برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1724 100 1
شبکه مترجمین ایران

سوق

/sowq/

مترادف سوق: بازار، بازارچه، تیمچه، راسته، اعزام، گسیل

برابر پارسی: سوک، بازار

معنی سوق در لغت نامه دهخدا

سوق. (ع اِ) بازار.(منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) :
به سوق صیرفیان در حکیم را آن به
که بر محک نزند سیم ناتمام عیار.
سعدی.
- سوق عکاظ ؛ بازار عکاظ. رجوع به عکاظ شود.
|| سوق الحرب ؛ سخت ترین جای جنگ. (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ).

سوق. [ س َ ] (ع مص ) راندن چارپا را. (منتهی الارب )(ناظم الاطباء). راندن. (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ص 60). || در جان کندن درآمدن بیمار. || بر ساق کسی زدن. || دست پیمان راندن از ستور و جز آن. (منتهی الارب ) (آنندراج ).

سوق. [ س َ وَ ] (ع مص ) خوب ساق شدن. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || (اِمص ) خوبی ساق. (منتهی الارب ).

سوق. (اِخ ) قصبه ای از دهستان طیبی گرمسیری بخش کهکیلویه ٔ شهرستان بهبهان. دارای 2500 تن سکنه. آب آن از چشمه. محصول آنجا غلات ، برنج ، پشم ، انار، انجیر، انگور، لبنیات. شغل اهالی زراعت و حشم داری. صنایع دستی آنان قالی و قالیچه و جوال و گلیم وپارچه بافی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 6).

معنی سوق به فارسی

سوق
راندن، راندن چهارپا، خواندن وبیان کردن حدیث، بازار، جای خریدوفروش کالاها، اسواق جمع
( اسم ) بازار جمع : اسواق .
قصبه از دهستان طیبی گرم سیری بخش کهکیلویه شهرستان بهبهان
شهریست به خوزستان
موضعی بیرون دروازه شیراز
بازاری بود در بغداد که روزهای سه شنبه در آنجا خرید و فروش میشد و آن مسکن مسیحیان شهر بود: [ فرستم نسخه ثالث ثلاثه سوی بغداد در سوق الثلاثا] ( خاقانی . سج. ۲۶ )
محله ایست به بغداد بازاری است در بغداد که روز سه شنبه در آنجا خرید و فروخته میشود و در قدیم خانه های فحول علمائ ترسایان در آنجا بود
( مصدر ) لشکرکشی استراتژی . یاسوق لبجیشی . ( صفت ) منسوب به سوق الجیش .
(مدرسه ...) یا [ مدرسه زیرک ] مدرسه ای بود در بغداد که در سال ۶٠۵ ه. ق . بنا شد و خاص حنفیه بود.
اصلاح ادبی است و شقوقی دارد که یکی سوق المعلوم ساق نامعلوم است و آن چنان باشد که متکلم پرسد از آنچه خود داند و خود را بنادانی زند که ایهام نماید که در آن شبهه هست
( مصدر ) ۱ - راندن ( مطلقا ) . ۲ - راندن چارپایان . یا سوق کلام ( حدیث ) نقل کلام بیان حدیث .
از چهار سو نام محله ایست از محلات بغداد قدیم مقابل محله حربیه .
( اسم ) چهار راه میان بازار چار سوق چهار سوک .
( اسم ) چهار راه میان بازار چار ...

معنی سوق در فرهنگ معین

سوق
[ ع . ] (اِ.) بازار، ج . اسواق .
(سَ) [ ع . ] (مص م .) راندن .
(سَ قُ لْ جَ) [ ع . ] (اِمص .)لشکر - کشی ، استراتژی .

معنی سوق در فرهنگ فارسی عمید

سوق
۱. راندن.
۲. راندن چهارپا.
۳. [مجاز] جهت دادن، راهنمایی و هدایت.
جای خریدوفروش کالا، بازار.
۱. لشکر کشی.
۲. (نظامی) استراتژی.
۱. مربوط به سوق الجیش، نظامی.
۲. (نظامی) استراتژیک.

سوق در دانشنامه اسلامی

سوق
معنی سُّوقِ: ساقها ( جمع ساق است )
معنی سِيقَ: سوق داده شد(سوق به معناي وادار کردن کسي است به راه رفتن )
معنی بَعَثَ: برانگيخت- چيزي را به طرفي سوق داد
معنی بَعْثِ: برانگيختن- چيزي را به طرفي سوق دادن
معنی لَا يَبْعَثُ: بر نمی انگیزد (بعث :چيزي را به طرفي سوق دادن)
معنی مَسَاقُ: سوق دادن (کلمه مساق مصدر ميمي است ، که همان معناي مصدر سوق را ميدهد ، و مراد از اينکه در قيامت يا در روز مرگ سوق به سوي خداي تعالي است ، اين است که بازگشت به سوي اوست ، و اگر از بازگشت را، به مساق تعبيرکرده براي اشاره به اين است که آدمي در اين بازگ...
معنی مَبْعُوثِينَ: برانگیخته شدگان(بعث :چيزي را به طرفي سوق دادن)
معنی سُوقِهِ: ساقه هايش(کلمه سوق جمع ساق است )
معنی مَّبْعُوثُونَ: برانگیخته شدن - برپا داشته شدگان(بعث :چيزي را به طرفي سوق دادن)
معنی تُبْعَثُونَ: برانگيخته مي شويد-بر پا داشته مي شويد(بعث :چيزي را به طرفي سوق دادن)
معنی يَبْعَثَ: که برانگيزد - که مبعوث کند (بعث : برانگيختن وچيزي را به طرفي سوق دادن)
معنی يُبْعَثُ: برانگيخته مي شود-بر پا داشته مي شود(بعث : برانگيختن و چيزي را به طرفي سوق دادن)
تکرار در قرآن: ۱۷(بار)
(به فتخ سین) راندن. ، . سائق راننده . رجوع شود به «شهد». مساق: مصدر میمی است . آن روز سوق شدن به سوی پروردگار تو است. ساق: ما بین پا و زانو است . هر دو ساق خویش را عریان کرد. جمع آن سوق به ضمّ اول است . شروع کرد دست کشیدن به ساقها و گردنهای اسبان. ایضاً سوق به معنی بازار است جمع آن اسواق می‏آید . * . ساق به ساق پیچید آن روز رانده شدن به سوی خداست. ساق را شدت معنی کرده‏اند در مجمع فرموده از «قامت الحرب علی ساق» شدت جنگ را از اراده می‏کنند در نهایه آمده کشف الساق مثل است برای شدّت امر. آیه فوق درباره وقت مرگ است مراد از آن ظاهراً رسیدن دو شدّت به هم دیگر است. شاید غرض شدّت جدائی از دنیا و شدّت مشاهده عالم برزخ باشد . *. روزی که کار به شدّت رسد و به سجده دعوت شده و قادر نمی‏شوند. ابن کثیر در تفسیر خود از صحیح بخاری از حضرت رسول صلی اللّه علیه و اله و سلم شنیدم می‏فرمود: پروردگار ما از ساق خود را عریا ...

سوق در دانشنامه ویکی پدیا

سوق
سوق ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
سوق (کهگیلویه)
بازار یا سوق
معانی واژه سوق:
سوق دادن، به معنی راندن و روان کردن کسی یا چیزی به سمتی است.
سوق واژه ای عربی به معنی بازار است که در فارسی هم کاربردهایی داشته است.
سوق (شهر) نام شهری است در استان کهگیلویه و بویراحمد ایران.
سوق الاهواز نام قدیمتر شهر اهواز بوده است. (پیش از آن اهواز هرمزشهر نام داشت).
سوق اُلجـِیشی به معنی راهبردی و استراتژیک است.
سوق گونه ای از تلفظ واژه پارسی میانه «سوگ» به معنی سو و جهت است. این تلفظ در نام هایی مانند چهارسوق باقی مانده است.
کارسوق نامی است که به دوره های آموزشی موردی و کوتاه مدت داده اند.
توضیح: در موارد یکم، پنجم و هفتم این واژه به صورت ؤ تلفظ می شود و در بقیه موارد به صورت او.
سوق (تلفظ: Sūq یا Soogh) یکی از شهرهای استان کهگیلویه و بویراحمد ایران است.
سوق (تلفظ: Sūq یا Soogh) یکی از شهرهای استان کهگیلویه و بویراحمد ایران است.
آبشار طوف خیمه در ۱۰ کیلومتری شهر سوق
حوالی سد مارون در ۱۰ کیلومتری شهر سوق
کوه دژکوه ۱۵ کیلومتری سوق
امامزاده شاهزاده یوسف در مرکز شهر (دو پسر امام موسی کاظم علیهم السلام)
امام زاده ناصرالدین محمد واقع در کوه دژکوه
مرقد شریف پیر شهید
امامزاده سلیمان در روستای راک
پیر بلوط واقع در روستای کوه راک
امامزاده زرین (زره بُِر) واقع در روستای تراب
قرق بادامستان
رود ایدنک
آرامگاه حسین پناهی
روستای برم شیر
در بررسی آثار تاریخی متعدد و متون جغرافیایی قدیم نظیر فارس نامه ابن بلخی و مسالک و ممالک ابن خردا ذبه و احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم مقدسی و صوره الارض ابن حوقل و کتب دیگر از جمله ” حدود العالم من المشرق الی مغرب” و در ” ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

سوق در جدول کلمات

سوق
بازار
سوق الجیشی
استراتژیک

معنی کلمه سوق به عربی

استراتيجىّ
السوقية
استراتيجي
ادفع , تقدم , حاسبة المراهنات , شغل

سوق را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

نرگس
بخش سوق، که در منایع تاریخی و جغرافیای قدیم، به روستای سوق و از توابع بهبهان شمرده می شد، پس از شکل گیری استان کهگیلویه و بویراحمد، بخشی از شهرستان کهگیلویه شد. این شهر، در سال 1370 از روستا به شهر تبدیل شد و در سال 1389 به بخش ارتقا یافت.بخش سوق در ۳۰ درجه، ۵۱ دقیقه و ۴۴ ثانیه عرض شمالی و ۵۰ درجه، ۲۷ دقیقه و ۲۰ ثانیه طول شرقی ازنصف النهار گرینویچ واقع گردیده است. سوق از طرف شرق به شهر دهدشت مرکز شهرستان کهگیلویه، از شمال به شهر لنده و از جنوب به روستاهای بلوط بنگان و چنگلوا منتهی می شود. فاصله شهر سوق تا دیگر شهرهای استان به شرح زیر می باشد:
تا شهر لنده: 22 کیلومتر؛ تا شهر دهدشت: ۱۳ کیلومتر؛ تا شهرگچساران: ۹۰ کیلومتر؛ تا شهر یاسوج:۲۴۰ کیلومتر.
ارتفاع خود شهرازسطح دریا ۸۵۰ مترمی باشدکه درگوشه دشت بزرگ سوق قرارگرفته است. مردم این شهر، لر زبان و شیعه می باشند.
سوق، به شهر علم و هنر در میان مردم استان شهرت دارد.یکی از مشهورترین شخصیت های این شهر و بخش، نویسنده و شاعر، فیلسوف، بازیگر و فلمساز معاصر ایران، حسین پناهی دژکوه است.آرامگاه این هنرمند فقید در شهر سوق واقع شده است.
کیمیا
راهی کردن
Behzad
گرایش
شهریار آریابد
سوق : تازی شده " سو ، سوگ " پارسی است به معنای سمت و جهت و در زبان تازی بجای بازار کاربرد دارد، مانند : چهار سو به معنای بازار چها گوش یا بازاری که به چهار سو و یا سمت کشیده شده .
Dr.Behnam
بازار-بازارگاه
مثال:خرج علی(ع) الی *السوق*
معنی: امام علی (ع) به سوی *بازار* خارج شد.
M. M
حل دادن یا مثل فرستادن
ب. الف. بزرگمهر
گرایش

پیش از این به نام Behzad پیشنهاد کرده ام.

سوق دادن به آرش �کشانده شدن� یا �کشیده شدن� است. واژه های �راندن� یا �گسیل� که در بالا از آن ها به عنوان برابر یاد شده، بگمانم چندان درست نیستند؛ شاید واژه ی �راندن� را با اندک چشم پوشی بتوان در برخی باره ها بکار برد.
هنرزاده
سوق در پارسی و عربی هر دو کاربرد دارد.
سعی کنید امکانات را به سمت ما سوق دهید.
در اینجا یعنی هدایت کردن و فرستادن امکانات به سمت ما.
اما در عربی هم به معنی ساق پا استفاده شده شده است که در فارسی هم از این کاربرد استفاده می شود.
در عربی به معنی راندن چهارپایان و رانندگی کردن نیز استفاده می شود.
آنچه در عربی بیشتر از کلمه سوق مورد استفاده قرار میگیرد بازار است و بعد راندن چهارپایان و ماشین.
البته باید توجه داشته باشیم که در برخی موارد " و" ، در برخی دیگر " او" تلفظ می شود.
سیدحسین اخوان بهابادی
سُوق(مفرد) :بازار، جمع آن اسواق است.
سُوق(جمع) :ساق ها( جمع ساق است) ، ساق پا، ساقه ها.
ﻛَﺰَﺭْﻉٍ ﺃَﺧْﺮَﺝَ ﺷَﻄْﺌَﻪُ ﻓَﺂﺯَﺭَﻩُ ﻓَﺎﺳْﺘَﻐْﻠَﻆَ ﻓَﺎﺳْﺘَﻮَﻱ ﻋَﻠَﻲ ﺳُﻮﻗِﻪِ ﻳُﻌْﺠِﺐُ ﺍﻟﺰُّﺭَّﺍﻉَ (فتح29) ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺯﺭﺍﻋﺘﻲ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺟﻮﺍﻧﻪ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺯﻣﻴﻦ ﺧﺎﺭﺝ ﻛﺮﺩﻩ، ﭘﺲ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻧﻴﺮﻭ ﺩﺍﺩﻩ ﺗﺎ ﺳﺨﺖ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺑﺮ ﺳﺎﻗﻪ هاﻱﺧﻮﺩ ﺑﺎﻳﺴﺘﺪ، ﺁﻥ ﮔﻮﻧﻪ ﻛﻪ ﻛﺸﺎﻭﺭﺯﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺷﮕﻔﺘﻲ ﻭ ﺷﺎﺩﻱ ﻭﺍﻣﻲ ﺩﺍﺭﺩ.
ب. الف. بزرگمهر
کِشاندن، کشانده شدن

در کنار برخی برابرهای یاد شده در بالا، �سوق� همراه با کارواژه های کمکیِ �دادن� و �یافتن� به آرش کِشاندن یا کشانده شدن است. نمونه:
چنگیز خان، یک انگیزه ی آهومند (معیوب) و یک آرزوی ناپاک داشت که او را به جنگ و لشکرکشی می کشاند ...

برگرفته از پیشگفتار رُمان �چنگیزخان�، نوشته ی �واسیلی یان� و برگردانِ زنده یاد محمد پورهرمزان با ویرایش درخور از سوی اینجانب: ب. الف. بزرگمهر
آرش محمدی
سوق از فعل ترکی savmak (استانبولی) یا sovmaq (آذربایجانی) گرفته شده که به یک معنی عبور کردن ، رد شدن ، از کنار چیزی گذشتن و چیزی را عبور دادن و... می باشد .

از این فعل مشتق savuk یا savık (استانبولی) یا مشتق sovuq (آذربایجانی) به دست می آيد که‌در ایم باب به معنی عبور کرده ، رد شده ، گذشته و... می باشد که به شکل سماعی و باکمی تخفیف و خلاصه سازی در به صورت "sovq یا souq "(سوق) وارد عربی شده است البته امروزه در ترکی استانبولی صورت نرم کلمه "sevik" با شکلی خلاصه و به صورت sevk در حال استفاده می باشد.

که این کلمه به صورت "سوق" به فارسی نیز راه یافته است
و وقتی می گوییم "سوق دادن " در واقع می گوییم در راستایی رسیدن به هدف یا مقصدی (یا به سمت چیزی)، چیزی را از مسیری عبور دادن یا رد کردن یا گذراندن و به سوی مقصد یا هدف یا شی مورد نظر هدایت کردن .

از دیگر مشتقات که از فعل savmak به دست می آيد:
-savuşmak (ساووشوماک) : عبور کردن ، رد شدن از مسیری به شکل تقاطع،
savuşak (ساووشاک) : تقاطع ، محل عبور و مرور متداخل
savunmak :' رد'کردن حملات ، دفاع کردن ،
savunma : دفاع
savunc (ساوونچ) : قدرت دفاع ، توان یا قابلیت عبور
savumasızlık : حالت یا وضعیت بی دفاع بودن ،
savak : معبر ، عبورگاه ، مسیر ، راه ،
savunman : مدافع
savunmacı : دفاع کننده (اسم)، مدافعه گرانه (قید، صفت)
savunak : محل که از آن دفاع می شود
savaşmak (ساواشماک) : جنگیدن ، در قدیم' عبور' متقابل لشگریان دو طرف از خطوط پیشین سپاه دشمن و اقدام به جنگیدن و شکستن صف های آن ها ، گفته می شده .
savaş (ساواش) : جنگ
savaşcı (ساواشچئ) : جنگجو ، کسی که با' عبور' از صفوف آغازین سپاه دشمن اقدام به شکستن و تضعیف سپاه می کند
saukmak ):savukmak یا soukmak ) که شکل نهایی آن sokmak به معنی فرو کردن، داخل کردن و عبور دادن می باشد
savukmak : به معنی عبور کردن ، از داخل مسیری رد شدن و رفتن ، که از آن مشتق savukak به معنی مسیر عبور و مرور به دست می آيد که با درون فرسایی کلمه در تلفظ به شکل soukak و در نهایت sokak در آمده و در ترکی استانبولی به معنی کوچه ، خیابان ، معبر می باشد.

پس از ریشه sav در باب معنایی عبور کردن، رد شدن، مفاهیمی چون عبور ، رد شدن ، گذشتن ،جاخالی دادن ، دفاع کردن، جنگیدن ، معبر ، کوچه ، خیابان ، تقاطع ، جنگجو ، دفاع ، مدافعه ، فرو کردن ، در مسیر قرار دادن و خیلی مشتقات با معنا ها و مفاهیم مختلف و متحول شده دیگر وجود دارد

علاوه بر این ریشه "sav" دارای معناهای پایه متعدد دیگری علاوه "عبور کردن" و "ردشدن" نیز می باشد که به عنوان یک باب معنایی هر یک منجر تولید مشتقات با معناهای مختلف و متفاوت دیگری می‌شوند




معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی سوق   • شهر سوق   • سوق دادن   • سوق دهخدا   • فروشگاه سوق   • سوق كوم الامارات   • سایت سوق   • صوق   • مفهوم سوق   • تعریف سوق   • معرفی سوق   • سوق چیست   • سوق یعنی چی   • سوق یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی سوق

کلمه : سوق
اشتباه تایپی : s,r
آوا : sowq
نقش : اسم
عکس سوق : در گوگل

آیا معنی سوق مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )