برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1534 100 1
شبکه مترجمین ایران

عرش

/'arS/

مترادف عرش: اریکه، اورنگ، تخت، مسند، آسمان، سپهر، سایبان، سقف، پایه، رکن

متضاد عرش: فرش

برابر پارسی: اورنگ، اریکه، تخت، پهنه

معنی عرش در لغت نامه دهخدا

عرش. [ ع َ ] (ع مص ) ساختن بنا را از چوب. (از منتهی الارب ). ساختن خانه را از چوب. (از ناظم الاطباء). ساختمانی از چوب ساختن. (از اقرب الموارد). || تا صید رسیدن نتوانستن سگ از خوی کردن. (از منتهی الارب ) (آنندراج ). مانده شدن سگ و نتوانستن به صید. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || سرگشته گردیدن و متحیر شدن. (از منتهی الارب ) (آنندراج ). سرمست شدن و مبهوت گشتن. (از اقرب الموارد). || بنا کردن خانه را. (از منتهی الارب ) (آنندراج ). ساختن و بنا کردن. (از اقرب الموارد). || وادیج بستن رز را. (از منتهی الارب )(آنندراج ). جفته کردن. (دهار). انگور درخت رز را برچوب قرار دادن. (از اقرب الموارد). عُروش. رجوع به عروش شود. || گرد گرفتن چاه را بقدر یک قامت زیرین از سنگ و تمامه ٔ بالائین از چوب. (از منتهی الارب ) (آنندراج ). چاه را به اندازه ٔ یک قامت از قسمت زیرین آن از سنگ ساختن و باقی آن را از چوب ساختن ، و در اینصورت چنین چاهی را «معروشة» گویند. (از اقرب الموارد). || زدن کسی را به «عُرش » گردن.رجوع به عُرش شود. || اقامت نمودن در مکان. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). || پیوسته افروخته ماندن آتش هیزم. (از منتهی الارب ) (آنندراج ). عُرش الوقود (به صیغه ٔ مجهول )، هیزم افروخته شد و پیوسته ماند. (از اقرب الموارد).

عرش. [ ع َ ] (ع اِ) تخت و سریر پادشاه. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). اورنگ. گاه. گه. سریر : اًنی وجدت امراءة تملکهم و اوتیت من کل شی ٔ و لها عرش عظیم (قرآن 23/27)؛ من زنی را یافتم که بر ایشان پادشاهی میکند، و همه چیز او را داده شده و او راست تخت و سریری بزرگ. فلما جأت قیل أهکذا عرشک ، قالت کأنه هو. (قرآن 42/27)؛ پس چون آمد گفته شد آیا تخت تو این چنین است ؟ گفت گویا خود آن است. قال یا أیها الملأ أیکم یأتینی بعرشها قبل أن یأتونی مسلمین. (قرآن 38/27)؛ گفت ای جماعت کدام یک از شما تخت او را برای من میاورد پیش از آنکه تسلیم شده نزد من بیایند؟
ورچون تو جسم نیست چه باید همیش تخت
معنی تخت و عرش یکی باشد و سریر.
ناصرخسرو.
عرش تست این خاک و افلاک و کواکب گرد او
روز و شب جولان همی همواره بر دوران کنند.
ناصرخسرو.
عرش این عرش ک ...

معنی عرش به فارسی

عرش
در زبان شرعی فلک الافلاک را گویند منبر نه پایه بام بدیع بام رفیع چرخ اطلس چرخ برین . توضیح گویند : عرش را خدای تعالی در آسمان هفتم آفرید و ملایکه را بحمل و تعظیم آن وادشت چنانکه در زمین بشر را بزیارت و تعظیم مکه امر فرمود ( شرح عقاید صدوق ص ۲۹ ) . در قر آن این کلمه گاهی بمعنی مطلق تخت و تخت شاهی استعمال شده ( سوره نمل آیه ۲۳ و ۳۸ و ۴۱ و ۴۲ ) و گاهی هم بمعنی جایگاه خدای تعالی که بر آب نهاده شده است ( سوره هود آیه ۸ و سوه طه آیه ۴ ) و گاه عرش به تخت و مقام الهی اطلاق گردیده که هشت ملک مقرب آنرا حمل میکنند ( سوره الحاقه آیه ۱۷ ) و حاملان آن فرشتگانند که گرداگرد آن بحمد و تسبیح خدای تعالی مشغولند و برای کسانی هم که بخدای تعالی و وحدانیت او ایمان آورده اند طلب آمرزش میکنند ( سوره مومن آیه ۷ ) . مفسران درباره آفرینش عرش گویند [ حق تعالی یاقوتی سبز بیافرید آنکه باو نگرید بهیبت بگداخت و آبی شد از آنکه عرش بیافرید و بر آب نهاد . و حمزه گفت : خدای تعالی عرش بیافرید و بر سر آب مانند کشتی میرفت و آنکه لوح و قلم بیافرید. ] ( تفسیر ابوالفتوح ج ۳ ص ۵۷ ). از علی ۴ روایت کرده اند که خدای تعالی عرش را از چهار نور آفرید : اول نور سرخ که رنگ سرخ از آن سرخی یافت دوم نور سبز که رنگ سبز از آن سبزی یافت سوم نور زرد که رنگ زرد از آن زردی یافت چهارم سپید که رنگ سپید از آن سپیدی یافت ] ( اصول کافی ج ۱ ص ۱۲۹ ) . در قصص و روایات آورده اند که : پیغمبر فرمود اول ما خلق الله نوری و آن دوازده هزار سال می گشت و طواف میکرد و پاکی و یگانگی حق تعالی میگفت . پس آن نور را بچهار قسمت کرد و از یک قسم عرش را بیافرید .] ( جویری ص ۳ ) . عرش حق تعالی هنگام آفرینش نور و ظلمت و قلم و غیره بر آب بود ( طبری ج ۱ ص ۱۸ ) . تمثال آنچه را خدای تعالی آفرید از بر و بحر بر عرش بود هر روز آنرا بهفتاد هزار گونه نور می پوشانند و هیچ آفریده ای از آفریده های خدای را استطاعت آن نیست که بر آن نظر کند ( عرایس ص ۱۵ ) ( اسرار نامه گوهرین ص ۲۳۱ ) .
تخت، سریر، خیمه، سایبان، سقف، قصر، کاخ، رکن چیزی
( اسم ) ۱ - تخت پادشاه سریر . ۲ - خیمه چادر . ۳ - سایبان . ۴ - رکن . جمع اعراش عروش عرشه .
جمع عرش جمع عریش
عرش آشیا ...

معنی عرش در فرهنگ معین

عرش
(عَ) [ ع . ] (اِ.) ۱ - تخت ، تخت پادشاه . ۲ - خیمه ، چادر. ۳ - سقف ، سایبان . ۴ - رکن . ۵ - آسمان نهم ، فلک الافلاک . ج . اعراش . عروش . عرشه .

معنی عرش در فرهنگ فارسی عمید

عرش
۱. در روایات دینی، جایی فراتر از همۀ آسمان ها، بلندای آسمان.
۲. آسمان.
۳. [قدیمی] تخت، سریر.

عرش در دانشنامه اسلامی

عرش
در بسیاری از آیات قرآن به مفاهیمی بر می خوریم که نمی توان آن ها را از روی ظاهر تفسیر کرد و اگر با همان عباراتی که دیده می شوند تفسیر شوند، شاید در برخی موارد نوعی اسائه ادب نسبت به ساحت مقدس خداوند وارد شود.از جمله این موارد آیاتی است که در آنها پیرامون عرش خداوند صحبت شده است. در این مقاله سعی شده است به برخی از این نظریات اشاره شود.
عرش در اصل به شیء سقف دار گفته می شود و به معنای تخت پادشاهی نیز آمده است. محل جلوس سلطان به اعتبار علوّ، عرش نامیده شده. طبرسی در ذیل آیه ۵۴ اعراف فرموده: عرش به معنی سریر است که فرموده «وَ لَها عَرْشٌ عَظِیمٌ» و به معنی حکومت است، گویند «ثلّ عرشه» حکومت او زایل شد و به معنی سقف که فرموده: «فَهِی خاوِیه عَلی عُرُوشِها». عبارت صحاح چنین است «العرش سریر الملک و عرش البیت سقفه و قولهم ثلّ عرشه ای وها امره و ذهب عزّه». شاید به اعتبار ارتفاع که در معنی آن ملحوظ است، به معنی بنا و داربست نیز آمده. در مجمع ذیل آیه ۲۵۹ بقره فرموده: هر بنا عرش است؛ عریش مکه، بناهای آن می باشد، «عرش یعرش» یعنی بنا کرد، خانه را به واسطه ارتفاع بناهایش عریش گویند، سریر را عرش گویند که از غیر آن بلند است.
تعریف اصطلاحی عرش
در معنای کلمه عرش، تعاریف مختلفی ارائه شده است که به مهم ترین آن ها اشاره می شود مرحوم علامه مجلسی مجموع این تعابیر را در کتاب خود با نام السماء و العالم آورده است. .
← عرش به معنای فلک الافلاک
 ۱. ↑ مفردات راغب، ص۳۲۹.    
...
عرش
عَرش یا جایگاه الهی، مفهومی قرآنی است که بنابر اعتقاد شیعه مقصود از آن، علم، تدبیر یا حاکمیت الهی است. ظاهرگرایان عرش را مکان نشستن خداوند می دانند. اشاعره معتقدند باید به عرش ایمان داشت اما درباره معنای آن سکوت کرد. عرش در ادیان دیگر به معنای آسمان و تخت الهی آمده است.
عرش در لغت به معنای «تخت پادشاه» یا «چیزی که دارای سقف باشد» است. واژه عرش، بیش از سی بار در قرآن تکرار شده است. آیه ۱۲۹ سوره توبه به عظمت عرش الهی اشاره می کند. در چندین آیه، نشستن خداوند بر عرش مطرح شده و در آیاتی دیگر، از فرشتگانی یاد شده که در اطراف عرش، مشغول ...

عرش در دانشنامه ویکی پدیا

عرش
عرش در لغت معانی متعددی دارد از جمله:
سقف
چیزی که دارای سقف باشد
تخت های بلند
تخت سلاطین
ولی هنگامی که در مورد خداوند به کار می رود و گفته می شود «عرش خدا» منظور از آن مجموعه جهان هستی است که در حقیقت تخت حکومت پروردگار محسوب می گردد. همچنین به محل فرشته های مقرب و جای تقرب خداوند نیز عرش خدا گویند. گویند چون بیچاره ای از دست ظلم آهی کشد یا بچه یتیم از ستم و آزار کسی گریه کند عرش خدا به لرزه در آید.
در قرآن با توجه به موارد استعمالش در معانی مختلفی اطلاق شده که تمامی آن ها در یک نقطه مشترکند و آن اینکه "عرش کنایه از عظمت خداوند و مخلوقات اوست." در آیه مورد بحث «استوا» بر عرش کنایه از استیلاء خداوند، حکومت، مالکیت و تدبیر او بر نظام هستی است. چنان که در اطلاقات معمولی نیز گاهی کلمه " بر تخت نشستن " کنایه از تسلط و استیلای پادشاه بر کشورش به کار می رود. مثلاً می گوییم "آن پادشاه در فلان تاریخ بر تخت سلطنت نشست " در حالی که ممکن است آن روز پادشاه اصلاً روی هیچ تختی ننشسته باشد. یا وقتی می گوییم "در ۲۲ بهمن سال ۱۳۵۷ محمدرضاشاه پهلوی از تخت سلطنت به زیر کشیده شد" یعنی در آن روز حکومت او پایان پذیرفت. در آیات قرآن نیز چنین است مثلاً در آیه "ثم استوی علی العرش " یعنی خداوند (پس از پایان یافتن خلقت جهان) زمام رهبری مخلوقات را به دست گرفت. برای عرش معانی دیگری نیز ذکر شده از جمله: ۱ علم بی پایان پروردگار ۲ مالکیت و حاکمیت خداوند ۳ هر یک از صفات کمالیه و جلالیه الهی ۴ قلب پیامبران، اوصیا و مؤمنان ۵ علمی که خداوند به پیامبران اعطا کرده است.
(،)
عرش (در عربی: العَرْش ) دهستانی بزرگی است در بلاد رداع، در عزلهٔ (بلدة زیدان)، در ناحیه (بنی زهیر) از توابع استان لَحِج، در کشور یمن در شبه جزیره عربستان. در این دهستان آثار کوناکونی از دوران مبوک حمیر بر جای مانده است. شاعر (الیمانی) می سراید:
روستای: العِرق
روستای: العُرف
روستای: عَرعَرین
روستای: العَرضة
روستای: قریة العمر
روستای: العذیب
جمعیت این دهستان در حدود ( ۲۳۷۵۶) نفر و (۲۱ خانوار ) می باشد.
روستاهای توابع ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

عرش در دانشنامه آزاد پارسی

عَرْش
(در لغت به معنای تخت، سریر، اورنگ) در قرآن چهار بار به معنای لغوی به کار رفته است. (یوسف، ۱۰۰؛ نمل، ۲۳، ۳۸، ۴۲). ۲۱بار نیز به معنای اصطلاحی به کاررفته که در این معنا میان مذاهب مختلف کلامی اختلاف است. گروهی از ظاهرگرایان عرش را جسمانی می شمارند و معتقدند خداوند مستقر بر عرش است و گاه از عرش به آسمان دنیا فرود می آید. گروهی دیگر برآن اند که خداوند نه جسم است نه شبیه اشیای جسمانی و به نحوی که ما نمی دانیم بر عرش تسلط دارد. برخی دیگر معتقدند عرش و استوا معنای مجازی دارد و استوا بر عرش را تعبیری از انتظام یافتن امر آفرینش می دانند. برخی دیگر عرش را همان فلک الافلاک نامیده اند. فلک الافلاک محیط بر عالم جسمانی است و در آن هیچ ستاره ای نیست. گروهی چون عرفا و صوفیه عرش را تأویل می کنند. از مالک بن انس نقل است: «استوا معلوم است و کیفیت آن مجهول و سؤال از آن بدعت است». امّا غالب مفسران، ازجمله علامه طباطبایی، در تفسیر آیه ۵۴ سورۀ اعراف، که در آن آمده که خداوند بعد از خلقت آسمان ها و زمین بر آن جای گرفت (استوی)، عرش را مقام استیلا و تدبیر امور عالم دانسته و آن را مرحله ای می دانند که زمام جمیع حوادث و اسباب به آن جا منتهی می شود. نام آن مرحله و مقام، که امری واقعی و حقیقتی الهی است و صرف تمثیل نیست، عرش است. آن جاست که زمام همۀ امور در آن متمرکز است و اوامر تکوینی خدا از آن جا صادر می شود.

معنی عرش به انگلیسی

heaven (اسم)
خدا ، فلک ، بهشت ، عرش ، آسمان ، سپهر ، عالم روحانی ، قدرت پروردگار ، گردون ، هفت طبقه اسمان
empyrean (اسم)
عرش ، فلکالافلاک ، کره اتش
siege (اسم)
احاطه ، عرش ، سریر
throne (اسم)
تخت ، عرش ، سریر ، اورنگ

معنی کلمه عرش به عربی

عرش
ارتفاع , سماء

عرش را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ستایش
این واژه درحقیقت پارسى است و تازیان(اربان) آن را از واژه ارشیا Arshia (پهلوى: عرش ، عرش الهى) برداشته اند، همتاهاى پارسى آن اینها هستند : گَرُزمان Garozman (پهلوى: عرش اعلى ، والاترین جایگاه در بهشت ، اعلى علیین) و بالیستان بالیست Balistan balist (پهلوى
:اعلى علیین ، والاترین جاى بهشت ، بهترین طبقه عرش )
tataliti
آسمان
غفارتلسک جدول
تخت
سیدحسین اخوان بهابادی
ﻋَﺮﺵ/به معنی تخت است. اما عرش الهی ﻣﺮﻛﺰ ﺗﺪﺑﻴﺮ ﻭ ﻛﻨﺎﻳﻪ ﺍﺯ ﻗﺪﺭﺕ ﺍﺳﺖﻭﻗﺘﻲ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻨﺪ: ﻓﻠﺎﻧﻲ ﺑﺮ ﺗﺨﺖ ﻧﺸﺴﺖ ﻳﺎ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺗﺨﺖ ﭘﺎﻳﻴﻦ ﻛﺸﻴﺪﻧﺪ، ﻳﻌﻨﻲ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﺕ ﺭﺳﻴﺪ ﻳﺎ ﺑﺮﻛﻨﺎﺭ ﺷﺪ(برگرفته از تفسیر نور استاد قرائتی) اما در عبارت قرآنی، قَرْيَةٍ وَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَی عُرُوشِهَا، عروش جمع عرش است و عرش به معنی سقف است.
علی باقری
عرش فرسای : معراج کننده
امّی و اُمّهات را مایه
عرش فرسای و عرش را سایه
( پیامبر ) معراج کننده و سایه ی عنایت برای عرش است.
هفت پیکر نظامی،تص دکتر ثروتیان،۱۳۸۷،ص۸۳.
علی باقری
عرش: گروثْمان
دکتر کزازی واژه ی " گروثْمان" را در نوشته های خود به جای واژه ی " عرش" بکار برده است.
(نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 169 )

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی عرش   • عرش نهم   • عرش در جدول   • عرش رزمندگان   • عرش در دیه   • شرکت عرش   • سایت عرش   • طرح عرش   • مفهوم عرش   • تعریف عرش   • معرفی عرش   • عرش چیست   • عرش یعنی چی   • عرش یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی عرش

کلمه : عرش
اشتباه تایپی : uva
آوا : 'arS
نقش : اسم
عکس عرش : در گوگل

آیا معنی عرش مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )