برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1678 100 1
شبکه مترجمین ایران

ملکه

/malake/

مترادف ملکه: شهبانو، شهربانو | ملک، قدرت، صفت، سجیه

متضاد ملکه: پادشاه | حال

برابر پارسی: شهبانو، شهربانو

معنی اسم ملکه

اسم: ملکه
نوع: دخترانه
ریشه اسم: عربی
معنی: همسر پادشاه، شهبانو

معنی ملکه در لغت نامه دهخدا

ملکت. [ م ُ ک َ ] (ع اِ) پادشاهی. (غیاث ). پادشاهی. سلطنت. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) :
که ملکت شکاری است کو را نگیرد
عقاب پرنده و شیر ژیانی.
دقیقی (از تاریخ بیهقی چ فیاض ص 385).
ملکت جویی همی مگر چو سلیمان
گیتی گردی همی مگر چو سکندر.
مسعودسعد.
یک جرعه ٔ می ز ملک کاووس به است
وز تخت قباد و ملکت طوس به است.
(منسوب به خیام ).
ازآن کجا سپر ملکت است خدمت او
بدو سپار دلت را و بسپر آتش و آب.
امیر معزی (دیوان چ اقبال ص 73).
اندر عهدش یوسف علیه السلام نبوت و ملکت یافت. (مجمل التواریخ و القصص ).
چه گفت گفت که بخشش نه کوشش است نه جهد
نه ملکت اندر شمشیر و نیزه بود و نشاب.
عمعق (دیوان چ نفیسی ص 131).
کنون شد این مثل ای پادشه مرا معلوم
به امتی که هلاک است و ملکتی که هباست.
عمعق (ایضاً ص 136).
به پیمان هر افسری ملکتی
به فرمان هر خسروی لشکری.
ادیب صابر.
هستی سزای منزلت هم ابتدا هم آخرت
آری عزیز مملکت هستی تو ملکت را نسب.
سنائی (دیوان چ مصفا ص 40).
بریده شد نسبم از سیادت و ملکت
بدین دو درد همی گریم و همی زارم.
سوزنی.
بنشاند به ملکت ملکی بنده ٔ بد را
بخرید به گوهر کرمش بی گهری را.
مولوی (کلیات شمس چ امیرکبیر ص 23).
او خدای است تعالی ملک الملک قدیم
که تغیّر نکند ملکت جاویدانش.
سعدی.
خاتم ملکت ز کفم درفتاد
داد فلک تخت روانم به باد.
خواجوی کرمانی (روضةالانوار چ کوهی کرمانی ص 18).
خسروا چون سخن از رتبت و جاه تو رود
آسمان را نرسد دم زدن از ملکت جم.
ابن یمین.
|| ملک. مملکت. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) :
این باغ و راغ ملکت نوروزماه بود
این کوه و کوهپایه و این جوی و جویبار.
منوچهری.
ملکت چو چراگاه و رعیت رمه باشد
جَلاّب بود خسرو و دستور شبان است.
منوچهری.
تا میر به بلخ آمد با آلت و با عُدت
بیمارشده ملکت برخاست ز بیماری
بیمار بد این ملکت زو دور طبیب او
آشفته شده طبعش هم مائی و هم ناری. ...

معنی ملکه به فارسی

ملکه
( اسم ) ۱ - زنی که سلطنت کند ۲ - زوجه شاه شهربانو شهبانو .
قوت حصول شی در ذهن و قدرت کردن کاری که متمکن گردید به طبیعت کسی .
ماهتاب است که صید و نیان وی را عشتورت می نامیدند و عبادتش از آنجا به آسیای صغیر امتداد یافت و سامیان غالبا وی را استرتی و عشتروت می نامیدند و احتمال می رود که از برای وی قرصهایی که نقش ماه بر آنها منقوش بود تقدیم می نمودند .
( اسم ) اسپیره .
دختر کامران میرزا نایب السلطنه و زوجه محمد علی شاه قاجار و مادر احمد شاه قاجار. وی بعد از عزل محمد علی شاه در ۱۳۲۶ قمری در اروپا در حال تبعید میگذراند و در سن قریب ۷٠ بسکته قلبی درگذشت . او شش فرزند داشت .احمد شاه محمد حسن میرزا ولیعهد ( این دو قبل از او درگذشتند ) سلطان محمود میرزا سلطان عبدالحمید میرزا و یک دختر که زوجه مجید میرزا پسر سالارالدوله است.
( مصدر ) راسخ شدن صفتی در نفس : [ ملکه شدن آن حالت باطن را بر وجهی که زوال نپذیرد . ] ( اوصاف الاشراف . ۱٠ )
نوع دوم کیفیات نفسانی بود
( جمله فعلی دعایی ) پادشاهی او جاوید بماناد .
خداوند ملک او را جاویدان گرداناد
( جمله فعلی دعای ) پادشاهی او بردوام و پیوسته باد . (( درسایه دولت خداوندی دام ملکه - همگنانرا راضی مگر حسود را...)) ( گلستان )
پادشاهی او بر دوام و پاینده باد
[royal jelly] [علوم و فنّاوری غذا] ماده ای که زنبور کارگر ج ...

معنی ملکه در فرهنگ معین

ملکه
(مَ لَ کِ) [ ع . ملکة ] (اِ.) سرعت ادراک و دریافت ذهن . ج . ملکات .
( ~ .) [ ع . ملکة ] (اِ.) ۱ - زن پادشاه ، شهبانو. ۲ - زنی که پادشاه باشد. ۳ - زنی که نمونة بارز یک خصوصیت ظاهری یا باطنی است : ملکه عصمت ، ملکه زیبایی و مانند آن . ۴ - جنس مادة بالغ و بارور در جامعة حشره های اجتماعی (زنبور عسل ، موریانه ، مورچه ) که کار
( ~. شُ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل .) بسیار خوب و دقیق در یاد و حافظه ماندن .

معنی ملکه در فرهنگ فارسی عمید

ملکه
۱. ملک و قدرت.
۲. صفت راسخ در نفس، قدرت و توانایی کاری یا سرعت ادراک که در اثر تمرین و ممارست در طبیعت انسان متمکن و جایگزین شود.
۱. پادشاه زن.
۲. زن پادشاه، زوجۀ شاه، شهبانو.

ملکه در دانشنامه اسلامی

ملکه
معنی مُلْکِهِ: حكومتش - فرمانرواییش (ملک يعني اينكه، که انسان در کار خودش و اهلش و مالش استقلال داشته باشد )
معنی يَرْتَدَّ: که برگردد (در عبارت "قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْکَ طَرْفُکَ" ارتداد طرف به معناي اين است که آن چيزي که نگاه آدمي به آن ميافتد ، در نفس نقش بندد و آدمي آن را بفهمد که چيست ، پس مقصود آن شخص اين بوده که من تخت ملکه سباء را در مدتي نزدت حاضر ميکنم که کم...
معنی طَرْفُکَ: نگاه و چشم برگرداندن تو (کلمه طرف به معنی جانب ونیز نگاه و چشم برگرداندن است و ارتداد طرف به معناي اين است که آن چيزي که نگاه آدمي به آن ميافتد ، در نفس نقش بندد و آدمي آن را بفهمد که چيست ، پس مقصود آن شخص اين بوده که من تخت ملکه سباء را در مدتي نزد...
ریشه کلمه:
ملک‌ (۲۰۶ بار)
ه‌ (۳۵۷۶ بار)
ملکه استنباط احکام شرعی از منابع آن ها را ملکه اجتهاد گویند.
ملکه اجتهاد، صفتی نفسانی و دیر زوال است که در اثر فراگیری مقدمات اجتهاد ، در شخص به وجود آمده و او را بر استنباط احکام شرعی از منابع آن ها قادر می سازد.
قول مرحوم جزایری
در کتاب « منتهی الدرایه » آمده است:«فلا ریب فی توقف استنباط الاحکام من ادلتها علی ملکة راسخة یقتدر بها علی ارجاع الفروع الی الاصول و هی لا تحصل الا بمعرفة العلوم النظریة التی یتوقف علیها الاستنباط...».
نظر میرزای قمی
بعضی از اصولیون، مانند مرحوم « صاحب قوانین » معتقدند ملکه اجتهاد، قوه ای قدسی است که بر هر کسی عارض نمی شود و فقط پاکان و مؤمنین می توانند به آن دست یابند.
نظر سایرین
...
در سرزمین یمن، بانویی به نام «بُلْقَیس» بر ملت خود حکومت می کرد و دارای تشکیلات عظیم سلطنتی بود. ولی او و ملتش به جای خدا، خورشیدپرست و بت پرست بودند و از برنامه های الهی به دور بوده و راه انحراف و فساد را می پیمودند.
در قرآن و نیز در عهد عتیق از دیدار و گفتگوی ملکه سبا با سلیمان سخن رف ...


ملکه در دانشنامه ویکی پدیا

ملکه
ملکه مقامی در حکومت های سلطنتی است و می تواند به موارد زیر نیز اشاره کند:
ملکه سلطنتی، پادشاهِ زن
ملکه همسر، همسرِ پادشاه
ملکه مادر، مادرِ پادشاه
ملکه انگلستان (ابهام زدایی)
ملکه (فیلم ۲۰۰۶) به کارگردانی استفان فریز
ملکه (فیلم ۱۳۹۰) به کارگردانی محمدعلی باشه آهنگر
ملکه (سفید برفی)
ملکه (دهستان)
ملکه (روستا)
«ملکه » (به انگلیسی: Queen) آلبومی از خواننده و ترانه سرا آمریکایی نیکی میناژ است. است که در ۱۰ اوت ۲۰۱۸ (۲۰۱۸-08-۱۰) منتشر شد. این آلبوم چهارمین آلبوم نیکی میناژ است. در آلبوم ملکه نیکی میناژ با خوانندگان بزرگی همچون امینم ، آریانا گرانده ، لیل وین و فیوچر همکاری کرده است.
ملکه به عربی ( المَلکَة ) دهستانی است در ناحیهٔ (قری بنی حشیش)، در عزلهٔ (الیمانیة العُلیا)، در شمال شرقی شهر صنعاء از توابع استان استان صَنعاء در کشور یمن در شبه جزیره عربستان.
روستای الشرقیة
روستای عُزلة السواء
روستای الصافیة
روستای الثمایتین
جمعیت این دهستان در حدود (۲۳ خانوار) و (۲۷۵۹) نفر می باشد.
روستاهای توابع این دهستان عبارتند از:
ملکه به عربی ( الَملِکَة )، روستایی است از روستاهای (بنی حشیش) در ۱۱ کیلومتری شرقی شهر صنعاء، در عزلهٔ (المشارلة)، در ناحیهٔ (االمواسطة) وأعمال الحجریة،، از توابع استان استان صَنعاء در کشور یمن در شبه جزیره عربستان.
المقحفی، ابراهیم، احمد ، (مُعجَم المُدُن وَالقَبائِل الیَمَنِیَة) ، منشورات دار الحکمة، صنعاء، چاپ وانتشار سال ۱۹۸۵ میلادی به (عربی).
جمعیت آن (۲۹۶) نفر (۹ خانوار) می باشد.
...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ملکه در دانشنامه آزاد پارسی

مَلکَه (فلسفه)
کیفیتی راسخ در محل، که موجب صدور فعل یا انفعالی می شود. این واژه در اصطلاح فلسفی، در مقابل عدم ملکه، که یکی از اقسام تقابل است، به کار برده می شود، و بنابر بحث تقابل، دو امر عارضی که یکی وجودی و دیگری عدمی باشد و در یک محل و در یک زمان و از یک جهت در موضوع قابل اعتبار نباشند، دو امر ملکه و عدم ملکه اند؛ بنابراین، صفاتی همچون شنوایی و بینایی از گونۀ ملکه اند و کَری و کوری عدم ملکه اند. فلاسفه، ملکه و عدم ملکه را به حسب اعتبار آن در موجود خارجی بر 2 گونه دانسته اند: حقیقی و مشهوری. در عدم و ملکۀ مشهوری، برخلاف حقیقی، موضوع مقیّد به وقت اتصاف و موضوع از طبایع شخصیه است. مثلاً، ملکۀ ریش داشتن در اصطلاح مشهوری، در جایی قابل اعتبار است که اولاً موضوع پسر باشد و ثانیاً به زمان بلوغ رسیده باشد. پس، ملکه و عدم ملکۀ مشهوری ریش داشتن، در یک زن یا کودک قابل اعتبار نیست.
67010200

ملکه در جدول کلمات

ملکه
امپراتریس
ملکه روسیه
کاترین
ملکه زنبورها
شاهنگ
آخرین ملکه مصر
نازلی
بنام ترین ملکه فرعون
نفرتیتی
زن اخناتون و ملکه مصر که مجسمه نیم تنه او از شاهکارهای هنری دنیای قدیم و یکی از آنها در موزه برلن و دیگری در موزه قاهره است
نفرتیتی
نام دو تن از ملکه های مصر قدیم
تی

معنی ملکه به انگلیسی

crown (اسم)
فرق ، تاج ، پیشانی بند ، تاج دندان ، فرق سر ، ملکه ، بالای هر چیزی ، حد کمال
queen (اسم)
ملکه ، شهبانو ، وزیر ، بی بی ، زن پادشاه
empress (اسم)
ملکه ، شهبانو ، امپراتریس ، زن امپراتور
regina (اسم)
ملکه

معنی کلمه ملکه به عربی

ملکه
امبراطورة , ملک , ملکة
ملکة

ملکه را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مجتبی
فرشته
ملکه غم
ملکه غم
Sahar
بانوی آریایی
ملکه ی درد
ملکله ی تنهایی
شهریار آریابد
" شاهنگ "
ملکه روانی
بانوی روانی
مائده
ملکه تاریکی❤
فاطمه
ملکه یعنی دارا بودن ،واجد بودن وداشتن
زینب
دارا بودن
www.amir.hamidi@gmail.com
امپراتس- امپراتوریسم
منصور رخشانی
امپراترس
__dlwi_eror
ملکه بی مغز
ملکه احساس
ملکه احساس یعنی بانویی که زیادیی احساساتی هست
ملکه طوفان یعنی بانویی که مثل طوفان زبرو زرنگ هست
Queen Psycho
ملکه روانی
Zakyy
دختر ی زیبا ودارا
داود گواری
ملک یعنی مالک و یا صاحب ملک و همسر او ملکه گفته میشود که او هم در صاحب ملکی شریک میشود . از اینرو ملک را بشاه تغیر دادند بنا بر سیاست ولی در واقع شاه همان ملک بود که هر چه را میخواست تصاحب مینمود.
مسعودآذرمی
تاثیرگذار
فرید
ملکه یعنی صاحب قلبت
sみムみЯ乙ムの
ملکه اسمی است عربی
اما معادل پارسی واژه ملکه:شهبانو یا شهربانو است

او خدای است تعالی ملک الملک قدیم
که تغیّر نکند ملکت جاویدانش.(سعدی)
ملیکا
ملکه‌ یعنی‌ زیبا‌یی‌ها‌
=|
ملکه مرگ
یاسین
برابر پارسی : شاهبانو
queen passion
ملکه عشق

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• ملکه فیلم   • معنی ملکه   • ملکه ایرانی   • اسم ملکه   • ملکه کارتونی   • ملکه چینی   • ملکه کره ای   • نقاشی ملکه   • مفهوم ملکه   • تعریف ملکه   • معرفی ملکه   • ملکه چیست   • ملکه یعنی چی   • ملکه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی ملکه

کلمه : ملکه
اشتباه تایپی : lg;i
آوا : malake
نقش : اسم
عکس ملکه : در گوگل

آیا معنی ملکه مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )