برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1618 100 1
شبکه مترجمین ایران

جوی

/javvi/

مترادف جوی: جدول، جویبار، رود، نهر

معنی جوی در لغت نامه دهخدا

جوی. [ ج َ وا ] (ع اِ) آب بوگرفته و گَنده. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || سوزش اندوه. (منتهی الارب ). سوزش و شدت اندوه از عشق یا حزن. سوزش دل از عشق و محبت. (آنندراج ). || طول مرض. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). درازی مرض. (آنندراج ). || بیماری سل. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || نوعی از بیماری سینه. (منتهی الارب ). درد سینه. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). دردی است در سینه. (آنندراج ).

جوی. [ ج َ وی ی ] (ع ص ) مبتلا به جَوی ̍. || آب متغیر گندیده. (از اقرب الموارد).

جوی. [ ج َ وی ی ] (ع ص ) اندوهگین که بیان حال خود نتواند. (منتهی الارب ). دلتنگ که زبان وی بیان حال وی نتواند کرد. مؤنث آن جویّة است. (اقرب الموارد).

جوی. (اِ) نهر. رود کوچک. مجرایی که آب را از آن ، جهت مشروب کردن زمین عبور دهند. (حاشیه ٔ برهان چ معین ) :
بوی جوی مولیان آید همی
یاد یار مهربان آید همی.
رودکی (از حاشیه ٔ برهان چ معین ).
گویی اندر جوی دل آبی ز کوثر رانده ام
یا بباغ جان نهالی از جنان آورده ام.
خاقانی.
جوی شیر از جگر سنگ بریدن سهل است
هرکه بر پای هوس تیشه زند کوهکن است.
صائب (از آنندراج ).
میگشاید جوی خون از مغز سنگ خاره را
ناله ٔهر کس چو نی از استخوان آید برون.
صائب (از آنندراج ).
- آب بزشت (بزشتی ) در جوی کسی راندن ؛ او را بدنام و متهم کردن :
یکی چاره سازم که بدگوی من
نراند بزشت آب در جوی من.
فردوسی.
- از جوی رز آتش کشیدن ؛ کنایه از، از صراحی زرین شراب انگوری در پیاله ریختن. می انگوری بجام ریختن. (مؤید الفضلا) (آنندراج ) (غیاث ).
- جوی جوی کردن ؛ : و زمین را نیکو بیل زنند و جوی جوی کنند. (فلاحت نامه ).
- جوی گندم ؛ خطی که در میان گندم بود، و آنرا الف گندم نیز گویند. (آنندراج ) :
تا جو ننهیش در برابر
آسان نجهد ز جوی گندم.
ملا بیخودی (در هجو خر، از آنندراج ).
- جوی و جر ؛ از: جوی + جر، زمین شکافته :
خفیف چون خبر خسرو جهان بشنید
دوان گذش ...

معنی جوی به فارسی

جوی
نهر، نهرکوچک
( اسم ) ۱- گیاهی از خانواد. گندمیان جزو دست. غلات که دارای سنبل. ساده ایست که از هر بند آن سه سنبل. بی دم در دو ردیف قرار گرفته و هر سنبله دارای یک گل است اشقیله شعیر. یا جو دو سر. یولاف . ۲- واحد وزن و مقصود از آن جویست که در بزرگی و کوچکی میانه باشد یک حبه ( وسال. مقداریه . فرهنک ایران زمین ۴ -۱ :۱٠ ص ۴۱۳ ) .
تیره از طایفه عکاشه هفت لنگ
دهی از دهستان سیلاخور بخش الیگودرز شهرستان بروجرد .
[contour furrow] [کشاورزی-زراعت و اصلاح نباتات] جویی که برای جلوگیری از رَواناب و فرسایش خاک در جهت خلاف شیب زمین احداث می شود
تیره از طایفه جاویدی ممسنی فارس
کنایه از مطلق کواکب و گویند کنایه از کهکشان .
صلاح اندیش آشتی خواه
دادور عفیف
( اسم ) آنکه آسایش طلبد آنکه فراغت و کاهلی دوست دارد آسایش جو آسایش طلب .
[atmospheric loss] [مهندسی مخابرات] تضعیف نشانک رادیویی براثر جذب در مولکول های اکسیژن و بخار آب موجود در جوّ
موضعی نزدیک بحر خزر
( اسم ) باز جو
این نام در فهرست نزهه القلوب ج ۳ چاپ ۱۳۳۱ ق لیدن بصورت فوق آمده است
بهره جوی ...

معنی جوی در فرهنگ معین

(پَ یا پِ) (ص فا.) ۱ - جویندة ردّ پا یا اثر چیزی . ۲ - جست و جو کننده .

معنی جوی در فرهنگ فارسی عمید

جوی
۱. نهر.
۲. نهر کوچک.
مربوط به جَو.

جوی در دانشنامه ویکی پدیا

جوی
جوی یا جوب مجرایی است که آب را از آن، برای آبیاری زمین ها می گذرانند. به آب روانی که از رودخانه باریکتر و از جوی پهن تر باشد نَهر می گویند. به کناره های جوی اصطلاحاً جویبار یا لب جوی گفته می شود.
وبگاه تبیان
به جوی ها و نهرهای دست ساز معمولاً بتنی کانال گفته می شود. در شهرها جوی ها در هنگام بارندگی یا شستشوی خیابان ها یا از طریق نشت کردن زمین، و عبور رواناب سطحی آب را گردآوری کرده و به بیرون از محدوده شهری هدایت می کنند. برای جلوگیری از فرسایش کناره جوی ها، ایجاد پوشش گیاهی یا آستر سنگی کفایت می کند. آب اگر مدتی در جوی ها راکد بماند بدبو می شود و ممکن است موش ها نیز در آن خانه گزینند.
در جاینام های ایران و کشورهای پیرامون واژه جوی در نام برخی از شهرها و روستاها دیده می شود از آن جمله جویبار، چهارجوی، جوی آباد، بالاجوی، جوی آسیاب و غیره. در ادبیات فارسی جوی مولیان از جوی های معروف است. مولیان جویی بود در نزدیکی قلعه بخارا که در آنجا سامانیان باغ بزرگی داشته اند.
مادی به جوی ها و نهرهایی گفته می شود که جهت تقسیم مقداری از آب زاینده رود در شهر اصفهان در زمان صفویان توسط شیخ بهایی احداث گردید.
عکس جوی
جوی ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
برنارد جوی
بیل جوی
جوی
پارک سویونگ (کره ای: 박수영؛ زادهٔ ۳ سپتامبر ۱۹۹۶)، که با نام هنری جوی (به انگلیسی: Joy) شناخته می شود، خواننده و هنرپیشهٔ کره ای و از اعضای گروه دخترانه رد ولوت است.او در سریال "دروغگو و معشوقه اش " به عنوان نقش اصلی بازی کرد.
رد ولوت
SM Town
جوی (دهانه) یک دهانه برخوردی در ماه است.
...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

جوی در جدول کلمات

جوی
نهر
جوی خون
رگ
جوی آب
نهر
جوی اب
نهر
جوی تخلیه آب
زه
جوی | مراد | کام
لر
جوی ها
انهار
جوی و نهر
رود
اوضاع جوی یک منطقه
ابوهوا
گل جوی آب
لای

معنی جوی به انگلیسی

cut (اسم)
تخفیف ، قطع ، برش ، جوی ، شکاف ، کانال ، چاک ، معبر ، بریدگی ، مقطع
rush (اسم)
تعجیل ، حمله ، جویبار ، یورش ، جوی ، خیز ، بوریا ، فشار ، یک پر کاه ، ازدحام مردم ، نی بوریا ، انواع گیاهان خانواده سمار ، حرکت شدید
stream (اسم)
جریان ، نهر ، جوی ، جماعت ، رود ، مسیل
kennel (اسم)
جوی ، کانال ، ناودان ، مجرایاب خیابان ، مجرای کوچک ، لانهسگ یا روباه
gutter (اسم)
جوی ، اب رو ، حفره
runnel (اسم)
جوی ، اب رو ، نهر کوچک
atmospheric (صفت)
هوایی ، جوی

معنی کلمه جوی به عربی

جوی
اندفاع , بالوعة , جوي , قطع
علم الارصاد الجوية

جوی را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مجتبی عیوض صحرا
جُوی-
اندکی،مقدارکمی،پشیزی-رود کوچک،نَهر کوچک-آبی که در جدول های خیابان روان است!
که با جَوّی: عواملی که مربوط یا برای: جَو،اتمسفر،فضا،هوا یا اتمسفری،فضایی،هوایی. فرقشان در تشدید(ّ ) است.
مجتبی عیوض صحرا
در لهجه اصفهانی >>>> مادی(فرقش با مادّی در تشدید نداشتن است)
نادر
جوی به ترکی: آرخ ، اَرخ
نادر
جوی= فعل امر از مصدر جستن ؛ معمولاً علامت امر ( بِ ) به ابتدای آن می چسبد و به صورت بِجوی می آید. به ترکی می شود : آختار
علی باقری
جوی: در پهلوی با همین ریخت کاربرد داشته است .
((به جوی و به رود آب را راه کرد
به فرّ کَیی، رنجْ کوتاه کرد.))
(نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 250.)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• جوی فیلم   • شعر جوی آب   • نرم افزار جوی   • جوی مانگانو   • اپلیکیشن جوی   • جوی آب در جدول   • معنی جوی اب   • جوی آب به انگلیسی   • مفهوم جوی   • تعریف جوی   • معرفی جوی   • جوی چیست   • جوی یعنی چی   • جوی یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی جوی

کلمه : جوی
اشتباه تایپی : [,d
آوا : javvi
نقش : صفت
عکس جوی : در گوگل

آیا معنی جوی مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )