس ناصر (خلیفه)

ناصر (مصر). ناصر (به عربی: ناصر) یک شهر در مصر است که در استان بنی سویف واقع شده است.
فهرست شهرهای مصرعکس ناصر (مصر)
گزارش تخلف یا اشتباه در معنی

جدول کلمات

یاریگر

ارتباط محتوایی

مترادفغالب، فاتح، مددکار، یار، یاریگر، یاورمتضادمغلوب، مقهورفرهنگ نام هااسم: ناصر ( پسر ) ( عربی ) ( مذهبی و قرآنی ) ( تلفظ: nāser ) ( فارسی: ناصر ) ( انگلیسی: naser ) معنی: یاری ...لغت نامه دهخداناصر. [ ص ِ ] ( ع ص ، اِ ) یاریگر. رهاننده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) . یاری دهنده ...فرهنگ فارسیلقب عبدالرحمن سوم از خلفای اموی اندلس که از ۳٠٠ تا ۳۵٠ ه. ق . سلطنت داشت . یاری کننده، یارویاور، نصار ...فرهنگ معین(ص ) [ ع . ] (اِفا. ) یاری گر، یاری کننده . ج . نصار. انصار.فرهنگ عمیدیاری کننده، یارویاور.دانشنامه اسلامی[ویکی الکتاب] معنی نَاصِرَ : یاری دهنده معنی مَوْلَاکُمْ : ناصر و یاری کننده و پشتیبان شما که ع ...دانشنامه عمومیناصر یک نام به معنی یاری کننده، مددکار، یاور است. ناصرالدین شاه قاجار ناصر ( خلیفه ) این نام در ایران ...حل جدولیاریگر
معنی ناصر، مفهوم ناصر، تعریف ناصر، معرفی ناصر، ناصر چیست، ناصر یعنی چی، ناصر یعنی چه، مستضی ء:مستضىء، عباسیان، بغداد، سهروردی، عکس همسر و فرزندان ناصر عبداللهی، ناصر عبداللهی mano bebakhsh، فاطمه فهیمی همسر ناصر عبداللهی، بیوگرافی ناصر عبداللهی، فهیمه غفوری همسر ناصر عبداللهی، ناصر عبداللهی هوای حوا، ناصر عبداللهی آهنگها، عکس همسر دوم ناصر عبداللهی
برچسب ها: لغت نامه دهخدا، لغت نامه دهخدا با حرف ن، فرهنگ فارسی، فرهنگ فارسی با حرف ن، فرهنگ معین، فرهنگ معین با حرف ن، فرهنگ عمید، فرهنگ عمید با حرف ن، دانشنامه اسلامی، دانشنامه اسلامی با حرف ن، دانشنامه عمومی، دانشنامه عمومی با حرف ن، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف ن
کلمه: ناصر
کلمه بعدی: ناصر اباد چاهکواری
اشتباه تایپی: khwv
آوا: /nAser/
نقش: اسم خاص اشخاص
عکس ناصر : در گوگل
معنی ناصر

پیشنهاد کاربران

یاری کننده
فاتح قلب
یاور
پشتیبان
باوفا لوتی
یاریگر
خوش اخلاق اما بدقول ولی متولدین دی خیلی ادم خوبی هستند
پیروز و یاور هم هست هلمن ناصر ایا کسی یاور من هست
اسمم ناصر واز اسمی که پدرم انتخاب کرده برام خوشحالم
یاری دهنده یاور
اسم ناصر به اعداد ابجد میشه ۳۴۱ که به معنی شگفتی و بزرگی هست
ازترکیب دو حرف ( ( س ) ) حرف ( ( ص ) ) تولید می شود یعنی ناصر تشکیل شده ازترکیب ( ( ناس ) ) = به معنی مردم و ( ( سر ) ) = به معنی خاک . وازآنجایی که خاک بعنوان پشتیبان وحامی زندگی مردم است بنابراین ناصر = مساعی و کمک و پشتیبان مردم. اما ( ( ناسر ) ) چون فارسی است یعنی انسان تیزهوش وترجمه فرهنگ لغتها صدرصد غلط است چون معنی ( ( قدس ) ) = پاکی و ( ( سر ) ) = خاک، را جابجا فهمیده اند واین عدم تسلط برترجمه است
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما