برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1438 100 1

جرم

/jerm/

مترادف جرم: اثم، بزه، تقصیر، جسم، جنایت، جنحه، حرج، خطا، خلاف، گناه، معصیت | جسم، ماده، رسوب، آلودگی، چرک، میکرب، شیره

برابر پارسی: گناه، بزه، لغزش، زنگ، بزهکاری، چگالی، غند، لرد

معنی جرم در لغت نامه دهخدا

جرم. [ ج َ ] (ع مص ) بریدن. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). قطع کردن. (از نشوء اللغة ص 4). || درودن بار خرما و غیر آن را. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || حرز و اندازه کردن بار خرما بر درخت. (منتهی الارب ). خرص زدن و تخمین کردن بار خرما. (از ذیل اقرب الموارد). || گناه کردن. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). || کسب کردن برای اهل خود چیزی را و فراهم نمودن. (منتهی الارب ) (از ترجمان القرآن عادل بن علی ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) و لا یجرمنکم شنآن علی الاّ تعدلوا (قرآن 8/5)؛ ای «یکسبنکم و برخی به لایحملنکم تفسیر کرده اند. (از اقرب الموارد). || گناه جستن وگناه نهادن بر کس. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || کامل کردن چیزی را. (تاج از ذیل اقرب الموارد). || فریز کردن پشم گوسپند را. || گرفتن از کسی. (منتهی الارب ) (آنندراج ).

جرم. [ ج َ ] (معرب ، ص ) معرب گرم است. (منتهی الارب ) (آنندراج ). || زمین سخت گرم. (منتهی الارب )(آنندراج ) (از اقرب الموارد). یقال : بلاد «جرم و صرد»؛ ای «حر و برد». (از اقرب الموارد). نقیض صرد. هر دو کلمه دخیل اند به معنی گرم و سرد. (از المعرب جوالیقی ص 96). || (اِ) نوعی از زورقهای یمنی. (منتهی الارب ). زورق در لغت اهل یمن. (از اقرب الموارد). ج ، جُروم. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).

جرم. [ ج َ ] (پسوند) در فارسی مزید مؤخر امکنه قرار گیرد چنانکه : ماجرم ، جاجرم. (یادداشت مؤلف ).

جرم. [ ج َ رَ ] (ع مص ) خوردن گرفتن جرام خرما را. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || (اِ) خطا و گناه. (از اقرب الموارد).
- لاجرم ؛ لابد و لامحاله و هرآینه. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و فراء گوید: این کلمه در اصل به معنای لابد و لامحاله بود و بر اثر رواج و کثرت استعمال به معنی قسم تغییر معنی یافت تا آنکه بمنزله ٔ کلمه «حقّا» درآمد و به همین جهت جواب آن بلام مفتوح مصدر گردد. چنانکه گویند: «لاجرم لافعلن کذا» و «لاجرم لاتینک »؛ ای حقا. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و در آن لغاتی است : لاذاجرم ، لا اَن ْ ذاجرم ، لا عن ذاجرم و لاجَرم ، لاجَرُم ، لاجَرِم ، لاجُرم. (منتهی الارب ). در فارسی به معنی ناگ ...

معنی جرم به فارسی

جرم
گناه، خطا، بزه، جروم واجرام جمع، لون، رنگ، جسم، هریک ازاجرام آسمانی یعنی ستارگان
( اسم ) گناه بزه . جمع : اجرام جروم .
این کهلان از علمائ انساب یمن بود
[crime, criminal wrong] [حقوق] فعل یا ترک فعلی که نقض قانون تلقی می شود و سزاوار کیفر با مجازات حبس است
[calculus] [پزشکی-دندان پزشکی] ← جِرم دندان
[mass] [فیزیک] خاصیتی بنیادی که به موجب آن جسم در برابر تغییر سرعت از خود مقاومت نشان می دهد
[scale , fur] [خوردگی، مهندسی بسپار] رسوبی که بر سطح فلزاتِ در تماس با آب در نتیجۀ تغییر خواص فیزیکی یا شیمیایی آب تشکیل می شود
[ گویش مازنی ] /jerm/ جرم
[supercritical mass] [فیزیک] آن مقدار مادۀ شکافت پذیری که جِرم آن بیش از جرم بحرانی است
[extradition crime] [حقوق] رفتاری که در هر دو کشور درخواست کننده و مستردکنندۀ مجرمان پیگرد قانونی داشته باشد
دهی است از دهستان حومه بخش حومه شهرضا . این ده در هفتهزار گزی شمال خاور شهرضا و دو هزار گزی شوسه شهرضا به اصفهان واقع شده و محلی جلگه و معتدل است . سیصد و هفتاد تن سکنه شیعی مذهب و فارسی زبان دارد . آب آن از قنات تامین میشود و محصول آن غلات پنبه خربزه و هندوانه و شغل اهالی زراعت و صنایع دستی کرباس بافی است . این ده راه ماشین رو و دبستان دارد .
از دیه های و از کرود
در اصطلاح فلسفی بماده و جرم فلک الافلاک یعنی فلک اطلس اطلاق شود چنانکه حرکت آنرا حرکه الکل گویند .
[specific-intent crime] [حقوق] جرمی که به قصد انجام عمل مجرمانۀ مشخصی صورت می گیرد
[cr ...

معنی جرم در فرهنگ معین

جرم
(جِ) [ ع . ] (اِ.) ۱ - جسم . ۲ - رنگ . ۳ - هر یک از اجرام آسمانی .
(جُ) [ ع . ] (اِ.) گناه ، بزه .
(جِ) [ ع . ] (اِ.) دُرد، ته نشست هر چیزی .
(جُ. نَ دَ) [ ع - فا. ] (مص م .) مجرم شناختن .

معنی جرم در فرهنگ فارسی عمید

جرم
۱. ماده ای که بر روی سطوح رسوب می کند.
۲. (فیزیک) مقدار مادۀ موجود در یک جسم.
۳. شکل مادی حیوان یا چیز دیگر، جسم.
۴. [قدیمی] هریک از کُرات آسمانی: جرم ماه از اشارت جدّش / هم به دو نیم گشت، هم یک لخت (انوری: ۵۲۴).
۵. [قدیمی] ستاره.
گناه، خطا، بزه.
آن که جرم و گناه را می بخشد، خطاپوش.
متخصص در علم جرم شناسی.
علمی که دربارۀ جرائم، جنایات، و مردم تبهکار بحث می کند.

جرم در دانشنامه اسلامی

جرم
معنی جَرَمَ: قطع کرد -برید ( لَا جَرَمَ :حقـّاً - کنایه از این است که سخنی که بعد از آن می آید قطع کننده و باطل کننده ای ندارد)
معنی لَا جَرَمَ: حقـّاً - ثابت و يقيني است (جَرَم َ:قطع کرد -برید و لَا جَرَمَ کنایه از این است که سخنی که بعد از آن می آید قطع کننده و باطل کننده ای ندارد)
معنی أَجْرَمُواْ: مرتکب جرم شدند
معنی أَجْرَمْنَا: مرتکب جرم شديم
معنی تُجْرِمُونَ: مرتکب جرُم مي شويد
معنی کَوْکَب: ستاره - سيّاره - شهاب - جرم آسماني
معنی مُجْرِمُ: گناهكار (کلمه جرم بطوري که راغب در مفرداتش گفته در اصل به معناي چيدن ميوه از درخت است ، و باب افعال آن يعني أجرم به معناي صاحب جرم شدن است ، ولي به عنوان استعاره در هر کار ناپسند استعمال شده ، پس کلمه جرم - به ضمه و فتحه جيم - به معناي اکتساب و كسب ك...
معنی مُجْرِمُونَ: گناهكاران (کلمه جرم بطوري که راغب در مفرداتش گفته در اصل به معناي چيدن ميوه از درخت است ، و باب افعال آن يعني أجرم به معناي صاحب جرم شدن است ، ولي به عنوان استعاره در هر کار ناپسند استعمال شده ، پس کلمه جرم - به ضمه و فتحه جيم - به معناي اکتساب و كسب...
معنی مُجْرِمِينَ: گناهكاران (کلمه جرم بطوري که راغب در مفرداتش گفته در اصل به معناي چيدن ميوه از درخت است ، و باب افعال آن يعني أجرم به معناي صاحب جرم شدن است ، ولي به عنوان استعاره در هر کار ناپسند استعمال شده ، پس کلمه جرم - به ضمه و فتحه جيم - به معناي اکتساب و كسب...
معنی مُجَرِمِيهَا: گناهكاران آن(در اصل مجرمین بوده که به دلیل مضاف واقع شدن نون آن حذف گردیده است . کلمه جرم بطوري که راغب در مفرداتش گفته در اصل به معناي چيدن ميوه از درخت است ، و باب افعال آن يعني أجرم به معناي صاحب جرم شدن است ، ولي به عنوان استعاره در هر کار ناپسن...
معنی نَضْرِبُ: مي زنيم (عبارت "أَفَنَضْرِبُ عَنکُمُ ﭐلذِّکْرَ صَفْحاً أَن کُنتُمْ قَوْماً مُّسْرِفِينَ"يعني :"آيا به جرم اينکه شما مردمي اسرافگريد از فرستادن قرآن به سوي شما صرفنظر کنيم"در واقع موضوع نازل کردن قرآن را به صفحه اي تشبيه کرده که با ورق زدن از آن عبور ...
معنی کُوِّرَتْ: درهم پيچيده شد (کلمه تکوير که ...


جرم در دانشنامه ویکی پدیا

جرم
جرم ممکن است در یکی از این موارد به کار رود:
جُرم یا بِزِه، در علم حقوق به معنی نقض قوانین
جِرم (فیزیک)، مقاومت جسم در برابر شتاب در هنگام اعمال نیرو یا قدرت گرانش یک جسم در جذب دیگر اجسام
جـِرم یا میکروب، جاندارانی بسیار ریز
جرم دندان، تجمع محکم و سخت شده پلاکهای میکروبی بر دندان ها
جرم گوش یا واکس گوش، ترشحات طبیعی و ضروری گوش
جرم آسمانی یا شی آسمانی، هر ماده فیزیکی طبیعی موجود در فضای بیرونی
ولسوالی جرم، از ولسوالیهای ولایت بدخشان در شمال خاوری افغانستان
جِرم (به انگلیسی Mass) مفهومی بنیادی در فیزیک است که به طور شهودی مقاومت جسم در برابر شتاب گرفتن در هنگام اعمال نیرو یا قدرت گرانش یک جسم در جذب دیگر اجسام را می نمایاند. در حوزه های گوناگون فیزیک مانند مکانیک کلاسیک، نسبیت خاص و نسبیت عام تعریف های متفاوتی از جرم بیان می شود. واژهٔ جِرم از ریشهٔ پارسی است. واحد جرم در دستگاه بین المللی یکاها (SI)، کیلوگرم (kg) می باشد.
در سنجش های دقیق، به خاطر تغییر در شدت نیروی گرانشی زمین در جاهای گوناگون
در جاهایی دور از سطح زمین، مثلاً در فضا یا در سطح سیاره های دیگر
جرم با وزن متفاوت است. جرم و وزن با هم «آلفا» یعنی متناسب هستند نه برابر. در کاربردهای روزمره جرم را همان وزن می شناسند، ولی در فیزیک و مهندسی وزن به نیروی گرانشی وارد بر اجسام گفته می شود. البته در کاربردهای روزمره جرم و وزن با هم متناسب اند و این همانندانگاری مشکلی پیش نمی آورد، ولی در موارد ویژه ای مهم می شود:
مثلاً نیروی گرانش در سطح ماه حدود یک ششم نیروی گرانش در سطح زمین است. از این رو وزن هر جسم در سطح ماه یک ششم وزن آن در سطح زمین است؛ و این رابطه جرم با وزن می باشد.و
جرم یک جسم نامتغیر است اما وزن یک جسم چنین نیست. وزن یک جسم به فاصلهٔ آن تا مرکز زمین بستگی دارد. وزن یک جسم با جرم آن و جاذبهٔ گرانشی زمین نسبت مستقیم دارد به این ترتیب دو جسم با جرم یکسان، در هر نقطه وزن یکسان دارند.
جرم (فیلم ۱۳۸۹) ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

جرم در دانشنامه آزاد پارسی

جِرْم (mass)
در فیزیک، مقدار مادۀ موجود در جسم، به صورتی که با مقدار لختی اندازه گیری شود. جرم جسم تعیین کنندۀ شتاب حرکت جسم بر اثر نیروی معینی است که بر جسم وارد می شود، به قسمی که شتاب با جرم جسم نسبت عکس دارد. همچنین، جرم تعیین کنندۀ نیروی وارد بر جسم براثر گرانی یا جاذبۀ زمین است، هرچند که نیروی جاذبه از نقطه ای به نقطۀ دیگر به صورت جزئی تغییر می کند. در دستگاه بین المللی یکاها، یکای اصلی جرم کیلوگرم است. در هر مکان معین، بر جرم های یکسان نیروهای گرانشی یکسانی وارد می شود که برابر وزن جسم است. به این ترتیب، با مقایسۀ وزن چند جسم در یک نقطۀ مشخص می توان جرم آن ها را با هم مقایسه کرد. یکای جرم استانداردی که همۀ جر م های دیگر با آن مقایسه و سنجیده می شوند، استوانه ای از پلاتین ـ ایریدیُم به جرم یک کیلوگرم است که در دفتر بین المللی وزن ها و اندازه ها در سِور، فرانسه، نگهداری می شود. جرم در فلسفۀ قدیم بر اجسام فلکی صدق می کرده است؛ چنان که مراد از «اجرام سماوی» ستارگان آسمان و مراد از «جرم کل»، «فلک اقصی» بوده است.

ارتباط محتوایی با جرم

جرم در جدول کلمات

سیاره
جرم دار
گناهکار ، مجرم
طلم
جرم و خطا
گناه
جرم و گناه
جنحه
از گناه و جرم و تقصیر کسی گذشتن
بخشایش
بازیگر مرد سینمای ایران با فیلم هایی چون جرم و نارنجی پوش
بهداد
ستارگان | جرم های آسمانی
اجرام

معنی جرم به انگلیسی

mass (اسم)
توده ، جمع ، انبوه ، گروه ، جرم ، حجم ، توده مردم ، کپه ، قسمت عمده ، مراسم عشاء ربانی
body (اسم)
جسد ، لاشه ، بدن ، بدنه ، اندام ، جسم ، تن ، تنه ، پیکر ، جرم ، بالاتنه ، اطاق ماشین ، جرم سماوی
guilt (اسم)
گناه ، جرم ، بزه ، تقصیر ، مجرمیت
crime (اسم)
گناه ، جرم ، جنایت ، بزه ، تبه کاری ، تقصیر ، بدکاری
misdeed (اسم)
گناه ، جرم ، بزه ، بدکرداری ، خلاف ، بد رفتاری ، سوء عمل
delict (اسم)
گناه ، جرم

معنی کلمه جرم به عربی

جرم
اثم , بيضة , جريمة , ذنب , کتلة ، إجرامٌ
نجم
جسم
عِلْمُ الإجرامِ
نجم
أجرَمَ
اتهام , معاقبة
تخفيف
تواطي
متواطي
عذر
سرقة

جرم را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی
جُرم: jorm این واژه عربی است و پارسی آن، واژه ی پهلوی آستار می باشد
ملیکا
تنمایه, جِرم مفهومی بنیادی در فیزیک است که به طور شهودی «مقدار مادهٔ موجود در جسم» را می نمایاند.
(فیزیک/ شیمی)
سهیل
مقدار ماده‎ی موجود در یک جسم را تعریف می‎نماید. جرم، یک کمیت بدون بعد به شمار می‎رود و گرانش زمین را هنگامی که محاسبه می‏گردد، در نظر نمی‎گیرد. به عبارت ساده‎تر، جرم، ماده‎ی متعلق به یک شیء می‎باشد که هنگام قرار گرفتن در یک میدان گرانشی، دارای وزن خواهد بود. بر طبق گفته‎ی نیوتن، جرم از طریق این که تا چه حد یک شیء، هنگامی که به آن نیرویی اعمال می‎گردد، در برابر تغییر مقاومت می‎نماید، اندازه گیری می‎شود
اشکان
واژه جرم به معنی گناه و خطا شاید آریایی باشد نه سامی ، چون واژه مانند آنرا در زبان های آریایی دیگر از جمله انگلیسی و ایتالیایی و ... می توان دید ، جا دارد زبانشناسان پژوهش کنند
مبینا سوری
مقدار ماده تشکیل دهنده ی هر جسم را, جرم آن جسم می نامند.
برا مثال:جرم هندوانه ای یک کیلوگرم است!
در اصل واحد اندازه گیری کیلوگرم جرم است ,اما متاسفانه بیشتر مردم به جای گفتن جرم ,واژه ی وزن را در نظر میگیرند و آن را واحد اندازه گیری خود انتخاب میکنند.
امیرمحمد
برابر پارسی: هزاره تن
محمدرضا محمدی
مقدار فضای خارجی اشغال شده توسط هر جسمی را جرم می گویند .
علی باقری
جرم: [اصطلاح حقوق]عملي است كه قانون آن را از طريق تعيين كيفر منع كرده باشد.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی جرم   • اندازه گیری جرم   • جرم فیلم   • معنی جرم در جدول   • جرم جسم   • تعریف جرم در قانون   • جرم فیزیک   • جرم چیست مجرم کیست   • مفهوم جرم   • معرفی جرم   • جرم یعنی چی   • جرم یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی جرم
کلمه : جرم
اشتباه تایپی : [vl
آوا : jerm
نقش : اسم
عکس جرم : در گوگل

آیا معنی جرم مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )