برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1436 100 1

سحاب

/sahAb/

مترادف سحاب: ابر، رباب، غمام، غمامه، میغ

برابر پارسی: میغ، ابر

معنی اسم سحاب

اسم: سحاب
نوع: پسرانه
ریشه اسم: عربی
معنی: (تلفظ: sahāb) (عربی) ابر، توده ی بخار آب که به رنگهای سفید، خاکستری در آسمان دیده می شود - ابر

معنی سحاب در لغت نامه دهخدا

سحاب. [ س َ ] (ع اِ) ابر. (دهار) (ترجمان القرآن ). ابری بارنده. (مهذب الاسماء) :
یکی کوه بینی سر اندر سحاب
که بر وی نپرّید پرّان عقاب.
فردوسی.
چو تیر از کمان یا چو برق از سحاب
همی رفت بی خورد و آرام و خواب.
فردوسی.
دوستان وقت عصیر است و کباب
راه را گرد نشانده ست سحاب.
منوچهری.
بارد در خوشاب از آستین سحاب
وز دُم حوت آفتاب روی ببالا نهاد.
منوچهری (دیوان چ دبیرسیاقی ص 17).
وَاندر او بر گناهکار بعدل
قطره ناید مگر بلا ز سحاب.
ناصرخسرو.
همچو شب دنیا دین را شبست
ظلمتش از جهل و ز عصیان سحاب.
ناصرخسرو.
حقیر باشد با همت تو چرخ و جهان
بخیل باشد با دو کف تو بحر و سحاب.
مسعودسعد.
سحاب گویی یاقوت ریخت بر مینا
نسیم گویی شنگرف بیخت بر زنگار.
؟ (از کلیله و دمنه ).
از سحاب فضل و اشک حاج و آب شعر من
برکه ها را برکه های بحر عمان دیده اند.
خاقانی.
آنکه آن تازه بهار دل من در دل خاک
از سحاب مژه خوناب مطر بگشائید.
خاقانی.
نظم و نثرش چون حدیقه ای که آب سحاب غبار از روی ازهار او فرو شسته باشد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ).
چو خورشیدی که باشد در سحابی
و یا در نیمه ٔ شب آفتابی.
نظامی.
امروز باید ار کرمی میکند سحاب
فردا که تشنه مرده بود لاوه گو مریز.
سعدی.
زمین تشنه را باران نبودی بعداز این حاجت
اگر چندانکه در چشمم سرشک اندر سحا بستی.
سعدی.
|| به لغت اکسیریان زیبق است. (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). سیماب به لغت اکسیریان. (منتهی الارب ).

سحاب. [ س َ ] (اِخ ) نام پرچمی است مربوط بدوره ٔ ابومسلم خراسانی. (تاریخ تمدن اسلام جرجی زیدان ج 1 ص 134).

سحاب. [ س َ ] (اِخ ) نام دهی در نوزده فرسخی میانه ٔ جنوب و مشرق فلاحی است. (فارسنامه ٔ ناصری گفتار2 ص 239).

سحاب. [ س َ ] (اِخ ) نام شمشیر ضراربن الخطاب. (منتهی الارب ). ...

معنی سحاب به فارسی

سحاب
( میرزا سید ) محمد بن سید احمد هاتف ( شاعر معروف) اصفهانی . شاعر اوایل قاجار ( ف.۱۲۲۲ ه.ق.۱۸٠۷ م.) وی بدربار فتحعلی شاه قاجار تعلق داشت و تذکره (( رشحات سحاب )) را بنام آن پادشاه تالیف کرد . دیوانش شامل قریب ۵٠٠٠ بیت است . پیرو شاعران قرنهای هفتم و هشتم است .
ابر، سحب جمع، واحدش سحابه
( اسم ) ابر واحد سحابه جمع سحب . توضیح : جوهر بخاری متکاثف طافی در هوا و آن از وجهی متوسط میان آب و هواست .
نام عمامه نبی ص
سید محمد حسینی متخلص به سحاب متوفی سال ۱۲۲۲ هجری خلف صدق سید احمد متخلص به هاتف
اسفنج
ابر مانند . با حرکت آتش سرعت
کنایه از کریم و جوانمرد
کنایه از کریم و جوانمرد جود و سخا و بخشش و عطا .
باران
کنایه از قطرات باران .
کنایه از آفتاب و ماهتاب است
کنایه از آسمان
کنایه از قطرات باران و سونش باران .
کنایت از میکائیل علیه السلام . فرشته روزی .
باران

معنی سحاب در فرهنگ معین

سحاب
(سَ) [ ع . ] (اِ.) ابر، واحد سحابه . ج . سحایب .

معنی سحاب در فرهنگ فارسی عمید

سحاب
ابر.

سحاب در دانشنامه اسلامی

سحاب
معنی سَّحَابَ: ابرها
معنی يَرْکُمَهُ: که متراکم و انباشته سازد (از کلمه رکم به معناي جمع کردن و قرار دادن چيزي است بر روي چيزي ديگر ، ابر پر پشت را هم از همين جهت سحاب مرکوم ميگويند که قطعات آن رويهم قرار دارد ، پس سحاب مرکوم يعني مجتمع ابر و مجموع آن ، و تراکم اشياء به معناي رويهم قرار ...
ریشه کلمه:
سحب‌ (۱۱ بار)

بعضی «سحاب» را به معنای ابر دانسته اند، ولی بعضی معتقدند: «غمام» مخصوصاً به ابرهای سفید رنگ گفته می شود، و در توصیف آن چنین می گویند: غمام ابری است که سردتر و نازک تر است در حالی که سحاب به گروه دیگری از ابرها گفته می شود که نقطه مقابل آن است.
کشیدن. مثل کشاندن دامن و کشاندن انسان بر رویش و سحاب به معنی ابر از آن است که باد آن را می‏کشد و یا آن آب را می‏کشد و یا در رفتنش کشیده می‏شود (مفردات). . روزی که بر رویشان در آتش کشیده شوند. در نهج البلاغه خطبه 180 در وصف باری تعالی فرموده «وَ یَعْلَمُ مَسْقَطَ الْقَطْرَةِ وَ مَقَرَّها وَ مَسْحَبَ الذَّرَّةِ وَ مَجَرَّها» محل سقوط قطره باران و قرارگاه آن را می‏داند، مکان کشیده شدن موچه و جاریگاه آن را داناست. مسحب ظاهراً اسم مکان است نه مصدر میمی.
(میرزا، سید) محمد بن سید احمد هاتف (ف. 1222 ه.ق./ 1807 م.) شاعر معروف اصفهانی، متخلص به سحاب. ملقب به مجتهد الشعراء. اصلش از سادات حسینی اصفهان و از شعرای عهد فتحعلی شاه قاجار بود و کتاب «رشحات سحاب» خود را به نام او نوشت. در قصیده تابع شاعران قرن ششم و در غزل پیرو شاعران قرنهای هفتم و هشتم است.
سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسی و فنون ادبی دارای اطلاعات کافی بود. در اواسط زندگی به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگی دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلی شاه به نجف اشرف برده و در آنجا دفن کردند. از آثار او است: «روضه البکاء» و «سحاب البکا» در مراثی سیدالشهداء؛ تذکره ی «رشحات سحاب»؛ دیوان حاوی پنج هزار بیت که در تهران چاپ شده است.
...

سحاب در دانشنامه ویکی پدیا

سحاب
سحاب به معنی ابر می تواند به موارد زیر اطلاق شود:
مؤسسه جغرافیایی و کارتوگرافی سحاب
سحاب (شهر)
سحاب (به عربی: سحاب) شهری در استان عمان است که در کشور اردن واقع شده است. جمعیت این شهر ۴۳٫۹۰۹ نفر است.
اردن
فهرست شهرهای اردن
سحاب اصفهانی، (میرزا سید محمد) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی اصلآ از مردم اردوباد آذربایجان و از شعرای عهد فتح علی شاه و از مداحان اوست.
از صبا تا نیما، یحیی آرین پور، جلد اول، چاپ هشتم، ۱۳۸۲
سحاب به علوم نظری ایران قدیم آشنا و در پزشکی و نجوم دارای اطلاعات کافی بوده و نزد فتح علی شاه مقام و احترام شایان داشته است.
سروده های سحاب ساده و روان و گیراست. دیوانش نزدیک به پنجهزار بیت است. وی علاوه بر شاعری در شعرشناسی و فنون ادبی نیز مهارت داشته و «تذکره رشحات سحاب» را به نام فتح علی شاه تألیف کرده که به پایان نرسانده و در سال۱۲۲۲ هجری قمری درگذشته است.
گویی سحاب خود به خوبی می دانسته است که کار شاعران درباری، به هم بافتن چند مصراع در ستایش کسان که مضمون آن هم غالبأ از دیگری است، تا چه پایه سبک و بی معنی است. نظم زیر بیزاری و شرمساری او را از شعر و شاعری به خوبی آشکار می سازد:
ابوالقاسم سحاب (زاده ۱۲۶۶ فم تفرش - درگذشته ۱۳۳۵ تهران)، پژوهشگر برجسته علوم انسانی در ایران بود.
فرهنگ خاورشناسان
مفتاح الاعلام در شرح حال دانشمندان و شخصیت های علمی و ادبی در ۷ مجلد
زندگانی حضرت ابیعبدالله الحسین سیدالشهداء (ع)
زندگانی حضرت علی بن موسی الرضا (ع)
زندگانی شاه عباس کبیر
تاریخ مدرسه عالی سپهسالار
تاریخ نقاشی در ایران
تاریخ حبشه
تاریخ زندگانی امامان شیعه (ع) در چند مجلد
شرح حال وزرای ایران، از اعتضاد السلطنه تا دکتر محمود حسابی
تذکره دانشکده در شرح حال بزرگان از قرن ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با سحاب

سحاب در جدول کلمات

معنی سحاب به انگلیسی

cloud (اسم)
ابر ، توده انبوه ، سحاب ، توده ابرومه
nebula (اسم)
لکه ، ابر ، سحاب

معنی کلمه سحاب به عربی

سديمي

سحاب را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

نوشین
حس باران. ابر باران زای پاییزی. تولد یک عشق بارانی در یک روز پاییزی. سحاب ینی هفتم ابانماه
موسسه اموزش عالي سحاب
ابر باران زا (دانش افزا ،علم افزا) موسسه اموزش عالي مجري برگزاري دوره هاي اموزش عالي ازاد كاربردي تكميلي بين سطوح تحصيلي تحت نظارت وزارت علوم وتحقيقات
Sahab.ac.ir
سحاب
ابری ابانی
احمد رضایی نیا
سحاب از ریشه سحب است که بر وزن فعال بدل شده ، مثل کتاب از ریشه کتب . یا حساب از ریشه حسب . با توجه به معنای سحب ، معنای سحاب کشیده شده های یکجا و کنار هم معنا میدهد ، که در حالت خاص به آن ابر میگویند .
Mahla
ابر ها

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی سحاب   • سحاب چیست   • سحاب در جدول   • سحاب بانک ملت   • سحاب نقشه   • سحاب کرمان   • معنی سحاب در جدول   • سحاب آموزش و پرورش   • مفهوم سحاب   • تعریف سحاب   • معرفی سحاب   • سحاب یعنی چی   • سحاب یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی سحاب
کلمه : سحاب
اشتباه تایپی : sphf
آوا : sahAb
نقش : اسم
عکس سحاب : در گوگل

آیا معنی سحاب مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )