برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1620 100 1
شبکه مترجمین ایران

دفع

/daf'/

مترادف دفع: اخراج، پس زدن، پیش گیری، جلوگیری، دور کردن، راندن، رد، رفع، مدافعه، ممانعت، وازدن

متضاد دفع: جذب

برابر پارسی: دور کردن، پس زدن، وازدن، راندن، رانش

معنی دفع در لغت نامه دهخدا

دفع. [ دَ ] (ع مص ) دادن کسی را چیزی. (از منتهی الارب ). تأدیه کردن. (از اقرب الموارد). || راندن کسی را. (از منتهی الارب ). || سپوختن. (منتهی الارب ) (دهار) (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ).داخل کردن چیزی را در چیزی. (از اقرب الموارد). || دور کردن از کسی رنجش را. (از منتهی الارب )(از اقرب الموارد). || رد کردن گفتاری رابا حجت و دلیل. || کوچ کردن و رفتن از جایی. (از اقرب الموارد). || آغوز آوردن ماده گوسفند پس از زادن ، که در اینصورت او را دافع و مدفاع گویند. (از اقرب الموارد). و رجوع به دافع شود. || منتهی شدن و انجامیدن به کسی یا به جایی. (از اقرب الموارد). || سرازیر شدن حاجیان از عرفات ، گویند: دفع الحاج. || ناچار ومضطر کردن کسی را به کاری. (از اقرب الموارد). || یک دفعه آمدن قوم. (از ناظم الاطباء). بازگشتن به انبوهی. (دهار) (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). || راست و مستقیم کردن کمان و قوس را. (از ذیل اقرب الموارد از لسان ). || بازدادن. (دهار). فرادادن. (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). || بازداشتن. (دهار) (المصادر زوزنی ) (ترجمان القرآن جرجانی ) : الذین اخرجوا من دیارهم بغیر حق الا ان یقولوا ربنا اﷲ، و لولا دفع اﷲ الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع و بیع و صلوات و مساجد یذکر فیها اسم اﷲ کثیراً... (قرآن 40/22)؛ آنانکه از دیار خود بناحق رانده شدند جز آنکه بگویند پروردگار ما اﷲ است ، و اگر نمی بود دفع کردن خداوند مردمان را برخی به برخی ، هرآینه صومعه ها و معبدها و نمازها و مساجدی که نام خداوند بسیار در آنها میرود ویران کرده میشد. فهزموهم باذن اﷲ و قتل داود جالوت وآتاه اﷲ الملک و الحکمة و علمه مما یشاء و لولا دفعاللّ̍ه الناس بعضهم ببعض لفسدت الارض و لکن اﷲ ذوفضل علی العالمین. (قرآن 251/2)؛ پس آنان را [ سپاهیان جالوت را ] هزیمت دادند و داود جالوت را بقتل رساند و خداوند او را پادشاهی و حکمت داد و از آنچه می خواست او را یاد داد، و اگر دفع کردن خداوند مردمان را برخی به برخی نبود، هرآینه زمین تباه میشد، ولی خداوند صاحب فضل است بر جهانیان. || راندن. پس زدن. (فرهنگ فارسی معین ). راندگی. رد. طرد. عقب نشاندگی. دور کردن. (ناظم الاطباء). برطرف کردن : اگر قصد ما کنند ناچار به دفع آن ما را مشغول باید شدو حرمت از میان ...

معنی دفع به فارسی

دفع
دورکردن، ردکردن، پس زدن، راندن ازنزدخود
( مصدر ) ۱ - راندن پس زدن : [[ بدفع دشمن پرداخت ]] . ۲ - دور کردن . ۳ - ( اسم ) مخالفت منع : دفع ظلم .
[disposal] [مهندسی محیط زیست و انرژی] فعالیت های مرتبط با مدیریت درازمدت پسماندهای غیرقابل استفاده و مواد باقی مانده از پردازش آنها
[elimination] [علوم دارویی] فرایند خروج مواد دارویی از بدن
[excretion] [زیست شناسی] خروج مواد زائد دگرگشتی از یاخته ها یا موجودات زنده
۱ - گذراندن وقت . ۲ - مماطله امروز و فردا کردن . یا به دفع الوقت گذراندن . امروز و فردا و فردا کردن : (( مردک در این قضیه یا اشتهای خیلی زیاد ی داشت یا اینکه میخواست دفع الوقت کند ...))
گذراندن وقت .
تاخیر کردن . بتاخیر انداختن .
[waste disposal] [مهندسی محیط زیست و انرژی] فرایند قاعده مند دورریزی مواد بی مصرف یا ناخواسته
پس انداختن . به دیر گذاشتن .
منصبی از مناصب سپاهی هند .
[slash disposal, brush disposal] [مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] تیمار و جابه جایی دارماندها برای کاهش امکان حریق یا حملۀ آفات یا خطر بیماری
[marine disposal] [مهندسی محیط زیست و انرژی] دفع مواد بی مصرف حاصل از پردازش پسماندها در دریا
[land disposal] [مهندسی محیط زیست و انرژی] پخش لجن حاصل از تصفیۀ آب و فاضلاب یا پسماند شهری بر روی زمین یا در درون آن
بر ...

معنی دفع در فرهنگ معین

دفع
(دَ) [ ع . ] (مص م .)۱ - پس زدن .۲ - دور کردن .

معنی دفع در فرهنگ فارسی عمید

دفع
راندن از نزد خود، دور کردن، رد کردن، پس زدن.

دفع در دانشنامه اسلامی

دفع
دفع به معنی منع از وجود شیء دارای مقتضی است.
دفع، در مقابل رفع بوده و هر دو در جایی استعمال می شود که مقتضی وجود شیء فراهم باشد، به گونه ای که اگر رفع و یا دفع نمی بود، آن شیء در ظرف مناسب خود ( عالم عین یا عالم اعتبار ) موجود می شد، اما دفع غالباً در جایی استعمال می شود که مقتضی وجود شیء تحقق دارد، ولی شیء هنوز موجود نشده است. دفع در این حالت از تأثیر مقتضی برای ایجاد شیء مانع می گردد؛ ولی رفع در جایی استعمال می شود که شیئی وجود یافته و مقتضی استمرار وجود نیز در آن هست، ولی رفع، از استمرار وجود آن مانع می گردد.
دفع
معنی دَفْعُ: دفع کردن - رد کردن
معنی دِفْءٌ: گرما (گرمائي که بوسيله پوشیدن پوست و پشم و کرک حيوانات حاصل می شود و يا مراد از آن ، خود آن چيزيست که بدن را گرم ميکند .)
معنی مَرْدُودٍ: دفع شدني - برگشتنی - دفع شده - برگردانده شده
معنی ﭐدْرَؤُواْ: دفع کنيد
معنی ﭐدْفَعُواْ: دفع کنيد
معنی يَدْرَأُ: دفع می کند
معنی دَعّاً: پرت کردن و دفع کردني به شدت(ازکلمه "دعّ " به معناي دفع و پرت کردن به شدت است )
معنی يُدَعُّونَ: به شدت دفع و پرت مي شوند(ازکلمه "دعّ " به معناي دفع و پرت کردن به شدت است )
معنی ﭐدْفَعْ: دفع کن
معنی دَافِعٌ: دفع کننده
معنی يَدْرَءُونَ: دفع مي کنند - رفع مي کنند
معنی هَزَمُوهُم: آنان را شکست دادند (هزم به معناي دفع کردن دشمن است )
تکرار در قرآن: ۱۰(بار)
دادن. کنار کردن. حمایت نمودن. دفع چون با «الی» متعدی شود به معنی دادن است مثل و چون با «عن» متعدی شود به معنی حمایت و یاری آید نحو خدا از مؤمنین حتماً دفاع و حمایت می‏کند، مفاعله در آیه ظاهراً برای مبالغه است. و چون به نفسه متعدی شود به معنی کنار و دور کردن آید مثل سیئة مفعول «اِدْفَعْ» است یعنی بدی را با طریق نیکو دفع کن. و نحو . این سه مطلب از مفردات راغب و اقرب الموارد استفاده شده است . * نظیر این آیه شریفه آیه ذیل است . از هر دو آیه به خوبی روشن است که اگر دست ستمکاران همیشه باز بود و خدا آنها را با نیکان و یا با بدان مثل خود آ ...

دفع در دانشنامه ویکی پدیا

دفع
دفع یا برون ریزی (انگلیسی: Excretion) بخشی از دگرگشت است که در آن، مواد زائد و غیرضروری از یک جاندار خارج می گردد. در مهره داران، این فرایند به وسیله کلیه، ریه و پوست صورت می گیرد. تفاوت دفع با تراوش در آن است که در تراوش، ماده ای که از سلول خارج می شود، عمل مشخصی را انجام خواهد داد؛ در حالیکه در دفع، ماده خارج شده بهره ای ندارد. دفع عملی ضروری برای ادامه زندگی است و در همه انواع موجودات زنده وجود دارد. در جانداران تک یاخته ای دفع مستقیماً از طریق سطح یاخته رخ می دهد. ادرار در پستانداران مهمترین راه دفع به شمار می رود. گیاهان نیز دی اکسید کربن و آب را از طریق تنفس فیزیولوژیک و ژیگ تراوی، و اکسیژن را از راه فتوسنتز بیرون می دهند.
آروغ زدن
تبادل متقابل
دفع مدفوع
هم ایستایی
تنظیم فشار اسمزی
تنفس فیزیولوژیک
ادرار کردن
دفع(به انگلیسی: Stripping) در علومی چون شیمی و مهندسی شیمی، فرآیندی است که طی آن ماده ای از یک مایع جداسازی شده و وارد فار گاز یا بخار می شود.واحد دفع در طراحی فرآیندهای شیمیایی معمولاً به صورت متوالی پس از یک واحد جذب گاز قرار دارد.عملیات دفع می تواند در برج های آکنده یا سینی دار انجام پذیرد.
تقطیر
سینی تئوری
تقطیر پیوسته
برج تقطیر
طراحی تقطیر
بستر آکنده
دفع حشرات به استفاده از موادی گفته می شود که با اعمال بر روی پوست بدن، لباس یا سایر سطوح موجب فراری دادن حشرات (یا به طور کلی بندپایان) می شوند. این روش ها با فراری دادن پشه، مگس، کک و کنه به طور مستقیم باعث کنترل بیماری هایی که این حشرات ناقلشان هستند می گردد.
ویکی انگلیسی
توس (درخت)، دی ای ای تی، ایکاریدین، نپتالاکتون، پرمترین و روغن های سیترونلا، لیمواکالیپتوس، نییم و میریکا.
بسیاری از مواد طبیعی و گیاهان دارای این اثر دانسته شده اند اما در مورد میزان ثمربخشی اختلاف نظر وجود دارد. برخی از آن ها عبارتند از: ریحان، درخت نان، کافور، کارواکرول، روغن کرچک، کرفس، ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

دفع در دانشنامه آزاد پارسی

دَفْع (excretion)
در زیست شناسی، دفع فرآورده های زاید سوخت و ساز از موجودات زنده. در گیاهان و جانوران ساده، فرآورده های زاید از طریق فرآیند انتشاردفع می شوند. گیاهان اکسیژن (O۲) را طی فتوسنتز دفع می کنند. در پستانداران، دفع مواد زاید به عهدۀ اندام های دفعی اختصاصی و عمدتاً کلیه هاست که اوره تراوش می کنند. آب و مواد زاید سوخت و ساز از طریق مدفوع، و در انسان از طریق غدد عرق پوست، نیز دفع می شوند. دی اکسید کربنو آب از طریق شش ها بیرون رانده می شود. جگر رنگیزه های صفرارا دفع می کند.

دفع در جدول کلمات

دفع کننده
زدا
پولی در جهت کمک به نیازمندان که دفع بلا می کند
صدقه
سموم بدن را دفع میکند | معروفترین مایع
اب

معنی دفع به انگلیسی

repulsion (اسم)
تنفر ، دشمنی ، عقب زنی ، دفع
rebuff (اسم)
رد ، دفع ، ضربت متقابل و تند
rebuttal (اسم)
رد ، پس زنی ، تکذیب ، دفع ، عمل متقابل
repercussion (اسم)
پس زنی ، برگشت ، عکس العمل ، دفع ، واکنش ، انعکاس ، باز گردانی ، دفع یا پیشگیری
repulse (اسم)
رد ، پس زنی ، دفع
expulsion (اسم)
تبعید ، اخراج ، حذف ، راندگی ، دفع ، بیرون شدگی
exclusion (اسم)
اخراج ، محرومیت ، حذف ، ممانعت ، محروم سازی ، دفع ، استثناء
secretion (اسم)
ترشح ، دفع ، تراوش ، اختفا ، پنهان سازی
ejectment (اسم)
طرد ، دفع ، دعوای استرداد ، حق تصرف ملک و مطالبه خسارت
excretion (اسم)
دفع ، مدفوع
propulsion (اسم)
راندن ، دفع ، نیروی محرکه
voidance (اسم)
ابطال ، دفع

معنی کلمه دفع به عربی

دفع
افراز , طرح , طرد
ابادة
ابد
يمين
اقذف , بدد , تعرق , تغوط , تفاد , ورق القصدير

دفع را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سوگند
این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
وَم، پراس (سنسکریت)
ویاژ (سنسکریت: ویاس)
پیها (سنسکریت: ویها)
اوژیس (سنسکریت: اوچیس)
اشکان
این واژه آریایی است :
کی از معناهای واژه اوستایی *دو dav همانا راندن و پس زدن است که امروزه دف خوانده میشود و عرب آنرا دفع مینویسد. بدل شدن دو به دف (دفع) مانند بدل شدن هفده-هوده و فواره-ففاره است زیرا حرف v و f جانشین یکدیگر میشوند. چسباندن ع به آخر واژگان ایرانی روش آشنای عرب برای جعل واژه است مانند شیو-شیوع. ازینرو واژگان عربی دفاع و مدافع و تدافع از ریشه فرضی دفع ساخته شده اند.
حامد محبی
من معنی دفع کردن به لاتین میخوندم توجه کردم دیدم مثل ما میگند و از انجایی که لاتین و زبان پارسی باستان یا همان دری جزء زبان های هندی اروپایی هستند برایم سوال پیش امده که آیا آنها این کلمه را از ما گرفتن یا ما از انها . defaecare به لاتین است و میشد دفع کردن ، توجه کنین به ابتدای کلمه dav یا همان دفع امده است .
ایرزاد
دَفع
این واژه اربیده واژهء پارسی : پَادآپَند است .
رَوَند دگرگشت (تحول) آن :
پادآپَند< پَداپَند< پَدافَند< دافَند< داف< دَف< دَفع
اگر بخاهیم به پارسی امروز از آن کارواژه بسازیم :
دَفیدَن ، دَفاندَن
دَفَنده ، دَفه = دافع ، دافِعه
دَفیده = مَدفوع
دَفِش = دِفاع
دَفِشگَر = مدافع
دَفَندِگی ، دَفِشگَری = تدافع

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• ساز دفع   • دفع سنگ کلیه   • معنی دفع   • آیا دفع پروتئین درمان دارد   • دفع در جدول   • رژیم غذایی دفع پروتئین از کلیه   • درمان دفع پروتئین از کلیه   • دفع پروتئین در بارداری   • مفهوم دفع   • تعریف دفع   • معرفی دفع   • دفع چیست   • دفع یعنی چی   • دفع یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی دفع

کلمه : دفع
اشتباه تایپی : ntu
آوا : daf'
نقش : اسم
عکس دفع : در گوگل

آیا معنی دفع مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )