برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1676 100 1
شبکه مترجمین ایران

مختار

/moxtAr/

مترادف مختار: آزاد، برگزیده، بهین، پسندیده، حر، صاحب اختیار، ماذون، مجاز، مخیر، مستقل

متضاد مختار: مجبور

برابر پارسی: برگزیده، آزادکام، خود رآی

معنی اسم مختار

اسم: مختار
نوع: پسرانه
ریشه اسم: عربی
معنی: (تلفظ: moxtār) (عربی) آن که در انجام دادن یا انجام ندادنِ کاری آزاد است، صاحب اختیار در مقابل مجبور، (در قدیم) انتخاب شده، برگزیده شده، (در قدیم) گزیده، ممتاز، عالی - آن که در انجام دادن یا انجام ندادن کاری آزاد است، صاحب اختیار، برگزیده، منتخب

معنی مختار در لغت نامه دهخدا

مختار.[ م ُ ] (ع ص ) (از «خ ی ر») صاحب اختیار و گزیننده. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). صاحب اختیار و پسندکننده و اختیاردارنده و گزیننده. خودسر و آزاددر هر کار. ضد مجبور و دارای قدرت و توانائی و حکومت و ریاست. (ناظم الاطباء). و انت بالمختار؛ اختیار کن چیزی را که خواهی و تصغیر آن مُخَیِّر است به حذف تاء. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) :
گوید که مرا این می مشکین نگوارد
الا که خورم یاد شهی عادل و مختار.
منوچهری.
به فضل و دانش و فرهنگ و گفتار
توئی در هر دوعالم گشته مختار.
ناصرخسرو.
مکن بدی تو و نیکی بکن چرا فرمود
خدای ما را گر ما نه حی و مختاریم.
ناصرخسرو.
نیستی اهل و سزاوار ستایش را
نه نکوهش را زیرا که نه مختاری.
ناصرخسرو.
چه کند مالک مختار که فرمان ندهد
چه کند بنده که سر بر خط فرمان ننهد.
سعدی.
در آمدن و نیامدن مختار است. (مجمل التواریخ گلستانه ص 251).
- مختارکار ؛ اختیاردارنده در کارها. پیشکار و کارگزار و عامل و امین و وکیل. (ناظم الاطباء).
- مختارکاری ؛ مباشرت و وکالت و نیابت. (ناظم الاطباء).
- مختار کردن کسی را ؛ اختیار دادن کسی را. آزاد گذاشتن کسی را در انتخاب روشی یا گرفتن تصمیمی. مختار گرداندن.
- مختار گرداندن ؛ مختار گردانیدن. مختار کردن : و مختار و مشهور و مذکور گردانید بر مقتضای التماس امیر بزرگوار. (جامع الحکمتین ناصرخسرو ص 314).
- مختار گشتن ؛ صاحب اختیار گشتن. دارای اختیار شدن :
رای مختار آسمان آثار گشت
آسمان مجبور و او مختار گشت.
خاقانی.
- مختارنامه ؛ توانائی و قدرت و مکتوب توانائی. (ناظم الاطباء).
|| گزیده. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). گزیده. پسندیده و پسندیده شده و برگزیده. (ناظم الاطباء) :
از لشکر و جز لشکر از رعیت و جز رعیت
مختار توئی باللّه ، باللّه که تو مختاری.
(منوچهری دیوان ص 106).
وز مصطفی به امر و به تأیید ایزدی
مختار از ...

معنی مختار به فارسی

مختار
ابن ابی عبیده بن مسعود بن عمر و ثقفی مکنی به ابواسحق . ( و. سال اول ه.ق . مقت. سال ۶۷ ه.ق ) اول در سال ۶۶ ه. مطابق با ۶۸۶ م . در زمان خلافت عبدالملک بن مروان ( از خلفای بنی امیه ) با کمک جمعی از ایرانیان که از خلافت بنی امیه ناراضی بودند به خونخواهی شهدای کربلا برخاست .
صاحب اختیار، اختیاردار، گزیننده ، برگزیده
۱ - ( اسم ) دارند. اختیار صاحب اختیار مقابل محبور : در آمدن و نیامدن مختار است . ۲ - هر فاعلی که فعلش باختیار خودش باشد . یا مختار مطلق . خدای تعالی : او فضولی بوده است از انقباض کرد بر مختار مطلق اعتراض . ( مثنوی ) ۳ - گزیننده . ۴ - ( اسم ) برگزیده منتخب : ... در ساعتی که مختار او بود سکه کنده ... یا پیغمبر ( پیغامبر) مختار . محمد مختار .
ابو عبدالله بن محمد بن احمد هروی
دهی در شهرستان کرمان
۱ - کسی که در کارهای سلطنت و حکومت اختیار دارد (صفویه قاجاریه) : ..... مناسب نمیدانم که بین السلاطین شهرت یابد که در میانه قزلباش از دودمان سلطنت کسی نمانده که عورات در امور دولت صاحب دخل و مختار السلطنه اند . ۲ - از عناوین بعض رجال دولت قاجاری .
کنایه از حضرت رسالت (ص)
( مصدر ) ۱ - اختیار داده شدن مجاز شدن . ۲ - انتخاب شدن .
( مصدر ) مختارکردن : و مختار و مشهور و مذکور گردانیدیمش بر مقتضائ التماس امیر بزرگوار ...
پیروان مختار بن ابی عبید ثقفی یا کیسانیه .
باغی بهرات
دهی از دهستان اپتیوند بخش دلفان شهرستان خر ...

معنی مختار در فرهنگ معین

مختار
(مُ) [ ع . ] (اِفا.) ۱ - اختیاردار، بااختیار. ۲ - برگزیده و بهتر.

معنی مختار در فرهنگ فارسی عمید

مختار
۱. صاحب اختیار، اختیاردار.
۲. گزیننده.
۳. [قدیمی] برگزیده.

معنی مختار به انگلیسی

free (صفت)
مستقل ، مجاز ، روا ، اختیاری ، عاری ، ازاد ، حق انتخاب ، رایگان ، مجانی ، رها ، مختار ، مبرا ، غیر مقید ، سرخود ، میدانی

معنی کلمه مختار به عربی

مختار را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

امیر صالح
مستقل
روژان
یعنی تک رای،ازاد
همون طوری ک من میخوامش💜
مختار
صاحب اختیار
هومن دبیر
ویکال دار،هلیژدار
آرشاگرگین
این واژه آریایی است:
واژه موشک از ریشه *mukti मुक्ति وमुक्त mukta به معنای پرتاب شدن آزاد-رها کردن و فرستادن و پسوند آک ساخته شده که روی هم معنای پرتاب شونده آزاد شونده و رها شونده میدهند. واژه موشک در زبان سنسکریت به صورت *muktaka मुक्तक به معنای موشک=missile آمده است که سپس سبکتر شده و از موکتک به شکل موشک درآمده است. ازینرو واژه موشک هیچ رپتی (ربطی) به موش و موش کوچک ندارد. ریشه mukta همانست که در واژگان مختار (مختا آر=آزادمنش) و مختاباد (مختا=آزادی وات=دارنده) نیز به کار رفته است. عرب از روی واژه مختار واژگان اختیار و مخیر را جعل کرده است.


دانستنی است معنای دیگر موشک همانا نهان-پنهان کردن to hide است که در زبان اوستایی به شکل maēša، در زبان سنسکریت به شکل meṣa و در گروه زبانهای PIE به شکلmoysos آمده و در نامگذاری بازی قایم-موشک به کار رفته است.

*نزدگاه: Monier-Williams Sanskrit-English Dictionary
فخری
مختار یعنی مُخی جون
جعفری
با تلفظ مِخْتارْ ؛

در گویش بختیاری و شوشتری و دزفولی به معنی الک و آردبیز است .

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• مختار در جدول   • عاقبت حره دختر مختار   • عکس واقعی مختار ثقفی   • معنی مختار   • پسر مختار ثقفی چه شد   • زندگینامه مختار ثقفی   • سریال مختار   • قبر مختار ثقفی   • مفهوم مختار   • تعریف مختار   • معرفی مختار   • مختار چیست   • مختار یعنی چی   • مختار یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی مختار

کلمه : مختار
اشتباه تایپی : lojhv
آوا : moxtAr
نقش : اسم خاص اشخاص
عکس مختار : در گوگل

آیا معنی مختار مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )