برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1437 100 1

شتر

/Sotor/

مترادف شتر: ابل، اشتر، جمل، ناقه

معنی شتر در لغت نامه دهخدا

شتر. [ ش َ ] (اِ) کناره و گوشه. (برهان ) (غیاث اللغات ) (انجمن آرا) (آنندراج ). کنار. (فرهنگ جهانگیری ). || (هندی ، اِ) مأخوذ ازهندی به معنی دشمن. (از برهان ) (از ناظم الاطباء).

شتر. [ ش َ ] (ع مص ) بریدن. (از اقرب الموارد) (غیاث اللغات ). || پلک چشم برگشتن. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (از قاموس ). || مجروح کردن. (از اقرب الموارد). خسته کردن و (رنجاندن ). (از منتهی الارب ). || پاره نمودن جامه. (از اقرب الموارد). || برگردیدن پلک چشم از بالا و پائین. || دشنام دادن. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).

شتر. [ ش َ ] (ع اِ) در نزد علماء عروض خَرْم بعد از قبض در مفاعیلن است. چنانچه ثَرْم ، خَرْم بعد از قبض در فعولن باشد کذا فی بعض الرسائل العربی. پس بعد از شتر از مفاعیلن ، فاعلن باقی ماند و جزئی را که شتر در آن بکار برده شده اَشْتَرنامند بنابراین کلام صاحب عنوان الشرف که گفته شتر اجتماع خرم و قبض است ، محمول بر این معنی باشد. (کشاف اصطلاحات الفنون ). نوعی از تصرف عروض در بحر هزج که بدان تصرف مفاعیلن را مفاعلن سازند. (غیاث اللغات ).

شتر. [ ش َ ] (معرّب ، اِ) معرب چتر : والسلطان هنالک یعرف بالشتر الذی یرفع فوق رأسه و هوالذی یسمی بدیار مصر، القبة و الطیر. (ابن بطوطة).

شتر. [ ش َ ت َ ] (اِ) منقار مرغان. (برهان ).

شتر. [ ش َ ت َ ] (ع مص ) انقطاع. (قاموس ). شَتر که در عربی قطع است اعم از آنکه به بریدن باشد یا به شکستن. (از فرهنگ جهانگیری ). بریده شدن. (غیاث اللغات ). || برگشتگی پلک ازبالا و پایین. برگردیدن پلکها از بالا و پائین. (شرح قاموس ) (غیاث اللغات ). فروهشتگی پلک پائین. (از شرح قاموس ). برگشتگی پلک پائین چشم. (از اقرب الموارد). فروهشتگی اسفل چشم. (منتهی الارب ). شکافتن پلک زیرین از چشم. (غیاث اللغات ). || پاره پاره شدن پلک. (شرح قاموس ). و بعضی گفته اند که به معنی انشقاق پلک چشم است. (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). کفتگی بام چشم. || کفته شدن لب زیرین. (منتهی الارب ). کفتگی لب زیرین. (ناظم الاطباء). پاره پاره شدن لب پایین. (قاموس ). || (اِ) عیب. (اقرب الموارد). || نقص. (از اقرب الموارد).

شتر. [ ش ُ ت َ ] (اِ) مصاحب و هم نشین ناکس و بی قدر. ( ...

معنی شتر به فارسی

شتر
( اسم ) پستانداری عظیم الجثه از گروه نشخوار کنندگان که خود تیره ای خاص را به وجود می آورد . این پستاندار بدون شاخ است ولی دارای دندانهای نیش می باشد . معده شتر دارای سه قسمت است و هزار لا ندارد . در هر پا فقط دو انگشت دارد که از یک طبقه شاخی پوشیده می شوند و سم حیوان را تشکیل می دهند ابل بعیر جمل . یا شتران . تیره ای از نشخوار کنندگان که انواع و اقسام دارد . معمولا شتران را به سه دسته : دو کوهانه یک کوهانه بی کوهان تقسیم می کنند . یا شتر بی کوهان . گونهای شتر که کوتاه قد و فاقد کوهان و دارای پشمهای نسبتا بلندی است و خاص آمریکای جنوبی است لاما اشتر یک کوهانه . یا شتر بی مهار . شتر گردنکش شتر حرون . یا شتر خراسانی . گونه ای شتر که در سواری و استقامت و راه رفتن نیک مشهور است بختی اشتر خراسانی . یا شتر دو کوهانه . گونه ای شتر که خاص آسیای مرکزی است و در صحاری خشک و سرد تاب تحمل سرمای ۲٠ تا ۲۵ درجه حرارت زیر صفر را دارد اشتر دو کوهانه . یا شتر گسسته مهار . ۱ - شتری که زمام آن پاره شده باشد . ۲ - شخص یا شئ بی نظم و بی ربط . یا شتر یک کوهانه. گونه ای شتر که خاص آسیای غربی و افریقای شمالی است و بالاترین درجات گرما را در صحاری می تواند تحمل کند . گونه ای از آن که در سرعت سیر معروف است جمازه نامیده میشود اشتر یک کوهانه . یا شتر از سوراخ سوزن بر آمدن . کاری غیر ممکن یا بسیار مشکل شدن . یا شتر را بوس ( بوسه ) دادن . کار احمقانه کردن . یا شتر در خانه کسی خوابیدن . به همان درد و مصیبت مبتلی شدن.
مصاحب و هم نشین ناکس و بی قدر
[ گویش مازنی ] /sheter/ شتر
بار شتر باری که به اندازه قدرت حمل یک شتر باشد .
پشکل شتر شتر بلوک
نگهبان شتر راننده شتران ساربان .
بچه شتر
[ گویش مازنی ] /sheter besaatan/
...

معنی شتر در فرهنگ معین

شتر
(شَ) [ ع . ] (اِ.) ۱ - برگشتگی پلک چشم . ۲ - فروهشتگی پلک پایین . ۳ - انقطاع ، بریدگی ، انشقاق (لب زیرین و غیره ). ۴ - عیب ، نقص .
(شُ تُ) [ په . ] (اِ.) پستانداری است نشخوارکننده از گروه سم داران بدون شاخ با پاهایی که دو انگشت دارد. این حیوان در برابر گرما و تشنگی بسیار مقاوم است . ، ~دیدی ، ندیدی سفارش به کتمان راز. ~ ، ~سواری دولا دولا نمی شه کنایه از: تلاش بیهوده برای پنهان ک
شتر گاو پلنگ
( ~ . پَ لَ)(اِمر.) ۱ - زرافه . ۲ - کنایه از: ناهماهنگی و بی تناسبی .

معنی شتر در فرهنگ فارسی عمید

شتر
۱. بریدگی.
۲. برگشتگی پلک چشم.
۳. (اسم) عیب و نقص.
۴. (ادبی) = اَشتر
۱. پستاندارای نشخوار کننده و حلال گوشت با گردن دراز و پای بلند و یک یا دو کوهان بر پشت.
۲. [عامیانه، مجاز] قاچ خربزه یا هندوانه به همراه پوست، شتری.

شتر در دانشنامه اسلامی

شتر
شتر حیوانی معروف است و از آن در ابواب مختلف فقهی، مانند طهارت، صلات، زکات، حج، جهاد، تجارت، اطعمه و اشربه و دیات نام برده اند.
شتر به لحاظ مراحل سنی دارای اسامی مختلفی است که هر مرحله موضوع احکامی واقع شده است، مانند ابن مخاض ، بنت مخاض ، ابن لبون بنت لبون ، حِقّه ، جذع و جذعه ، ثنیّ و ثنیه و بازل . در ذیل به نمونه هایی از احکام مشترک که در ابواب مختلف آمده اشاره می شود.
احکام شتر
 ۱. ↑ نجفی جواهری، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۶، ص۷۷-۷۸.    
...
قرآن دوزخیان (اصحاب شمال) را به شتری که مبتلا به بیماری استسقا شده تشبیه کرده که از خوردن آب سیر نمی شوند.
دوزخیان (اصحاب شمال) مانند شتر تشنه از آب داغ و جوشان دوزخ با حرص و ولع می نوشند.فشـربون علیه من الحمیم• فشـربون شرب الهیم. «و روی آن از آب سوزان می نوشید، و همچون شتران مبتلا به بیماری عطش، از آن می آشامید!» («هیم» جمع «هیماء» است و «هیماء» به شتر تشنه گفته می شود. تشبیه حالت دوزخیان به هنگام نوشیدن از آب داغ جهنم به شتر تشنه بیانگر مطلب یاد شده است.)
← عدم سیرابی کفار
 ۱. ↑ واقعه/سوره۵۶، آیه۵۴.    
مرکز فرهنگ و معارف قرآن، فرهنگ قرآن، ج۸، ص۱۶۵، برگرفته از مقاله «شتر تشنه».    
...
شتر در زبان عربی اسامی متعددی دارند، در قرآن نیز به چند نام از آن اسم برده شده است.
نام های شتر در قرآن به شرح زیر است:
← ابل
 ۱. ↑ قرشی بنایی، علی اکبر، قاموس قرآن، ج۱، ص۱۹.    
مرکز فرهنگ و معارف قرآن، فرهنگ قرآن، ج۱۲، ص۲۴۸، برگرفته از مقاله «حیوان».    
...
حضرت صالح (علیه السّلام) هم چنان به دعوت خود ادامه می داد، ولی روز ...


شتر در دانشنامه ویکی پدیا

شتر
اجتماع شترها در شمال شرقی چاد   گلهٔ شتر در بلوچستان ایران   شترها حوالی کاروانسرای دیر گچین استان قم، پارک ملی کویر   شترها در حال آبخوری در کنار آب انبار (یخچال) دیر گچین   شتر ها در پارک ملی کویر
شتر دوکوهانهشتر یک کوهانهCamelus gigas (fossil)شترچهره (fossil)Camelus sivalensis (fossil)
شُتُر یا اُشتر را که در زبان پهلوی (ushtar) می گفتند حیوانی است نیرومند و تنومند با توش و توان بالا از خانواده شتران؛ شبه نشخوارکننده و با دست و گردنی دراز. بر پشت خود یک ویا دو کوهان دارد که ساختارش از پیه و چربی است. در دین اسلام گوشت او حلال است. اما ذبح آن با دیگر جانوران حلال گوشت متفاوت است و آن را نحر (بریدن گلو) می کنند و اگر سر آن را مانند گوسفند پیش از نحر ببرند گوشت آن حلال نیست. شیرش نیز نوشیده می شود ولی بیشتر کاربرد بارکشی دارد. پشم و پوستش نیز برای ریسندگی و پارچه بافی و کفش دوزی کاربرد دارد.
گونه های دیگری از شتران نیز در آمریکای جنوبی زندگی می کنند، به نام های لاما، آلپاکا، گواناکو که دارای کوهان نیستند.
عکس شتر
شتر خان ملا عباس زالی مربوط به دوره قاجار است و در شهرستان اصفهان، بخش جلگه، روستای قهی واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۲ مرداد ۱۳۸۴ با شمارهٔ ثبت ۱۳۰۰۱ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
فهرست آثار ملی ایران
سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری
شتر دوکوهانه یا شتر بلخی گونه ایی از شترسانان است که در خاور دور، آسیای میانه و خاورمیانه زندگی می کند.
ارتفاع شتر تا بین دو کوهان، در شتر ماده ۱۸۰ سانتی متر و در شتر نر ۱۸۵ سانتی متر و طول بدن در شتر ماده ۱۶۳ سانتی متر و در شتر نر ۱۶۸ سانتی متر است.
بلندی شترهای دوکوهانه مغولستان بین ۱۸۰ تا ۲۰۰ سانتی متر و وزن ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

شتر در دانشنامه آزاد پارسی

شَتر
(در لغت به معنی عیب) اصطلاحی در عروض، از زحاف های مرکب عروضی. جمع زحاف های قبض و خَرم است؛ چنان که از مفاعیلن «م» و «ی» بیفتد و فاعلن بماند. ر کنی که تحت زحاف شتر قرار گیرد، اَشْتر گویند.

نقل قول های شتر

شتر، چهارپایی از خانوادهٔ شترسانان.
• «ای رهنمایان کور که پشه را صافی می کنید و شتر را فرو می برید! وای بر شما...» -> انجیل عهد جدید، متی، ۲۳ - ۲۴
• «آخرین پر کاه کمر شتر را می شکند.»
• «آدم خوب است شتر گلو باشد.»
• «اشتر که چهاردندان شود از آواز جرس نترسد.»
• «اگر شتر پر داشت یک بام سالم در جایی نمانده بود.»
• «اگر علی ساربان است می داند شتر را کجا بخواباند.»
• «به شتر گفتند گردنت کچه، گفت کجام راسته؟»
• «تا فلان کار بشود، دم شتر به زمین می آید.»
• «چشم شور شتر را به دیگ می کند، آدم را به گور.»
• «دور از شتر بخواب، خواب آشفته مبین.»
• «زیر پای شتر نخواب، خواب آشفته مبین.»
• «شتر خالی راه نمیره؟»
• «شتر خفته، بلا دور!»
• «شتر در قطار دیگران خوش نماید.»
• «شتر دیدی ندیدی.»
• «شتر را گم کرده عقب مهارش می گردد.»
• «شترسواری دولا دولا نمیشه.»
• «شتر که کاه (علف) می خواهد، گردن دراز می کند.»
• «شتر نقاره خانه است، از صدای طشتک وطبلک رم نمی کند.»
• «شتر هرچه از خار بدش می آید، از گوشه لبش سبز می شود.»
• «شتری است که در خانهٔ همه می خوابد.»
• «کُره داده شتر می خواهد.»
• «کینهٔ شتری داشتن»
• «گاهی با شتر از سوراخ سوزن گذشتن، گاهی پیاده از دروازه بیرون نرفتن.»
• <<شتر در خواب بیند پنبه دانه،گهی لف لف خورد گه دانه دانه>>
• «این شتری که در خانه ی همه می خوابه.»
• «تا مست نباشی نبری بار غم یار // آری شتر مست کشد بار گران را» -> سعدی
• «آن یکی پرسید اشتر را که هی// از کجا می آیی ای اقبال پی// گفت از حمام گرم کوی تو// گفت خود پیداست از زانوی تو» -> مولوی
• «اسب تازی دوتک رود به شتاب// شتر آهسته می رود شب و روز» -> سعدی
• «اشتر به شعر عرب در حالت است و طرب / گر ذوق نیست تورا کژطبع جانوری» -> سعدی
• «اشتر نادان به نادانی فروخسبد به راه// بی حذر باشد از آن شیری که اشترافکن است» -> منوچهری دامغانی
• «اشتر و استر فزون کردن سزاوار است اگر// بار عصیان تورا بر اشتر و استر برند» -> سنایی
• «اگر اشتر و اسب و استر نباشد// کجا قهرمانی بود قهرمان را» -> ...

ارتباط محتوایی با شتر

شتر در جدول کلمات

شتر
سار
شتر بارکش
لوک
شتر بی کوهان
لاما
شتر تازی
ابل
شتر تند رو
هیون
شتر تیزرو
جمار
شتر جدولی
باران
شتر دو کوهان
بختی
شتر سیاه رنگ
اربک
شتر عرب
ابل

معنی شتر به انگلیسی

camel (اسم)
شتر ، رنگ شتری

معنی کلمه شتر به عربی

شتر
جمل
نعامة
جمل

شتر را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

واژگا
شتر اِشتر ایشتر اُشتر اوشتر اوشطر اوشطار اوشکار
سِتر اِستر ایستر اُستر اوستر اوسطر اوسطار اوسکار
این احتما هست که شتر استاد کار بوده برای یافتن آب و سپس انسان برتری گرفته باشد با علامت گذاری در مسیر و بر سر منشع آب
این 3 واژه او سا تر /کر
او= آب
سا= همه
تر !!! طر /تار /طار / کر / کار


علی باقری
به شتر در زبان ترکی دؤوه گفته می شود که تغییر یافته دیوه می باشد به معنی دیو مانند یا مثل دیو
علی باقری
در زبان ترکی استانبولی به شتر deve گفته می شود به معنی دیو مانند یا مثل دیو
علی باقری
شتر سواری: [اصطلاح کوهنوردی]روش صعودی که در آن فرد پاهای خود را در دو سوی گرده یا یال بارک گذاشته و با کمک رانهاو دستها به جلو می رود
منبع https://sporton.ir
نادر
شتر به ترکی: " دَوَه "
علی باقری
[ اصطلاح طب سنتی ]به فتح اول و کسر ثانی دریدن پلک چشم.
حمیدرضا دادگر_فریمان
ابل،جمل،ناقه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• شتر وحشی باختر   • شتر به عربی   • شتر دوکوهانه   • شتر یک کوهانه   • شتر یک‌کوهانه   • پرورش شتر   • انواع شتر   • نقاشی شتر   • معنی شتر   • مفهوم شتر   • تعریف شتر   • معرفی شتر   • شتر چیست   • شتر یعنی چی   • شتر یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی شتر
کلمه : شتر
اشتباه تایپی : ajv
آوا : Sotor
نقش : اسم
عکس شتر : در گوگل

آیا معنی شتر مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )