برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1434 100 1

ساعد

/sA'ed/

مترادف ساعد: ساق دست، فاصله بین مچ و آرنج ، ساق، دسته

متضاد ساعد: بازو، عضد، مرفق، پایه

برابر پارسی: اَرَش، اَرش، پیشدست

معنی اسم ساعد

اسم: ساعد
نوع: پسرانه
ریشه اسم: عربی
معنی: (تلفظ: sāed) (عربی) (در قدیم) (به مجاز )، مساعدت کننده، مددکار - بخشی از دست بین مچ و آرنج، کمک کننده، مددکار

معنی ساعد در لغت نامه دهخدا

ساعد. [ ع ِ ] (ع اِ) بازوی مردم. (منتهی الارب ) (آنن-دراج ). بازو. (غیاث از صراح و منتخب ). || ذراع. (شرح قاموس ). در استعمال فارسیان مابین کف دست و آرنج را گویند. (غیاث ). رَش ّ. (دهار). از مچ دست تا آرنج. ارش. رش دست. آرنج. پیلسته. مابین مرفق و کف :
می بر ساعدش از ساتگنی سایه فکند
گفتی از لاله پشیزستی بر ماهی شیم.
معروف بلخی.
آن ساعدی که خون بچکد زو، ز نازکی
گر برزنی بر او بر، یک تار ریسمان.
خسروی.
کف و ساعدش چون کف شیر نر
هشیوار و موبد دل و شاه فر.
فردوسی.
کشیده بر و ساعد و یال و برز
درختیش در دست مانند گرز.
فردوسی.
ببالا بلند و به بازو قوی
میان لاغر و ساعدش پهلوی.
فردوسی.
دو ساعد او چون دو درخت است مبارک
انگشت بر او شاخ و بر او جود فواکه.
منوچهری.
کنگی بلند بینی ، کنگی بزرگ پای
محکم سطبر ساقی ، زین گرد ساعدی.
عسجدی (از لغت فرس ).
نو آئین مطربان داریم و بربطهای گوینده
مساعد ساقیان داریم و ساعدهای چون فله.
عسجدی (از لغت فرس ).
آن چیست کزان طبق همی تابد
چون عاج بزیر شعر عنابی
ساقش بمثل چو ساعد حورا
دستش بمثل چو پای مرغابی.
انوری (دیوان چ نفیسی ص 461).
هر زمان این شاهباز ملک را
ساعد اقبال مأوی دیده ام.
خاقانی.
فرخ آن شاهباز کزپی صید
ساعد شه مقام او زیبد.
خاقانی.
گه دست بوس کردم ، گه ساعدش گزیدم
لب خواستم گزیدن ترسیدم از ملالش.
خاقانی.
چهار یارش تا تاج اصفیا نشدند
نداشت ساعد دین یاره داشتن یارا.
خاقانی.
یاره ٔ او ساعد جان را نگار
ساعدش از هفت فلک یاره دار.
نظامی (مخزن الاسرار).
همان ساعدش را به زرین کمر
کشیدند در زیر زنجیر زر.
نظامی.
چو بازان جای خود کن ساعد شاه
مشو خرسندچون کرکس به مردار.عطار. ...

معنی ساعد به فارسی

ساعد
ساق دست، دست انسان ازمچ دست تا آرنج، سواعدجمع
( اسم ) ۱ - قسمتی از دست که بین مفصل آرنج و مفصل مچ دست قرار دارد و شامل دو استخوان زند اعلی و زند اسفل است زند ساق دست جمع سواعد . ۲ - مابین مچ دست و آرنج ارش رش . ۳ - بال مرغ . ۴ - مدد کار ناصر. ۵ - دستوانه بازو بند ساعد بند . ۶ - قوه محض قدرت ۷ - دسته در تار ویولون و مانند آنها .
قریه ایست در یمن از حکم بن سعد العشیره
ده کوچکی است از دهستان گاو رود بخش کامیاران شهرستان سنندج
از هواخان محمدعلی شاه قاجار و از مستبدان بنام و در آغاز مشروطه حکمران اردبیل بود
دهی است از دهستان قیلاب بخش اندیمشک شهرستان دزفول
[posterior surface of forearm, facies antebrachialis posterior] [علوم تشریحی] ← ناحیۀ پسین ساعد
[anterior surface of forearm, facies antebrachialis anterior, facies anterior antebrachi] [علوم تشریحی] ← ناحیۀ پیشین ساعد
که بازوان سپید برنگ نقره دارد
[posterior region of forearm, regio antebrachii posterior, regio antebrachialis posterior, posterior antebrachial region] [علوم تشریحی] سطح پسین ناحیۀ ساعد بین زائدۀ آرنج و مچ متـ . سطح پسین ساعد posterior surface of forearm, facies antebrachialis posterior
[anterior region of forearm, regio antebrachii anterior, regio antebrachialis anterior, anterior antebrachial region] [علوم تشریحی] سطح پیشین ...

معنی ساعد در فرهنگ معین

ساعد
(عِ) [ ع . ] ۱ - (اِ.) از آرنج تا مچ دست . ۲ - (اِفا.) یاری دهنده .

معنی ساعد در فرهنگ فارسی عمید

ساعد
۱. (زیست شناسی) دست انسان از مچ تا آرنج، ساق دست.
۲. (موسیقی) دستۀ برخی سازها، مانند عود، طنبور، سه تار، و امثال آن.

ساعد در دانشنامه اسلامی

ساعد
ساعد قسمتی از بدن می باشد که بین مچ و آرنج دست بوده و از احکام آن در باب قصاص و دیات سخن گفته‏اند.
در قطع دو ساعد دیه کامل (دیه قتل نفس) و در قطع یکی نصف دیه ثابت است؛ لیکن چنانچه ساعد همراه کف باشد و جانی مجموع کف و ساعد تا آرنج را قطع کند، به قول مشهور، برای مجموع کف و ساعد یک دیه پرداخت می‏نماید. برخی قدما برای کف، دیه و برای ساعد، ارش را ثابت دانسته‏اند. ظاهر کلام برخی دیگر، ثبوت دیه‏ای جدا گانه- علاوه بر دیه کف- برای ساعد است.
دیه استخوان ساعد
دیه شکستن، تَرَک برداشتن، آشکار شدن استخوان، کوبیده شدن، در رفتن و جا به جا شدن استخوان ساعد بنابر قول مشهور همان دیه استخوان است لیکن برخی گفته‏اند: دیه شکسته شدن استخوان ساعد در صورتی که بدون عیب و نقص بهبود یابد، یک سوم دیه نفس (۳۳۳ و یک سوم دینار) و دیه شکسته شدن یکی از دو استخوان ساعد در صورت بهبود بدون عیب و نقص، صد دینار و دیه ترک خوردن آن، هشتاد دینار و در صورت نمایان شدن استخوان بر اثر جراحت، ۲۵ دینار و در صورت جابه جا شدن، صد دینار و در صورت سوراخ شدن، دوازده و نیم دینار و در صورت عمیق بودن سوراخ- در حدی که به طرف دیگر استخوان برسد- بر اثر فرورفتن آلت نوک تیزی همچون خنجر، پنجاه دینار و در صورت پیدایی زخمی که بهبود نیابد، ۳۳ و یک سوم دینار خواهد بود.


ساعد در دانشنامه ویکی پدیا

ساعد
ساعِد (برابر فارسی سره مصوب فرهنگستان پیشین: اَرَش) (به انگلیسی: Forearm) نام بخشی از دست بدن است که میان بازو و مچ دست قرار گرفته است.
ساعد عضوی از اندام حرکتی جلویی بدن بین آرنج تا مچ است است که در بسیاری از پستانداران، پرندگان و خزندگان وجود دارد و از دو استخوان زند زیرین و زند زبرین تشکیل شده است.
Wikipedia contributors, "Forearm," Wikipedia, The Free Encyclopedia, http://en.wikipedia.org/w/index.php?title=Forearm&oldid=198837165
ساعد یکی از اندام بدن است.
ساعد یکی از نام های خانوادگی در خاورمیانه است.
محمد ساعد مراغه ای (ساعدالوزاره)، سیاست مرد و چند دوره نخست وزیر ایران بود.
بتا پگاسوس یک ستاره است که در صورت فلکی اسب بالدار قرار دارد.
مختصات:   ۲۳h ۰۳m ۴۶٫۴۵۸s٬ +۲۸° ۰۴′ ۵۸٫۰۴″
ساعد باقری (زاده ۱۳۳۹ در نازی آباد تهران)، شاعر ایرانی معاصر، مجری رادیو و تلویزیون و سرایندهٔ سرود ملی جمهوری اسلامی ایران است.
نجوای جنون (مجموعه شعر، سال ۱۳۶۳)
شعر امروز (با موضوع تحولات قالب های شعری، سال ۱۳۷۱)
مدیرباش، رئیس (سال ۱۳۹۴)
ساعد باقری در سال ۱۳۳۹ در محله نازی آباد تهران متولد شد. در سال ۱۳۶۱ به جلسات شعر حوزه هنری وارد شد و در سال ۱۳۶۲ همکاری خود را با رادیو آغاز کرد و نویسندهٔ برنامهٔ رادیویی راه شب شد و همزمان به سرودن نیز شعر پرداخت. در سال ۱۳۶۳ مجموعهٔ شعر «نجوای جنون» را چاپ کرد. او در سال ۱۳۶۸ مدیریت گروه کودک و نوجوان رادیو را به عهده داشت و هم زمان به عرصهٔ ترانه سرایی نیز وارد شد. در سال ۱۳۷۱ کتاب «شعر امروز» را با موضوع تحولات قالب های شعری طی سال های ۱۳۵۷ تا ۱۳۷۰ همراه با محمدرضا محمدی نیکو چاپ کرد. در سال ۱۳۷۲ با پخش برنامه ۱۲۰ قسمتی «تماشاگه راز» با موضوع تحقیق و پژوهش در ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با ساعد

ساعد در جدول کلمات

ساخته ابوالحسن داودی حاضر در جشنواره فیلم فجر امسال با بازی طناز طباطبایی | صابر ابر و ساعد سهیلی
رخ دیوانه
ساخته روی پرده جمشید محمودی با بازی ساعد سهیلی
چند متر مکعب عشق
ساخته کودکانه علی عبدالعلی زاده با شرکت نصرا••• رادش | رابعه اسکویی و ساعد هدایتی
سر تب دزد رفیق
فیلم در حال تولید ابوالحسن داودی با شرکت طناز طباطبایی | صابر ابر | ساعد سهیلی | نازنین بیاتی | بیژن امکانیان | امیر جدیدی و گوهرخیراندیش
رخ دیوانه

معنی ساعد به انگلیسی

forearm (اسم)
بازو ، ساعد
brachium (اسم)
بازو ، هر عضوی شبیه بازو ، ساعد
lower arm (اسم)
ساعد

معنی کلمه ساعد به عربی

ساعد
ساعد

ساعد را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

نازنین
زنگیچه-قسمت از دست میان مچ و بازو
ساعد
کمک دهنده,یاری کننده,ممدکار,قسمتی از دست بین ارنج تا مچ

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• ساعد بدنسازی   • ساعد چیست   • ساعد بازیگر   • اناتومی ساعد   • ساعد در والیبال   • ساعد دست کجاست   • ساعد نخست وزیر   • ساعد دست به انگلیسی   • معنی ساعد   • مفهوم ساعد   • تعریف ساعد   • معرفی ساعد   • ساعد یعنی چی   • ساعد یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی ساعد
کلمه : ساعد
اشتباه تایپی : shun
آوا : sA'ed
نقش : اسم
عکس ساعد : در گوگل

آیا معنی ساعد مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )