برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1638 100 1
شبکه مترجمین ایران

شکار

/SekAr/

مترادف شکار: بشگرد، بشگر، صید، نخجیر، بزکوهی، شکارگاه، غارت، یغما، مفت

معنی شکار در لغت نامه دهخدا

شکار. [ ش ِ ] (اِ)قصد کشتن آدمی مر حیوانی را. (آنندراج ) (غیاث ). صیدکردن حیوانی را. (از یادداشت مؤلف ). صید. قنز. قبض. (منتهی الارب ). وعد. (از المنجد): اصطیاد؛ شکار کردن چیزی را. (منتهی الارب ). موضوع شکار در جهان امروز دارای اهمیت زیاد است و به شعب مختلف تقسیم میشود:
اولاً - شکار از نظر تجارت ، از قبیل پوست و مو وگوشت شکار برای صادرات.
ثانیاً - برای تفریح.
ثالثاً - شکار حیوانات سَبُع و عظیم الجثه مانند شیر و ببر و پلنگ و غیره.
و در هر یک از کشورها قواعد و مقررات مخصوصی برای شکار حیوانات مختلف هست و نیز در هر نقطه ای جانوران خاصی برای شکار وجود دارد. در کشور ایران شکار بیشتر جنبه ٔ تفریحی دارد جز شکار ماهی و استفاده از پر برخی از پرندگان یا پوست برخی ازحیوانات.
حیوانات شکاری در ایران در پنج منطقه پیدا میشود: 1- سواحل دریای خزر 2- فلات مرکزی 3- کوههای لرستان و کوه کیلویه 4- خوزستان 5- سواحل خلیج فارس و بلوچستان. در سواحل دریای خزر بواسطه ٔ گرمی هوا ووجود جنگل ، حیوانات عظیم الجثه از قبیل ببر و پلنگ وخرس یافت میشود و جانوران کوچک نیز مانند روباه و شغال و خوک وحشی و گراز و سمور و سگ آبی و سنجاب و خارپشت و خرگوش و گاومیش و گربه ٔ وحشی زیست میکنند. و اقسام مارهای زهردار و آبی و انواع بز کل ، مرال ، پازن و انواع لاک پشت وجود دارد. در فلات مرکزی پلنگ و یوزپلنگ ، کفتار، گورخر، آهو، گربه ٔ وحشی ، روباه ، خرگوش ،گرگ ، شغال و غیره دیده میشود. در کوهستانهای لرستان و کوه کیلویه یوزپلنگ و خرس و گرگ و روباه و گربه ٔ وحشی و بندرت پلنگ و بز کل و غیره یافت می شود. در خوزستان سابقاً در نیزارها شیر بوده ولی اکنون نیست و انواع آهو و موشهای صحرایی زندگی میکنند. در سواحل خلیج فارس و بلوچستان پلنگ ، گرگ ، شغال ، بز کوهی ، آهو وگاو کوهی یافت می شود.
در بیشتر کشورهای جهان پوست حیوانات وحشی و خز و غیره اهمیت فوق العاده ای دارد و در اروپا و آمریکا این اجناس از حیث قیمت با اشیاء تجملی و جواهرات برابری میکنند، و در ایران نیز بااینکه از این حیث در درجه ٔ دوم اهمیت قرار دارد ولی باز میتوان تا اندازه ای از آن بهره مند شد بویژه پوست روباه که این جانور در ایران فراوان است و پوست پلنگ که از جنس زیباترین پ ...

معنی شکار به فارسی

شکار
صید، اشکار، هرحیوانی راکه باتیربزنند، صیدشده
( اسم ) ۱ - صید نخجیر. ۲ - هر حیوانی که صید شود . ۳ - هر چیز رایگان مفت . ۴ - یغما غارت . ۵ - لقمه چرب و نرم ۶ - بز کوهی . ۷ - ناراحت .
جمع شکر
[game, game animals] [مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] حیوانی که برای استفاده از گوشت یا دیگر اندام های آن یا صرفاً به خاطر تفریح شکار می شود متـ . صید
[ گویش مازنی ] /shekaar/ شکار
آلت چوبین که بدان صیقل می کنند و چیز را جلا می دهند سیخی چوبین و مرنانوایان را که دارای قلاب آهنین می باشد و بدان نان را از تنور بر می گیرند .
شکار انداز صیاد شکارچی
صفت حالیه در حال شکار افکنی در حال شکار کردن .
عمل و شغل شکار افکن صیادی شکار گری
شکار افکن شکاری صیاد
آهو گردان شکار ران شکار کردن
نخجیر گیر و صیاد
حافظ شکار نگهدار شکار شکار بان و تیر انداز .
عمل شغل شکار بان امروز در ایران موسسه و سازمانی است به امور مربوط به شکار و نظافت و رسیدگی می کند .
[big game] [مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] حیوانات شکاری بزرگ جثه
ترک بند دوال یا ریسمانی که بدان شکار را بزمین بندند آنکه پای حی ...

معنی شکار در فرهنگ معین

شکار
(ش ) [ په . ] (اِ.) ۱ - صید، حیوانی که شکار شود. ۲ - (عا.) ناراحت ، رنجیده .
( ~ . ش یا شَ) [ ع - فا. ] (ص فا.) آن چه که ایجاد شادی کند.

معنی شکار در فرهنگ فارسی عمید

شکار
هر حیوانی که آن را با تیر زده یا با دام می گیرند، حیوان صیدشده، نخجیر، صید.
۱. شکارکنندۀ جان، گیرندۀ جان، جان ستان: نَبْوَد شگفت اگر ملک الموت خوانمش / ازبس که هست چون ملک الموت جان شکار (قاآنی: ۳۷۹).
۲. عزرائیل. = جان شکر
آنچه طرب بیاورد، آنچه ایجاد شادی و طرب کند: آن جام طرب شکار بر دستم نه / وآن ساغر چون نگار بر دستم نه (حافظ: ۱۱۱۱).

شکار در دانشنامه ویکی پدیا

شکار
شکار یا نخجیر کُشتن یا به چنگ آوردن موجودی زنده توسط موجود زندهٔ دیگر است. به کسی که شکار می کند نیز شکارچی یا نخجیربان گویند. شکار جانوران توسط انسان برای تجارت شاملِ فروش پوست و مو، استخوان و عاج، گوشت و دیگر اجزای بدن یا برای تفریح (به اسم ورزش) انجام می شود.بیست ریالی - پشت اسکناس عنوان: شکارگاه قرن سیزدهم هجری
شکار جرگه، که گاه در گذشته شکار قمرغه نامیده می شد، نوعی از شکار است که در آن مردم بسیاری نخجیر را احاطه نمایند تا حیوان به سمت شکارچی رانده شود. در هند به این نوع شکار هتهجوری گویند.
اینواژه همریشه با فعل شکردن ( شکار کردن ) است.
شکار جانوران خارج از فصل شکار و بدون دریافت مجوزهای لازم، شکار غیرمجاز محسوب می شود. شکارچی غیرمجاز کسی است که بدون توجه به وضعیت زیستی جانوران و مقررات وضع شده برای حفاظت از گونه های در معرض نابودی، به شکار آن ها می پردازد. شکارچی گری غیرمجاز از معضلات جوامع امروزی در سراسر جهان است و موجب قانون شکنی، آسیب به محیط زیست و نهایتاً آسیب به جوامع انسانی می شود.
عکس شکار
شکار به معنی کشتن یا به چنگ آوردن موجودی زنده توسط موجود زندهٔ دیگر است.
شکار (فیلم ۱۳۶۶)، فیلمی به کارگردانی و نویسندگی مجید جوانمرد
شکار (فیلم ۱۹۹۱)، فیلمی به کارگردانی فرانک هاوسون
شکار (فیلم ۲۰۰۳)، فیلمی اکشن به کارگردانی ویلیام فریدکین
شکار (فیلم ۲۰۱۲)، فیلمی دانمارکی به کارگردانی توماس وینتربرگ
شکار همچنین می تواند به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
شکار (فیلم) فیلمی به کارگردانی و نویسندگی مجید جوانمرد ساختهٔ سال ۱۳۶۶ است. موسیقی این فیلم از ساخته های بابک بیات است.
پرویز پرستویی
خسرو شکیبایی
عنایت بخشی
علی آقاجانیان
منیژه سلیمی
مهری ودادیان
نعمت اله گرجی
ایرج زینعلی
صفر کشکولی
بهمن پسندی
حسن روشن ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

شکار در جدول کلمات

شکار
صید
الهه جنگل ها و شکار رومیان باستان
دیانا
الهه شکار در نزد رومیان قدیم
دیانا
الهه شکار در یونان
دیانا
الهه شکار رومیان باستان
دیانا
الهه شکار نزد رومیان باستان
دیانا
الهه شکار یونان باستان
دیانا
در ایران | این پرنده بومی گیلان | مازندران | جلگه خوزستان و سیستان بوده و شکار آن ممنوع است
طاووسک
عضو شکار عقرب و مار
نیش
وسیله شکار جانور
دام

معنی شکار به انگلیسی

game (اسم)
بازی ، سرگرمی ، شوخی ، شکار ، مسابقه ، جانور شکاری ، یک دور بازی ، مسابقه های ورزشی
chase (اسم)
تعقیب ، شکار
catch (اسم)
دستگیره ، شکار ، اخذ ، زبانه ، عمل گرفتن ، لغت چشمگیر
prey (اسم)
شکار ، صید ، نخجیر ، قربانی ، دستخوش
hunt (اسم)
شکار ، جستجو ، صید ، نخجیر
predation (اسم)
شکار
ravin (اسم)
شکار ، چپاول ، صید
quarry (اسم)
شکار ، منبع ، صید ، معدن سنگ ، لاشه شکار ، توده انباشته ، شیشه آلماسی چهارگوش
victim (اسم)
هدف ، شکار ، قربانی ، دستخوش ، برخی
juicy bit (اسم)
شکار

معنی کلمه شکار به عربی

شکار
خصلة , صيد , ضحية , غراب , لعبة , مطاردة , مقلع الحجارة
صيد الصقور
ارنب
رياضة
صيد , مطاردة
خصلة
مقلع الحجارة

شکار را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حسین فلاح
شکار: اِشکار- چشمگیر- جستجو- آنچه در دیدرس قرار گیرد - آنچه در تیر رس قرار گیرد- صید-بشگرد
با آشکار هم خانواده است : نمایان- نمودار-چشمگیر-آنچه در دید آید-معین- مشخص - پیدا- پدیدار

مریم قاسمی
صید
شاهوردی
اسم بعضی از اشخاص شکار بوده نام قلعه شکار لرستان بروجرد از نام کربلایی شکار صاحب آن نام گذاری شده که جد بزرگ پدریمان بوده که در زبان محلی معروف به قلاءشکار بوده
حسن
در گویش تهرانی کوچه بازاری، یعنی پکر بودن.
مثال. باهام حرف نزن که از دستت شیکارم.
علی باقری
شکار : لغت شکار در اصل به معنای در پی چیزی افتادن است همانطور که در لغتنامه سغدی به شکل šǝkǝr و šīkər به معنای پیگیری ثبت شده است. لغت شکار در کشور پرتغال به شکل ca�ar و به معنای to hunt به کار میرود.
منبع : An Introduction to Manichean Sogdian by Harvard University (مقدمه ای بر ( لغات) مانوی و سغدی ، تالیف دانشگاه هاروارد. )

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• شکار با اسلحه   • فیلم شکار   • شکار با تفنگ   • شکار پرنده   • شکار پرندگان   • معنی شکار   • شکار در جدول   • معنی شکار در جدول   • مفهوم شکار   • تعریف شکار   • معرفی شکار   • شکار چیست   • شکار یعنی چی   • شکار یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی شکار

کلمه : شکار
اشتباه تایپی : a;hv
آوا : SekAr
نقش : اسم
عکس شکار : در گوگل

آیا معنی شکار مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )