برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1649 100 1
شبکه مترجمین ایران

داو

/dAv/

معنی اسم داو

اسم: داو
نوع: پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: هر یک از اشخاصی که طرفین دعوا برای حل اختلافات به طریقه غیررسمی انتخاب می کنند، قاضی، خداوند

معنی داو در لغت نامه دهخدا

داو. (اِ) اصطلاحی در بازی نردست. نوبت بازی نرد و شطرنج. (برهان ) (انجمن آرا). نوبت باختن نردو قمار و بازیهای دیگر. (شرفنامه ٔ منیری ). نوبت است از بازی چنانکه گویند: داو دست اوست یعنی نوبت بازی اوست. نوبت تیر (تیر قمار)اندازی. (ناظم الاطباء). دو. (در تداول مردم قزوین ). نوبت باختن حریف در بازی نرد و بازیهای دیگر. ندب. (در تداول امروز گویند دو بدست فلان افتاد و «دو» همان «داو» است ) :
داو دل و جان نهم بعشقت
در ششدره اوفتاد نردم.
سوزنی.
داو طرب کن تمام خاصه که اکنون
عده ٔ خاتون خم تمام برآمد.
خاقانی.
در قماری که با ملامتیان
داو عشرت روان کنند همه.
خاقانی.
زان نیمه که پاک بازی ماست
با درد تو داو ما تمامست.
خاقانی.
مرا مهره بکف ماند و ترا داو روان حاصل
تو نونو کعبتین میزن که من در ششدرم باری.
خاقانی.
خولع؛ مقابر بدبخت که داو نیابد. متمم ؛ آنکه داو او در قمار بارها برآید. خلیع؛ تیر قمار که داوآن نیاید. (منتهی الارب ).
- سرداو، سردو (در تداول مردم قزوین ) ؛ آنکه نوبت نخستین در بازی او راست. که نخست حق بازی بااوست.
- پشت سر داو، پشت سردو (در تداول مردم قزوین ) ؛ که نوبت دوم در بازی از آن اوست. که پس از نفر نخستین حق بازی دارد.
- داو آخر ؛ آخردست. دست آخر. نوبت آخر (در قمار).
- داو اول ؛ نوبت اول. (آنندراج ). نوبت نخستین. نخستین نوبت :
اهل نظر دو عالم در یک نظر ببازند
عشق است و داو اول بر نقد جان توان زد.
حافظ
- داو بردن . رجوع به این ترکیب در ردیف خود شود.
- داو به هفت ؛ داو بر هفت بودن. انتهای داو قمار نرد. تمامی ندب :
همه در ششدر عجزند و ترا داو بهفت
ضربه بستان وبزن زانکه تمامی ندبست.
انوری.
- || کنایه از هفده رکعت نماز است. (ناظم الاطباء).
- داو تمام ؛ داو کامل :
داو کمالت تمام با قمران در قمار
حصن بقایت فزون از هرمان در هرم.خا ...

معنی داو به فارسی

داو
نوبت، نوبت بازی، نوبت قمار، ادعاودعوی کاری
( اسم ) هر چینه ورده و مرتبه از دیوار گلی که روی هم گذارند دای .
فریفتن گرگ و چپ دادن
غالب آمدن در بچنگ آوردن نوبت بازی نرد و جز آن
پیشی نوبت خواستن
( مصدر ) حق تقدم برای حریف قایل شدن ( در بازی و قمار ) نوبت به دیگر دادن .
( صفت ) مدعی ادعا کننده .
نام درخت و میوه ای که آنرا در نوعی شیرینی خمیر و در آفتاب خشک کنند ٠
دهی است جزئ دهستان گرما دوز بخش کلیبر شهرستان اهر
( مصدر ) ۱ - بنوبت خود بازی کردن . ۲ - ادعای امری کردن . ۳ - نقش نشستن به مراد بهدف رسیدن .
( صفت ) آنکه به اراده خویش آماده شود که کاری را بر عهده گیرد . داو خواه جمع داو طلبان ( داوطلبین بسیاق عربی که متداول شده غلط است ) .
بطور داوطلب بنحو داو طلب : ( داو طلبانه وارد جنگ شد ) .
( صفت ) منسوب به داوطلب شدن . قشون داوطلبی .
مقابل داو یافتن
بمعنی حیوان اهلی و وحشی
( مصدر ) نقش نشستن به مراد بهدف رسیدن .
...

معنی داو در فرهنگ معین

داو
(اِ.) نوبت ، نوبت بازی یا تیراندازی .
(دَ) (مص م .) حق تقدم برای حریف قایل شدن .
(زَ دَ) (مص ل .) ۱ - به نوبت خود بازی کردن . ۲ - ادعای امری کردن . ۳ - نقش نشستن به مراد، به هدف رسیدن .

معنی داو در فرهنگ فارسی عمید

داو
۱. نوبت بازی (به ویژه در قمار).
۲. ادعا و دعوی کاری.
* داو دادن: (مصدر متعدی) [قدیمی] در بازی یا در قمار حق تقدم برای حریف قائل شدن، نوبت دادن.
* داو یافتن: (مصدر لازم) [قدیمی] نوبت یافتن، فرصت یافتن.

داو در دانشنامه ویکی پدیا

داو
داو ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
داو (دهانه)
داو (لوازم آرایشی)
داو (دهانه) یک دهانه برخوردی در ماه است.
این دهانه ۴ دهانه اقماری دارد.
داو (به انگلیسی: Dows) شهری در ایالت آیووا کشور ایالات متحده آمریکا است که جمعیت آن در سرشماری سال ۲۰۱۰ میلادی، ۵۳۸ نفر بوده است.
داو ایر سرویسز (به انگلیسی: Dove Air Services) یک شرکت هواپیمایی است که در تاریخ ۲۰۰۷ میلادی تأسیس شده است. دفتر مرکزی داو ایر سرویسز در خرطوم، سودان واقع شده است و قطب این شرکت هواپیمایی در فرودگاه بین المللی خرطوم قرار دارد.
داو جونز (به انگلیسی: Dow Jones) شرکت انتشاراتی آمریکایی است که در سال ۱۸۸۲ توسط چارلز هنری داو و ادوارد جونز تأسیس شد. این شرکت نیز در سال های اخیر همچون نیویورک تایمز و واشینگتن پست به صورت عمومی ثبت گردید، ولی همچنان به شکل خصوصی اداره می شود.
روپرت مرداک مالک شرکت نیوز کورپوریشن در ماه مه ۲۰۰۷ اقدام به خریداری اکثریت سهام شرکت داو جونز نمود و به مالکیت ۱۰۵ ساله خانواده بنکرافت بر این کمپانی، پایان داد.
دفتر مرکزی این شرکت در شهر نیویورک قرار دارد و به عنوان شرکت تابعه نیوز کورپوریشن فعالیت می نماید.
داو خان (به انگلیسی: Dao Khan) یک روستا در پاکستان است که در ناحیه دره جهلم واقع شده است. داو خان ۲٬۴۹ ...

چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

داو در دانشنامه آزاد پارسی

داوْ
اصطلاحی در برخی قمارها و تردستی ها. در میان دَوالک بازان (← دوالک بازی) و خالْ سیاه بازان (← خال سیاه بازی)، به میزانِ قرار تعیین شده، و در تخته نرد، هم به نوبت بازی، هم به میزان قرار، و هم به دورهای هفت گانه یا نه گانۀ بازی گویند. رقمِ داو در تخته نرد، فرد است؛ یعنی داوِ اول، یک، داوِ دوم، سه، و همین طور تا داوِ نُهم که هفده است. نیز در شطرنج، به معنی نوبتِ بازی است.

داو در جدول کلمات

ساخته اکران نشده کمال تبریزی با بازی نیکی کریمی | حسن معجونی | لعیا زنگنه | محمدرضا فروتن و رضا داو دنژاد در سال
خیابانهای ارام

داو را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مجتبی عیوض صحرا
دست،دور،مرتبه،نیمه-وقت،زمان،هنگام،موقع،فرصت-به جای واژه ی انگلیسی( سِت"SET" و تِرم"term" )
مثالی از حافظ: اهلِ نظر دو عالم در یک نظر ببازند /عشق است و داوِ اول بر نقد جان توان زد >>>>> یعنی عارفان در چشم بر هم زدنی از هر دو عالم می گذرند ولی این قمار عشق است که می توان دستِ اول(داوِ اول) را هم بر سر جان بازی کرد.
یادآوری این نکته هم خالی از لطف نیست:
واژه داوطلب هم از داو ساخته شده:
یعنی کسی که خواهان(خواستار) یک دست بازی نَرد هست!
(سپاس ویژه از دکتر هامون سِبطی برای بکار بردن این واژه در کتابش!)
مجتبی عیوض صحرا
مرحله،دوره،دفعه،بار،گزگ،کرت-نوبت،نوبت کسی در بازی!
مجتبی عیوض صحرا
به جای واژه ی انگلیسی راند(round) هم به کار می رود!
احسان
ادعا
آریا بهداروند
کلمه ای لری بختیاری است و در مناطق بختیاری نشین و در اصفهان استفاده می شود
داو:::کرت.نوبت.دفعه.مرحله
چند جمله:::
داو تونه::نوبت تو هست

چند داو بازی کردی:::چند بار بازی کردی

چندی داو دقل درآوردی:::چقدر حیله از خودت در آوردی *فریبکاری *

یه داو رهم اوین::::یک دفعه رفتم و آمدم

یه داو دی بنویسس::یکبار دیگر از رویش بنویس.

شهر اصفهان در زمان صفوی درست شد به دلیل هجوم نیروهای عثمانی
به قزوین *پایتخت *
شاه صفوی با سپاهیان خود در اطراف نجف آباد اردو برپا می کند و سنگ بنا اصفهان گذاشته می شود

معنی اصفهان:::
اصف::اسب
ها:::سپاهیان صفوی است

محله های بختیاری نشین قدیمی اصفهان ::بید آباد.شیاس.نصرآباد
.باغ مراد.جوز ان.جوی آباد.لن بان

شهرهای بختیاری نشین استان اصفهان
ملک شهر.کاوه شهر. یزدان شهرفولاد شهر.زرین شهر.نصرآباد .نجف آباد .فلاورجان.غلامخواست.ورنامخواست.فریدونشهر.فریدن.کاشان.گوگد
.گلپایگان.داران.میمه.ابیانه.مبارکه.
. نطنز (ایل طیبی بهداروند )
مردان ابیانه شلوار دبیت می پوشند
گوگد::قلعه در گلپایگان که در دوره زندیه درست شد و حاکم آن علیخان
بختیاری نصف قلعه را به عنوان مهریه
به همسر خود داد

کاشان::از نام کاسی گرفته شده نیاکان لر


گردآورنده ::آریا بهداروند
کاویانی
کلمه ی لری بختیاری به معنی نوبت
بێهڕاد سابڵاغی موکریانی کوردی
به کوردی میشه داده شده
یاشار
داو خواستن
پیشی نوبت خواستن
_همی کرد خواهش بدیشان تژاو / همی خواست از کشتن خویش داو
علی باقری
داو ( دو ) : [ اصطلاح تخته نرد]دو برابر کردن نتیجه بازی
پویا زرین
این واژه هنوز هم پارسی زنده است آما به گونه ی ترکیب.نمونه:داوطلب
چنگیز بالاکوهی
داو dāv ( اِ ) ( قد ) ۱ - ( بازی ) نوبت بازی ( به ویژه در نرد و شترنج ) . ۲- ( بازی ) هر دور از هفت دور بازی نرد که در آن گروِ بازی افزایش می یابد. داو به صورت فرد افزایش می یابد. داو اول یک، داو دوم سه، تا داو نهم که هفده است. ۳- مسابقه، و به مجاز درگیری و منازعه
داو(اِ) ( قد) نوعی کشتی کوچک
فرهنگ سخن ( حسن انوری )

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• داو شامپو   • شامپو داو خوبه؟   • سایت رسمی محصولات داو   • معرفی محصولات داو   • سایت محصولات داو   • قیمت محصولات داو   • انواع شامپو داو   • محصولات داو در ایران   • معنی داو   • مفهوم داو   • تعریف داو   • معرفی داو   • داو چیست   • داو یعنی چی   • داو یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی داو

کلمه : داو
اشتباه تایپی : nh,
آوا : dAv
نقش : اسم
عکس داو : در گوگل

آیا معنی داو مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )