برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1400 100 1

سترگ

/setorg/

مترادف سترگ: بزرگ، عظیم، معظم، والا، بااهمیت، مهم، بزرگ جثه، تنومند، عظیم الجثه ، ستیزه کار، لجوج، خودسر، عصبی، تندخو، خشمناک

متضاد سترگ: لاغر، نزار

معنی سترگ در لغت نامه دهخدا

سترگ. [ س ُ / س َ / س ِ ت ُ ] (ص ) هندی باستان «ستورا» (ضخیم ، عریض )، «ستولا» (درشت ، ضخیم ، بزرگ )، پهلوی «ستورگ » ، کردی «اوستور» ، استی «ست اور، ست ایر» (بزرگ ، قوی )، بلوچی «ایستور» ، یودغا «اوستور». (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). مردم بغایت بزرگ جثه و قوی هیکل و درشت. (برهان ) (آنندراج ). بزرگ و کلان. (غیاث ). بزرگ جثه. درشت. (شرفنامه ) (آنندراج ) :
بویژه که باشد ز تخم بزرگ
چو بی جفت باشد نماند سترگ.
فردوسی.
بزد بر سر اژدهای سترگ
جهانجوی یل پهلوان بزرگ.
فردوسی.
قوی استخوانها و بینی بزرگ
سیه چرده گردی دلیر و سترگ.
فردوسی.
یکی خورد بر پادشاه بزرگ
دگر شادی پهلوان سترگ.
اسدی.
تو ماهیکی ضعیفی و بحر است
این دهر سترگ و بدخوی و داهی.
ناصرخسرو.
دشمن فرد است بلایی بزرگ
غفلت از او هست خطایی سترگ.
نظامی.
می ستودندش بتسخر کای بزرگ
در فلان جا بد درختی بس سترگ.
مثنوی.
|| مردم لجوج ستیزه کار و تند و خشمناک. (برهان ). ستیزه کار، لجوج و تندخو. (آنندراج ). ستیزه کار و تند و لجوج. (رشیدی ). خشمناک. (شرفنامه ). سرکش و لجوج و تند. (فرهنگ اسدی ) :
ستوده بود نزد خرد و بزرگ
که در رادمردی نباشد سترگ.
فردوسی.
پذیرفته ام از خدای بزرگ
که دل بر تو هرگز ندارم سترگ.
فردوسی.
بدین خوی سترگ و چشم بر شرم
بدان کردارو گفتار بی آزرم.
(ویس و رامین ).
مر او را پدر هست مردی بزرگ
نباید شدن با چنان کس سترگ.
شمسی (یوسف و زلیخا).
|| بی آزرم. (برهان ) (فرهنگ اسدی ) :
مر مرا ای دروغگوی سترگ
تالواسه گرفت از این ترفند.
خفاف.
جاف جاف است و شوخگین و سترگ
زنده مگذار دول را زنهار.
منجیک.

معنی سترگ به فارسی

سترگ
قوی هیکل ، تنومند، بزرگ، عظیم، بزرگ جثه، قوی هیکل، تنومند، زورمند
( صفت ) ۱ - بزرگ عظیم . ۲ - بزرگ جثه قوی هیکل تنومند . ۳ - ستیزه کار لجوج . ۴ - خشمناک عصبانی .
وقیح سخت روی

معنی سترگ در فرهنگ معین

سترگ
(سُ یا سَ یا س تُ) [ په . ] (ص .) ۱ - بزرگ ، عظیم . ۲ - بزرگ جُثه . ۳ - ستیزه جو. ۴ - خشمگین ،لجوج . ۵ - مغرور، خود بزرگ بین .

معنی سترگ در فرهنگ فارسی عمید

سترگ
۱. بزرگ، عظیم.
۲. بزرگ جثه، قوی هیکل، تنومند، زورمند.
۳. [قدیمی، مجاز] خشمناک.
۴. [قدیمی، مجاز] ستیزه کار.
۵. [قدیمی، مجاز] گستاخ: پذیرفته ام از خدای بزرگ / که دل بر تو هرگز ندارم سترگ (فردوسی۱: ۸۸).

معنی سترگ به انگلیسی

rough (صفت)
ناهنجار ، درشت ، خشن ، سترگ ، زمخت ، زبر ، نا هموار ، حدسی
large (صفت)
وسیع ، درشت ، کامل ، فراوان ، بزرگ ، جامع ، لبریز ، سترگ ، پهن ، جادار ، بسیط ، هنگفت ، حجیم
big (صفت)
بزرگ ، ابستن ، سترگ ، با عظمت ، ستبر ، دارای شکم برامده ، ضخیم
huge (صفت)
تنومند ، سترگ ، عظیم الجثه ، کلان ، یکدنیا ، حجیم ، گنده
wrathful (صفت)
خشمگین ، سترگ ، عصبانی ، غضبناک ، برانگیخته ، قهر الود ، تلافی دراورده
boisterous (صفت)
سترگ ، خشن و بی ادب ، بلند و ناهنجار ، خشن و زبر ، قوی ، شدید ، توفانی

معنی کلمه سترگ به عربی

سترگ
ضخم , کبير

سترگ را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

عایشه
بلند مرتبه
محمدسترگ
شخیص
ممد
لجوج باشد بی آزرم و شرم
از لغت الفرس اسدی توسی
فرزند ایران
به چم(معنی) لجباز و لجوج هست!

از اندیشه خُرد شاه سترگ
بیامد به ما بر زیانی بزرگ
فردوسی.
ماحمود
بسیار بزرگ
سام
پوشش
ایرزاد
سُتُرگ
این واژه هم ریشه با واژه های اروپایی زیر است :
انگلیسی = strong
آلمانی = Stark

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• تلفظ سترگ   • معنی کلمه سترک   • تلفظ صحیح سترگ   • معنی کوشک   • سترک یعنی چه   • ستبر   • معنی جانکاه   • معنی ستبر   • معنی سترگ   • مفهوم سترگ   • تعریف سترگ   • معرفی سترگ   • سترگ چیست   • سترگ یعنی چی   • سترگ یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی سترگ
کلمه : سترگ
اشتباه تایپی : sjv'
آوا : setorg
نقش : صفت
عکس سترگ : در گوگل

آیا معنی سترگ مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )