برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1465 100 1

عرف

/'orf/

مترادف عرف: تداول، رسم، سنت، عادت، قانون، معروفیت

متضاد عرف: شرع

برابر پارسی: روش همگانی، روال، شناخته، پذیرفته

معنی عرف در لغت نامه دهخدا

عرف. [ ع َ ] (ع مص ) بریدن یال اسب را. (منتهی الارب ). پش اسب بریدن. (المصادر زوزنی ). فش اسب بریدن. (دهار). «عرف » اسب را بریدن. واز آن جمله است که گویند «هو یعرف الخیل ». (از اقرب الموارد). || صبر گزیدن. (از منتهی الارب ). || اقرار به گناه کردن و پذیرفتن. (از منتهی الارب ). عِرفان. رجوع به عرفان شود. || پاداش دادن کسی را. و از آن جمله است که گویند «أنا أعرف للمحسن و المسی ٔ»؛ یعنی عمل شخص نیکوکار و زشت کار، و آنچه را موافق آن در مقابل عملش باید کرد،بر من مخفی نباشد. (از منتهی الارب ). و کسائی «عرف بعضه...» را بتخفیف خوانده است یعنی پاداش داد حفصة رضی اﷲ عنها را نسبت به قسمتی از آنچه انجام داده است ، و یا به این معنی است که به قسمتی از آن اقرار کرد و از قسمتی دیگر اعراض کرد. (از منتهی الارب ). عِرفان. رجوع به عرفان شود. || ریش برآوردن کف دست. (فعل آن به صیغه ٔ مجهول به کار رود). (از منتهی الارب ). «عرفة» یعنی قرحه و زخم در شخص پدیدار شدن ،و چنین شخص را «معروف » گویند. (از اقرب الموارد).

عرف. [ ع َ ] (ع اِ) بوی خوش و ناخوش ، و بیشتر در مورد بوی خوش بکار رود. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). بوی خوش و ناخوش. (دهار). بوی خوش. (غیاث اللغات ). گویند ما أطیب عرفه. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). یعنی بوی او چه نیکو است. || در مثل گویند «لایعجز مسک السوء عن عرف السوء» یعنی پوست و چرم پلید و بد، خالی از بو نیست. آن را در حق کسی گویند که از فعل شنیع خود بازنایستد. گوئی وی را به چرمی تشبیه کرده اندکه قابل دباغت نباشد. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || گیاهی است ، یا یزبن ، یا گیاهی است که از جنس حمض و عضاه نیست. (منتهی الارب ). نباتی است ، و گویند آن همان ثمام ویز است. و برخی گویند آن نباتی است غیر از حمض و عضاه. (از اقرب الموارد). قسب است. (مخزن الادویه ).

عرف. [ ع َ رَ ] (ع مص ) بسیار کردن بوی خوش را. (از منتهی الارب ). بسیار کردن طیب را. (از اقرب الموارد).

عرف. [ ع ِ ] (ع اِمص ) به درنگ شناختن. دیری در شناختگی. (منتهی الارب ). گویند ما عرف عرفی اًلا بأخرة؛ یعنی مرا نشناخت مگر اخیراً. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || شکیبائی ...

معنی عرف به فارسی

عرف
آبی است مر بنی اسد را موضعی است
جای جبهه است نزد منجمین
( اسم ) تاج خروس
حاکمی که از طرف دولت بترافع و فصل خصومات و حکم پردازد مقابل حاکم شرع

معنی عرف در فرهنگ معین

عرف
(عُ رْ) [ ع . ] ۱ - (اِ.) خوی ، عادت . ۲ - آن چه که در بین مردم پسندیده و متداول است . ۳ - (اِمص .) نیکویی ، بخشش .

معنی عرف در فرهنگ فارسی عمید

عرف
۱. رسوم و عقاید متداول میان مردم.
۲. [قدیمی] روش، رسم، عادت.

عرف در دانشنامه اسلامی

عرف
ـــ عُرف، شیوه متعارف و پذیرفته شده نزد همه یا گروهی از مردم می باشد. ـــ شیوه مستمر میان همه یا بیشتر مردم یا گروه خاص را عرف گویند.
ـــ عرف در لغت به معنای معروف مقابل منکر به کار رفته است؛ ـــ عُرف، در لغت به معنای «معرفت و شناخت» و «پی در پی بودن چیزی» به کار رفته است،
عرف در اصطلاح
ـــ لیکن در اصطلاح تعاریف مختلفی از آن کرده اند که بیشتر آنها خالی از اشکال نیست. شاید بهترین تعریف ارائه شده از آن این باشد که بگوییم: عرف شیوه و روشی است که مردم آن را پذیرفته و بر اساس آن حرکت می کنند؛ خواه در گفتار باشد یا در کردار. از عرف به عادت نیز تعبیر کرده اند. از آن در اصول فقه سخن گفته اند. ـــ و در اصطلاح، به معنای روش و شیوه مستمر عملی یا گفتاری است که در میان همه یا بیشتر مردم، یا قوم یا گروه خاصی شناخته شده و مرسوم می باشد. این تعریف، سیره عقلایی، متشرعی و غیر آنها را شامل می شود.
رابطه عرف با عادت جمعی
تعریف های متعددی از سوی اصولیون اهل سنت و شیعه برای عرف ارائه شده است؛ برخی عرف را شامل مرتکزات ذهنی نیز دانسته اند و گروهی عرف و عادت را از نظر مصداق، یکی می دانند، اما به نظر می رسد عرف با عادت جمعی، یکی باشد و به عادت فردی عرف گفته نمی شود.
کاربردهای عرف
...
عرف
معنی عَرَّفَ: شناساند
معنی عُرْفِ: آن سنن و سيرههاي جميل جاري در جامعه است که عقلاي جامعه آنها را ميشناسند ، به خلاف آن اعمال نادر و غير مرسومي که عقل اجتماعي انکارش ميکند ، که اينگونه اعمال عرف معروف نبوده بلکه منکر است
معنی مَعْرُوفٍ: سازگار با عرف جامعه ي انساني - معروف(معروف به معناي هر عملي است که افکار عمومي آن را عملي شناخته شده بداند ، و با آن مانوس باشد ، و با ذائقهاي که اهل هر اجتماعي از نوع زندگي اجتماعي خود به دست مي آورد سازگار باشد ، و به ذوق نزند )
معنی مَّعْرُوفَةٌ: سازگار با عرف جامعه ي انساني - معروف(معروف به معناي هر عملي است که افکار عمومي آن را عملي شناخته شده بداند ، و با آن مانوس باشد ، و با ذائقهاي که اهل هر اجتماعي از نوع زندگي اجتماعي خود به دست مي آورد سازگار باشد ، و به ذوق نزند ) ...


عرف در دانشنامه ویکی پدیا

عرف
عُرْف، به مجموعه عادات، رفتارها و باورهایی گفته می شود که صرفنظر از درستی یا نادرستی آن ها از سوی افراد یک جامعه پذیرفته می شود. بشر بدوی برای هزاران سال در نبود قوانین مدون، روابط سیاسی و اجتماعی خود را با نگاهی عرفی تنظیم می نمود. نخستین پیشرفت اجتماعی و سنگ بنای تمدن امروزین را می بایست به کاربردن قوانین مدون به جای سلیقه های شخصی، اجتماعی و عرفی در روابط میان آدمیان دانست. عُرْف روش خاصی است که افراد در مسئلهٔ معینی پیروی می کنند، بدون آنکه در قانون ذکری از آن رفته باشد. عرف قانون نانوشته است. برای نمونه شیوه درود گفتن یا دست دادن که در جوامع گوناگون تفاوت هایی دارد بر پایه عرف تعیین می شود.
عرف بین المللی
عادت
به سخن دیگر، عرف عادت ها و رسومی است که عقلای جامعه آن را به طور کلی پذیرفته اند و آن را روا می دارند. یا به تعریف دیگر عرف به مجموعه ای از توافق ها یا معیارها و هنجارها گفته می شود که از سوی عموم پذیرفته شده باشد.
بر پایه یک تعریف، مواردی شامل عرف می شود که:
آنچه که بر پایهٔ عرف پذیرفته شده باشد را عرفی یا قراردادی می نامند و آنچه برای مدتی و به طور موقت به صورت یک عرف درآید را باب یا مد روز نیز می نامند.
عکس عرف
عرف (گچساران)، روستایی از توابع بخش باشت شهرستان گچساران در استان کهگیلویه و بویراحمد ایران است.
این روستا در دهستان کوهمره خامی قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۱ نفر (۴خانوار) بوده است.
عرف تجاری (به لاتین: Lex Mercatoria) عبارتی است، که توسط بازرگانان سراسر اروپا، در قرون وسطا استفاده می شد. توسعهٔ عرف تجاری در این دوران، مشابه پدیدآمدن کامن لا در انگلستان، به عنوان نظامی از عادات و عمل کرد به بهترین شیوه بود، و ضمانت اجرای آن، نظامی از دادگاه های تجاری بود، که در مسیرهای عمدهٔ بازرگانی ایجاد شده بودند.
عرف تجاری، به عنو ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

عرف در دانشنامه آزاد پارسی

عُرف
(یا: عرف و عادت) در اصطلاح حقوقی در برابر قانون موضوعه به کار می رود و منظور از آن کلیۀ احکام و قواعدی است که بدون این که نص قانونی در مورد آن وجود داشته باشد، در جامعه مورد عمل و احترام است. مبنای عرف گاه مذهب است و گاه رفتارها و هنجارهای اجتماعی که ریشه در فرهنگ و سنن جامعه یا مناطق جغرافیایی خاص دارد. به رویه ها و رفتارهای مورد عمل در حرفه یا صنعت خاص نیز عرف گویند، مانند عرف مورد عمل در کشتی رانی یا عرف بانکی یا عرف تجاری، یا عرف مورد عمل بین کشاورزان و دامداران منطقۀ خاص. مادۀ ۳۴۲ قانون مدنی در مورد بیع می گوید: «مقدار و جنس و وصف مبیع باید معلوم باشد و تعیین مقدار آن به وزن یا کیل یا عدد یا ذرع یا مساحت یا مشاهده، تابع عرف بلد است». همچنین مادۀ ۳۴۴ قانون مدنی در مورد معاملات تجارتی به «عرف و عادت تجارت» اشاره کرده است. به موجب مادۀ ۲۲۵ قانون مدنی «متعارف بودن امری در عرف و عادت به طوری که عقد، بدون تصریح منصرف به آن باشد، به منزلۀ ذکر در عقد است». عرف، یکی از منابع حقوق است و در ردیف قانون، رویۀ قضایی و دکترین (آموزه حقوقی) قرار دارد. از این رو، در مادۀ ۳ قانون آیین دادرسی مدنی سابق مصوب ۱۳۱۸ش، قضات دادگاه ها را مکلف کرده بود در صورتی که قوانین موضوعه کامل یا صریح نباشد یا متعارض باشد یا اصلاً قانونی در قضیۀ مطروحه وجود نداشته باشد، با مراجعه به عرف و عادت مسلّم و روح قانون حکم صادر نمایند. این ماده در قانون آیین دادرسی مدنی جدید مصوب ۱۳۷۹ش اصلاح شده و به جای عرف و عادت مسلّم، اصول کلی حقوقی ذکر شده است. اعتبار عرف و عادت تا جایی است که مخالف احکام آمرۀ قانون نباشد. در فقه امامیه عرف یکی از ادلۀ مورد اعتماد است مشروط بر این که مخالف نصّ نباشد، منعی از سوی شارع نسبت به آن صورت نگرفته باشد، و امر عرفی از نوع مسامحات و عادات تقلیدی بی اساس نباشد. فقهای اهل سنت نیز با دو شرط عرف را معتبر می دانند: ۱. مورد، فاقد نصّی از کتاب و سنّت باشد. ۲. مخالف کتاب و سنت نباشد.

ارتباط محتوایی با عرف

معنی عرف به انگلیسی

habit (اسم)
عادت ، خوی ، جامه ، خو ، عرف ، لباس روحانیت ، روش طرز رشد
practice (اسم)
عادت ، عمل ، تمرین ، ممارست ، ورزش ، عرف ، مشق ، تکرار ، برزش
custom (اسم)
عادت ، خوی ، رسم ، عرف ، مرسوم ، سنت ، حقوق گمرکی ، برحسب عادت
tradition (اسم)
عادت ، رسم ، عرف ، مرسوم ، سنت ، روایت متداول ، عقیده رایج ، عقیده موروثی
consuetude (اسم)
عادت ، اعتیاد ، عرف ، رسم وروش
civil law (اسم)
عرف
common law (اسم)
عرف ، حقوق عرفی
praxis (اسم)
عادت ، مثال ، عرف ، رویه
secular law (اسم)
عرف
temporal law (اسم)
عرف

معنی کلمه عرف به عربی

عرف
تقليد , عادة , موسسة
أعراف الدولية
قبول

عرف را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

امیررسول
عرف به معنای شناخت می باشد.کلمه ی لتعارفوا که از مشتقات کلمه عرف است،درسوره حجرات به ( تایکدیگررابشناسید)معنی شده است.
اشکان
عرف و واژه های همخانواده همه آریایی و ایرانی هستند:

لغت سغدی گرف ɣərβ* شکل اصلی لغت ئرف←عرف است که در متن‌های بازمانده از این زبان به معنای دانش خرد فهم understand knowledge ثبت شده و از آن لغت گرفاک ɣərβāk* به معنای دانا wise و گرفاکیا ɣərβākyā* به معنای دانش knowledge به دست آمده است. بدل شدن گرف←ئرف مانند بدل شدن گید←ئید است که عرب آنرا عید مینویسد (پُست واژه عید را ببینید). بدینسان روشن میشود که لغت ئرفان (شناخت)←عرفان نیز یک واژه ایرانیست.



*پیرس: An Introduction to Manichean Sogdian by Harvard University

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• انواع عرف   • تفاوت عرف و قانون   • عرف جامعه   • معنی کلمه عرف   • عرف در حقوق   • مثال عرف   • فرهنگ و عرف   • عرف بین المللی چیست؟   • معنی عرف   • مفهوم عرف   • تعریف عرف   • معرفی عرف   • عرف چیست   • عرف یعنی چی   • عرف یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی عرف
کلمه : عرف
اشتباه تایپی : uvt
آوا : 'orf
نقش : اسم
عکس عرف : در گوگل

آیا معنی عرف مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )
شبکه مترجمین ایران