برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1573 100 1
شبکه مترجمین ایران

فضل

/fazl/

مترادف فضل: بینش، حکمت، دانایی، دانش، علم، فرهنگ، کمال، معرفت، برتری، رجحان، افزونی، زیادت، احسان، بخشش، کرم، منت

برابر پارسی: فرجادی، فرهیختگی

معنی اسم فضل

اسم: فضل
نوع: پسرانه
ریشه اسم: عربی
معنی: (تلفظ: fazl) (عربی) برتری در دانش، اخلاق و هنر، دانش و معلومات، لطف و توجه و رحمت و احسان (که از خداوند می رسد )، (در قدیم) افزونی، زیادتی، سخاوت و بخشندگی، (در اعلام) نام چند تن از مشاهیر تاریخی - برتری دانش، اخلاق، و هنر، لطف، توجه، رحمت

معنی فضل در لغت نامه دهخدا

فضل. [ ف َ ] (ع اِمص ، اِ) فزونی. ج ، فضول. (منتهی الارب ). مقابل نقص. (اقرب الموارد). || بقیه ازهر چیزی. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || برتری. رجحان. (فرهنگ فارسی معین ) :
چه فضل میر ابوالفضل بر همه ملکان
چو فضل گوهر و یاقوت بر نبهره پشیز.
رودکی.
اگر علم را نیستی فضل بر
بسختی نخستی خردمند خر (کذا).
بوشکور.
بر فضل او گوا گذراند دل
گرچه گوا نخواهند از خستو.
فرخی.
مر مرا سوی خرد بر تو بسی فضل است
بسخن گفتن و تدبیر و بهشیاری.
ناصرخسرو.
به کارکرد مرا با زمانه دفترهاست
چه فضلها بودم گر به حق حساب کنند.
مسعودسعد.
- فضل دادن . فضل داشتن. فضل ستای. فضل نهادن. رجوع به همین مدخل ها در ردیف خود شود.
|| معرفت. حکمت. کمال. (فرهنگ فارسی معین ) :
روا نبود که با این فضل و دانش
بود شربم همی دایم ز میده.
فرالاوی.
حاسدم خواهد که چون من او همی گردد بفضل
هرکه بیماری دق دارد کجا گردد سمین ؟
منوچهری.
او مردی است در فضل و علم و عقل و ادب یگانه ٔ روزگار. (تاریخ بیهقی ). من که فضلی ندارم و در درجه ٔ ایشان نیستم چون مجتازان بوده ام تا اینجا رسیدم. (تاریخ بیهقی ). استادم... در خرد و فضل آن بود که بود. (تاریخ بیهقی ).
فاضل کنند نامت اگر تو به جد و جهد
تا فضل را به دست نیاری نیارمی.
ناصرخسرو.
گر دل کمال و فضل بود مرد را خطر
چون خوار و زار کرد بس این بی خطر مرا.
ناصرخسرو.
گرچه در گیتی نیابی هیچ فضل
مرد از او فاضل شده ست و زودیاب.
ناصرخسرو.
گمان برد که فضل و فضیلت حاصل شد. (کلیله و دمنه ). روز بازار فضل و براعت است. (کلیله و دمنه ).
مگر فضل من ناقص است ارنه هم
بر او تکیه گاهی عجب کردمی.
خاقانی.
بیش بیش است فضل خاقانی
دولتش کم کم آمد از عالم.
خاقانی.
با اینکه بهترین خلف دهرم
آید ...

معنی فضل به فارسی

فضل
ابن ربیع وزیر امین خلیفه عباسی ( ف. ۲٠۸ ه.ق .) وی از بازماندگان یکی از موالی عثمان بن عفان توسط عثمان آزاد شده بود میباشد . او و خانواده اش بمخالفت با عمال ایرانی پرداختند و بتعصب در عربیت معروف بودند. در سال ۱۷۳ چون خیزران درگذشت هارون الرشید وی را وزارت داد و او تا سال ۱۷۸ درین شغل بود و بعلت اختلاف بین امین و مامون و پیروزی مامون فضل در اختفامیزیست تا با وساطت طاهر ذوالیمینین از خشم مامون در امان ماند .
بخشش، احسان، نیکویی، برتری، افزونی، کمال، ضدنقص
( اسم ) ۱ - افزونی زیادت ۲ - رجحان برتری ۳ - احسان بخشش ۴ - معرفت حکمت کمال جمع : فضول ۵ - یکی از صفات خدا و آن بالاتر از عدل و موجب بخشایش گناهکارانست ( الهی عاملنا بفضلک و لا تعاملنا بعدلک ) .
جامه بادروزه که زنان در وقت عمل و کار پوشند . جامه بادروزه پوشنده .
( شیخی ) نوری تهرانی . مجتهد و فقیه و عالم شیعی ( مقت. رجب ۱۳۲۷ ه ق .) وی در فقه و اصول و حدیث و رجال متبحر و شاگرد حاج میرزا محمد حسن شیرازی بود و در تهران مرجعیت داشت . ویرا بعض انقلابیون مشروطیت در دوره [ هیئت مدیره ] باتهام ضدیت با مشروطه بدار آویختند . اوراست : صحیفه مهدویه ( یا صحیفه قائمیه ) که در آن ادعیه امام منتظر را جمع آورده . مدفن نوری در صحن حضرت معصومه ( قم ) میباشد.
( اسم ) آنست که روز افزونی بود بروز معتدل یا کمی وروز معتدل بساعت دوازده ساعت باشد و بازمان صد و هشتاد ازمان .
( صفت ) کسی که اهل فضل را تربیت کند فضلا پرور .
برتری و ترجیح دادن بهتر دانستن و بهتر و برتر شمردن .
برتری داشتن ترجیح داشتن
( صفت ) کسی که تظاهر به فضل و علم خود کند .
...

معنی فضل در فرهنگ معین

فضل
(فَ ضْ) [ ع . ] (اِمص .) ۱ - کمال ، افزونی . ۲ - رجحان ، برتری . ۳ - نیکویی ، بخشش . ۴ - معرفت ، دانش .
(فَ ضْ لْ. فُ) [ ع - فا. ] (ص فا.) کسی که سعی می کند دانش خود را به رخ دیگران بکشد.

معنی فضل در فرهنگ فارسی عمید

فضل
۱. [مقابلِ نقص] کمال، دانش، علم.
۲. برتری.
۳. بخشش، احسان، نیکویی.
۴. [قدیمی] افزونی.
کسی که اهل فضل را پرورش داده و گرامی بدارد، فاضل پرور.
کسی که علم و دانش خود را به رخ دیگران می کشد.
عمل فضل فروش.

فضل در دانشنامه اسلامی

فضل
معنی فَضْلِ: زيادي و فزوني در كارهاي ستوده - بخششي كه به دليل استحقاق فرد مورد بخشش قرار گرفته ، صورت نمي گيرد بلكه از زيادي كرم شخص بخشنده است (کلمه فضل مانند کلمه فضول به معناي زيادي است ، با اين تفاوت که فضل به طوريکه گفتهاند زيادي در مکارم و کارهاي ستوده است ...
معنی فَضَّلَ: فضيلت داد - برتري بخشيد - فزوني داد
معنی تَفْضِيلاًَ: برتري - فزوني (از کلمه فضل به معني زيادي)
معنی فَضْلَهُ: پاداش و بخشش زيادش كه بيشتر از استحقاق فرد مورد بخشش قرار گرفته مي باشد(کلمه فضل مانند کلمه فضول به معناي زيادي است ، با اين تفاوت که فضل به طوريکه گفتهاند زيادي در مکارم و کارهاي ستوده است ، و فضول ، به معناي زيادي در نا ستوده است )
معنی مَعَاشاً: زندگی - مکان زندگی - زمان زندگی (کلمه معاش مصدر ميمي و هم اسم زمان و مکان از عيش است ، و عبارت " وَجَعَلْنَا ﭐلنَّهَارَ مَعَاشاً " به این معنی است که: ما روز را زمان زندگي شما و يا محل زندگي شما قرار داديم ، تا در آن از فضل پروردگارتان طلب کنيد . واگ...
ریشه کلمه:
فضل‌ (۱۰۴ بار)

«فَضْل» به معنای هر چیزی است که بیش از مقدار لازم از مواهب و نعمت ها بوده باشد و این یک مفهوم مثبت و ارزنده دارد، ولی گاه معنای مذموم و نکوهیده ای دارد و به معنای خارج شدن از حدّ اعتدال و رفتن به سوی افراط است و غالباً به صورت فُضُول (جمع فضل) به کار می رود مانند «فُضُولُ الْکَلام» یعنی حرف های زیادی.
«فضل» مفهوم وسیعی دارد، و در سوره «سبأ» تمام مواهبی را که خدا به «داود» ارزانی داشته، شامل می شود، و ذکر آن به صورت «نکره» دلیل بر عظمت آن است.
زیادت. راغب گفته: «اَلْفَضْلُ: اَلزِّیادَةُ عَنِ الْاِقْتِصارِ»در مصباح گفته:«فَضَلَ فَضْلاً» یعنی زیادت یافت «خُذِالْفَضْلَ» یعنی زیادت را بگیر در قاموس آن را ضد نقص گفته است. هرگاه در آیات قرآن دقت شود خواهیم دید که فضل در آن به دو معنی بکار رفته: 1- برتری. 2- عطّیه و احسان و رحمت. و هر دو از مصادیق معنای اولی است. اما اولی ممکن است معنوی باشد مثل . شما را بر ما برتری و فضیلتی نبود. . و ممکن است مادّی مثل . امّا دوّمی مثل . لیکن خدا صاحب احسان و رحمت است بر مردمان راغب گوید: هر عطیه‏ای را که بر ...


فضل در دانشنامه ویکی پدیا

فضل
فضل ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
فضل (شاعر)
فضل (نیشابور)
فضلِ شاعره (؟ - ۸۷۳م) شاعربانوی عراقی در سدهٔ سوم هجری بود. متون کهن، او را «زیبارو، خوش پیکر و شیواگو» وصف کرده اند و سرگذشت های شعرگویی های او را نوشته اند. ابراهیم بن مهدی او را از «بهترین مردمان روزگارش در نگارش، شیواترین در گویش، رساترین در گفتگو و استوارترین در پرس وجو» نامیده است. گرایش های مذهبی به تشیع داشته و دلبستهٔ سعید بن حمید کاتب بوده. زادگاهش بصره بود و در دربار متوکل می زیست. روزی که به به متوکل هدیه شد، از او پرسیده شد که آیا تو شاعربانویی؟ و او پاسخ داد «به گمان آن که مرا فروخت و آن که مرا خرید، آری» و خلیفه خنده ای کرد و فضل شعری از خود را خواند. فضل به برگزاری محافل ادبی می پرادخت و مردان و زنان شاعر نزد او گرد می آمدند و از این راه هدایای بسیاری درمی یافت.
فضل (نیشابور)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان نیشابور در استان خراسان رضوی ایران است.
فهرست روستاهای ایران
این روستا در دهستان دربقاضی قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۲۷ نفر (۶خانوار) بوده است.
فضل آباد ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
فضل آباد (بم)
فضل آباد (تیران و کرون)
فضل آباد (درگز)
فضل آباد (درمیان)
فضل آباد (ريگان)
فضل آباد (سبزوار)
فضل آباد (کمیجان)
فضل آباد (میرجاوه)
فضل آباد (نرماشیر)
فضل آباد سفلی
مختصات: ۲۸°۴۲′۲۹″ شمالی ۵۹°۱۷′۰۲″ شرقی / ۲۸٫۷۰۸۰۶°شمالی ۵۹٫۲۸۳۸۹°شرقی / 28.70806; 59.28389
فضل آباد (بم)، روستایی از توابع بخش ریگان شهرستان بم ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

فضل در دانشنامه آزاد پارسی

فَضْل
(یا: فضله) از اصطلاحات موسیقی قدیم ایران برای تعیین فاصله. اصطلاحی که فارابی آن را معادل فاصله ای برابر با کُما، ( ۹/۱ پرده) در موسیقی امروز، به کار می برده است. پردۀ بزرگ از دو لیما به علاوۀ یک کُما (فضل) درست شده است؛ هر لیما معادل نیم پرده است.

فضل در جدول کلمات

فضل و بزرگواری
نبالت
ساخته مسعود جعفری جوزانی با بازی علی نصیریان | عزت الله انتظامی | حمید جبلی | شمسی فضل اللهی و••• در سال 65
شیرسنگی
کتابی از ابو علی فضل طبرسی
تفسیر معجم البیان)
کتابی به تالیف خواجه رشیدالدین فضل اله شریف
جامع التواریخ

معنی کلمه فضل به عربی

زمالة

فضل را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ملیکا
آنچه به کسی بخشیده می شود بی اینکه حق او باشد تا از دیگران ممتاز و نزد آنان دوست داشتنی باشد.
فرجی
مهربانی
احمد
اگر فضل و رحمت در کنار هم باشد منظور این است که هم دنیا را داری و هم آخرت را داری.
مهرسا
نیکی کردن
داود
آنچه بیشتر از داشته های دیگران است.
رایین
بخشش
محمدرضا
یعنی کسی که معرفت بی نهایت دارد و بدون توقع می بخشد
الناز
بخشش
اکسو
نیکویی ،برتری
ای کاش دنیا فضل و مهربانی یادش خدا نیکو کاران را دوست دارد
F.kh
بخشش
احسان
نیکی
tinabailari
لطف ، توجه ، رحمت ، احسان 🌈🌈
الی
خنگا فضل به معنی دانایی ن بخشش
تینا
بخشش
هلنا
بینش ، رحمت
ناشناس
فضل به معنی نعمت است
مثل اونجایی که گفته فضل خدای را که تواند شمار کرد یعنی خداوند این همه نعمت به ما داده چه کسی میتونه این همه نعمت خداوند رو بشمارد
ناشناس
نیکی بخشش داناییی
ستاره
بخشش
بخشنده
بخشندگی
ب. الف. بزرگمهر
نیاکان تیزهوش ما ایرانیان به تازیان که نزدیک به دو سده سوار بر اسب به �عجم� (به آرشِ �لال� و �گنگ�) فضل می فروختند، یک �ه� کوچک به چنان فضلی افزوده و آرشی نوین، سزاوار آن تبار خونریز و وامانده بخشیدند. واژه ی �فضلة� در عربی، نه به آرش سرگین جانوران که به آرش بازمانده ی هر چیزی است.

برگرفته از پی نوشت یادداشتی در پیوند زیر:
ب. الف. بزرگمهر ۲۷ آذر ماه ۱۳۹۶
https://www.behzadbozorgmehr.com/2017/12/blog-post_69.html

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی فضل خدا   • مخالف کلمه فضل   • فضل چیست   • فضل خدا یعنی چه   • متضاد فضل   • جمع کلمه فضل   • متضاد کلمه فضل   • فضل در قرآن   • مفهوم فضل   • تعریف فضل   • معرفی فضل   • فضل یعنی چی   • فضل یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی فضل

کلمه : فضل
اشتباه تایپی : tqg
آوا : fazl
نقش : اسم
عکس فضل : در گوگل

آیا معنی فضل مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )