برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1431 100 1

جاندار

/jAndAr/

مترادف جاندار: جانور، جنبنده، حی، حیوان، ذی نفس، زنده

متضاد جاندار: بی جان

معنی جاندار در لغت نامه دهخدا

جاندار. (نف مرکب ،اِ مرکب ) معروف است که انسان و حیوان زنده باشد. (برهان ). ذی روح. دارای روان. حیوان. (ناظم الاطباء). || قادر. توانا. (ناظم الاطباء). || (از: جان ، سلاح + دار، دارنده ) معرب نیز: جاندار. (حاشیه ٔ برهان چ معین ). سلاح دار. (برهان ) (بهار عجم ) (آنندراج ). سلحشور. سلاحدار. سلیح دار. و بصورت «جندار»آمده و جمع آن جانداریه و جنادره است و در مصر تا زمان بنومرین معمول بوده است. (دزی ج 1) :
شاهیست چهره ات که دو جاندار خاص او
چشم کمان کشیده و زلف زره ور است.
رفیع لنبانی (از بهار عجم ) (آنندراج ).
چو زخم تیغ نباشد بجنگ نیزه و تیر
چه فرق هیز و مخنث ز رستم جاندار.
مولوی (از آنندراج ).
|| محافظت کننده. نگاهبان. (برهان ). نگاهبان. (بهار عجم ). نگاهبان جان سلاطین که همیشه با شمشیر در خدمت سلطان حاضر و متوجه است. (آنندراج ). حافظ. (آنندراج ) (ناظم الاطباء). گارد مخصوص شاه. پاسبان. شرطه. ج ، جنادره :
کشان از دز بلشکرگاه بردش
بنزدیکان و جانداران سپردش.
(ویس و رامین ).
وشمشیردار بود در دیوان ، او را جاندار گفتندی. (تاریخ بیهقی ص 121). سپهبد [ خسروپرویز ] فرهاد بود و سمرگری به روز و منجم برزین و حاجب او نوش بود و گنجور خورشید و نوشین بازدار و فری برز جاندار بودش و طبیب ماهوی خراد. (مجمل التواریخ والقصص ). تا ناگاه جانوسیار و ماهیار وی را بشب اندر چندی شمشیر زدند و بیفتاد و ایشان جاندار خاص بودند. (مجمل التواریخ ایضاً). و حالی جانداری خاص خویش را به میهنه فرستاد بشحنگی. (اسرارالتوحید ص 314). یکی برادر اسقوزان دیلم بودکه جاندار سلطان بود نام او شهردار. (تاریخ طبرستان ). و لقد شاهدت [ بشیراز ] مرّة رجلاً تجره الجنادرة و هم الشرط الی الحاکم و قد ربطوه فی عنقه. (ابن بطوطه ).
چون عقل و جان عزیز و غریبست لاجرم
جاندار عقل و عاقله ٔ جان شناسمش.
خاقانی.
جاندار تو رضای حق است و دعای خلق
کاین دو ز صد سریّت لشکر نکوتر است.
خاقانی.
ندیم و حاجب و جاندار و دستور
همه رفتند و خسرو ماند و شاپور.
نظامی.
زانو زده بر سر ...

معنی جاندار به فارسی

جاندار
[animate] [زبان شناسی] عضوی از طبقه ای از اسم ها برای نامیدن موجودات زنده
[ گویش مازنی ] /jaandaar/ ژاندارم – تفنگ دار - قوی – درشت
[ گویش مازنی ] /jaandaar te/ قوی و درشت اندام – قوی تر
( صفت ) ۱- سلاح دار اسلحه دار سلحشور . ۲- محافظت کننده نگاهبان .
از اکابر شیراز در سده هشتم بود
از امرای شاهرخ پسر تیمور گورگان بود
یکی از امرای شاه شجاع فرمانروای شیراز در قرن هشتم
سر اسلحه دار اسلحه دار باشی .
[biotic pollinator] [کشاورزی- علوم باغبانی] عامل زنده ای که دانۀ گرده را از بساک به کلاله انتقال دهد

معنی جاندار در فرهنگ فارسی عمید

جاندار
۱. انسان، حیوان، و گیاهی که جان داشته باشد، ذی روح.
۲. [مجاز] مستحکم، بادوام.
۱. نگاهبان، پاسبان، حافظ جان.
۲. محافظ مخصوص پادشاه که در قدیم با شمشیر در کنار سلطان بود: ندیم و حاجب و جاندار و دستور / همه خفتند خسرو ماند و شاپور (نظامی۲: ۲۸۱)، وگر کندرای است در بندگی / ز جانداری افتد به خربندگی (سعدی۱: ۱۹۵).

جاندار در دانشنامه اسلامی

جاندار
هر موجود دارای روحی را جاندار می گویند که در فقه بررسی می شود و از آن در بابهای صلات، تجارت و دیات سخن گفته اند.
نمازگزاردن در مقابل تصویر جاندار بنابر مشهور مکروه است.
تجارت و جاندار
ساختن مجسمه جاندار- اعم از انسان و حیوان- حرام و دریافت مزد برای ساختن آن باطل است.در حرمت نقاشی جانداران اختلاف است .
دیات و جاندار
بنابر تصریح برخی، اگر کشتی در شُرُف غرق شدن باشد و با سبک شدن آن امید نجات برود، واجب است برای حفظ جانداران ابتدا غیر جانداران به دریا افکنده شوند. در مرحله بعد در صورت توقّف حفظ جان انسانها بر انداختن حیوانات، حیوانات به دریا افکنده می شوند.


حسین بن شهاب الدین بقاعی کرکی عاملی مشهور به ابنِ جاندار (۱۰۱۲- ۱۰۷۶ق)، ادیب ، نحوی ، شاعر، متکلم ، اخباری و نیز طبیب شیعی است.
درباره ضبط جاندار که نام یکی از نیاکان او و در فارسی به معنای نگهبان و سلاح دار است ، مورد اختلاف است و به صورت خاندار نیز آمده و برخی به جای آن حیدر آورده اند؛ اما در بیشتر مآخذ جاندار ترجیح داده شده است .

جاندار در دانشنامه ویکی پدیا

جاندار
موجودات زنده انواع مختلفی دارند: باکتری، گیاهان، جانوران (آهو)، قارچ ها
پاسخ به محرک
جاندار یا اَندامگان، یا ارگانیسم به معنای یک سامانهٔ زنده و پیچیده از اعضاست که با تأثیرشان بر یکدیگر، امکان سازگاری با محیط و تضمین بقا و پایداری کلّ آن موجود زنده (جاندار) را فراهم می کنند. دربرابر موجود بی جان که جماد نام دارد.
واژهٔ ارگانیسم، از واژهٔ یونانی باستان organon به معنی ابزار یا وسیله اقتباس شده است.
موجودات زنده با عامل های زیر از غیرزنده ها متمایز می شوند:
عکس جاندار
شب هویچ های جاندار (انگلیسی: Night of the Living Carrots) یک پویانمایی کوتاه است که در سال ۲۰۱۱ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به ست روگن، هیو لوری، و کیفر ساترلند اشاره کرد.
۱۳ اکتبر ۲۰۱۱ (۲۰۱۱-10-۱۳) (Part ۱)
۱۸ اکتبر ۲۰۱۱ (۲۰۱۱-10-۱۸) (Part 2)


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با جاندار

جاندار در جدول کلمات

جاندار
زنده
جاندار تک سلولی
امیب
جاندار کوچک آبزی
ئیدر
هرمحیط طبیعی که یک گونه مشخص حیوان | گیاه یا جاندار دیگری در آن زندگی می کند
زیستگاه
یک محیط طبیعی که گونه مشخص حیوان | گیاه یا هر جاندار دیگری در آن زندگی می کند
زیستگاه

معنی جاندار به انگلیسی

living (صفت)
در قید حیات ، زنده ، جاندار ، جاودان ، حی
animate (صفت)
با روح ، سرزنده ، جاندار

معنی کلمه جاندار به عربی

جاندار
متحرک

جاندار را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فریبرز باغشمالی
جاندار موجدی است زنده که به پنج سلسله اصلی یا فرمانرو (Kingdom) تقسیم بندی می شود.
طبقه بندی علمی جانداران (Living Things Kingdom) به قرار زیر است:
1. مونرا 2. آغازيان 3. قارچ ها 4. گیاهان 5. جانوران
مونرا: تک سلولی فاقد هسته
آغازیان: تک سلولی دارای یک هسته
حمیدرضا دادگر_فریمان
جانور، جنبنده، حی، حیوان، ذی نفس، زنده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• تقسیم بندی موجودات زنده   • موجودات زنده چیست   • ارگانیسم در جدول   • موجود زنده در جدول   • تعریف موجودات زنده   • موجودات غیر زنده   • انواع موجودات زنده   • ارگانیزم یعنی چه   • معنی جاندار   • مفهوم جاندار   • تعریف جاندار   • معرفی جاندار   • جاندار چیست   • جاندار یعنی چی   • جاندار یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی جاندار
کلمه : جاندار
اشتباه تایپی : [hknhv
آوا : jAndAr
نقش : اسم
عکس جاندار : در گوگل

آیا معنی جاندار مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )