برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1430 100 1

علت

/'ellat/

مترادف علت: انگیزه، انگیزه، جهت، دلیل، سبب، عامل، مایه، مسبب، موجب، واسطه، وسیله، عیب، نقیصه، بیماری، عارضه

برابر پارسی: انگیزه، چرایی، دستاویز، شوند

معنی علت در لغت نامه دهخدا

علت. [ ع َل ْ ل َ ] (ع اِ) هوو. ضرّة. (از اقرب الموارد). || آنچه بدان بهانه کنند. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || نیاز و حاجت. || سختی حال. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ج ، عَلات.

علت. [ ع ِل ْ ل َ ](ع اِ) بیماری. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) : بسیار طبیبانند که میگویند فلان چیز نباید خوردن ، که از وی چنین علّت به حاصل آید. و آنگاه خود ازآن بسیار بخورند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 493). دو سه علت متضاد دشوار است علاج آن. (تاریخ بیهقی ص 370).
علت پوشیده مدار از طبیب
بر در او خواهش و زنهار کن.
ناصرخسرو.
بیماری که اشارت طبیب را سبک دارد... هر لحظه ناتوانی بر وی مستولی گردد و علت مزمن تر شود. (کلیله ص 192). به علتهای مزمن و دردهای مهلک گرفتار گشته. (کلیله ص 24). بر عقب آن تاش به علتی صعب مبتلی گشت و عمر او در آن غربت به آخر رسید. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). هیچ علت نیست که نه آن را داروییست ، مگر مرگ را. (کیمیای سعادت ). حکیمان گفته اند اگر آب حیات فروشند فی المثل به آبروی ، دانا نخرد که مردن به علت به که زندگانی به مذلت. (گلستان سعدی ).
چو حلوا خام باشد علت آرد.
جامی.
- بی علت ؛ بی مرض. (ناظم الاطباء).
|| سستی و ناتوانی. || آفت و آسیب. || عیب. (ناظم الاطباء). || کار نو که شخص را از اراده ای که داشت بازدارد. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || اتفاق. (ناظم الاطباء). || آنچه بدان بهانه کنند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). عذر و بهانه. (ناظم الاطباء). || سبب و جهت. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) : اهل تمییز از لحوم و شحوم بازار تنفر و تحرز نمودند، چه بیشتر با اجزاء و اعضاء بشر بر هم میگداختند و در بازارها میفروختند. و جمعی را بدین علت بگرفتندو در خانه های ایشان استخوانهای آدمی یافتند و همه را به هلاک آوردند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 297). یکی رازنی صاحب جمال جوان درگذشت و مادرزن فرتوت به علت کابین در خانه متمکن بماند. (گلستان سعدی ).
- بی علت ؛ بی جهت. بی سبب. (ناظم الاطباء) :
بی زلت و بی گناه محبوسم
بی علت و بی سبب گرفتارم.
مسعودسعد.
|| مکر و حیله. || سرگذشت. (ناظ ...

معنی علت به فارسی

علت
بیماری، ناخوشی، رنج، عذر، بهانه، سببحروف عله:وای
( اسم ) ۱ - بیماری ناخوشی . یا علت پشت . بیماری ابنه . ۲ - سستی ناتوانی ۳ - آفت آسیب . یا علت سرخ . آفتی که درکشت گندم افتد و برگها را سرخ گرداند و از آن هیچ حاصل نیاید . ۴ - عیب ۵ - عذر بهانه . ۶ - سبب جهت . یا به علت . به سبب به جهت . یا بی علت . ۷ - قاعدگی زن رگل . ۸ - الف - آن که از وجودش وجود شئ دیگر لازم آید و از عدمش عدم شئ دیگر . ب - آن چه وجود شئ بر آن متوقف است و به عدم آن متوقف است و به عدم آن ممتنع می شود ولی به وجودش معلول واجب نمی شود . یا علت آلتی . آلت و وسیله فعلی چون تیشه واره که درودگر بدان چیزها سازد . یا علت های ( علل ) اربعه . مراد علت صوری علت غائی علت مادی و علت فاعلی است . یا علت اول ( اولی ) ذات حق تعالی عله العلل . یا علت بذات . ( بالذات ) الف - امری که مستقیما و بلا واسطه علت چیزی باشد چنان که آتش به ذات و بلا واسطه علت سوختن است و نتیجه سوختن زوال برودت است و بنابراین زوال برودت معلول بلعرض است زیرا بالذات علت احراق است . ب - عله العلل علت اولی ذات حق تعالی. یا علت بسیط ( بسیطه ) . الف - امری که بدون جهت و حیثیت دیگری علت موثر باشد مثلا عقل فعال که موثر در عالم طبیعت است . ب - علتی که مجرد از ماده نباشد ولی بدون آن که با امری دیگر ضمیمه و ترکیب شود علت است چنان که آتش به تنهایی علت احتراق است در مقابل علت مرکبه چنان که چند تن بالاجتماع علت حرکت امری باشند . یا علت بعرض ( بالعرض ) . علت بذات . یا علت بعید ( بعیده ) . الف - امری که خود مستقیما و بلا واسطه معلولی را ایجاب نکند ب - هر یک از علل معده . یا علت تام ( تامه ) . علتی است که معلول بدان واجب و موجود شود یعنی امری که خود مستقلا وجود امری دیگر را ایجاد می کند علت تمامیه علت موثره یا علت تمامیه علت تام . یا علت خاص ( خاصه ) . امری است که بر و تیره واحد فعلی خاص را انجام دهد چنان که حرارت تنها احراق کند و و علت عام چنان که آتش حرارت و احراق کند و فلزی را ذوب نماید . یا علت ذاتی . علت بذات . یا علت صورتی . علت صوری . یا علت صوری . آنچه فعلیت و شیئیت شئ بدانست چنان که مادام که خانه ای به صورت و هیات و شکل و مخصوص و اوضاع و نظام معینی در نیاید خانه نگویند و اوراق پراکنده را ...

معنی علت در فرهنگ معین

علت
(عِ لَّ) [ ع . علة ] (اِ.) ۱ - بیماری ، ناخوشی . ۲ - سبب ، انگیزه . ۳ - عذر، بهانه . ج . علل .
( ~ . وَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل .) ۱ - عذر خواستن . ۲ - کاهلی کردن .

معنی علت در فرهنگ فارسی عمید

علت
۱. بیماری، ناخوشی، رنج.
۲. عذر، بهانه.
۳. سبب.
۱. علت علت ها، سبب اصلی.
۲. خداوند.

علت در دانشنامه اسلامی

وصف مشترک میان اصل و فرع در قیاس فقهی را علت (قیاس) گویند.
علت (قیاس) از ارکان قیاس و به معنای وصفی است که وجود آن در اصل، باعث تعلق حکم شرعی به وصف گردیده است؛ به بیان دیگر، وصف مشترک میان اصل و فرع است که علت برای سرایت حکم اصل به فرع می گردد؛ برای مثال، در قیاس نبیذ به خمر، مجتهد از طریق نص پی می برد که خمر به خاطر وجود وصف «اسکار» حرام شده است پس وصف اسکار همان علت (قیاس) است آن گاه به دلیل وجود این وصف در نبیذ، حکم حرمت را از خمر (اصل) به نبیذ (فرع) سرایت می دهد.
علت تشریع یعنی آنچه که موجب جعل حکم می شود. در مقابل علت خود حکم است. و از آن به حکمت نیز تعبیر کرده اند.
 ۱. ↑ فوائد الاصول، ج۳،ص۱۱۶.    
فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام، ج۵، ص۴۴۷، برگرفته از مقاله «علت تشریع».    
...
معامله دو کالای همجنس با زیادی در یک طرف یا قرض دادن به شرط زیادی را ربا می گویند که از آن در باب تجارت سخن گفته اند.
ربا در لغت به معنای زیادی می باشد.

ربا در شرع
ربا در شرع عبارت است از زیادی یکی از دو کالای همجنس که هر دو پیمانه ای یا وزنی‏اند بر دیگری در معامله، یا قرض دادن مالی به شرط زیادی.

اقوال در تعریف ربا
برخی، ربا را این گونه تعریف کرده‏اند: بیع یا معاوضه یکی از دو عوض همجنس پیمانه‏ای یا وزنی در برابر دیگری با زیادی یکی از آن دو، یا قرض دادن به شرط زیادی.

مصادیق ربا
...
اخذ جزء علت مکان علت یکی از اصطلاحات به کار رفته در علم منطق بوده و یکی از مصادیق مغالطه، اخذ ما لیس بعلّة علّة است.
یکی از انواع مغالطه «اخذ ما لیس بعلة علة» (قرار دادن غیر علت به جای علت) «اخذ ج ...


علت در دانشنامه آزاد پارسی

علّت
در اصطلاح فلسفه، چیزی که هستی شیء دیگری به او وابسته است و با عدم آن، عدم این شی ء لازم می آید. علت در فلسفه دارای تقسیم های گوناگونی است: الف: علت تامه و علت ناقصه؛ اگر شیئی فقط به امری واحد وابسته باشد، آن امر «علّت تامه» و اگر به امر دیگری نیز نیاز داشته باشد، آن امر «علت ناقصه» است. حال این علت ناقصه یا در داخل معلول است و یا در خارج؛ اگر در داخل معلول باشد، و معلول به واسطۀ آن بالفعل شود، آن امر «علت صوری» است، و اگر معلول به واسطۀ آن به وجود آید «علت فاعلی» است، و اگر معلول برای آن به وجود آید «علت غایی» است. مثلاً در یک کوزه، کوزه گر علت فاعلی؛ انگیزۀ آب نوشیدن به واسطۀ آن، علت غایی؛ صورت کوزه، علت صوری؛ و خاک و آب (گِل) علت مادی است. ب: علت بالذّات و علت بالعَرَضی (علل قریبه و مُعِدّه)؛ علتِ بدون واسطه علت بالذّات است و علتِ باواسطه علت بالعَرَض؛ گاه علت اولی یعنی خداوند نیز علت بالذّات دانسته شده است. ج: علت مؤثر و علت مُعِدّه؛ علت مؤثر موجب پیدایش معلول است و مُعِدّ زمینه آفرین پیدایش؛ د: علت بسیط و علت مرکب؛ علتی که در پیدایش معلول خود کافی است و نیاز به ضمیمه ای ندارد علت بسیط است والّا مرکب می باشد؛ ه : علت بالفعل و علت بالقوه؛ علتی که تمام اجزای آن فعلیت دارد علت بالفعل است، والاّ بالقوه است؛ و: علت وجودی و علت ماهوی؛ علت فاعلی و غایی علل وجودی هستند و علت مادی و صوری که منشأ اعتبار جنس و فصل اند علل ماهوی شیء است.

علت در جدول کلمات

علت
سبب
علت ایجاد این بیماری وجود واکنش متقابل میان آنتی بادی ضد باکتری با بدن فرد است
تب روماتیسمی
علت دار
معلل
علت و برهان
دلیل
علت و جهت
سبب
علت و دلیل
سبب
علت و موجب
مسبب
علت | برهان
دلیل
به فرموده حضرت امیرالمؤمنین (ع) علت بدبختی ••• است
دنیا پرستی
به فرموده حضرت امیرالمومنین (ع) علت بدبختی •••• است
دنیاپرستی

معنی علت به انگلیسی

defect (اسم)
علت ، عیب ، نقص ، قصور ، کمبود ، کاستی ، اهو ، نکته ضعف
cause (اسم)
سبب ، جنبش ، عنوان ، هدف ، جهت ، علت ، سرمایه ، مرافعه ، موجب ، انگیزه ، نهضت ، باعی ، موضوع منازع فیه ، موری ، منبع
reason (اسم)
سبب ، عنوان ، مایه ، علت ، خرد ، مورد ، موجب ، مناسبت ، ملاک ، عذر ، عقل ، شعور ، دلیل ، عاقلی ، خوشفکری
motive (اسم)
سبب ، محرک ، عنوان ، علت ، موجب ، انگیزه ، مناسبت ، غرض
drawback (اسم)
مانع ، علت ، اشکال ، زیان ، بی فایدگی
disease (اسم)
علت ، مرض ، ناخوشی
shortcoming (اسم)
علت ، قصور ، کمبود ، کاستی ، نکته ضعف
because (حرف ربط)
چه ، زیرا ، علت ، زیرا که ، برای اینکه ، چون که

معنی کلمه علت به عربی

علت
اصل , دافع , سبب , مرض
حساب
سببي

علت را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مریم
(= آنچه یَماک (= سبب) نابودی یا پیدایش آک (= عیب) در چیزی یا پدید آمدن رویداد ناگواری می شود) این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
پِریل peril، روگا، رَپَس (سنسکریت)
آنیا (سنسکریت: آنَیَ)
سِمید (کردی: سه مه د)
بیانوپ (کردی: بیانوو)
کیانا
انگیزه، مایه، چرایی، بهانه
آرمیتا
انگیزه، جهت، دلیل
فاطمه
انگیزه،جهت
علی باقری
علت: [اصطلاح حقوق]امري است كه به محض وقوع آن چيز ديگري بدون اينكه تأخيري رخ دهد به دنبال آن واقع شود.
سهیل نظری
بهترهاز واژه هاپهلوی ساسانی یا پارسی میانه،اوستایی ،تاتی ،تالشی،گیلکی، لری، لکی،کرمانجی،هورامی،زازاگی،سورانی و... به این ترتیب واژه های ایرانیو جایگزین واژه های بیگانه کنیم
حمیدرضا دادگر_فریمان
دلیل،مسبب،سبب
مرتضی
به وجود آورنده ی چیزی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• علت در جدول   • علت خود ارضايي مردان متاهل   • معنی علت   • زنان چگونه خود ارضايي ميكنند   • علت خود ارضايي در زنان متاهل   • خود ارضايي زنان چگونه است   • علت خود ارضايي در مردان   • خود ارضايي مردان چگونه است؟   • مفهوم علت   • تعریف علت   • معرفی علت   • علت چیست   • علت یعنی چی   • علت یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی علت
کلمه : علت
اشتباه تایپی : ugj
آوا : 'ellat
نقش : اسم
عکس علت : در گوگل

آیا معنی علت مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )