برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1464 100 1

خرد

/xerad/

مترادف خرد: حقیر، صغیر، کوچک ، اندک، کم، ناجیز، شکسته، له ، ریز، ریزه | درک، آگاهی، ادراک، بینش، دانایی، حکمت، دانش، عقل، علم، فراست، لب، فهم، نقیبت، هوش

متضاد خرد: کبیر، بالغ، بزرگ، سالم، نشکسته، حجیم، عظیم | جهالت، سفاهت

معنی خرد در لغت نامه دهخدا

خرد. [ خ َ ] (اِ) گل سیاه لزج و چسبنده باشد. (از برهان قاطع) (از ناظم الاطباء). گل که بتازیش طین خوانند. (شرفنامه ٔ منیری ). خَره. (صحاح الفرس ) . گِل سیاه ته حوض و ته جوی آب. (از انجمن آرای ناصری ) (از آنندراج ) :
آن کجا سرْت بر کشید بچرخ
باز ناگه فروبردْت بخرد.
خسروانی (از لغت فرس ).
بس کسا کاندر گهر وَاندر هنر دعوی کند
همچو خر درخرد ماند چون گه برهان بود.
فرخی.
همه راود بود یکسر زمینش
نباشد دیولاخ و شوره و خرد.
شمس فخری.

خرد. [ خ َرْ رَ ] (اِ) گل سیاه لزج و چسبنده باشد. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). رجوع به خَرْد شود.

خرد. [ خ ُ رُ ] (ع اِ) ج ِ خرود. (از منتهی الارب ). رجوع به خرود شود. || ج ِ خرید و خریدة. رجوع به «خرید» و «خریدة» شود.

خرد. [ خ ُرْ رَ ] (ع اِ) ج ِ خرید و خریدة. (از منتهی الارب ). رجوع به خرید و خریدة شود.

خرد. [ خ َ رَ ] (ع اِ) درازی سکوت. (از منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). || (مص ) ساکت شدن. || خریدة گشتن زن. (ازمنتهی الارب ) (از تاج العروس ). رجوع به خریدة شود.

خرد. [ خ ِ رَ ] (اِ) عقل. (برهان قاطع) (از انجمن آرای ناصری ) (از آنندراج ). دریافت. عقل. ادراک. تدبیر. فراست. هوش. دانش. زیرکی. (ناظم الاطباء) (از شرفنامه ٔ منیری ). لُب ّ. حِجر. دهاء. زَور. زور. حِجی ̍. حَصاة. حِلم. نُهْیة. نهی ً [ ن َ / ن ُ هَن ْ ]. روع. ناطقه. (یادداشت بخط مؤلف ) :
زن چاره گر زود بردش نماز
چنین گفت کای شاه گردنفراز
بمن بخش وی را خرد یاد کن
دل غمگنان از غم آزاد کن.
فردوسی.
گر بر در این میر تو ببینی
مردی که بود خوار و سرفکنده
بشناس که مردیست او بدانش
فرهنگ و خرد دارد و نونده.
یوسف عروضی.
اندر میزد با خرد و دانش
وَاندر نبرد با هنر بازو.
فرخی.
خرد باشد که خوب و زشت داند
چو مهر آید خرد در دل نماند.
(ویس و رامین ).
خرد را می ببندد چشم را خواب
گنه را عذر شوید جامه را آب.(ویس و رامین ...

معنی خرد به فارسی

خرد
عقل، هوش، قوه دریافت وادارک حسن وقبح اعمال و، تمییزنیک وبدامور، ریزه، هرچیز، خرده، لای، لجن، گل تیره وچسبناک
( صفت ) ۱ - کوچک کم جثه . ۲ - اندک سال کودک . جمع : خردان . ۳ - باریک دقیق . یا خرد و خاکشیر کردن. خرد کردن . یا خرد و خمیر شدن . ۱ - له شدن کوفته شدن . ۲ - بسیار خسته شدن .
لقب سعد بن زید منات است
آموزنده خرد کنایه از راهبر عقل می باشد .
کوچک کوچک جثه
( صفت ) خرده بین کوتاه نظر خردک نگرش .
کوته بین کوته نظر
کوته بین خرد نگرش
کوته بینی کوته نظری
انگشت کوچک خنصر انگشت خرد
[ گویش مازنی ] /Kherd o/ آب خوردنی
کم کم باریدن باریدن با قطرات ریز
شنبلید گلی است زرد خرد برگ و خوشبوی .
[micro-ecology of information] [رایانه و فنّاوری اطلاعات، علوم کتابداری و اطلاع رسانی] مطالعۀ روابط متقابل فرد و سازمان و فنّاوری با محیط اطلاعاتی در مقیاس فردی در مسئولیت های اجتماعی و حرفه ای و شخصی
[ گویش مازنی ] /Khord biei/ زمان کودکی و خردسالی دوران طفولیت
...

معنی خرد در فرهنگ معین

خرد
(خُ) [ په . ] (ص .) ۱ - کوچک . ۲ - کم سال ، کودک .
(خ ِ رَ) [ په . ] (اِ.) ۱ - عقل . ۲ - ادراک ، دریافت .
(خَ) (اِ.) گل و لای ، لجن .
(خُ. کَ دَ) (مص م .) ۱ - از هم پاشیدن ، ریزریز کردن . ۲ - کشتن ، نابود کردن .

معنی خرد در فرهنگ فارسی عمید

خرد
گل ولای، لجن: آن کجا سرْت برکشید به چرخ / با ز ناگه فرو بردْت به خَرد (خسروی: شاعران بی دیوان: ۱۷۵).
= عقل۱
۱. ریز، کوچک.
۲. (اسم) هر چیز تقسیم شده به قسمت های کوچک تر و اندک تر: پول خُرد.
۳. خردسال.
۴. (اسم) ریزۀ هر چیز، خرده، ریزریز.
۵. [قدیمی، مجاز] بی اهمیت.
۶. [قدیمی] زیردست.
* خرد کردن: (مصدر متعدی)
۱. ریز کردن.
۲. کوبیدن و نرم کردن.
بی عقل، کودن.
دختر یا پسر که کمتر از پنج سال داشته باشد، تحویل سال، هنگام تحویل سال، گردش سال: گریان به یاد روی تو رفتم ازاین جهان / چو طفل سال خرد که گریان به خواب شد (محمدقلی سلیم: لغت نامه: سال خرد)
سبک عقل، کم خرد، ساده لوح: جز آن سبک خرد شوربخت سوخته مغز / که غره کرد مر او را به خویشتن شیطان (فرخی: ۳۲۷).
خردمند، عاقل: بِه است از دد انسان صاحب خرد / نه انسان که در مردم افتد چو دد (سعدی۱: ۶۲).
کم خرد، بی عقل.
کم عقل، احمق، ابله.
کم عقل، کم خرد.

خرد در دانشنامه اسلامی

خرد
شاید کمتر موضوعی، مثل به کارگیری عقل و اندیشه در بیانات امام علی (علیه السلام) مورد توجه قرار گرفته باشد. در سخنان گهربار ایشان، از عقل، به منشأ شرافت و شخصیت انسانی، زیور و زینت آدمی، ریشه و سرچشمه همه خوبی ها، عامل سعادت انسانی، ابزار و سلاح همه کارها، درمان و علاج ناکامی ها، حیات و زندگی روح، اصل و ریشه دانش و انگیزه فهم و درک انسان و در یک جمله سرچشمه ادب و دین داری و عشق و تعهد و ایمان، یاد شده است. تمام این تجلیل ها از عقل، نشانه ارج و عظمتی است که آن حضرت، برای به کارگیری آن در حیات و زندگی انسان ها قائل هستند.
حضرت علی (علیه السلام) در نهج البلاغه به تفصیل به مسئله خرد و عقل پرداخته اند، که در ادامه آن را بررسی می کنیم.
← سودمندترین دارایی
امام علی (علیه السلام) در نهج البلاغه اوصافی را درباره خردمندان برشمردند که بدین قرار است:
← پندپزیری خردمند
امام علی (علیه السلام) در نهج البلاغه اوصافی را درباره نادانان برشمردند که بدین قرار است:
← صرف نیکی در موردش
...
«خردگرایی در قرآن و حدیث»، تألیف محمد محمدی ری شهری با همکاری رضا برنجکار و عبدالهادی مسعودی و ترجمه ی مهدی مهریزی است.
این کتاب، چنان که از نامش پیداست، از نقش و ارزش و جایگاه عقل و خرد و سایر مباحث مربوط به این موضوع سخن می گوید.
این کتاب که به عنوان پنجمین اثر از موسوعه ی «میزان الحکمة» به چاپ می رسد، مشتمل است بر سخن مترجم، مقدمه، درآمد و دو بخش (با عناوین خرد و نادانی). بخش اول، شامل هفت فصل و بخش دوم، دارای هشت فصل است.
در این کتاب، پس از ذکر آیات در هر موضوع، روایات به ترتیب معصومان، از پیامبر تا امام دوادهم نقل شده، مگر آنکه روایتی در تفسیر آیه وارد شده باشد (که در این صورت، بر تمامی روایات مقدم گردیده است) یا تناسب موضوعی روایات این ترتیب را برهم زند. در آغاز روایات، تنها نام پیامبر و دیگر معصومان ذکر شده، مگر در صورت نقل فعل معصوم یا وجود سؤال و جواب یا وجود لفظی غیر از سخن مروی عنه در متن
درباره محتوای این اثر، چند نکته درخور توجه است:
...


خرد در دانشنامه ویکی پدیا

خرد
خرد ممکن است یکی از موارد زیر باشد:
خِرَد (دانایی)، شعائر انسانی
خُرد (اندازه) به معنی کوچک
خِرَد، داشتن دانش، شعور، فهم، تجربه و بصیرت، اکتسابی و نیز فهم ذاتی به همراه قابلیت کار بستن آنهاست. در بسیاری از دین ها و فرهنگ ها بر اهمیت خرد تکیه شده است و از فضایل به شمار رفته است همچنین لازم به ذکر است که عده ای از ادیبان و نویسندگان به تفاوت میان خرد و هوش تأکید داشته و بر این باور بوده اند که خرد اکتسابی و هوش مادرزادی است و نمی توان آن ها را یکی دانست؛ عده ای نیز میان خرد و عقل هم تفاوت قائل شده و عقل را لطمه پذیر از خرد دانسته اند بنابراین می توان نزدیکترین واژه به خرد را دانایی دانست.
عقل
هوش
در متون پارسی میانه به دو گونه خرد اشاره شده است: آسْنْ خرد به معنی خرد ذاتی و در برابر آن گوش سرود خرد به معنی خرد اکتسابی.
خِرَد، داشتن دانش، شعور، فهم، تجربه و بصیرت اکتسابی و نیز فهم ذاتی به همراه قابلیت کار بستن آنهاست. در بسیاری از دین ها و فرهنگ ها بر اهمیت خرد تکیه شده است و از فضایل به شمار رفته است.
خرد (انگلیسی: Wisdom) فیلمی در ژانر رمانتیک و درام به کارگردانی امیلیو استیوز و رابرت وایز است که در سال ۱۹۸۶ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به امیلیو استیوز، دمی مور، تام اسکریت، ورونیکا کارترایت و چارلی شین اشاره کرد.
۳۱ دسامبر ۱۹۸۶ (۱۹۸۶-12-۳۱)
میکرو یادگیری (خُرد آموزی)، آموزش بر پایه واحدهای یادگیری خُرد، که در زبان انگلیسی به آن مایکرو لرنینگ (Microlearning) می گویند، با واحدهای نسبتاً کوچک و فعالیت های کوتاه مدت یادگیری سر و کار دارد.
یادگیری سریع
...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

خرد در دانشنامه آزاد پارسی

رجوع شود به:عقل

ارتباط محتوایی با خرد

خرد در جدول کلمات

خرد
عقل
خرد و هوش
عقل
خرد و کوچک
ریز
خرد کردن
کسر
برنج خرد شده
نیمدانه
به فرموده امام صادق)ع( کسی که مالک ••• خود نباشد | مالک خرد خود نیست
بهانه و خرد ه گیری
نیاسر
پول خرد آمریکا
سنت
پول خرد اسپانیا
رال
پول خرد انگلستان
استرلینگ

معنی خرد به انگلیسی

understanding (اسم)
توافق ، فهم ، هوش ، خرد ، ادراک ، تظر
reason (اسم)
سبب ، عنوان ، مایه ، علت ، خرد ، مورد ، موجب ، مناسبت ، ملاک ، عذر ، عقل ، شعور ، دلیل ، عاقلی ، خوشفکری
intelligence (اسم)
اگاهی ، فراست ، زیرکی ، ذکاوت ، فهم ، هوش ، خرد ، جاسوسی ، بینش ، روح پاک یا دانشمند
brain (اسم)
ذکاوت ، مغز ، هوش ، مخ ، کله ، خرد
mind (اسم)
سامان ، خیال ، خرد ، ضمیر ، مشعر ، خاطر ، عقل ، ذهن
wisdom (اسم)
معرفت ، خرد ، حکمت ، فضیلت ، عقل ، دانش ، دانایی ، فرزانگی
nous (اسم)
خرد ، قوه ادراک ، عقل
intellect (اسم)
هوش ، خرد ، مشعر ، عقل ، قوه درک
minor (صفت)
کوچکتر ، خرد ، خردسال ، محزون ، پایین رتبه ، صغیر ، اصغر ، کمتر ، صغری ، کماد
diminutive (صفت)
کوچک ، خرد ، مصغر
petty (صفت)
فرعی ، کوچک ، خرد ، جزئی ، غیر قابل ملاحظه
exiguous (صفت)
لاغر ، خرد ، کم
inconsiderable (صفت)
عرضی ، خرد ، جزئی ، ناچیز ، بی اهمیت ، نا قابل
minuscule (صفت)
خرد
minikin (صفت)
ریز ، کوچولو ، خرد ، ظریف
pint-size (صفت)
پست ، کوچک ، خرد ، ناچیز ، باندازه سر سنجاق
pint-sized (صفت)
پست ، کوچک ، خرد ، ناچیز ، باندازه سر سنجاق
pimping (صفت)
پست ، علیل ، خرد
small (صفت)
پست ، خفیف ، ریز ، کوچک ، ریزه ، خرد ، محقر ، کم ، جزئی ، دون
little (صفت)
پست ، مختصر ، ریز ، کوچک ، کوتاه ، خرد ، بچگانه ، اندک ، قد کوتاه ، کم ، جزئی ، معدود ، ناچیز ، حقیر ، درخور بچگی
minim (صفت)
خرد ، کمترین ، وابسته به حداقل ، حد اقل
tiny (صفت)
ریز ، کوچک ، کوچولو ، ریزه ، خرد ، ناچیز ، بسیار کوچک

معنی کلمه خرد به عربی

خرد
بيع بالمفرد , تافه , حکمة , سبب , ضييل , فکر , قليلا
رشفة
ازمة , انهر
تمثال نصفي
حطام
شظية
ابرة , ارتطم , تحلل , حطم , رعشة , عصارة , مفصل
دقيقة
عنيف
تغيير , نقد

خرد را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

رقیه
در ادبیات و فلسفه پارسی در معنی ویژه ی خود آمده که نوعی 'دانایی' را ایفاد می کند که با "هوش" فرق دارد و از ریشه ی اوستایی "مزدا" بمعنی "دانایی" آمده . مزد یسنا یعنی 'ستایش دانایی'... و اهورا مزدا بمعنی "دانایی لایتناهی" می باشد. "هوش" می تواند مادرزاد و ارثی باشد ، اما "دانایی" یا "خرد" را فقط از راه تجربه و اندیشه بی تعصب در نکات علمی و تحلیل در مسایل معنوی می توان حاصل کرد... بعضی از نویسندگان و ادیبان پارسی زبان : "عقل" را با "خرد" همردیف دانسته اند ، اما بعضیها "عقل" را لطمه پذیر تر از "خرد" می دانند ؛ زیرا بسیار بوده اند عاقلانی که "خرد" لازم برای استمرار در جستجوی حقیقت را نداشته و به بیراهه رفته اند. نزدیک ترین واژه به "خرد" را شاید بتوان همین واژه ی "دانایی" دانست که همواره ماورای کشش و وسوسه ها به زیر و رو کردن قوانین این عالم می نشیند ... "توانا بود هر که دانا بود ...".
بنیامین
تنها. در کتاب حدودالعالم آمده است: بیابانکی است خرد (تنها) و محدود. مشرق آن شهرهای سند است و جنوب آن دریای اعظم (دریای عمان) و مغرب آن کوه کوفج (بارز) و شمال آن بعضی از سند و بعضی از کرمان. (ص 54)
در نوشته ی حدودالعالم، پسوند «ک» در بیابانک نشانه ی کوچکی است. همچنین واژه ی محدود، نشانه ی کوچکی است. از این رو، واژه ی خرد به معنی تنهاست؛ یعنی بیابانی که به بیابان های دیگر پیوسته نیست. این معنی برای شهرها نیز در کتاب حدودالعالم به کار رفته است: بهمن آباد و مزینان دوشهرک خرد (تنها) در راه ری می باشند و کشت و بر در آنها بسیار است. (ص. 89). در این جمله، بهمن آباد و مزینان دو شهر کوچک هستند که تا فاصله ی دوری شهری پیرامون آنها نیست.
الهام
دانش
ف.حکیمی
اندیشه،فکر،دانش.
مینا
عقل ،علم،دانش،
Zahra
اندیشه تفکر
Shiva
خرد عقل دانش تفکر فکر
محسن کشاورز
خرد در پارسی جایگاه wisdom در انگلیسی را دارد که میشود بازشناسی خوب از بد در هر ایستار(جایگاه)وکسی که کار خوب انجام میدهد میگوییم باخرد یاwise
علی باقری
دادِ خِرَد دادن : از روی عقل و اندیشه عمل کردن و زیستن.
هر که داد خرد نداند داد
آدمی صورت است و دیو نهاد
هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص۴۲۴.
علی باقری
خرد : در پهلوی حِرَت xrat و در اوستایی خراتو xratu بوده است .
(نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 169)
کیانا
عقل
قاسم
دانایی
lady bug and cat nvor
دانایی، عقل و هوش
باران
به نظر من معنی خرد(اندیشه)می شود
آرین
دانا-عقل-اندیشه-فکر
گروه باهوشا
، صغیر، کوچک، اندک، کم، ناجیز، شکسته، له، ریز، ریزه | درک، آگاهی، ادراک، بینش، دانایی، حکمت، دانش، عقل، علم، فراست، لب، فهم، نقیبت، هوش

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• اتوماسیون خرد   • دبیرستان دخترانه خرد منطقه 1   • معنی خرد   • موسسه خرد بوشهر   • منظومه خرد ثبت نام   • شهریه دبیرستان خرد   • خرد چیست   • مدرسه خرد گرگان   • مفهوم خرد   • تعریف خرد   • معرفی خرد   • خرد یعنی چی   • خرد یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی خرد
کلمه : خرد
اشتباه تایپی : ovn
آوا : xerad
نقش : اسم
عکس خرد : در گوگل

آیا معنی خرد مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )
شبکه مترجمین ایران