برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1462 100 1

حزین

/hazin/

مترادف حزین: اندوهگین، غمناک، غم انگیز، حزن آور، حزن انگیز ، غمین، محزون، متاسف، مغموم، ملول، نژند

متضاد حزین: شاد، مشعوف

برابر پارسی: اندوهگین، پژمان، افسرده

معنی اسم حزین

اسم: حزین
نوع: پسرانه
ریشه اسم: عربی
معنی: اندوهگین، غمگین، لقب یکی از شاعران قرن دوازدهم، حزین لاهیجی

معنی حزین در لغت نامه دهخدا

حزین. [ ح َ ] (ع ص ) محزون. مهموم. غمناک. اندوهناک. اندوهگین. (دهار) (منتهی الارب ). غمگن. غمگین. غمین. اندوهگن. غمنده. مغموم. افسرده : مِحزان ، حزنان ؛ که خاطری حزین دارد. ضد مسرور. (معجم البلدان ). ج ، حِزان. حُزناء : چون یعقوب را دید سلام کرد و گفت ایها الشیخ الحزین. (قصص الانبیاء ص 271).
گر چنین باشی بهر شاعر که آید نزد شاه
بس که باید مر ترا بودن حزین.
منوچهری.
چو استر سزاوار پالان و قیدی
اگر از پی استر و زین حزینی.
ناصرخسرو.
آسیائی زودگرد است این فلک
زو نشاید بود شاد ونی حزین.
ناصرخسرو.
آنکه خواهد خردنخواهد مل
وانکه باشد حزین نبوید گل.
سنائی.
من که باشم که در وجود نیم
تا در این دور کم حزین باشم.
خاقانی.
گوزن آسا بنالم زار پیش چشم آهویت
چه سگ جانم که چندین ناله زین جان حزین خیزد.
خاقانی.
فضل کن مگذار کز مشتی خسیس
چون منی در دور تو باشد حزین.
خاقانی.
دایم دل تو حزین نماند
یکسان فلک اینچنین نماند.
نظامی.
بهر گریه آدم آمد بر زمین
تا بود گریان و نالان و حزین.
مولوی.
مگر شکوفه بخندید و بوی عطر برآمد
که ناله در چمن افتاد بلبلان حزین را.
سعدی.
- آواز حزین ؛ آوازی سوزناک :
چه خوش باشد آواز نرم حزین
به گوش حریفان مست صبوح.
سعدی (گلستان ).
- مطرب حزین ؛ خنیاگری با آواز سوزناک :
حزین و خسته ملولان دولتت همه سال
تو گوش کرده به آواز مطربان حزین.
سعدی.
- ناله ٔ حزین ؛ ناله ٔزار.
|| لحنی از موسیقی. رجوع به آهنگ شود.

حزین. [ ح َ ] (اِخ ) آبی است به نجد. (معجم البلدان ).

معنی حزین به فارسی

حزین
( شیخ ) محمد علی بن ابو طالب لاهیجی اصفهانی ( و. اصفهان ۱۱٠۳ ه. ق./ ۱۶۹۱ م . ف. بنارس ( هند ) ۱۱۸۱ ه. ق./ ۱۷۶۷م . ) . وی از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است . اجدادش در لاهیجان سکونت داشتند و پدرش از آنجا باصفهان رفت و محمد علی در آن شهر تولد یافت و در حمله افغانان از اصفهان بیرون شد و پس از سفر در بلاد ایران و عراق و حجاز و یمن بهند شتافت و تا پایان عمر در آن ناحیه بود . حزین کتابی در احوال شاعران بنام (( تذکره حزین )) و سر گذشتی از خود با ذکر حوادث ایام خویش بنام (( تاریخ حزین )) دارد که هر دو حاوی اطلاعات سودمند است . حزین دیوان اشعار خود را در چهار قسمت مدون کرده و آن مشتمل بر انواع مختلف شعر است . سخن او متوسط و مقرون بسادگی و روانی و حد فاصلی است میان سبک شاعران قدیم و سبک هندی .
اندوهگین، اندوهناک، غمگین، حزان وحزنائ جمع
( صفت ) اندوهناک غمگین اندوهمند : (( نوای حزین نی . ))
آبی است به نجد
ابوالحکم حزین بن سلیمان دیلمی کنانی از شاعران عرب در دوره امویست
دارای یک مثنوی است که در دانشمندان آذربایجان یاد شده و او جز حزین گیلانی است چه از شماخی تبریز است
صادقی کتابدار او را یاد کند و گوید قصاید بسیار دارد
شیخ محمد علی ابن ابو طالب زاهدی گیلانی اصفهانی است که به شیخ علی حزین شهرت دارد
میرزا محمد اشعار عربی او را در نفائس اللباب آورده است
ده از شهرستان اهواز
چنگی که آواز ملایم داشته باشد
نام او شیخ محمد علی بن ابی طالب زاهدی گیلانی ...

معنی حزین در فرهنگ معین

حزین
(حَ) [ ع . ] (ص .) اندوهناک ، غمگین .

معنی حزین در فرهنگ فارسی عمید

حزین
غمگین، اندوهگین، اندوهناک، غمناک.

حزین در جدول کلمات

حزین
اندوهگین, دلتنگ

معنی حزین به انگلیسی

desolate (صفت)
متروک ، خراب ، ویران ، حزین ، بی جمعیت

حزین را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

امیرحسین
زار
Mitra.roshany
حَزین:غمگین،اندوهگین
محمد هادی
بزرگانی که باین نام بوده وهست

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• آواز حزین در جدول   • حزین لاهیجی   • معنی آواز حزین   • دستگاه نمایش فیلم   • هزین   • حزن   • مترادف حزین   • نام دیگر بلدرچین   • معنی حزین   • مفهوم حزین   • تعریف حزین   • معرفی حزین   • حزین چیست   • حزین یعنی چی   • حزین یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی حزین
کلمه : حزین
اشتباه تایپی : pcdk
آوا : hazin
نقش : صفت
عکس حزین : در گوگل

آیا معنی حزین مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )
شبکه مترجمین ایران