برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1621 100 1
شبکه مترجمین ایران

جبلة


مترادف جبلة: خصلت، خو، ذات، سرشت، غریزه، فطرت، نهاد

معنی جبلة در لغت نامه دهخدا

جبلت. [ ج ِ ب ِل ْ ل َ ] (ع اِ) آفرینش. (غیاث اللغات ). خلقت. (زمخشری ). جبلة. اصل. طبیعت. فطرت.طینت. طبع. غریزه. نهاد. آب و گل. خمیره. سرشت. گُهر. گوهر. ذات. منش. آفریده. عادت ِ قدیم :
اگر قرار جبلت ز آب و آتش خاست
چرا ببرد جبلت قرار آتش و آب.
مسعودسعد.
انصاف درجبلت عالم نیامده ست
راحت نصیب گوهر آدم نیامده ست.
خاقانی.
که تربیت عاقلان در او اثر کرده است و جهل قدیم از جبلت او بدر برده. (گلستان ). || آفریدگان. رجوع به جبلة شود. || گروه بسیاری از هر چیز.

جبلت. [ ] (اِ) داروی مسهل است و معدن او اصفهان است. ابن ماسویه گوید: منبت او زمین جبستر است. مسهل بلغم و صفرا بود. (از ترجمه ٔ صیدنه ). در مخزن الادویه و مفردات ابن بیطار و تحفه ٔ حکیم مؤمن و اختیارات بدیعی دیده نشد.

جبلة. [ ج َ ل َ ] (ع ص ، اِ) روی یا پوست روی. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (قطر المحیط) (آنندراج ). || زن درشت خلقت. (منتهی الارب ) (قطر المحیط) (آنندراج ): امراءة جبلة؛ زن بزرگ خلقت. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از قطر المحیط). || قوت. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (قطر المحیط)(آنندراج ). || عیب. (منتهی الارب ) (قطر المحیط) (آنندراج ). || سختی زمین. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (قطر المحیط) || ناقه ٔ بزرگ کوهان. (منتهی الارب ) (آنندراج ).

جبلة. [ ج ِ ل َ ] (ع ص ، اِ) روی یا پوست روی. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد)(قطر المحیط) (آنندراج ). || زن درشت خلقت.(منتهی الارب ) (آنندراج ) (از قطر المحیط). || قوت. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (قطر المحیط). || عیب. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (قطر المحیط). || سختی زمین. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (قطر المحیط) || ناقه ٔ بزرگ کوهان. (منتهی الارب ) (آنندراج ). || اصل. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). || امت و جماعت. (از قطر المحیط) (آنندراج ). || ثوب جیدالجبلة؛ أی جیدالغزل ؛ یعنی نیکوریسمان. || رجل جیدالجبلة؛ أی غلیظ. (از اقرب الموارد) (قطر المحیط) (منتهی الارب ).

جبلة. [ ج ُ ل َ ] (ع اِ) کوهان. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || امت و جماعت. (اقرب الموارد) (قطر المحیط) (از ...

معنی جبلة به فارسی

خلقت، طبیعت، سرشت، اصل، فطرت، سیرت، قوه، نیرو
( اسم ) طبیعت سرشت فطرت اصل .
داروی سهل است و معدنش اصفهانست
بد ذات بد نهاد .
خوش ذات خوش طینت
نیکو جبلت . نکو سرشت . نیکو سرشت . خوش طینت . نیک فطرت .
نیک خصال . نیک طینت .
نیکو سرشت . نیک نهاد . نیکو طینت .

معنی جبلة در فرهنگ معین

(ج بِ لَُ) [ ع . ] (اِ.) نهاد، سرشت ، منش .

معنی جبلة در فرهنگ فارسی عمید

۱. طبیعت، سرشت، اصل، فطرت، سیرت.
۲. قوه، نیرو.

جبلة در جدول کلمات

جبلت
طبیعت ، سرشت ، فطرت

جبلة را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی جبلة   • مفهوم جبلة   • تعریف جبلة   • معرفی جبلة   • جبلة چیست   • جبلة یعنی چی   • جبلة یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی جبلة

کلمه : جبلة
اشتباه تایپی : [fgة
عکس جبلة : در گوگل

آیا معنی جبلة مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )