برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1396 100 1

دان

/dAn/

معنی اسم دان

اسم: دان
نوع: پسرانه
ریشه اسم: عبری
معنی: قاضی، داور نام یکی از پسران یعقوب (ع)

معنی دان در لغت نامه دهخدا

دان. (اِ) مطلق دانه را گویند. (برهان ). دانه. دانه ٔ هر چیز. حبه. مخفف دانه است. (برهان ). تخم هر چیز که بکارند و بروید. (آنندراج ) :
دان است و دام خال و خم زلف آن صنم
من سال و ماه بسته بدان دان و دام دل.
سوزنی.
فراخی در جهان چندان اثر کرد
که یک دان غله صد دان بیشتر کرد.
نظامی.
لطف را دام دو زلفت دانه ٔ جان ساخته
عاشقانت مرغ دل را صید آن دان یافته.
محمد کاتب بلخی (از لباب الالباب ج 2 ص 422).
- آب و دان ؛ آب و دانه. آب و چینه.
- پنبه دان ؛ پنبه دانه.
- کنف دان ؛ دانه ٔ کنف. کنودان.
- ناردان ؛ دانه ٔ انار :
شگفت نیست دلم چون انار اگر بکفید
که قطره قطره ٔ خونش بناردان ماند.
سعدی.
- دان کردن ؛ دانه کردن. از غلاف برآوردن غله یا حبوب غلاف دارچون باقلا و لوبیا و نخود و عدس و یا برخی میوه ها چون انار و جز آن.
|| چینه. چینه که مرغ را دهند. دانه که مرغان را دهند: بمرغها دان دادن ؛ چینه دادن.
- دان درشت جمع کرده است ؛ کاری فوق طاقت و توانائی کرده است.
- دان درشت یا بزرگ برچیده بودن ؛ بیرون توانائی کاری کردن.
- دان خوردن ؛ چینه برچیدن. دانه و چینه خوردن مرغ.
- دان پاچیدن ؛ پراکندن دانه میان مرغان که برچینند.
- || مجازاً خرجی کردن برای فریفتن.
|| آنچه درآش ریزند از حبوب : این آش آبش یک طرف است و دانش یک طرف ؛ جانیفتاده است ، نیک نپخته است.
- دان بودن برنج یا عدس یا لوبیای پخته ؛ نیک نپخته بودن دانه های آن : این برنج دان است ؛ آنچنان نپخته است که دانه ها نرم شود و خامی آن بتمامی برود. مقابل خمیر بودن.
|| آشی که از نخود و باقلا و امثال آن پزند و آنرا آش هفت دانه گویند و آش عاشورا نیز گویند. (آنندراج ). || بهندی شلتوک را گویند. || هرچیز که چون دانه و حبه ای از بدن برآید نظیر آبله و یا سرخک و یا آبله مرغان و جز آن.
- دان دان ؛ ...

معنی دان به فارسی

دان
نامی است که به بسیاری از پادشاهان اساطیری دانمارک داده اند و یکی از آنانرا جد اعلای دانمارکیان دانند.
آبدان، آتشدان، پیه دان، چینه دان، پسوند آخرکلمه، دانه، هسته، تخم گیاه، تخم میوه، پرندگان میخورند
پسوند مکان : آبدان آ تشدان چایدان چینه دان روغن دان زاهدان سرمه دان سوزن دان شمعدان قنددان قهوهدان کاهدان گلدان قلمدان جامه دان نمکدان یخدان .
صورت و تلفظ اوستائی کلم. دین است
[ گویش مازنی ] /daan/ مخفف دهان
دان پاشیدن دانه پاچیدن
دان پاچیدن
[hull] [کشاورزی-زراعت و اصلاح نباتات] پوستۀ بیرونی دانه
چینه دادن مرغ را
متفرق و پاشان وپراکنده و از هم جدا
دانه بستن عسل و شیره انگور و همچنین هندوانه های از جنس خوب که نیک رسیده باشند .
نام قسم دوم از قطعه سیزدهم کتاب بهارث که بیاس بن پراشر بروزگار جنگ بزرگ میان پاندو و اولاد کورو کرده است در هند
چینه دانه که بمرغان دهند
از اتباع
دانه کردن
این نام که در دوم سموئیل مذکور است دور نیست که همان دانیال باشد و آن خرابه ایست که در نزدیکی اکزیب واقع است
( اسم ) آبدستان اب ...

معنی دان در فرهنگ معین

دان
۱ - ریشة دانستن . ۲ - (فع .) مفرد امر حاضر از «دانستن » ۳ - (ص فا.) در ترکیبات به معنی «داننده » آید: حساب دان ، ریاضی دان . قدردان .
(اِ.) ۱ - دانه . ۲ - بذر گیاه . ، ~ پاشیدن کنایه از: تطمیع کردن و به جانب خود آوردن .
( ~.) (اِمر.) رحم ، زهدان .
( ~.) (اِ.) جعبه یا قفسة کشوداری که برگه ها را در آن قرار می دهند.
( ~.) (اِمر.) ۱ - صندوقی که در آن جامه ها را گذارند. ۲ - اتاقی که در آن جامه ها را حفظ کنند.
( ~.)(اِ.) کیسه مانندی که در امتداد مری اکثر پرندگان قرار دارد و چینه وارد آن می شود.
( ~ .) [ ع - فا. ] (ص فا.) متخصص در رشته حقوق .
(اِمر.) ۱ - محل ریختن خاک و خاکروبه ، مزبله . ۲ - کنایه از: دنیا، جهان عالم .
( ~.) [ ع - فا. ] (اِمر.) جایی که در آن آشغال ریزند.
( ~.) [ ع - فا. ] (اِ.) ۱ - مزبله ، جای انداختن زباله . ۲ - جای بسیار کثیف .
( ~ .) [ ع - فا. ] (اِمر.) انبار غله .
[ فر - فا. ] (ص فا. اِ.) کسی که از علم فیزیک آگاه باشد.
( ~ .) [ ع - فا. ] (اِمر.) دوات مرکب و شنجرف .
(کُ حْ لْ) [ ع - فا. ] (اِمر.) ...

معنی دان در فرهنگ فارسی عمید

دان
۱. خوراکی از گندم و ارزن و مانند آن که به پرندگان می دهند.
۲. [قدیمی] تخم گیاه: فراخی در جهان چندان اثر کرد / که یک دان غله صد دان بیشتر کرد (نظامی: لغت نامه: دان).
* دان کردن: (مصدر متعدی) [عامیانه] از پوست درآوردن دانه.
جا، مکان، ظرف (در ترکیب با کلمۀ دیگر): آبدان، آتشدان، پیه دان، چایدان، چینه دان، روغندان، زهدان، سرمه دان، سوزندان، شمعدان، کاهدان، گلدان، نمکدان، یخدان.
۱. =دانستن
۲. داننده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): آداب دان، بسیاردان، تاریخ دان، حسابدان، سخندان، غیب دان، قدردان، موسیقی دان، نکته دان.
دانندۀ آداب، آشنا به آداب و رسوم.
ظرف کوچکی که در آن انفیه نگاه دارند.
= رحِم
وسیله ای به شکل دو پایۀ فلزی با دوشاخۀ هلالی شکل که برسم را روی آن قرار می دهند.
جای قرار دادن برگه ها، جعبه یا قفسه ای که برگه ها به ترتیب در آن قرار داده می شود، فیشیه.
ظرفی که در آن عطر و چیزهای خوشبو بگذارند، عطردان.
ظرفی که در آن پیه کنند، جای پیه.
۱. خورجین، کیسه.
۲. ظرفی یا جایی که توشه را در آن بگذارند.
۱. جای ثفل.
۲. ظرفی که در آن اخلاط سینه و آب دهان بیندازند.
۱. چمدان.
۲. صندوق چرمی یا فلزی که در آن لباس می گذارند.
...

دان در دانشنامه اسلامی

دان
معنی دَانٍ: نزدیک - در دسترس
معنی مَدِينِينَ: جزا داده شدگان (کلمه مدينين به معناي مجزيين - جزا دادهشدگان است ، از ماده دان - يدين است ، که معناي جزي - يجزي را ميدهد ، درعبارت "فَلَوْلَا إِن کُنتُمْ غَيْرَ مَدِينِينَ تَرْجِعُونَهَا إِن کُنتُمْ صَادِقِينَ "ميفرمايد : پس چرا او را بر نميگردانيد اگ...
ریشه کلمه:
دنو (۱۳۳ بار)

«دان» در اصل «دانی» و به معنای نزدیک است.
چینه دان از اعضای بدن پرندگان است. از آن در باب اطعمه و اشربه سخن گفته اند.
چینه دان محل فراهم آمدن دانه در مری پرندگان است.چینه دان بخشی از مری اکثر پرندگان و برخی جانوران دیگر است که مواد غذایی را ذخیره و نرم می کنند.
احکام چینه دان
برای شناسایی پرنده حلال گوشت از حرام گوشت، در موارد مشکوک، چینه دان داشتن یکی از نشانه های حلال گوشت بودن آن است.
زهره دان از اعضای بدن حیوانات می باشد.
زهره دان همان کیسه صفرا است.
کاربرد زهره دان در فقه
عنوان یاد شده در باب اطعمه و اشربه به کار رفته است.
← حکم زهره دان
 ۱. ↑ جواهر الکلام ج۳۶، ص۳۴۵-۳۴۶.    
...



دان در دانشنامه ویکی پدیا

دان
عکس دان
شهر دان در ایالت راینلند-فالتز در کشور آلمان واقع شده است.
آلمان
فهرست شهرهای آلمان
دان ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
دان (آلمان)
دان (فضاپیما)
دان (فیلم)
دان (انگلیسی: Dun) استحکامی نظامی در جزایر بریتانیا از دوران کهن یا قرون وسطی است که هم نوعی تپه قلعه است و هم نوعی کلبه گرد آتلانتیک. به نظر می رسد ساخت دان ها با ورود سلت ها در قرن هفتم پ.م. آغاز شده باشد. دان ها شبیه سنگ دژ ها هستند ولی از آن ها کوچکترند و احتمالاً توان تحمل سازه ای چندان بلند را نداشته اند. هر دان یک دیوار درونی و یک دیوار بیرونی داشته. این دیوارهای چوبی و سنگی بوده اند.
فضاپیمای دان (به انگلیسی: Dawn Spacecraft) یا کاوشگر بامداد یک کاوشگر فضایی ناسا است که مأموریت آن مطالعهٔ سرس و ۴ وستا (دو جسم بزرگ کمربند سیارک ها) است. این فضاپیما در ۲۷ سپتامبر ۲۰۰۷ به سوی فضا پرتاب شد و در ۱۶ ژوئیهٔ ۲۰۱۱ وارد مدار وستا شد. این فضاپیما در ۵ سپتامبر ۲۰۱۲ از مدار وستا خارج شد و به سوی سرس رفت و در فوریهٔ ۲۰۱۵ به مدار سرس رسید.
فضاپیمای داون در آزمایشگاه پیشرانه جت ناسا
فضاپیمای داون در ناسا
دان (فضاپیما) در پروژه های خواهر
دان فیلمی به کارگردانی و نویسندگی ابوالفضل جلیلی محصول سال ۱۳۷۶ است.
جایزه ویژه هیأت داوران بهترین فیلم جشن ...

چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با دان

دان در جدول کلمات

آتش دان نانوایی
تنور
از فیلم های چارلز برانسون به کارگردانی دان سیگل
تلفن
اقتصاد دان آمریکایی متولد 1937 که جایزه نوبل اقتصادی را دریافت کرد
رابرت لوکاس
اقتصاد دان انگلیسی متولد 1776 میلادی صاحب کتاب «رسانه درباره اصل جمعیت»
مالتوس
اقتصاد دان اهل بریتانیا متولد 1910 میلادی که جایزه نوبل اقتصاد را دریافت کرد
رانالدکواس
اقتصاد دان نروژی متولد 1895 که جایزه نوبل اقتصاد را دریافت کرد و در سال 1973 وفات یافت |
راگنارفریش
جغرافی دان ایران در قرن سوم
ابن خرداد به
ریاضی دان آلمانی
داوید هیلبرت
ریاضی دان اتریشی
ریمان
ریاضی دان اسکاتلندی
نپر , جان نپر

معنی دان به انگلیسی

grain (اسم)
ذره ، جو ، خرده ، شاخه ، حالت ، دانه ، حبوبات ، حبه ، حب ، غله ، چنگال ، رنگ ، رگه ، مشرب ، دان ، تفاله حبوبات ، یک گندم معادل 0/0648 گرم

معنی کلمه دان به عربی

دان
حبوب
حريص
رحم , مصفوفة
ريح
مورخ
حقيبة
امتعة , حقيبة
کتاب الجيب
جغرافي
علبة
محصول
قدر
عالم الرياضيات
لغوي
ربة البيت
صيدلي
فيزياوي
خبير قانوني , محامي
منطقي
موسيقار

دان را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

آیلین
با تلفظ دون. خاندان در گویش کازرونی. مانند: چیش و همچیشی ا قوم و دون و خویش هم نکنیم(پزشکیان) (ع.ش)
احد مطلبی
دان در پسوند بعنوان ظرف است
مثل سرمه دان قلم دان شیردان
انفیه دان تیر دان ........
علی دولتیان
دان واژه ای کهن است که کاربرد پسوندی دارد .ما در سمنان به چینه دان مرغ می گوییم
چیکِندُن پیشنهاد می کنم به جای گلستان نیز
وِلِندُن به کار ببریم وِلَه در سمنانی یعنی گل لذا محلی که گل زیادی دارد می شود ولندن
گلدان ترکیبی نیمه کهن و جدید است ولی کلمه ولندن کاملا سمنانی و قدیمی ست
علی باقری
دان در زبان ترکی به معنی صبح زود ، صبح الطلوع است . به ستاره ی صبح دان اولدوزی گفته می شود .
دان اولدوزی ایسته ر چیخا گؤز یالواری چیخما / او چیخماسادا اولدوزومون یوخدی چیخاری
ستاره ی صبح قصد طلوع دارد چشم عاشق من التماس می کند که کمی درنگ کند / البته اگر (ستاره صبح ) طلوع هم نکند ، گویی معشوق من تصمیمی برای بیرون آمدن ندارد .
(کلیات ترکی شهریار ، بهجت آباد خاطره سی)
علی باقری
دان (Done):[ اصطلاح توییتر]دان درواقع به‌فارسی‌نوشته‌شدۀ کلمۀ انگلیسیdone است، به‌معنی انجام‌شده.
علی باقری
دان (Download):[ اصطلاح توییتر]دان کوتاه‌شدۀ کلمۀ دانلود است. این کلمه هنگام دریافت فایل از اینترنت استفاده می‌شود.
علی باقری
دان (Down):[ اصطلاح توییتر]دان به فارسی یعنی پایین. این اصطلاح بیشتر برای سایت‌ها، آن‌هم زمانی استفاده می‌شود که بنا به هر دلیلی سایتشان به مشکل برخورده باشد و باز نشود.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• دان تعقیب دوباره آغاز میشود   • فیلم دان 3   • دان آلمان   • دان حالوتس   • فیلم دان 1   • فیلم هندی دان   • دان۲: تعقیب ادامه می‌یابد   • معنی دان   • مفهوم دان   • تعریف دان   • معرفی دان   • دان چیست   • دان یعنی چی   • دان یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی دان
کلمه : دان
اشتباه تایپی : nhk
آوا : dAn
نقش : بن حال
عکس دان : در گوگل

آیا معنی دان مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )