برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1438 100 1

حج

/hajj/

مترادف حج: زیارت، زیارت کعبه، آهنگ، حرکت، قصد، آهنگ کردن، قصد کردن، به زیارت رفتن، با دلیل غلبه کردن

معنی حج در لغت نامه دهخدا

حج. [ ح َج ج / ح ِج ج ] (ع مص ) آهنگ کردن. (منتهی الارب ). آهنگ کردن به چیزی. القصد الی الشی ٔ المعظم. (تعریفات جرجانی ص 56). قصد. (ترجمان القرآن جرجانی ) (منتهی الارب ). قصد کردن. (ترجمان القرآن ). || تردد. آمدوشد کردن با کسی. بسیار آمدورفت کردن پیش... || بازداشتن. || میل فروبردن به جراحت به جهت علاج. سبر. || غلبه کردن به حجّت بر کسی : منه المثل : لج فحج. (منتهی الارب ). به حجت غالب شدن بر کسی. || منفعت کردن. || شاد شدن. (زوزنی ). || (اِ) معاد. || برّ. (منتهی الارب ). || کف. || قدم. || و فی الشرع قصد بیت اﷲ تعالی بصفة مخصوصة فی وقت مخصوصة بشرائط مخصوصة. (تعریفات جرجانی ص 56). قصد طواف کعبه کردن به نیت عبادت و به جای آوردن آن. (منتهی الارب ). زیارت خانه ٔ خدا با شرائط معلوم. قصد کردن طواف بیت اﷲ با شرایط معلومة. حج گزاردن. حج کردن. صاحب کشاف گوید: به فتح حاء مهمله و تشدید جیم منقوطه در لغت قصد به سوی چیزی است. و در شریعت قصد به سوی بیت الحرام یعنی کعبه است به اعمال مخصوصة در وقت مخصوص. و در پاره ای از لغات به کسر حاء مهمله خوانند. برخی گفته اند: کسر لغت اهالی نجد و فتح لغت غیر آنهاست. جمعی دیگر گفته اند: به فتح اسم و به کسر مصدر باشد. و بالعکس نیز گفته اند، چنانچه در فتح الباری و جامعالرموز گفته ، و در بیرجندی آورده که : حج در لغت قصد است و استعمال آن غلبه کرده است بر قصد کعبه برای اجراء اعمال معروف. و حجة به کسر،یک مرتبه حج گزاردن باشد. و قیاس فتح است. جز اینکه شنیده نشده است. خلیل گوید: حج فلان علینا؛ ای قدم. پس لفظ حج اطلاق شده است بر قدوم به سوی مکه -انتهی. زیارت کعبه بدانسان که در شرع وارد است :
ز کافران که شدندی بسومنات به حج
همی گسسته نگشتی بره نفر ز نفر.
فرخی.
یکی که جایگه حج هندوان بکند
دگر که حج کند و بوسه بردهد بحجر.
فرخی.
حسنک را دستوری داد تا به حج رود... حج بکرد و روی به بلخ داد. (تاریخ بیهقی ). خواجه علی از گرگان بازگشت... و در آن سال که حسنک را دستوری داد تا به حج رود... (تاریخ بیهقی ص 206). اگر حرمت درگاه خلافت را نبودی ناچار قصد بغداد کرده آمدی تا راه حج گشاده ...

معنی حج به فارسی

حج
۱ - ( مصدر ) آهنگ کردن قصد کردن . ۲ - قصد طواف کعبه کردن مسلمان مستطیع طبق شرایط مقرر . ۳ - ( اسم ) زیارت کعبه در وقت مقرر با اعمال مخصوص. یا حج افراد. مانند حج قر آن است در مناسک جز آنکه راندن هدی در آن نیست . یا حج تمتع . واجب است برهم. مکلفان که جز اهل مکه و حاضران آنجا باشند و از خان. ایشان تا مکه ۴۸ میل باشد . متمتع باید از میقاتگاه احرام گیرد و بمکه رود و چون خانهای مکه بیند(( تلبه )) گوید و بمکه رود و هفت بار طواف کند و در مقام ابراهیم دو رکعت نماز بجا آرد و صفا و مروه">سعی بین صفا و مروه کند سپس سر بتراشد و محل شود . آنگاه در روز ترویه نماز ظهر و نماز عصر بعرفات گزارد و تا هنگام غروب بدانجا بماند سپس به مشعر شود و شب آنجا اقامت کند و بامداد بمنی آید و مناسک بجا آرد و همان روز یا روز دیگر بمکه آید و طواف حج کند و دو رکعت نماز طواف و سعی بین صفا و مروه کند آنکه طواف نسائ بجا آرد هرگاه که خواهد و همه چیز بر وی حلال گردد . و بر وی واجب است هدی یا ذبح کردن یا نحر کردن بمنی روز نحر . یا حج قران . برای مردم مکه است و کسی که از مکه کمتر از۱۲ میل دور باشد. حج قران آنست که از میقاتگاه یا از خان. خود (اگر مادون میقات باشد ) احرام گیرد و شتری ( که در اصطلاح شرع بدان هدی گویند ) با خود ببرد و آنرا با خود بمنی راند و روا نبود که شخص محل شود تا هدی بمحل خود رسد و باید هم. مناسک بجای آرداز وقوف در دو موقف و دیگر مناسک بمنی سپس باز آید و هفت بار طواف خانه کند و سعی میان صفا و مروه هفت بار بجا آرد و طواف نسائ کند . آنگاه محل شود و بروی لازم است بجا آوردن عمره پس از آن . ۴ - سیر و سلوک الی ا... .
سزاوارتر
یکی از سه نوع حج که حج تمتع و حج قران و حج افراد است
عید گوسفند کشان
انجام مراسم حج بجای دیگری
کنایه از ثواب ...

معنی حج در فرهنگ معین

حج
(حَ جّ) [ ع . ] (مص م .) ۱ - قصد کردن . ۲ - قصد زیارت کعبه کردن .
(حَ. کُ) [ ع - فا. ] (اِمر.) کسی که خود توانایی مالی برای رفتن به حج را ندارد و از طریق گدایی کردن از دیگران ، امکان رفتن به حج را فراهم کند.

معنی حج در فرهنگ فارسی عمید

حج
۱. (فقه) زیارت بیت الله در مکه با انجام اعمال خاص در زمانی معیّن.
۲. بیست ودومین سورۀ قرآن کریم، مدنی، دارای ۷۸ آیه.
* حج اصغر: (فقه) حج عمره. &delta، زیرا اعمال آن نسبت به حج اکبر ناقص است.
* حج اِفراد: (فقه) حج مردم مکه و کسانی که در فاصلۀ ۱۶ فرسخی مکه یا کمتر از آن اقامت دارند و باید در خانۀ خود یا در میقات پیش از مکه احرام بگیرند.
* حج اکبر: (فقه) حجی که در آن، عید قربان مصادف با جمعه باشد.
* حج تمتع: (فقه) حج مخصوص کسانی که در بیش از ۱۶ فرسخی مکه اقامت دارند و باید از میقات احرام بگیرند و به مکه بروند و همین که خانههای مکه را ببینند تلبیه بگویند و هفت مرتبه طواف کعبه می کنند.
* حج عمره: (فقه) حجی که در دهۀ اول ذیحجه انجام نشود.= حج قِران: (فقه) حج مخصوص ساکنان مکه.

حج در دانشنامه اسلامی

حج
حج، عملی عبادی در اسلام، مناسک حج عبارت اند از احرام، وقوف در عرفات، وقوف در مشعر، رفتن به منا، رمی جمرات، سعی بین صفا و مروه، طواف نساء و نماز طواف نساء، طواف زیارت، نماز طواف و قربانی. سفر به شهر مکه در عربستان و زیارت خانه کعبه و انجام دادن اعمال عبادی مخصوص آن است. حج افزون بر بُعد عبادی دارای ابعاد اجتماعی، اقتصادی و سیاسی نیز هست و از مهم ترین شعائر اسلام به شمار می رود.
رفتن به سفر حج، بر هر مسلمان فقط یک بار واجب است. عقل، بلوغ و استطاعت، شروط وجوب حج اند. حج واجب بر سه گونه است: قِران، اِفراد و تَمَتُّع که در سه ماه شوال، ذی قعده و ذی حجه انجام می شوند.
از زمانی که فرد مکلف احرام می بندد، برخی از کارها بر او حرام و انجام دادن مناسک بر او واجب می شود.
حج
کلید واژه: قربانی، حجرالاسود، کعبه، حج، روزه ایام تشریق، ترک حج، حج در قرآن، ماه ذی الحجه، لبیک، حج اکبر، حج اصغر، مهمان خدا، احرام، حج خدا، حج خلق، طواف،
حج، آهنگ خانه خدا کردن برای به جا آوردن مناسک ویژه در موسم خاص است و یکی از ارکان دین و از ضروریات آن بشمار می آید. ترک حج با اقرار به وجوب، یکی از گناهان کبیره و با انکار، موجب کفر است.
«حج» در لغت، به معنای قصد و در اصطلاح فقها، انجام اعمال و مناسک مخصوص در زمان خاص (ماه ذی الحجه ) و در مکان معین (مکه و اطراف آن) به قصد تقرب به خدا است.
1. حج گزاردن، حق خداوند بر عهده توانمندان: خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: «وَلِلَّهِ عَلَی النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ الَیْهِ سَبیلًا وَ مَنْ کَفَرَ فَانَّ اللَّهَ غَنِیُّ عَنِ الْعالَمینَ؛ و برای خدا بر مردم است که آهنگ خانه (او) کنند، آن ها که توانایی رفتن به سوی آن را دارند. و هر کس کفر ورزد (و حج را ترک کند، به خود زیان رسانده)، خداوند از همه جهانیان، بی نیاز است».
از این آیه شریفه استفاده می شود که حق خداوند بر مردم این است: آنان که استطاعت و توان دارند، آهنگ زیارت خانه او نمایند؛ یعنی آنان که توان مالی و فکری و جسمی دارند و مسافرت لطمه ای به زندگی و امر معاش آنان نمی زند و پس از مراجعت از حج قدرت بر ادامه و اداره زندگی را دارند و در مسیر راه، خطری ...


حج در دانشنامه ویکی پدیا

حج
حَجّ (ملاقات خانه خدا) یکی از مهم ترین فروع دین اسلام است؛ که مسلمانان در دهه اول آخرین ماه قمری (ذی الحجه) به مسجد الحرام در شهر مکه در عربستان سعودی رفته و مناسک خاص آن را به جا می آورند. هر مسلمان در صورت دارا بودن شرایطی خاص، مکلف است حداقل یک بار در طول عمر خود آن را انجام دهد.
میقات
مکه
مسجدالحرام
کعبه
حجر الاسود
مقام ابراهیم
زمزم
صفا و مروه
عرفات
مشعر و منا
حج بر سه نوع تمتع، قران و افراد است. حج قران و افراد وظیفه ساکنان مکه است. در اسلام، حج بر کسی که دارای بلوغ، عقل، آزاد بودن و استطاعت مالی باشد واجب می شود.
حج نخستین بار در دین ابراهیم انجام شد و آیین های حج و عمره، احرام، لثم و لمس حجرالاسود، سعی بین صفا و مروه، وقفه در عرفات و رمی جمره، همگی پیش از اسلام رایج بود و تنها برخی تعدیلات در حج اسلامی نسبت به پیش از اسلام روی داده است.
اعراب پیش از اسلام هنگام طواف «لبیک یا لات»، «لبیک یا عزی» و «لبیک یا منات» می گفتند و هر قومی بت خود را می خواند و در اسلام، «اللهم» جای بت ها را گرفت و آن عبارت بدین شکل تغییر کرد: «لبیک اللهم لبیک»
عکس حج
حج به دو معنی به کار می رود:
حج مراسم دینی و مذهبی مسلمانان
حج (سوره) سوره ای از قرآن
سورهٔ حج سورهٔ ۲۲ام قرآن است، ۷۸ آیه دارد و سوره ای مدنی است؛ گرچه در مورد مکی یا مدنی بودن آن در میان مفسران اختلاف وجود دارد. این سوره به دلیل آنکه برخی از آیاتش در مورد حج است به این نام خوانده می شود. برخی مباحث این سوره مانند حج و جهاد همانند سوره های مدنی و برخی دیگر از مباحث آن مانند مبدأ و معاد و مبارزه با شرک شبیه سوره های مکی است. از مباحث دیگر این سوره، دعوت به نماز، زکات، توکل به خدا و امر به معروف و نهی از منکر است.
ترجمهٔ فارسی
...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

حج در دانشنامه آزاد پارسی

حَج
حَج
حَج
حَج
حَج
حَج
حَج
حَج
(در لغت به معنی قصد) مجموعه ای از مناسک عبادی که در مشاعر واقع در مکه و پیرامون آن به جا آورده می شود. تکرار حج گرچه مستحب است، ولی بر هر مکلف جز یک بار در همۀ عمر واجب نمی شود که بدان حَجَّةُالاسلام گویند. حَجَّةالاسلام برای آنان که دورتر از شانزده فرسخی مکه اقامت دارند به صورت حج تمتع و برای ساکنین این محدوده به صورت حج اِفراد یا قِران به جا آورده می شود. بدین ترتیب، حج به سه قسم یادشده تقسیم می شود. بلوغ، عقل، زاد و راحله، داشتن خرجی خانواده تا وقت برگشت از حج و باز بودن راه از شرایط وجوب حَجَّة الاسلام است. حج تمتع بدین گونه است که ابتدا حاجی در یکی از میقات های معروف و در یکی از ماه های حج، به احرام عمرۀ تمتع محرم می شود و به مکه می رود و اعمال عمرۀ تمتع را انجام می دهد و با تقصیر از احرام عمره خارج می شود. در این هنگام بهتر است از مکه خارج نشود. سپس در مکه احرام حج تمتع می بندد، به عرفات می رود و ظهر روز عرفه را تا غروب همان جا می ماند. آن گاه به مشعرالحرام می رود و از طلوع فجر روز دهم ذیحجه تا طلوع خورشید آن روز در مشعر بیتوته می کند. سپس به مِنی می رود و به ترتیب رمی جمرۀ عقبه، قربانی و حلق یا تقصیر را انجام می دهد. آنان که سال اول حجشان است به نظر اکثر فقیهان باید حلق کنند و زنان نیز فقط تقصیر می کنند. با حلق و تقصیر همۀ محرمات احرام بر حاجی حلال می شود، جز زن و بوی خوش. او در همین روز می تواند به مکه برود و هفت بار دور خانه خدا طواف کند و نماز طواف به جا آورد. سپس هفت بار سعی بین صفا و مروه به جا آورد. با این دو عمل، بوی خوش نیز حلال می شود. بعد از آن، هفت بار طواف نساء و دو رکعت نماز آن را به جا می آورد که با این عمل، زن نیز حلال می شود. سپس به مِنی باز می گردد. شب های یازده و دوازده و بعضی حتی شب سیزدهم ذیحجه را در مِنی بیتوته می کنند. از شب یازدهم، هر شبی را که در منی می مانند در روز آن شب، واجب است هر سه جمره را رمی کنند. بازگشت از مِنی به مکه برای انجام طواف و سعی به نظر برخی فقیهان می تواند پس از روز سیزدهم نیز انجام شود. برخی حتّی تأخیر آن را تا پایان ماه ذیحجه نیز جایز می دانند؛ اما حج اِفراد بدین گونه است که ابتدا احرام حج بسته می شود. بعد وقوف به عرفات و مشعر و بعد اعمال مِ ...

نقل قول های حج

حج ، رکن پنجم از ارکانِ پنجگانهٔ دینِ اسلام، سفری زیارتی است سوی مکه، که بزرگترین گردهمایی مردم مسلمان جهان در هر سال در ماه ذی الحجّه به شمار می رود.
• «در آن نشانه هایی روشن است مقام ابراهیم است و هر که در آن درآید در امان است، و برای خدا حجِّ آن خانه بر عهدهٔ مردم است کسی که بتواند به سوی آن راه یابد...» در اصل:«فِیهِ آیَاتٌ بَیِّنَاتٌ مَّقَامُ إِبْرَاهِیمَ وَمَن دَخَلَهُ کَانَ آمِنًا وَلِلّهِ عَلَى النّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَیْهِ سَبِیلًا.»
• ترجمۀ دیگر:در پایانِ گفتاوردِ پایینی
• -> قرآن سورهٔ ۳، آیه ۹۷
• «زیارت خانه اش را واجب کرد بر شما مردمان که قبله اش ساخت برای همگان، و آمدنگاه مسلمانان، تا بدان در آیند چون چارپایان و بدان پناه برند چون کبوتران، و آن را دو نشانه است برای دینداران: فروتنی برابر عظمت او، و اعتراف به عزّت او، و از آفریدگانش آن را گزید که چون دعوت او شنید در گوش کشید، و به جان و دل خرید. اینان به راه افتادند، و پا بر جای پای پیامبران نهادند، و چون فرشتگان گرد عرش بر پای بندگی ایستادند. بر سودهای روز بازار عبادت هر دم فزودند، و به هنگام تشریف، مغفرت او را از یکدیگر ربودند. خدا کعبه را برای اسلام نشان، و برای پناهندگان خانه امان ساخت، رفتن به سوی خانه را واجب گرداند، و حقّ آن را بشناساند و بندگان را به زیارت آن خواند که فرمود: «بر هرکس که تواند، زیارت خانه واجبی از سوی خدای بی انباز است، و آن که سر باز زند خدا از جهانیان بی نیاز است .» نهج البلاغه، خطبه، ۱ -> علی بن ابی طالب
• «حج، آرامبخشِ دل هاست.» (به عربی:الحَجُّ تَسکینُ القلُوبِ) الأمالی، طوسی، ص 296 -> علی رضا
• «ای کسانی که حج نکرده اید، به آن حاجیانی که باز می گردند شما را مژده می دهم. آن ها دیدار کنید و دست بدهید تا در پاداش و ثواب حجّ آن ها شریک شوید. ‏» من لا یحضره الفقیه: ج ۲، ص ۱۴۷، ح ۹۷ -> علی زین العابدین
• «حج رفتن خطاست زیرا که ملکوت آسمانی در نقطه ای معین از زمین نیست.» ، پس از فتح بخارا و آشنایی نسبی او با دین اسلام -> چنگیزخان
• «عید قربان که نشان دهنده پایان مراسم حج می باشد، بخشی جدایی ناپذیر از میراث غنی معنوی مردم چند ملیتی از روسیه است. عید قربان، نماد ارزش عم ...

ارتباط محتوایی با حج

حج در جدول کلمات

اعمالی که در حج انجام می دهند
مناسک
به فرموده امام باقر(ع) ••••• و حج آرام بخش دلهاست
روزه
دومین عمل از از اعمال حج تمتع
از اعمال حج در منی
بیتوته
از اعمال حج عمره مفرده
نماز طواف

معنی حج به انگلیسی

hadj (اسم)
حج ، زیارت حج ، حاجی
hadji (اسم)
حج ، زیارت حج ، حاجی

حج را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محیا
دلخوش از آنیم که حج می رویم
غافل از آنیم که کج می رویم
کعبه به دیدار خدا می رویم
او که همین جاست؛ کجا می رویم؟
حج به خدا جز به دل پاک نیست
شستن غم از دل غمناک نیست
دین که به تسبیح و سر و ریش نیست
هرکه علی گفت که درویش نیست
صبح به صبح در پی مکر و فریب
شب همه شب گریه و امن یجیب
شهریار آریابد
در پهلوی " هنج " در نسک : فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو .
هنجیدن = به حج رفتن
هنجی = حاجی
پ ص ر parviz13371348@gmail.com
دیدار

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• حج و زیارت اصفهان   • حج و زیارت خراسان رضوی   • کارگزاران حج و زیارت   • ثبت نام حج تمتع   • حج تمتع 95   • سازمان حج و زیارت تهران   • حج 95   • ثبت نام حج تمتع 95   • معنی حج   • مفهوم حج   • تعریف حج   • معرفی حج   • حج چیست   • حج یعنی چی   • حج یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی حج
کلمه : حج
اشتباه تایپی : p[
آوا : hajj
نقش : اسم
عکس حج : در گوگل

آیا معنی حج مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )