برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1405 100 1

قمر

/qamar/

مترادف قمر: ماه، ماهواره

برابر پارسی: ماه، ماهشید

معنی اسم قمر

اسم: قمر
نوع: دخترانه
ریشه اسم: عربی
معنی: (تلفظ: qamar) (عربی) (در نجوم) ماه، جِرم آسمانی که دور سیاره ای بچرخد، سوره ی پنجاه و چهارم از قرآن کریم دارای پنجاه و پنج آیه، (در قدیم) (به مجاز) زن زیبا روی - ماه، نام سوره ای در قرآن کریم

معنی قمر در لغت نامه دهخدا

قمر. [ ق َ ] (ع مص ) مراهنه و قمار کردن. (اقرب الموارد). درباختن وغالب آمدن در باختن است. (منتهی الارب ) (آنندراج ).

قمر. [ ق َ م َ ] (ع مص ) برکنده شدن پوستک برونی سقاء یا آن چیزی است که میرسد سقاء را از قمر مانند احتراق. (از منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || محترق شدن کتان از ماه. (از اقرب الموارد). || خیره شدن چشم از دیدن برف. (تاج المصادر بیهقی ). خیره شدن چشم از برف. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || شدت یافتن سفیدی چیزی. (اقرب الموارد). || بیخواب شدن در شب ماه. || سیراب شدن شتران. || بسیار شدن گیاه و آب. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).

قمر. [ ق َ م َ ] (ع اِ) ماه از شب سوم تا آخر ماه و آن را قمر نامند برای سفیدی آن. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ماهتاب. (مهذب الاسماء). ج ، اقمار. (اقرب الموارد). صبح الاعشی آرد: قمر یکی از سیارات هفتگانه از قُمَره که بمعنی سفیدی است گرفته شده و ماه را عرب برای سپیدیش بدین نام خواند. فلک آن نزدیکترین افلاک است به زمین از آن به آسمان دنیا تعبیر میشود و دور آن 1185 می__ل اس__ت و آن 139 زمین است. (صبح الاعشی ج 2 ص 149). قمر هر سیاره ٔ خرد که به گرد سیاره ٔ دیگر که مجذوب آفتابی است گردد. (یادداشت مؤلف ). ج ، اقمار. خانه ٔ قمر، سرطان است :
دو رخسار زیباش [ فرنگیس ] همچون قمر
دو چشمش ستاره به وقت سحر.
فردوسی.
فشاند از دیده باران سحابی
که طالع شد قمر در برج آبی.
نظامی.
شمس و قمر در زمین حشر نباشد
نور نتابد مگر جمال محمد.
سعدی.
ببند یک نفس ای آسمان دریچه ٔ صبح
بر آفتاب که امشب خوش است با قمرم.
سعدی.
تو کاین روی داری به حسن قمر
چرا درجهانی بزشتی سمر.
سعدی.
- قمرالشتاء ؛ برای تباه شدن بدان مثل زنند و گویند: اضیع من قمر الشتاء؛ چه کسی به زمستان در روشنائی ماه ننشیند. (از اقرب الموارد).
- قمرالمقنع ؛ ماه نخشب. (منتهی الارب ).
|| در اصطلاح کیمیاگران کنایه از سیم است. (مفاتیح ). نقره. (غیاث اللغات ).

قمر. [ ق َ ] (اِ) پرده ٔ قمر آهنگی است در موسیقی ...

معنی قمر به فارسی

قمر
قمر الملوک وزیریبانوی آواز خوان ه ش.) وی در خانواده ای متوسط در کاشان متولد شد و تحت حمایت مادر بزرگش که زنی مومنه بود پرورش یافت . مادر بزرگ او بجهت روضه خوانی بمجالس زنانه میرفت و قمر نیز پای منبرش مرثیه میخواند . بعدها بر اثر تعلم نزد استادان موسیقی خواننده ای مشهور شد. صفحات متعدد از آواز او پر شده . قمر در اواخر عمر بکسالت قلبی مبتلی گردید و به همین بیماری در گذشت ودر مقبره ظهیرالدوله ( بین تجریش و در بند ) مدفون گردید .
ماه، کره ماه
قمر بنی هاشم لقبی است که روضه خوانها به عباس ابن علی دهند .
[natural satellite, satellite] [نجوم] هر جسم طبیعی که به دور سیاره یا سیارکی در گردش باشد
نام پسر ملک [ شهرمان ] از اشخاص هزارو یکشب ( الف لیله و لیله ) . قمر الزمان بعلت سرپیچی از امر پدر در ازدواج به برجی که مسکن پریی ( جنیه ) بود - بزندان افکنده شد . پری مذکور -که میمونه نام داشت و دختر دمریاط پادشاه جنیان - عاشق وی گشت .
تاج ماه خانم ( و. ۱۲۴۴ - فو ۱۳٠۹ ه ق.) دختر عباس میرزا وزن حاجی میرزا حسین خان سپهسالار . وی بسن ۶۵ سالگی در تهران در گذشت .
قمر الملوک وزیریبانوی آواز خوان ه ش.) وی در خانواده ای متوسط در کاشان متولد شد و تحت حمایت مادر بزرگش که زنی مومنه بود پرورش یافت . مادر بزرگ او بجهت روضه خوانی بمجالس زنانه میرفت و قمر نیز پای منبرش مرثیه میخواند . بعدها بر اثر تعلم نزد استادان موسیقی خواننده ای مشهور شد. صفحات متعدد از آواز او پر شده . قمر در اواخر عمر بکسالت قلبی مبتلی گردید و به همین بیماری در گذشت ودر مقبره ظهیرالدوله ( بین تجریش و در بند ) مدفون گردید .
قمار باز
از سرداران التون خان پادشاه ختای
...

معنی قمر در فرهنگ معین

قمر
(قَ مَ) [ ع . ] (اِ.) ماه . ج . اقمار. ، ~در عقرب بودن کنایه از: بد یا آشفته بودن وضع .

معنی قمر در فرهنگ فارسی عمید

قمر
۱. (نجوم) اجرام سماوی که بر گرد سیارات می گردند، ماه.
۲. پنجاه وچهارمین سورۀ قرآن کریم، مکی، دارای ۵۵ آیه، اقتربت.
۳. [قدیمی، مجاز] زن زیبا.
* قمر مصنوعی: = ماهواره

قمر در دانشنامه اسلامی

قمر
معنی قَمَرُ: ماه
معنی أَهِلَّة: هلالها(جمع هلال وهلال به معني آن قسمتي از ماه که تاشب هفتم به صورت نيم دايره روشن ديده مي شود بعد از آن تا شب چهاردهم را "قمر" و شب چهاردهم را بدرمي گويند)
معنی خَسَفَ: پنهان شد(خسوف قمر به معناي پنهان شدن قرص ماه و پوشيده شدنش به ظلمت و سايه است ، و اگر گفته شود : خسف الله به الأرض معنايش اين است که خداوند او را در زمين پوشانيد)
معنی خَسَفَ بِـ: پنهان کرد - پوشاند(خسوف قمر به معناي پنهان شدن قرص ماه و پوشيده شدنش به ظلمت و سايه است ، و اگر گفته شود : خسف الله به الأرض معنايش اين است که خداوند او را در زمين پوشانيد)
معنی خَسَفْنَا بِـ: پنهان کرديم(خسوف قمر به معناي پنهان شدن قرص ماه و پوشيده شدنش به ظلمت و سايه است ، و اگر گفته شود : خسف الله به الأرض معنايش اين است که خداوند او را در زمين پوشانيد)
معنی يَخْسِفَ بِـ: که پنهان کند - که بپوشاند(خسوف قمر به معناي پنهان شدن قرص ماه و پوشيده شدنش به ظلمت و سايه است ، و اگر گفته شود : خسف الله به الأرض معنايش اين است که خداوند او را در زمين پوشانيد)
معنی نَخْسِفْ بِـ: پنهان کنيم-بپوشانيم (جزمش به دليل شرط واقع شدن براي جمله قبلي بوده. خسوف قمر به معناي پنهان شدن قرص ماه و پوشيده شدنش به ظلمت و سايه است ، و اگر گفته شود : خسف الله به الأرض معنايش اين است که خداوند او را در زمين پوشانيد)
تکرار در قرآن: ۲۷(بار)
ماه. . این کلمه 27 بار در قرآن مجید به کار رفته و مراد از همه قمر معلوم است نه اقمار کرات دیگر آنچه قرآن دباره قمر فرموده به قرار زیر است: 1- قمر مثل آفتاب و ستارگان به امر خدا مسخر و در مدار خویش پیوسته در گردش است و همه چیز آن روی حساب است . . . 2- ماه مثل آفتاب و سایر موجودات عمر معینی دارد و سرانجام از بین رفتنی است . ایضاً . . . 3- ماه مانند سایر موجودات به خدا سجده می‏کند و به امر او خاضع است . 4- ماه و آفتاب تا این دنیا و این نظم هست در این وضع و فاصله خواهند بود . ولی در آخرت به هم خواهند پیوست . انشقاق قمر . قیامت نزدیک گردید و ماه شکافته شد و اگر معجزه‏ای ببینند اعراض کرده و می‏گویند جادوئی محکم است. اگر مراد از «آیة» همان انشقاق قمر و غیره باشد منظور آن است ...


قمر در دانشنامه ویکی پدیا

قمر
قمر در ستاره شناسی به جسمی آسمانی گفته می شود که گرد جسم آسمانی بزرگ تری (سیاره) بگردد. با اینکه کلمه قمر عربی است ولی بهتر است برای ابهام زدایی از آن استفاده شود زیرا «ماه» اختصاصاً برای اطلاق به قمر زمین استفاده می شود؛ و در ضمن کلمه «ماه» معنای دیگری هم در بخش بندی سال دارد. در بسیاری از زبان های اروپا، از عبارتی مترادف با "ماهواره طبیعی" برای اشاره به قمر استفاده می شود.
فهرست ماه های طبیعی
دیگر سیارات منظومه شمسی هم قمرهایی دارند. این قمرها فقط مختص منظومه شمسی نبوده و احتمال می رود برای سیاره های فراخورشیدی نیز یافت شود. بیشترین تعداد قمرها در منظومه شمسی متعلق به سیارات گازی است. بهرام دو قمر به نام های فوبوس و دیموس دارد. گانیمد از اقمار مشتری و بزرگ ترین قمر منظومه شمسی است.
مهم ترین قمرهای منظومه شمسی عبارتند از: ماه (قمر زمین)، گالیله ای">قمرهای گالیله ای (قمرهای مشتری)، تیتان (قمر زحل)، تریتون (قمر نپتون).
تا کنون ۱۷۰ قمر در منظومه شمسی شناخته شده است. البته تعداد قمرها به این بستگی دارد که قمر را چگونه تعریف کنیم، اگر شما قمر را جسمی که به دور یک سیاره می گردد تعریف کنید از جمله تکه یخ هایی که در حلقه های زحل وجود دارند، تعداد اقمار منظومه شمسی بر چندین میلیون میلیارد بالغ خواهد شد!
عکس قمر
قمر ممکن است بدین ها اشاره داشته باشد:
قمر، در کیهان شناسی.
قمر، پنجاه وچهارمین سورهٔ قرآن.
قمرالملوک وزیری موسوم به «قمر»، نخستین زن خواننده ایرانی در دوران معاصر.
قَمَر به معنی ماه:
قُمُر یا مجمع الجزایر قمر کشوری در آفریقا
سوره قمر سوره ۵۴ از قرآن است و ۵۵ آیه دارد.
ترجمهٔ فارسی
این سوره به خاطر مکی بودنش بحث هایی از مبدأ و معاد دارد، و مخصوصاً بیانگر کیفرهای گروهی از اقوام پیشین است که بر اثر لجاجت و عناد و پیمودن راه کفر و ظلم و فساد یکی، پس از دیگری، به عذا ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

قمر در دانشنامه آزاد پارسی

قَمَر (moon)
در اخترشناسی، ماهواره ای طبیعی که بر گرد سیاره ای مدارپیمایی می کند. عطارد و زهره سیاره هایی از منظومۀ خورشیدی اند که قمر ندارند.

ارتباط محتوایی با قمر

قمر در جدول کلمات

قمر
ماه
قمر اورانوس
اوفلیا
قمر برجیس
یو
قمر زحل
پاندورا, تیتان
قمر زمین
ماه
قمر سیاره «برجیس»
لدا
قمر سیاره زحل
تیتان
قمر سیاره مشتری
لدا
قمر مشتری
یو
قمر مصنوعی
ماهواره

معنی قمر به انگلیسی

phoebe (اسم)
ماه ، قمر ، دختر گا ، اسم مونی

معنی کلمه قمر به عربی

مرحلة

قمر را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سوگند
این واژه از اساس پارسى و پهلوى ست و تازیان(اربان) از واژه پهلوىِ کَمْریا Kamriya (در اوستا کَمَرا Kamara) به معنى ماهِ آسمان برداشته معرب نموده و ساخته اند : القَمَر ، أقمار ، قمرىّ ، قَمِرَ ، قَمِرَ یَقْمِرُ ، قامر ، مقمور و ... !!!! همتایان دیگر آن در
پارسى اینهاست: ماه Maah (پهلوى: ماه) ، بینا Bina (پهلوى: ماه) ، کُکا Koka (پهلوى: ماه ، کمریا) ، ماونگ Mavang(اوستایى:ماهِ آسمان) نباید دو واژه را یکى پنداشت دو واژه ى ماه (یکى از ١٢ بخش سال) و واژه ى ماه (درخشنده ى آسمان) در تلفظ یکسان ولى در ریشه کاملا متفاوت
هستند " واژه ماه ( ِ آسمان) از واژه ماوَنْگْهْ در اوستا آمده که همریشه واژه Moon در انگلیسى ست. ولى واژه ماه ( ِ سال) از واژه ماهْیَهْ در اوستا آمده که همریشه واژه Month در انگلیسى ست.
فریبرز باغشمالی
قمر (Moon) : این واژه در زبان عربی مترادف است با ’ماه‘ در زبان فارسی. به جسمی آسمانی گفته می شود که گرد جسم آسمانی بزرگتری مانند سیاره بگردد.
قمر
ماه زیبا
سارا
Satellite:قمر
شهرام
ماه ام ام=شهرام
شهر رمضًان
ماه مقدس
شهر شعبانم
ماه پیامبر
ماه فرزند پیامبر
ماه فرزند زهرا و علی
هرگاه جسمی آسمانی حول جرمی آسمانی بزرگتر بگردد ولی نورش را از خورشید یا از مراکز نور دریافت و مهم اینکه نور دریافتی را در ظلمت و تاریکی منعکس نماید
مصداق آیه
الله نور السماوات والارض

حمیدرضا دادگر_فریمان
ماه، ماهواره،ماهشید
محمد مروجزاده
علاوه بر نامهای بالا، در افغانستان نامهایی دیگر از قمر نیز نامگذاری می شود:
نام دخترانه : قمر گل ، قمر النساء،قمرماء،قمرسا،قمربانو ، قمرجان،قمرتاش،بی بی قمر
نام یکی از اقوام افغان بنام قمرخیل است

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• قمر خواننده   • تعداد قمر های سیارات منظومه شمسی   • قمر چیست   • ماه و قمر در جدول   • قمر سیاره مشتری در جدول   • قمر مشتری دو حرفی   • قمر های مشتری   • قمر های زحل   • معنی قمر   • مفهوم قمر   • تعریف قمر   • معرفی قمر   • قمر یعنی چی   • قمر یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی قمر
کلمه : قمر
اشتباه تایپی : rlv
آوا : qamar
نقش : اسم
عکس قمر : در گوگل

آیا معنی قمر مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )