برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1436 100 1

شار

/SAr/

معنی اسم شار

اسم: شار
نوع: پسرانه
ریشه اسم: عربی
معنی: عنوان عمومی پادشاهان غرجستان (ناحیه ای در عربستان کنونی)

معنی شار در لغت نامه دهخدا

شار. (اِ) شهر باشد و شارستان شهرستان را گویند. (فرهنگ جهانگیری ). بمعنی شهر باشد که عربان مدینه خوانند. (برهان قاطع). شهر و مدینه. (غیاث ). || بنای بلند و بس عالی بود. (فرهنگ جهانگیری ). بنای بلند و عمارت عالی را گفته اند. (برهان قاطع). عمارت بلند. (غیاث ). || چادری باشد رنگین که بغایت تنک ونازک بود، بیشتر زنان لباس سازند و کرته ٔ فانوسی هم کنند و آن را شاره نیز خوانند. (فرهنگ جهانگیری ). چادری باشد بغایت نازک و رنگین که بیشتر زنان از آن لباس کنند و جامه ٔ فانوس سازند. (برهان قاطع). جامه ٔ باریک و رنگین که به هندی ساری گویند. (غیاث ) : براثر ایشان هزار کنیزک ترک آمد... و صد غلام هندو، صد کنیزک و آن صد غلام هندو بغایت نیکو رو و شارهای قیمتی پوشیده. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 424). غلامان تیغهای هندی داشتند هر چه خیاره تر و کنیزکان شارهای باریک در سفطهای نیکوتر از قصب. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 424). بدو صف بایستادند با خیلهای خویش و علامتها با ایشان و شارهای آن دو صف از در باغ شادیاخ بدورجایی رسید. (تاریخ بیهقی چ فیاض ص 46). و رجوع به حاشیه ٔ مصحح در همان صفحه شود. و رجوع به شاره شود.
یکی زر بفتش دهد خسروی
یکی شارها بافدش هندوی.
(گرشاسب نامه چ حبیب یغمائی ص 9).
زربفت جامه گر دهدت رنگین
باور مکن که پشم بود شارش.
(ناصرخسرو).
خاره در تف او چو نار سبک
شوره بر سنگ او چو شارتنک.
سنائی (از فرهنگ جهانگیری ).
|| شارک. شارو. نام جانوری است که مانند طوطی سخنگوی شود و در دیار هند بسیار باشد و آن را شارک و شارو نیز گویند. (فرهنگ جهانگیری ). نام جانوری است سیاه رنگ و مانند طوطی سخن گوید. (برهان قاطع). هزار دستان. (آنندراج از اوبهی ). نام طایری که به هندی آن را مینا گویند. (غیاث ). اسم سارا است. (فهرست مخزن الادویه ). طرقه. (یادداشت مؤلف ). و رجوع به شارک و شارو شود. || شغال. (فرهنگ جهانگیری ). بمعنی شغال هم آمده است و آن جانوری باشد شبیه روباه. (برهان قاطع). شال ، شغال را گویند و شار مبدل شال است. (آنندراج ). لغتی در شغال. (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ) :
قمری که بگاه فرق نشناخت ...

معنی شار به فارسی

شار
( اسم ) ۱ - صدای فرو ریختن آب و شراب . ۲ - فرو ریختن آب و شراب . ۳ - رقص سماع .
شاری . مفرد شراه و شراه فرقه ای از خوارج را نامند .
[flux] [فیزیک] تعداد ذرات یا مقدار شاره ای که در واحد زمان به واحد سطح برسد
[ گویش مازنی ] /shaar/ شمشاد
ابن محمد از پادشاهان غرشستان که در عهد سلطان محمود غزنوی ولایت آن ناحیت داشت تا پسرش محمد بحد مردی رسید و بر ملک مستولی شد ابونصر منزوی گشت و ملک بدو باز گذاشت و بمطالعه کتب و مجالست اهل ادب پرداخت .
[electric flux] [فیزیک] تعداد خطوط میدان الکتریکی گذرنده از یک سطح
[ گویش مازنی ] /shaar baan/ نوعی بیماری گوسفند
[countergradient flux] [علوم جَوّ] شاری از یک متغیر در سوی مخالف شیو میانگین آن
[chemical flux, chemiflux] [شیمی] مقدار تبدیل ماده ای معین در واحد حجم و در واحد زمان در یک واکنش شیمیایی
شار ابو نصر
[heat flux] [فیزیک] گرمای گذرنده از سطح واحد در واحد زمان
[leakage flux] [فیزیک] تعداد نوترون هایی که در واحد زمان از واحد سطح واکنشگاه/ رآکتور هسته ای به بیرون می گریزند
[isotropic flux] [فیزیک] تابش یا جریان ذراتی که شدت آن در همۀ جهت ها یکسان باشد
[flux aggregation] [علوم جَوّ] فرایند تشکیل میانگین افقی مؤث ...

معنی شار در فرهنگ معین

شار
(اِ.) ۱ - شهر. ۲ - کشور، مملکت : ایرانشار (ایرانشهر).
(اِ.) غل و غشی که در طلا و نقره و چیزهای دیگر کنند.
(اِ.) بنا، عمارت باشکوه .
(اِ.) = شاره : پارچه ای به غایت نازک و رنگین که بیشتر زنان از آن لباس می کردند و نیز جامة فانوس می ساختند.

معنی شار در فرهنگ فارسی عمید

شار
نوعی شمشاد که در جنگل های شمالی ایران می روید.
۱. شهر.
۲. بنای بلند، عمارت عالی.
۳. راه فراخ، شاهراه.
= شاره۱
= ساری۱
عنوان عمومی پادشاهان غرجستان: «شار» غرجستان اگر یابد نسیم همتش / خاک آن بقعت کند چون زرّ مشت افشار شار (امیرمعزی: ۳۲۳).

شار در دانشنامه ویکی پدیا

شار
شار یا شاریدگی در شاخه های مختلف علم فیزیک به صورت زیر تعریف شده است:
در پدیده های انتقال (انتقال حرارت، انتقال جرم و دینامیک سیالات) شار در اصل به معنای جا به جایی یک حجم از کمیتی جابه جا شونده از یک سطح خاص است است. در واقع، شار عبورکننده از یک سطح دلخواه، مقدار حجمی است از یک کمیت (مانند آب، شار الکتریکی، جریان الکتریکی و …) که در واحد زمان، در جهت عمود برسطح (یا مؤلفهٔ عمودی بردارِ سطح) از سطح مورد نظر عبور می کند.
برای آشنایی بیشتر با مفهوم شار، می توان مثال های زیر را با دقت بررسی کرد:
این تصویر سه حالت از عبور حجمی از آب از سمت چپ سطح s به سمت راست آن را نشان می دهد. تمام این حجم ها در واحد زمان (برای مثال یک ثانیه) از سطح s عبور می کنند. درحالت سوم، حجم آب عبوری از سطح s در یک ثانیه، بیشتر است. پس سرعت عبور آب در حالت سوم بیشتر است؛ بنابراین، شار عبوری از سطح s در حالت سوم بیشتر است .مطابق شکل، سه حجم از آب را در نظر بگیرید که در یک ثانیه ازسمت چپِ سطح مشخص شده در شکل با مساحت s به سمت راست آن منتقل می شود:
تمامی این حجم ها در واحد زمان (برای مثال یک ثانیه) از سطح s عبور می کنند. همانطوری که مشاهده می شود، درحالتِ سوم، حجم آب عبوری از سطح s در یک ثانیه، بیشتر است. پس سرعت عبور آب در حالت سوم بیشتر است؛ بنابراین، شار عبوری از سطح s در حالت سوم بیشتر است.
اگر بخواهیم تعریف شار را به صورت یک فرمول دربیاوریم، یک حجم را در نظر می گیریم که حاصل ضرب یک سطح (همان سطح s) و یک ارتفاع است. سطح s، همان سطحی است که حجم کمیت مورد نظر ما از آن عبور می کند و اتفاع ذکر شده، در ریاضیات، به چگالی سطحی شار معروف است. پس خواهیم داشت:
{{{1}}}
که در فرمول بالا:
تعدادخطوط میدان گذرنده از واحدسطح عمود برمیدان را شار یا فلو گویند.
عکس شار
شار، مفهوم فیزیکی
شار الکتریکی
شهر (رمان)
...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

شار در دانشنامه آزاد پارسی

شار (flux)
در فیزیک، مقدار سیّال (مایع و گاز) یا انرژی که در واحد زمان از یک سطح می گذرد. شار از مفاهیم مهم فیزیک شمرده می شود. واژۀ آبشار در زبان فارسی به معنای فروریختن آب و امثال آن، محسوس ترین مثال از پدیدۀ شار است. اگر آب با سرعت ثابت در مجرایی جاری و سطح هموار در میان آب باشد، شار آب، یعنی حجم آبی که در یک ثانیه از آن سطح می گذرد، بستگی به زاویۀ سطح با سرعت جریان آب دارد. اگر سطح با سرعت موازی باشد، میزان شار صفر است. در حالت کلی، یعنی وقتی سرعت جریان متغیر و سطح غیرمستوی باشد، محاسبۀ شار به وسیلۀ ریاضیات عالی صورت می گیرد. به قیاس آنچه گفته شد، در هر میدان حاملی (مثلاً میدان نیرو یا میدان مغناطیسی) می توان شار حامل میدان را تعریف کرد. شار مغناطیسی در علم برقاطیس (الکترومانیتیک) اهمیت بسیار دارد؛ اگر شار مغناطیسی که از سطح محدود به یک مدار برق می گذرد، تغییر کند، یک جریان القایی برق در آن مدار برقرار می شود. شار مغناطیسی را با وبر یا ماکسول اندازه می گیرند. شار پرتوباری از یک سطح مقدار انرژیی است که در واحد زمان از آن سطح می گذرد؛ برای مثال شار تابشی، خورشید یا لامپ برق است که انرژی مانند جریان ثابت از آن ها روان می شود و می توان سرعت صدور انرژی، یعنی شار آن ها را اندازه گرفت. شار پرتوباری چراغ برق را با واحد وات اندازه می گیرند. همۀ شارهای تشعشعی خورشید برای انسان قابل دیدن نیستند. آن بخش از تشعشعات را که می توان دید، اصطلاحاً شارِ نوری می نامند، که واحد اندازه گیری آن لومن است.

ارتباط محتوایی با شار

معنی شار به انگلیسی

flux (اسم)
ریزش ، مد ، گداز ، سیل ، اسهال ، سیلان ، شار ، گداختگی ، تغییرات پی درپی ، خون ریزش

شار را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

الینا
شار. (فیزیک) تعداد ذرّات یا مقدار شاره ای که در واحدِ زمان به واحدِ سطح برسد. واژهٌ متدارفِ این واژه در زبانِ انگلیسی Flux می باشد.
آرمین محمدنژاد
[کوردی] به معنی شهر

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• شار ژ   • شار بیلیارد   • شار چیست   • شرکت شار   • شار الکتریکی   • فرمول شار حرارتی   • معنی شار   • شار ز   • مفهوم شار   • تعریف شار   • معرفی شار   • شار یعنی چی   • شار یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی شار
کلمه : شار
اشتباه تایپی : ahv
آوا : SAr
نقش : اسم
عکس شار : در گوگل

آیا معنی شار مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )