برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1441 100 1

حد

/hadd/

مترادف حد: کرانه، مرز، کنار، نهایت، انتها، اندازه، مقدار، مقیاس، میزان، نصاب، درجه، رتبه، مقام، منزلت، شمار، سامان، اقلیم، سرزمین، زمین، تعزیر، مجازات، معرف، تعریف، تیزی، برندگی، طرف، اصطلاح، لفظ، واژه، کلام

برابر پارسی: مرز، اندازه، پایان، کران، کنار

معنی حد در لغت نامه دهخدا

حد. [ ح َدد ] (ع مص ) دفع. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || منع. بازداشتن از کاری. (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || تیز کردن ، چنانکه کارد را با سوهان و سنگ و جز آن. || اندازه کردن. || تمیز دادن چیزی از چیزی. جدا کردن چیزی را از چیزی. پدید کردن.(از منتهی الارب ). || کناره ٔ چیزی پدید کردن. (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (منتهی الارب ). || (اصطلاح منطق ) تعریف کردن. || خشم گرفتن بر. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). تیز کردن برکسی. (تاج المصادر بیهقی ). || حد بر کسی براندن. (تاج المصادر بیهقی ). حد زدن. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || جامه ٔ سوک پوشیدن زن در سوک شوی. جامه ٔ سوک پوشیدن زن بعد از وفات زوج. (از منتهی الارب ). || تیز گردیدن. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || پیوسته ماندن در آن و نگذاشتن آن را. (منتهی الارب ). || (اِمص ) تیزی. تندی. برندگی. (آنندراج ) :
بطول و عرض و رنگ و گوهر و حد
چو خورشیدی که درتابد ز روزن.
منوچهری [ در صفت شمشیر ممدوح ].

حد. [ ح َدد ] (ع اِ) حائل میان دو چیز. (منتهی الارب ). حاجز بین دو شی ٔ. فاصل میان دو چیز. فصل. الفصل بینک وبینه. (تعریفات جرجانی ). || نهایت هرچیز.منتهای هر چیزی. (منتهی الارب ). کران. کرانه. (ترجمان عادل بن علی منسوب بجرجانی ) کنار. کناره. (مهذب الاسماء). غایت. جانب. سوی. طرف. (آنندراج ). سمت. زی. جهت. ضلع. جنبه. || (اِمص ) دلاوری. (منتهی الارب ). || تیزی شراب. سورت شراب. (منتهی الارب ). || سبکی مردم از غضب. (منتهی الارب ). || (اِ) اندازه کرده ٔ خدای تعالی. (منتهی الارب ). || جاه. (مهذب الاسماء). || گناه. ذنب که حد دارد: اصبت حداً؛ ای ذنباً. (از منتهی الارب ). || تیزنای کارد و شمشیر. (مهذب الاسماء). || (اصطلاح فقه ) حکم شرعی. ج ، حدود. (منتهی الارب ). || اندازه. مقدار. قدر.طور. شؤبوب. (اقرب الموارد). ج ، حدود. گاهی بصورت اصلی مشدد و گاهی با تخفیف در شعر فارسی آمده است. مثال مشدد : ما را چندان ولایت در پیش است...که آنرا حد و اندازه نیست. (تاریخ بیهقی ). و علی تکین را که... در این فترت که افتاد بادی در سر کرده است بدان حد و اندازه که بود بازآوردن. (تاریخ بیهقی ). از حد و ان ...

معنی حد به فارسی

حد
(اسم) ۱ - حایل میان دو چیز. ۲- کنار. چیزی انتها کرانه مرز : (( یک حد این مزرعه رود .. است )) ۳ - تیزی (شمشیر و مانند آن ) تندی . یا حد سیف . دم تیغ تیز نای شمشیر . ۴ - اندازه : (از حد خود تجاوز میکند.) یا بیرون از حد. بیشمار . یا تا حدی . تا اندازه ای . یا حداقل . کمترین اندازه کمینه . یا حداکثر . بیشترین اندازه بیشینه . یا حد و حصر. اندازه و حد . یا زیاده از حد . بیش از انداز. مقرر . یا از حد بردن . بیش از اندازه مقرر . یا از حد بردن . بیرون از اندازه کاری را کردن . یا از حد در گذشتن ( گذشتن ) . ۱ - افراط کردن . ۲ - تعی کردن تجاوز کردن . یا حد و حصر نداشتن . بی اندازه بودن . ۵ - هر خطا که برای آن عقوبتی مقدر باشد مجازاتی است که اسلام بنص معین برای جرم تعیین کرده و آن تنبیه بدنی و مقدارش قطعی است یعنی حداکثر و حداقل ندارد . توضیح فرق تعزیر و حد آنست که حد در شرع معین است لیکن تعزیر برای امام بسته است و حد به شبهه ساقط شودلیکن تعزیر با شبهه هم واجب است. و حد بر کودک نیست و تعزیر بر کودک لازم است و حد بر ذمی جاری شود لیکن تعزیر بر او نیست . ۶ - تعریف شئ بذاتیات. توضیح حد عبارت از ممیز ذاتی و رسم ممیز عربی است و مدار تمام بودن حد و رسم اشتمال آن بر جنس قریب است . مقومات ماهیت در مقام تفصیل حد است و در مقام اجمال محدود و حد از محدود خارج نیست و تفاوت حد و محدود باجمال و تفصیل است . یا حد تام. تعریفی که مرکب از جنس و فصل قریب باشد چنانکه در تعریف انسان (( حیوان ناطق )) آرند . ( دستور ۱۶ : ۲ فرع . سج . ) یا حد ناقص . تعریفی که مرکب از فصل قریب و جنس بعید و یا فقط فصل باشد چنانک درتعریف انسان (( جسم نامی ناطق )) یا(( ناطق )) تنها آرند( دستور ۱۶ : ۲ فرع . سج . ) ۷ - ( مصدر ) باز داشتن . ۸ - تعدی کردن تجاوز کردن .
دهی است از دهستان باوی بخش مرکزی شهرستان اهواز
[UL] [تغذیه] ← حد بالای دریافت
جمع حداه
[oxygen saturation value] [مهندسی محیط زیست و انرژی] حداکثر غلظت اکسیژن محلول در تعادل با هوا، در سامانه های طبیعی، یا با اکسیژن خالص، در ...

معنی حد در فرهنگ معین

حد
(حَ دّ) [ ع . ] (اِ.) ۱ - حایل میان دو چیز. ۲ - انتها، کرانه . ۳ - تیزی . ۴ - اندازه . ۵ - کیفر و مجازات شرعی .
(حَ) (ص مر. ق مر.) ۱ - بی اندازه ، بی شمار. ۲ - بی کران ، غیرمحدود.

معنی حد در فرهنگ فارسی عمید

حد
۱. اندازه، مقدار.
۲. کرانه، مرز.
۳. (اسم) [جمع: حُدُود] حائل و حاجز میان دو چیز.
۴. کناره و انتهای چیزی.
۵. (فقه) عقوبت و مجازات شرعی برای گناهکار و مجرم، مانندِ تازیانه زدن شراب خوار.
۶. [قدیمی] تمیز دادن چیزی از چیزی.
۷. [قدیمی] پدید کردن کنارۀ چیزی.
۸. [قدیمی] برای زمینی حد و مرز قرار دادن.
۹. [قدیمی] تیزی، برندگی.
۱۰. [قدیمی] تیزی شراب.
بی کران، بی نهایت، بی اندازه، بی شمار.

حد در دانشنامه اسلامی

حد
حدّ یکی از اقسام احکام، در اسلام است.
«حد» در لغت، به معنای منع می باشد.
واژه حد ممکن است در معانی ذیل به کار رفته باشد: • حد (فقه)، یکی از اقسام احکام، در اسلام و دارای کاربرد در باب قضایی فقه• حد (منطق)، یکی از اصطلاحات به کار رفته در علم منطق، به معنای تعریف فراهم آمده از ذاتیات شیء
...
حدّ یکی از اقسام احکام، در اسلام است.
«حد» در لغت، به معنای منع می باشد.
تعریف حدّ در شرع
حدّ در شرع، عبارت است از: کیفری که برای برخی از گناهان در قانون اسلام تعیین شده است. تناسب این تعریف با معنای لغوی در آن است که اجرای حدود، وسیله منع مردم از گناهان می باشد.
تعریف تعزیر در لغت
«تعزیر» در لغت، به معنای تأدیب است.
تعریف تعزیر در شرع
...
حد یکی از اصطلاحات به کار رفته در علم منطق بوده و به معنای تعریف فراهم آمده از ذاتیات شیء است.
در مباحث منطق، سه کاربرد برای واژه «حدّ» شمرده شده است: ۱. در باب ایساغوجی؛ به معنای معرّفِ مشتمل بر ذاتیات ماهیت است. ۲. در باب برهان؛ به معنای مفردات تشکیل دهنده مقدمات برهان که شامل حد اصغر، حد اوسط و حد اکبر است. ۳. در باب برهان: به معنای خصوصِ اوسط که علت ذاتی است.
اقسام معرف
مُعرِّف به لحاظ نوع تالیف به «حدّ» و «رسم» تقسیم می شود. حدّ (در باب ایساغوجی)، معرِّف یا تعریفی است که از ذاتیات یک شیء فراهم آمده باشد؛ مانند تعریف انسان به حیوان ناطق؛ به دیگر سخن، حد، نوعی معرِّف است که یا باعث تصور تمام ذاتیات شیء و شناسایی حقیقتِ ماهیت مجهول (حد تام) و یا دست کم سبب شناسایی برخی ذاتیات آن می شود (حد ناقص)، و آن چیزی که برای آن، حد آورده می شود «محدود» نام دارد. حدّ جز در ماهیات و ذوات مرکبه (دارای جنس و فصل) راه ندارد و اما ذوات و اشیای بسیط و غیر مرکب، تنها از طریق ذک ...


حد در دانشنامه ویکی پدیا

حد
حد ممکن است در یکی از این معانی به کار رود:
حد (ریاضی)
حد (کیفر) نوعی کیفر در فقه
حد (موسیقی) روشی برای توصیف هارمونی در موسیقی
مرز (سرحد) به معنای مرز میان دو چیز
وقتی که مقادیر متوالی به یک متغیر نسبت داده می شود، و آن متغیر بی نهایت به عدد ثابتی نزدیکشود، به طوری که اختلاف آن ها از مقدار ثابت به هر اندازه کوچک قابل انتخاب باشد، این مقدار ثابت را حد همه مقادیر متغیر می گویند. به عبارت دیگر: فرض کنید در تابع f مقدار متغیر به یک عدد ثابت به نام a میل کند (یعنی به آن نزدیک شود ولی به آن نرسد) آن گاه اگر مقدار تابع آن، به عددی ثابت به نام L میل کند، L حد تابع f در نقطهٔ a خواهد بود گرچه a می تواند در دامنهٔ تابع وجود نداشته باشد.به عبارت خیلی ساده تر میتوان گفت حد یک تابع برای یک عدد معین روی محور xها، به ما نشان می دهد که در صورت قرار دادن مجموعه اعدادی که در همسایگی خیلی خیلی نزدیک ان عدد معین هستند در x های ضابطه تابع ، yها به چه عددی خیلی خیلی نزدیک می شوند (تابع در نهایت به چه عددی خواهد رسید).
f(۱۰۰) = ۱٫۹۹۰۰
f(۱۰۰۰) = ۱٫۹۹۹۰
f(۱۰۰۰۰) = ۱٫۹۹۹۹۰
کاربرد مفهوم حد در ریاضی در توصیف مقداری است که یک تابع یا دنباله به آن نزدیک می شود، هنگامی که ورودی آن تابع یا شمارندهٔ آن دنباله به یک مقدار مشخص نزدیک می شود. حد یک مفهوم اساسی در حساب دیفرانسیل و انتگرال و در حالت کلی در آنالیز ریاضی است و در تعریف پیوستگی، مشتق و انتگرال کاربرد دارد. موضوع حد، به منظور بیان رفتار یک تابع می پردازد و می تواند رفتار آن را در نقاط روی صفحه یا در بی نهایت هم ارزیابی کند.
مفهوم حد یک دنباله به حالت کلی تر حد شبکهٔ مکان شناسی گسترش می یابد و ارتباط نزدیکی با حد و حد مستقیم در نظریهٔ رده ها دارد.
ریاضی دانان پیش از آنکه مفهوم دقیق تر حد را ارائه کنند، د ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با حد

حد در جدول کلمات

حد
کرانه, حایل میان دوچیز, انتهای چیزی , میان دوچیز
حد معین از چیزی
نصاب
حد میان دو کشور
مرز
حد نصاب ورزشی
رکورد
حد و مقدار
اندازه
حد وسط چند چیز
معدل
حد وسط چیزی
بینابین
حد وسط غوره و مویز
انگور
به حد بلوغ رسیده
بالغ
بی حد و حساب
گزاف

معنی حد به انگلیسی

tract (اسم)
رساله ، حد ، اثر ، وسعت ، مقاله ، کشش ، قطعه ، رشته ، اندازه ، مدت ، نشریه ، رد بپا
border (اسم)
حد ، مرز ، سرحد ، سامان ، حاشیه ، لبه ، خط مرزی ، کناره ، خط سرحدی
bound (اسم)
حد ، مرز ، سرحد ، خیز ، کران ، جست و خیز
abutment (اسم)
مجاورت ، زمین همسایه ، کنار ، زمین سر حدی ، طرف ، زمین مجاور ، حد ، نیم پایه ، پایه جناحی ، مرز ، بست دیوار ، نزدیکی ، اتصال ، پشتیبان ، سرحد ، خرپا ، سامان ، پشت بند دیوار
margin (اسم)
کنار ، حد ، حاشیه ، لبه ، تفاوت ، بودجه احتیاطی
limit (اسم)
کنار ، حد ، حدود ، وسعت ، سابقه ، اندازه ، پایان ، غایت
extent (اسم)
حد ، مد ، حوزه ، وسعت ، مقدار ، اندازه
measure (اسم)
حد ، اقدام ، میزان ، درجه ، مقدار ، پایه ، اندازه ، پیمانه ، تدبیر ، مقیاس ، واحد ، وزن شعر ، بحر
end (اسم)
حد ، پا ، اتمام ، سر ، عمد ، خاتمه ، منظور ، مقصود ، مراد ، نوک ، طره ، راس ، پایان ، انتها ، فرجام ، ختم ، سرانجام ، ختام ، عاقبت ، آخر ، غایت ، انقضاء
deal (اسم)
حد ، مقدار ، سودا ، اندازه ، قدر
period (اسم)
حد ، کمال ، نقطه ، عصر ، دوره ، گردش ، نوبت ، ایست ، فرجه ، پایان ، منتها درجه ، روزگار ، زمان ، مرحله ، مدت ، وقت ، طمی ، موقع ، مدتی ، گاه ، نتیجه غایی ، قاعده زنان ، جمله کامل ، نقطه پایان جمله ، دوران مربوط به دوره بخصوصی
mark (اسم)
حد ، مرز ، نقطه ، هدف ، نشان ، نشانه ، درجه ، خط ، پایه ، مارک ، داغ ، علامت ، نمره ، علامت مخصوص ، خط شروع مسابقه ، علامت سلاح ، چوب خط ، مدل مخصوص
precinct (اسم)
حد ، مرز ، حوزه ، حدود ، محوطه ، بخش
quantity (اسم)
حد ، مقدار ، مبلغ ، عده ، اندازه ، قدر ، عدد ، چندی ، کمیت
provenance (اسم)
حد ، اصل ، منشاء ، زادگاه ، منبع ، منطقه قدرت یا درک
confine (اسم)
حد ، محدوده

معنی کلمه حد به عربی

حد
حد , حدود , دعامة , صفقة , علامة , فترة , کمية
تنوير
سقف
تقسيم , متوسط
توسط , صليب , متوسط , معدل
معدل
تاج
هريسة
بوفرة
غير محدد , غير محدود
تقشف

حد را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

آوا
این واژه از اوستایی هیتَ گرفته شده و پارسی آن هیت (از همان واژه ی اوستایی) می باشد
سارا
اندازه -مقدار
علی اکبر
حد در ریاضیات مفهومی است برای بیان رفتار تابع، به هنگام نزدیکی متغیر تابع به مقدار معلومی مثل a. در واقع حد نوعی میل کردن است. مفهوم آن یکی از اساسی ترین مفاهیم حساب دیفرانسیل و انتگرال است. در ریاضیات، موضوع حد، به منظور بیان رفتارهای یک تابع به کار گرفته می شود. همچنین به بررسی این رفتار در نقاط روی صفحه و یا در بی نهایت می پردازد. حد در حساب دیفرانسیل و انتگرال و نیز در آنالیز ریاضی برای تعریف مشتق و نیز مفهوم پیوستگی مورد استفاده قرار می گیرد. ریاضیدان ها حتی پیش از اینکه مفهوم دقیق تر حد را ارائه کنند، در مورد آن موضوع مجادله های زیادی کردند. یونانی ها در عصر باستان درکی از مفهوم حد داشته اند. مثلاً ارشمیدس مقدار تقریبی را با استفاده از محیط چند ضلعی های منتظم محاط در دایره به شعاع واحد، وقتی که تعداد اضلاع بدون کران افزایش می یابد به دست می آورد. در قرون وسطی نیز تا زمان رنسانس انواع مفاهیم حد برای کسب مساحت شکل های گوناگون استفاده می شد
بتول زرگوش نسب
Hadd
بتول زرگوش نسب
Prescribed punishment
مرتضی بولت
مجازات شرعی
وریا صادقی
( حدّ ) به معنای منع و در واقع به معنای منع کردن افراد از اعمال نادرست است و کلمه حدید به معنای آهن هم همان ریشه را می رساند چون حدید محکم و مانع ورود است و کلمه حداد به معنای دربان هم به این دلیل نام گذاری شده چون مانع ورود افراد است و کلمه حدود الله تعالی هم همان ریشه و به معنای مرز ها و حدود الله تعالی می باشد.
فر کیانی
واژه ی �حد� که باید آنرا �هد� نوشت در اصل همان �هیتَ� در فرهنگ واژگان اوستایی آمده است! دگردیس ت به د
فر کیانی
واژه کلید که کیلیت نیز خوانده میشود در سنسکریت به شکل kILita कीलित به معنای pinned tied impaled بستن سنجاق گذاری چهار میل کردن آمده است. واژه کیلیت از ریشه کیل به معنای میله پین میخ چوبی ساخته شده که با کیلکا-ماهی همخانواده است (کا پسوند مانندگی یا شکل دهی است). بدل شدن د و ت در بسیاری از واژگان دیگر نیز دیده میشود مانند آپات-آباد و بنیات-بنیاد و بلد-بلت.

آرمیتا
جمع حد=حدود
ب. الف. بزرگمهر
کرانگی

برابرِ بکار برده شده ی�کران� در بالا، در این آرش واژه از دیدگاهِ دستور زبانِ پارسی، چندان درست نیست.
علی باقری
حد (Limit)
:[اصطلاح بیمه]حداکثر میزانی که در بیمه‌نامه برای تحت پوشش قرار دادن خطر تعهد شده است.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• تعریف ریاضی حد   • حد در ریاضی چیست   • حد و پیوستگی در ریاضی   • حد در اسلام   • حد شرعی   • حد و پیوستگی pdf   • معنی حد   • حد بی نهایت   • مفهوم حد   • تعریف حد   • معرفی حد   • حد چیست   • حد یعنی چی   • حد یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی حد
کلمه : حد
اشتباه تایپی : pn
آوا : hadd
نقش : اسم
عکس حد : در گوگل

آیا معنی حد مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )