برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1576 100 1
شبکه مترجمین ایران

حجر

/hajar/

مترادف حجر: بی جان، جماد، سنگ، لهنه | دامن، کنار، آغوش، بغل، پناه، کنف، ملاذ، عقل | باز داشتن، منع کردن محجورسازی، منع

برابر پارسی: سنگ

معنی حجر در لغت نامه دهخدا

حجر. [ ح ِ ] (ع اِ) کناره. کنف.منعه. کنار مردم. (منتهی الارب ). بر. و آن از زیر بغل تا کشح باشد و مجازاً حمایت : لشکری که در حجر مجاهدت نما یافته بود... (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ طهران ص 354). این بزرگ در حجر تربیت پدر نشو و نمایافته. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 255). در کنف اکرام وحجر انعام او نشو و نما یافته و در چمن اقبال او شاخها کشیده و بارور شده. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 40). تا وقتی که حق تعالی عروس پادشاهی را بواسطه ٔ کاردانی او در حجر تربیت او نهاد. (جهانگشای جوینی ). یافع و ولید در حجر و حجرة وی بهره مند غنا و دوا بودند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ طهران ص 444). اخص موالید را از خدر غیب و حجر امر به صحرا آورد. (سنائی در مقدمه ٔ حدیقه ). ج ، حجور. || حرام. || بازداشت. || عقل. (منتهی الارب ). خرد. نهیه. (غیاث ). لب. حجی. فرزانگی. کیس. || مادیان.(منتهی الارب ). مقابل حصان. (نریان ). ج ، حجور. حجورة،احجار، حجار. || قرابت. نزدیکی. خویشی. || جامه. جامه ٔ کنار مردم. (منتهی الارب ). || شرم مرد. فرج مرد. || شرم زن.فرج زن. || حفظ. ستر. (از منتهی الارب ).

حجر. [ ح ِ ] (ع مص ) بازداشتن کسی را از تصرف در مال خویش ، چونانکه داور دیوانه و نابالغ را. (غیاث ). و رجوع به حَجر مصدر شود.

حجر. [ ح ُ ] (ع مص ) بازداشت. (منتهی الارب ). بازداشتن کسی را از تصرف در مال خود بعلتی شرعی ، چون دیوانگی و صغر. (غیاث ). || منع.

حجر. [ ح ُ ] (ع اِ) کنار مردم. (منتهی الارب ). || عقل. خرد. (ترجمان عادل بن علی ) نهیه. لب. حجی. (معجم البلدان ). || حرام. (منتهی الارب ).

حجر. [ ح َ ] (ع اِ) کنار. (ترجمان عادل بن علی ) (غیاث ). بغل. (غیاث ). || تل ریگ و توده ٔ آن. || چشم خانه. || کنار مردم. جامه ٔ کنار مردم. ج ، حجور. (منتهی الارب ). || حرام. (ترجمان عادل بن علی ). ناشایسته. بازداشته. (منتهی الارب ). || ج ، حَجَرَة.

حجر. [ ح َ ] (ع مص ) بازداشتن. (دهار) (ترجمان عادل بن علی ). منع کردن یعنی بازداشتن کسی را از تصرف در مال خویش و حرام کردن. (زوزنی ) (دستور اللغه ٔ ادیب نطنزی ). حظر. حظار. حظارة. (تاج المصادر بیهقی ). || دفع؛ حجراً له ؛ ای دفعا له ، و هو استعاذة من الامر المنکر. بازدا ...

معنی حجر به فارسی

حجر
( اسم ) ۱ - کنار دامن . ۲ - پناه کنف : حجر تربیت .
ابن محمد یکی از بلغای عشره است
نوعی سنگ برنگ آسمانی
سنک شوره نمک چینی بارود باروت
یشب ابیض
نوعی سنگ که رنگ سبز دارد
سنگی است نزدیک سنگ لاجورد
گرداگرد کعبه اندورن حطیم از سوی شمال
باصطلاح اهل صناعت یعنی کیمیاگران موی سر است
سنگی که رنگ زرد دارد
شکر سنگ سنگ رخم
نوعی سنگ
حجر فروقیا فرغویس
سنگی است مابین خفت و ثقل و اجزائ او مختلف است و در صلابت ولین با خطوط سفید مثل اقلیمیا و از افریقیه خیزد
سنگیست سفید و سائیده او مثل شیر و جهت عسر بول و جمیع آنچه را بادزهر حیوانی نافع است بدستور او نافع
( اسم ) نوعی سنگ معدنی آهن که قرمز رنگ است و رنگ خون دارد و در حقیقت نوعی الیژیست است که در نهایت قرمزی است اخری قرمز نوعی از این سنگ است . سنگ احمر حجرالدم شادنه حجرالطور شادن ...

معنی حجر در فرهنگ معین

حجر
(حَ جَ) [ ع . ] (اِ.) سنگ . ج . احجار.
(حِ) [ ع . ] (اِ.) ۱ - کنار، بغل . ۲ - خرد. ۳ - پناه .
(حَ) [ ع . ] (مص م .) ۱ - منع کردن ، باز - داشتن . ۲ - منع کردن دادگاه و قاضی کسی را از تصرف در اموال خویش .

معنی حجر در فرهنگ فارسی عمید

حجر
= حجره
۱. پانزدهمین سورۀ قرآن کریم، مکی، دارای ۹۹ آیه.
۲. دامان.
۳. [قدیمی، مجاز] پناه، کنف.
۴. [قدیمی] کنار، آغوش.
۱. (حقوق، فقه) منع کردن کسی از تصرف در اموال خود از طرف قاضی یا دادگاه به علت کمی سن، دیوانگی، یا علت دیگر.
۲. [قدیمی] منع کردن، بازداشتن.
۱. = سنگ
۲. [قدیمی] طلا و نقره.

حجر در دانشنامه اسلامی

حجر
این صفحه مدخلی از نثر طوبی (دائرة المعارف لغات قرآن کریم است
(حجر) به فتح حاء اصطلاح فقهی است و به کسر حاء و سکون جیم در قرآن به چند معنی آمده است.
حجر
معنی حَجَرَ: سنگ
معنی حِجْرٍ: ممنوعيت با تحريم - قُرُق-فاصله -دامن - کنار-عقل (لذي حجر: صاحب عقل،اصحاب حجر: عبارتند از قوم ثمود ، يعني قوم حضرت صالح علي نبينا وعليه السلام و حجر اسم شهري بوده که در آن زندگي ميکردهاند)
تکرار در قرآن: ۲۱(بار)
(بر وزن فرس) سنک. جمع آن احجار و حجارة است مثل ، حجر (بر وزن فلس و تحجیر آن است که بر اطراف محلی سنگ بچینند محل تحجیر شده را حجر (بر وزن علم) گویند حجر کعبه (حجر اسماعیل) از آن است طبرسی گوید علّت این تسمیه ممنوع الدخول بودن آن در طواف است و دیار ثمود را از آن حجر گفته‏اند . بدین اعتبار حجر را منع معنی کرده‏اند زیرا که در آن یک نوع سنگینی هست و علی هذا عقل را حجر گفته‏اند که شخص را از خواسته‏های نفس منع می‏کند آیا در آن بر صاحب عقل سوگندی هست؟ و ایضاً حرام را از جهت ممنوع بودن حجر گفته‏اند گفتند این انعام و کشت حرام است آن را جز آنکه بخواهیم نمی‏خورد. گویند: فلانی در حجر فلانکس است یعنی در منع اوست و او را ار تصرّف در مال و سایر احوالش منع می‏کند و جمع آن حجور است مثل و نا دختریهایتان که در حجر و ضمان و تربیت شمااند (از مفردات) . حجر را گاهی عقل، گاهی منع و گاهی حرام معنی کرده‏اند ولی حق آن است که از راغب نقل شده و همه آنها از یک ریشه است . اصحاب حجر همان قوم ثمود، قوم صالح اند طبرسی گوید: علّت این تسمیه آن است که نام شهرشان حجر بود و گفته‏اند نام درّه‏ای بود که در ان ساکن بودند. به نظر نگارنده قول راغب قوی‏تر است زیرا حجر محلّی محصور از سنگهاست و چون آنها از کوهها خانه می‏تراشیدند (چنانکه ذیل آیه فوق است) و خانه هایشان محصور از سنگها بوده اصحاب حجر خوانده شدند یعنی مردمیکه در محلّ محاط از سنگ زندگی می‏کردند . در مجمع از خلیل نقل شده که چون کسی در جاهلیّت در ماه حرام شخصی را میدید و می‏ترسید که او را بکشد می‏گفت: حجرا محجورا یعنی کشتن من بر تو حرام است... مردم روز قیامت چون ملائکه را دیدند به گمان اینکه این کلمه نفعشان د ...


حجر در دانشنامه ویکی پدیا

حجر
حجر می تواند به موارد زیر یا نسبتی با آنها اشاره کند:
سنگ برابر فارسی حجر در عربی
حجر (سوره) نام یکی از سوره های قرآن
محجور، مفهومی در حقوق
عصر سنگ (عصر حجر)
عصر حجر (پویانمایی)
حجر اسماعیل، فضایی بین کعبه و دیواری نیم دایره به عرض حدود ۱۰ متر
سنگ جادو (حجر الفلاسفه)
حجرالاسود
سنگ ماه (حجر القمر)
مداین صالح یا حجر
حجر به عربی ( الَحَجَر )، روستایی است در دهستان واقی از توابع استان استان صَنعاء در کشور یمن در شبه جزیره عربستان.
الصنعانی، محمد بن یحیی بن عبدالله بن احمد، الیمانی. ، (اَلأنَباءَ عَن دُولةَ بَلقِیسَ وَ سَبأَ) ، منشورات دار الیمنیة للنشر والتوزیع، صنعاء، چاپ وانتشار سال ۱۹۸۴ میلادی به (عربی).
جمعیت آن ( ۸۰) نفر (۷ خانوار) می باشد.
حِجْر یکی از شهرهای تجاری عربستان بوده است، که قوم ثمود در آن می زیسته اند.
بعضی از مفسران و مورخان چنین نگاشته اند که حِجر شهری بود در مسیر کاروان تجاری مدینه و شام در یک منزلی "وادی القری" و در جنوب "تیمه" و امروز تقریباً اثری از آن نیست. در روایتی بیان شده است که در سال نهم هجرت که پیامبر اسلام برای دفع سپاه روم به تبوک لشکر کشی کرد، سربازان اسلام می خواستند در این منزل توقفی کنند، پیامبر مانع آنها شد و فرمود: اینجا همان منطقه قوم ثمود است که عذاب الهی بر آنها فرود آمد.
سورهٔ حِجْر سورهٔ ۱۵ ام قرآن است، ۹۹ آیه دارد و از سوره های مکی قرآن می باشد. علت نام گذاری آن نام بردن از سرزمین مردم ثمود به پیامبری صالح در آیه ۸۰ این سوره است، که آن ها را مردم سرزمین حِجْر نامیده است. همانند دیگر سوره های مکی، محتوای این سوره پیرامون معارف اساسی اسلام است مانند: تشویق به مطالعه در مورد مبداء جهان، معاد و جهان آخرت، اهمیت قرآن، داستان آفرینش آدم، و داستان های اق ...

چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

حجر در جدول کلمات

حجر
سنگ
عصر حجر قدیم
پارینه سنگی

معنی حجر به انگلیسی

protection (اسم)
حمایت ، حفاظت ، سایه ، حفاظ ، محافظت ، حفظ ، حراست ، نیکداشت ، تامین نامه ، حجر ، سوگیری

معنی کلمه حجر به عربی

حجر را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی باقری
حجر: [اصطلاح حقوق]نداشتن صلاحيت در دارا شدن حق معين و نيز نداشتن صلاحيت براي اعمال حقي كه شخص آنرا دارا شده است.
محمد حسین کریمی
سنگ....جمع مکسر آن احجار
سامان احمدي
حُجر به ضم اول را حرام گويند و به معني حرام است
ستاره بیاتی
حجر = دوری

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• حجر سوره   • تلفظ حجر   • معنی کلمه حجر   • انواع حجر   • معنی سوره حجر   • حکم حجر   • حجر در قانون   • اسباب حجر   • معنی حجر   • مفهوم حجر   • تعریف حجر   • معرفی حجر   • حجر چیست   • حجر یعنی چی   • حجر یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی حجر

کلمه : حجر
اشتباه تایپی : p[v
آوا : hajar
نقش : اسم
عکس حجر : در گوگل

آیا معنی حجر مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )