برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1675 100 1
شبکه مترجمین ایران

خوشاب

/xoSAb/

مترادف خوشاب: آبدار، پرآب، تازه، تر، خوش آب ورنگ، کمپوت

معنی اسم خوشاب

اسم: خوشاب
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: (تلفظ: xo (u) šāb) (به مجاز) میوه ای که با محلول آب و شکر می پزند، آبدار و تر و تازه، (در قدیم) تابان و درخشان (معمولاً در مورد بعضی از جواهرات )، روشن و شفاف - آبدار و ترو تازه، جواهر تابان و درخشان

معنی خوشاب در لغت نامه دهخدا

خوشاب. [ خوَ / خ ُ ] (اِ مرکب ) آبی که در آن انگور و انجیر و آلوبالو و گوجه و زردآلوی پخته باشند و با کمی قند شیرین کرده بنوشند. (ناظم الاطباء). کمپوت. (یادداشت مؤلف ). افشره.مربای رقیق از میوه های تازه ، چون : خوشاب گوجه. || مروارید. گوهر. (ناظم الاطباء). قسمی مروارید که آنرا عیون مدحرج ، نجم گویند. (یادداشت مؤلف ): فمن انواع اللؤلؤ المدحرج و یعرف بالعیون فان حسن لونه و کثر مائه و بریقه سموه نجماً و خوشاب. (الجماهر فی معرفة الجواهر للبیرونی ). نوعی از مروارید است که سفید و صافی و براق و آبدار باشد که به شاهوار موسوم است. (جواهرنامه ) : نزد نیاطوس هزار دانه مروارید سوراخ ناکرده ٔ روشن و تابان چون آفتاب و خوشاب و هزار جامه ٔ زربفت هر تاری ده هزار درم و هزاراسب تجارت و هزار اسب تازی. (ترجمه ٔ طبری بلعمی ).
یکی دسته راسیم و زر اندر است
دو دسته بخوشاب پرگوهر است.
فردوسی.
نه هر آهوئی را بود مشک ناب
نه از هر صدف دُرّ خیزد خوشاب.
اسدی.
نیکوان را هست میراث از خوشاب.
مولوی.
- خوشاب سی ؛ سی خوشاب. کنایه از سی دندان. (یادداشت مؤلف ) :
دریغ آن گل و مشک و خوشاب سی
همان تیغ برّنده ٔ پارسی.
فردوسی.
|| تره های نازک و تر و تازه. || (ص مرکب ) تر. تازه. سیراب. آبدار. پر از آب. || متموج. موجدار. شفاف. روشن. صاف. (ناظم الاطباء). مطرا. روشن ، و در وصف در و مروارید آید. (یادداشت مؤلف ) .
- دُرّ خوشاب ؛ دُرّ صاف و آبدار. درّ شفاف :
تو گفتی بکان اندرون زر نماند
همان درّ خوشاب و گوهر نماند.
فردوسی.
دهانش پر از در خوشاب کرد.
فردوسی.
بارد درّ خوشاب از آستین سحاب.
منوچهری.
گر سخن گوید تو گوش همی دار بدو
تا سخنها شنوی پاکتر از درّ خوشاب.
فرخی.
در خوشاب قطره ای از جرعه ٔ می است
در کام جام قطره ٔ در خوشاب خواه.
نصیرالدین شرف (از صحاح الفرس ).
ز دست و دیده ش بگسسته و بپیوسته
بسینه و دو رخش بر دو رشته در خوشاب. ...

معنی خوشاب به فارسی

خوشاب
( صفت ) ۱ - سیر آب آبدار ( مخصوصا جواهر ) . ۲ - تر و تازه .
دهی است از دهستان خدابنده لو بخش قروه شهرستان سنندج این ده در جنوب خاوری گل تپه و خاور شوسه همدان به بیجار است .
[compote] [عمومی] میوه ای که در شربت قند یا شکر پخته شود
[ گویش مازنی ] /Khooshaab/ از توابع دهستان مذکوره ی ساری
دهی است از دهستان افرز بخش قیر و کازرین شهرستان فیرزو آباد این ده در جنوب باختری قیر کنار راه عمومی افرز به هنگام قرار دارد . با ۱٠۲ تن سکنه .

معنی خوشاب در فرهنگ معین

خوشاب
( خُ ) (ص مر.) ۱ - آبدار. ۲ - تر و تازه .

معنی خوشاب در فرهنگ فارسی عمید

خوشاب
۱. کمپوت.
۲. آب دار، تروتازه: میوۀ خوشاب.
۳. [قدیمی] خوش آب ورنگ (بیشتر در صفت جواهر مخصوصاً مروارید).

خوشاب در دانشنامه ویکی پدیا

خوشاب
خوشاب نام موارد زیر است:
خوشاب (نوشیدنی) گونه ای نوشیدنی سنتی ایرانی
خوشاب (جواهر) یا شاهوار، گونه ای مروارید سفید و صاف و براق
مختصات: ۳۵°۲۵′۵۰″ شمالی ۵۸°۱۰′۳۲″ شرقی / ۳۵٫۴۳۰۵۶°شمالی ۵۸٫۱۷۵۵۶°شرقی / 35.43056; 58.17556
خوشاب، روستایی که در دهستان کوهپایه، بخش مرکزی، شهرستان بردسکن در استان خراسان رضوی قرار دارد.
بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ جمعیت آن ۲۰۴ نفر با ۶۵ خانوار بوده است.
سایت خوشاب (محمد باقر طاهری)
خوشاب (بیجار)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان بیجار در استان کردستان ایران است.
فهرست روستاهای ایران
این روستا در دهستان حومه قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن زیر سه خانوار بوده است.
خوشاب جواهری گفته می شود که صاف و شفاف و به اصطلاح، آبدار باشد. مانند گوهر خوشاب، در خوشاب، لعل خوشاب. مروارید خوشاب به مرواریدی گفته می شود که سفید و صاف و براق و آبدار و شفاف باشد. خوشاب، شاهوار و عیون مدحرج، نجم نیز گفته می شود.
همچنین «خوشاب سی» یا «سی خوشاب» کنایه از سی دندان است.
خوشاب (جیرفت)، روستایی از توابع بخش ساردوئیه شهرستان جیرفت در استان کرمان ایران است.
این روستا در دهستان ساردوئیه قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن زیر سه خانوار بوده است.
خوشاب (چناران)، روستایی از توابع بخش گلبهار شهرستان چناران در استان خراسان رضوی ایران است.
فهر ...

چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

خوشاب در دانشنامه آزاد پارسی

نوعی کمپوت ایرانی، خیسانده یا جوشاندۀ خشکباری چون هلو، انجیر، و زردآلو در مقدارِ زیادی آب. اگر مقدار آب را بیشتر بگیرند و به آن شکر بیفزایند، شربت خوشاب به دست می آید. خوشاب و شربت آن را با میوۀ تازه نیز فراهم می آورند.

معنی خوشاب به انگلیسی

juice (اسم)
جوهر ، اب ، خوشنامی ، شربت ، خوشاب ، عصاره ، شیره ، اب میوه
compote (اسم)
کمپوت ، خوشاب

خوشاب را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• محصولات غذایی خوشاب   • محصولات خوشاب   • معنی خوشاب   • خوشاب ریواس   • رب خوشاب   • خوشاب سبزوار   • طرز تهیه خوشاب   • خوشاب خبرنگار   • مفهوم خوشاب   • تعریف خوشاب   • معرفی خوشاب   • خوشاب چیست   • خوشاب یعنی چی   • خوشاب یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی خوشاب

کلمه : خوشاب
اشتباه تایپی : o,ahf
آوا : xoSAb
نقش : اسم
عکس خوشاب : در گوگل

آیا معنی خوشاب مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )