برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1462 100 1

حارث

/hAres/

مترادف حارث: برزگر، دهقان، زارع، فلاح، کشاورز، کشتکار، کشتگر

متضاد حارث: مالک، ارباب

برابر پارسی: کشاورز، برزگر، روستایی

معنی اسم حارث

اسم: حارث
نوع: پسرانه
ریشه اسم: عربی
معنی: کشاورز، نام چند شخصیت تاریخی

معنی حارث در لغت نامه دهخدا

حارث. [ رِ ] (ع ص ، اِ) نعت فاعلی از حرث ، کشاورز. (دهّار). برزگر. (نصاب ) (مهذب الاسماء). زارع :
اینک بخشیدت خریدی وارثی
ریع را چون میستانی حارثی.
مثنوی.
دهقان. || جمعکننده ٔ چیزی. || کاسب. ج ، حارثون وحرّاث. || شیر. اسد. ابوالحارث.

حارث. [ رِ ] (اِخ ) نام قریه ای است از قراء حوران ، به نواحی دمشق ، و آن را حارث الجولان نیز گویند و جولان کوهی است به شام و حارث نام قله ای از قلل آن است.

حارث. [ رِ ] (اِخ ) جنگل. و آن جنگل یهودا بود که داود از حضور شاؤل بدانجاگریخت. کاندر گوید باید آن را شهر حارث خواند چنانکه دریوسیفس و دو نسخه ٔ معتبر از سموئیل مذکور است بنابراین موقعش در نزد قریه ٔ خرس حالیه به طرف شمال وادی ارنبه وقعیله میباشد. (قاموس کتاب مقدس ص 307).

حارث. [ رِ ] (اِخ ) به قول صاحب تاریخ سیستان وی پدر هاله زن اسماعیل و مادر قیدار است. رجوع بتاریخ سیستان ص 44 شود.

حارث. [ رِ ] (اِخ ) صاحب مجمل التواریخ والقصص ، در آن قسمت از کتاب خود که بیان نسب همای چهرزاد میکند، از این حارث نام می برد و عبارت او این است : «همای چهرزاد: در نسب او خلاف است ، بعضی گویند دختر حارث بود ملک مصر،...». رجوع به مجمل التواریخ والقصص ص 30 شود.

حارث. [ رِ ] (اِخ ) بیست و یکمین ملک از غسانیان یعنی آل جفنه. رجوع به حبط جزء 2 از ج 1 ص 92 شود.

حارث. [ رِ ](اِخ ) نام یکی از پادشاهان غسانی شام است معاصر رسول اکرم که پیغمبر (ص ) نامه ای با شجاع بن وهب اسدی بدوفرستاد. رجوع به حبط ج 1 جزء 3 از ج 1 ص 129 شود.

حارث. [ رِ ] (اِخ ) برادر ذوالکلاع الحمیری از شجاعان شام است. رجوع به حبط جزء 4 از ج 1 ص 186 شود.

حارث. [ رِ ] (اِخ ) مکنی به ابوزینب از بزرگان یهود معاصر پیغمبر(ص ) وی در جنگ خیبر سالاری و پیشوایی قسمتی از یهود داشت و برادر مرحب سالار معروف یهود خیبر است. رجوع به امتاع الاسماع مقریزی ص 187 و 313 و 314 و 322 شود.

حارث. [ رِ ] (اِخ ) مکنی به ابوعبداﷲ. محدث است و پسر او عبداﷲ از وی روایت کند. بخاری گوید او همان حارث بن نوفل است و گوید غیر از او بچنین نام کسی نمی شناسم. ...

معنی حارث به فارسی

حارث
ابن کلده بن عمرو بن ابو علاج ثقفی مکنی به ابو وائل از مردم طائف از بطن ثقیف مولای ابو بکره ثقفی طبیب مشهور عرب معاصر رسول ص ( ف. ۱۳ ه. ق . ) وی طب را در ایران در بیمارستان جندیشابور آموخت و گویند دو بار بایران آمد و در این کشور بطبابت پرداخت و بعض بزرگان ایرانی را معالجه کرد و ازین راه مالی گرد آورد گفته اند که رسول ص کسانی را برای معالجه نزد او فرستاد .
حرث، شخم زنند، شیارکننده زمین، زراعت کننده
( اسم ) برزگر زارع کشاورز . جمع : حراث .
ابن قموم البزی از شجاعان وسواران عرب در صدر اسلام است
قریه ایست در سه فرسخی شمال غربی گاوکان
[ گویش مازنی ] /haarese ghol/ نام ارتفاعی در ولوپی واقع در سوادکوه
نام دو کوه است بارمینیه و در بالای آن گورستان پادشاهان آن دیار است که با زیور خود دفن شده اند
( اسم ) شیر اسد غضنفر
پیروان حارث اباضی بودند که پیشوای آنان حارث بن مزید اباضی با اباضیه آنانرا بکفر نسبت دادند چه دربار. قدر از معتزله پیروی کردند در صورتیکه عموم اباضیه درین باره از گفتار اهل سنت پیروی میکردند و معتقد بودند خدای تعالی آفریننده اعمال بندگان است.
ابن عاد عوص بن ارم بنی سام . به روایت خواند میر جد پدر هود پیغمبر بود .
ربیعه بن حارث بن نوفل ... بغوی او را در عداد صحابه حضرت رسول شمرده و گفته است : او در مدینه سکنی است.

معنی حارث در فرهنگ معین

حارث
(رِ) [ ع . ] (اِفا.) برزگر، کشاورز. ج . حراث .

معنی حارث در فرهنگ فارسی عمید

حارث
زراعت کننده، برزگر، کشاورز.

حارث در جدول کلمات

حارث
کشاورز, برزگر, حراث

حارث را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سید محمد نبوی
نام اصلی ابلیس حارث بوده که پس از رانده شدن و ناامید شدن از رحمت خدا ابلیس (مأیوس از رحمت خدا ) نام گرفت.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• حارث کیست   • حارث ابلیس   • حارث بن زیاد   • حارث شیطان   • معنی حارث   • حارث بن سریج   • حارث قاتل طفلان مسلم   • حارث بن سجیه   • مفهوم حارث   • تعریف حارث   • معرفی حارث   • حارث چیست   • حارث یعنی چی   • حارث یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی حارث
کلمه : حارث
اشتباه تایپی : phve
آوا : hAres
نقش : اسم
عکس حارث : در گوگل

آیا معنی حارث مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )
شبکه مترجمین ایران