برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1465 100 1

جذب

/jazb/

مترادف جذب: انجذاب، جاذبه، ربایش، کشش

برابر پارسی: ربایش، کشش، گیرش

معنی جذب در لغت نامه دهخدا

جذب. [ج َ ] (ع مص ) کشیدن. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ضد دفع. مقابل دفع. (از اقرب الموارد). کشیدن بسوی خود. (ناظم الاطباء). درکشیدن. چسبیدن. مقابل ردع. (یادداشت مؤلف ). و منه : «وجدت الانسان ملقی بین اﷲ و بین الشیطان فان لم یجتذ به الیه جذبه الشیطان ». (از اقرب الموارد) : هیچ خدمتکار اگرچه فرومایه باشد از... جذب منفعتی خالی نماند. تعبّد و تعفف در دفع شر جوشنی عظیم است و در جذب خیر کمندی دراز. (کلیله و دمنه ). || غلبه کردن در منازعت و جذب. (از منتهی الارب ). غلبه کردن در منازعت و کشش. (ناظم الاطباء). || برگردانیدن چیزی را از جای آن. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). مانند جبذ. (اقرب الموارد). || کم شیر شدن ناقه. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از ذیل اقرب الموارد). کم شدن شیر شتر. (آنندراج ). || ربودن. (آنندراج ). ربودگی. (ناظم الاطباء). || گذشتن اکثر ماه. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || بازکردن اسب کره را از شیر. (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || خشک شدن آب دهن. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از ذیل اقرب الموارد). || خشک شدن شیر پستان. (آنندراج ) (از ذیل اقرب الموارد). || دزدیدن شترماده شیرخود را. (از ذیل اقرب الموارد). و فی الاساس : «ناقة فلان تجذب لبنها اذاحلبت »؛ اَی تسرقه. (از ذیل اقرب الموارد). || یکدم بدهان آب خوردن. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). || قطع کردن. بریدن. (از ذیل اقرب الموارد). یقال : «خطبت فلانة فجذبت خاطبها»؛ اَی ردته کأنها جاذبته فجذبته فبان منهامغلوباً. (ذیل اقرب الموارد، از اساس ). || بریدن پیه خرما. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). || (اِمص ) کشش. کشیدگی. ربودگی. نشف. (ناظم الاطباء). || در اصطلاح عرفانی و نزد ارباب سلوک ، عبارت باشد از کشش حق تعالی و تقدس بنده را بحضرت خود. (از کشاف اصطلاحات الفنون ) :
ور کسی را ره شود گو سر فشان
کان بود از رحمت و از جذبشان.
(مثنوی چ نیکلسون ج 2 ص 320).
|| در اصطلاح طبیعی و فیزیولژی ، جذب عبارت است از گذشتن مواد محلول از بیرون به محیط درونی یا خون با واسطه ٔ [ ب ...

معنی جذب به فارسی

جذب
کشیدن، بسوی خودکشیدن، کشش، ضددفع، ربایش
۱-( مصدر ) بسوی خود کشیدن ربودن . ۲- ( اسم ) کشش ربایش . ۳- جاذبه
شهرکی است بشام خرم و آبادان و خرد و با کشت بسیار و آبهای روان .
[absorption] [شیمی، فیزیک، مهندسی بسپار] [شیمی] فرایندی که در آن مایع یا گاز به درون حفره های یک مادۀ جامد کشیده می شود [فیزیک] ورود انرژی یا ماده به محیط بی آنکه بازتاب یا گسیل داشته باشد متـ . درجذبش
[acoustic absorption] [فیزیک] فرایندی که در آن انرژی صوتی در برخورد موج با سطح یا عبور از محیط کاهش می یابد
[absorption enhancer] [علوم دارویی] عاملی که عبور دارو از غشای زیستی را افزایش می دهد
[percutaneous absorption, cutaneous absorption] [علوم دارویی] جذب شدن داروها و آلرژی زاها و مواد دیگر به بدن ازطریق پوست
[net retention, final absorption, final retention, final uptake, net absorption, net loading/ nett loading, net uptake/ nett uptake] [مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] مادۀ نگهدارندۀ باقی مانده در چوب بلافاصله پس از تکمیل چرخۀ تیمار در فرایندهای فشار
[dielectric absorption] [فیزیک] اُفت انرژی در محیط دی الکتریکی درحالتی که در معرض میدان الکتریکی وابسته به زمان قرار می گیرد متـ . پسماند دی الکتریکی dielectric hysteresis
[rapid intake] [اعتیاد] تشکیل اولین جلسۀ مشاوره ظرف 48 ساعت پس از اعلام آمادگی مُراجع برای شروع درمان
تحلیل رفتن غذا در بدن جذب
یا ...

معنی جذب در فرهنگ معین

جذب
(جَ) [ ع . ] (مص م .) به سوی خود کشیدن ، ربودن .

معنی جذب در فرهنگ فارسی عمید

جذب
۱. [مقابلِ دفع] به سوی خود کشیدن، کشش.
۲. گیرایی، جاذبه.
۳. [مجاز] استخدام.
۴. (زیست شناسی) دریافت مواد غذایی و مایعات به بدن موجود زنده.
۵. (فیزیک) ربایش.
۶. (تصوف) جذبه.

جذب در دانشنامه ویکی پدیا

جذب
جذب (به انگلیسی: Sorption) فرایندی شیمیایی و فیزیکی است که در طی آن یک ماده بر دیگری می چسبد. گونه های ویژه جذب در زیر آمده اند:
برجذبش (به انگلیسی: Adsorption) یا جذب سطحی، فرایند جذب اتم ها یا مولکول های موجود در یک مایع یا گاز در تماس با یک سطح جامد است. این جذب به وسیلهٔ نیروهای چسبندگی و همدوسی روی می دهد.
درجذبش (به انگلیسی: Absorption) فرایندی فیزیکی یا شیمیایی است که طی آن اتم ها،مولکول ها یا یون ها در توده ماده اعم از گاز، مایع یا جامد جذب می شود.
بازجذب (به انگلیسی: Resorption) یا جذب عمقی، که جذب یک ماده به وسیله سلول زیستی است.
جابجایی یون (به انگلیسی: Ion exchange)
عکس جذب
جذب یا درجذبش ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
فرایند جذب که انواع گوناگونی دارد:
جذب شیمیایی، جذب ذرات گاز یا مایع در مادهٔ مایع یا جامد
جذب سطحی، که بر سطح سیالات صورت می پذیرد.
بازجذب، که جذب زیستی است
درجذبش یا جذب یک تابش الکترومغناطیسی، فرایندی است که در آن انرژی یک فوتون توسط ماده (معمولاً الکترونهای یک اتم) گرفته می شود. بدین شکل انرژی الکترومغناطیسی به دیگر شکل های انرژی مانند گرما تبدیل می شود. جذب نور در زمان انتشار موج را تضعیف می گویند. معمولاً جذب امواج به شدت آن ها بستگی ندارد (جذب خطی)، با این وجود در شرایط ویژه، محیط انتقال ممکن است شفافیت خود را بر اساس شدت موجی که از آن می گذرد تغییر دهد و جذب اشباع پذیر (جذب غیر خطی) رخ دهد.
فتوسنتز
طیف سنجی مرئی-فرابنفش
سلول خورشیدی
آلبدو
جذب آب
جذب(به انگلیسی: Absorption) فرایندی فیزیکی یا شیمیایی است که طی آن اتم ها،مولکول ها یا یون ها ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

جذب در دانشنامه آزاد پارسی

جَذب (absorption)
در فیزیک، گرفتن مادّه یا انرژی از ماده ای دیگر. از آن جمله است جذب مایع با جامد، مثلاً جذب جوهر با خشک کن یا جذب گاز با مایع، مثلاً جذب آمونیاک با آب. در فیزیک، جذب انتخابی پدیده ای است که از طریق آن مادّه انرژی حاصل از پرتوی با طول موج خاص را در خود نگه می دارد، مثلاً یک تکه شیشۀ آبی رنگ همۀ امواج طیف نور مریی، جز طول موج های رنگ آبی، را به خود جذب می کند. به اُفت نسبی انرژی حاصل از نور و سایر امواج برق مغناطیسی۱ که از خلال یک محیط می گذرند، نیز جذب می گویند. در فیزیک هسته ای، جذب به گرفتن نوترون های حاصل از شکستن هستۀ اتم ها در یک رآکتور با عناصر دیگری مثل بور۲ گفته می شود. وقتی که مایعی جذب مادّه ای مانند کاغذ خشک کن می شود، عمل به خاصیت مویینگی۳ بستگی دارد. گیاهان با نیروی اسمز می توانند مواد مایع را از طریق تارهای کِشَندۀ ریشه به بافت های خود برسانند. در فرآیند گوارش، روده ها ترکیب های ضروری بدن را جذب می کنند.
جذب گازها در مایعات. قابلیت حل گازهای گوناگون در آب بسیار متفاوت است. حجم مشخصی از آب در صفر درجۀ سانتی گراد و فشار جّو فقط۰.۰۲ آن حجم از نیتروژن را جذب می کند، در حالی که آمونیاک در همان دما و فشار به میزانی معادل۱.۰۵۰ آن حجم تا همان حجم در آب حل می شود. تودۀ جذب شده متناسب با میزان فشار افزایش می یابد (قانون هنری۴)، ولی به موازات افزایش دما، اگر نه با تناسب دقیق، کاهش می یابد.
جذب گازها در جامدات. برخی از جامدات نیز خاصیت جذب گازها را دارند که بهترین نمونۀ شناخته شدۀ آن ها زغال است. زغال می تواند مقادیر فراوانی آمونیاک، کلر، فوسژن، و سایر گازها را جذب کند. به همین سبب، زغال بوبَر۵ مؤثری است. این ماده پس از گرم کردن در بخار بسیار گرم و به جذب کنندۀ به مراتب مؤثرتری بدل می شود. در این حالت می گویند زغال فعال شده است. زغال فعال در ماسک های گاز به‎ کار می رود. پلاتین سیاه (پلاتین بسیار ریزشده) اگر با مخلوطی از هیدروژن و اکسیژن احاطه شود، بیشتر گازها را جذب می کند.
جذب نور و گرما. انرژی امواج برق مغناطیسی، مثلاً پرتو نور و گرما، به شکل مقادیر مجزایی معروف به کوانتوم۶ جذب می شود و میزان کافی از کوانتوم ها ممکن است با جذب در موادّی معین امکان واکنش های فتوشیمیایی۷ را فراهم آورد. بخشی از پرتو، علاوه ‎بر جذب، ممکن ...

ارتباط محتوایی با جذب

جذب در جدول کلمات

جذب
کشش ، ربایش
جذب کننده آب
ناشف
ماد ه ای زردرنگ و نرم و بسیار قابل جذب است که معمولاً آن را زنبور عسل تولید میکند
موم
ماده ای زردرنگ و نرم و بسیار قابل جذب است که معمولا آن را زنبور عسل تولید می کند
موم

معنی جذب به انگلیسی

absorbency (اسم)
جذب ، قدرت جذب ، خاصیت درکشی یا دراشامی ، تحلیل ، قابلیت جذب ، فرو بری
absorption (اسم)
جذب ، انجذاب ، درکشی ، در اشامی ، خورد
attraction (اسم)
جذب ، جاذبه ، جلب ، کشش ، کشندگی
sorption (اسم)
جذب ، جذب سطحی
suction (اسم)
جذب ، مک زنی ، مکش ، عمل مکیدن ، جذب بوسیله مکیدن
imbibition (اسم)
جذب ، استنشاق ، درک ، اشباع

معنی کلمه جذب به عربی

جذب
امتصاص , جاذبية , قابلية المص
جذب الإستثمارات الوطنية
امتص
استيعاب
استمال
استوعب
اجذب , اسفنج , امتص , سل , مغناطيس ، إِجْتِذابٌ
استقطاب
عضو ماص
قابلية المص
قابلية المص

جذب را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ستایش
این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
هاکْس (سنسکریت: بْهاکس)
لایا (سنسکریت: لَیَ)
لایوگ (سنسکریت: لَیَیوگَ)
سایوج (سنسکریت: سایوجیَ)
آوالوپ (سنسکریت: اَوَلوپ)
راکیشان (کردی)
محسن محمدبان
جلب
نازنین زهرا
چیزی را به سوی خود کشیدن کشش،ربایش
فر کیانی
لغت پارسی _ آریایی جذب به مانای درخودکشیدن هضم ربایش قورت‌دادن در اوکراین به شکل زسب засвоювати به مانای باخودیکی‌شدن assimilation و در قزاقستان به شکلжұтып jutıp (جذب) و در مجارستان به شکل szop�s (مکیدن) و در ازبکستان به شکل yutib (بلعیدن، که بلعیدن هم پارسی ست) به کار میرود. ازینرو واژگان اربی جذاب و جاذب و مجذوب و جاذبه جعلی هستند ولی لغت آریایی جذبه در مجارستان به شکل cs�b�t�s به مانای attraction affinity به کار میرود.
ماندانا ماندانا
رباینده - دل ربا - ربایند
غفار
درآشامی،فروکشی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• جذب هیات علمی دانشگاه ازاد   • جذب هیات علمی دانشگاه پیام نور 95   • جذب هیات علمی 95   • جذب هیات علمی شهریور 95   • فراخوان جذب هیات علمی 95   • فراخوان جذب هیات علمی شهریور 95   • جذب هیات علمی وزارت بهداشت   • جذب هیات علمی دانشگاه آزاد 95   • معنی جذب   • مفهوم جذب   • تعریف جذب   • معرفی جذب   • جذب چیست   • جذب یعنی چی   • جذب یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی جذب
کلمه : جذب
اشتباه تایپی : [bf
آوا : jazb
نقش : اسم
عکس جذب : در گوگل

آیا معنی جذب مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )
شبکه مترجمین ایران