برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1617 100 1
شبکه مترجمین ایران

تنه

/tane/

مترادف تنه: اندام، بدن، بدنه، تن، تنه، جسم، هیکل ، ساقه، ساقه اصلی درخت، کنده، نون

متضاد تنه: سر

معنی تنه در لغت نامه دهخدا

تنة. [ ت َن ْ ن َ ] (اِخ ) رجوع به طلحةبن ابراهیم شود.

تنه.[ ت َ ن َ / ن ِ ] (اِ) جثه را گویند. (برهان ) (فرهنگ رشیدی ). تن و ترکیب و جثه. (انجمن آرا) (آنندراج ). بدن و تن و جسم و جثه. (ناظم الاطباء). از: تن + ه (پسوند نسبت و مانندگی ). (حاشیه ٔ برهان چ معین ). تن. بدن (انسان و حیوان ). (فرهنگ فارسی معین ) :
خسرو تنه ٔ ملک بُوَد او دله ٔ ملک
ملکت چو قُران او چو معانی ّ قُران است.
منوچهری.
- نیم تنه ؛ کت. روپوشی است غالباً مردان راکه دامن آن کوتاه باشد و نیمی از تن را پوشد و با شلوار پوشند، چون کت و شلوار که معادل است با نیم تنه و شلوار. رجوع به سایه روشن صادق هدایت ص 15 شود.
- یک تنه ؛ منفرد. تنها. بی همراه :
بفرمود تا لشکرش با بنه
براند، نماند کسی یک تنه.
فردوسی.
سواری بشد پیش او یک تنه
همی تاخت از قلب تا میمنه.
فردوسی.
این رمه ٔ گوسفندسخت کلانست
یک تنه تنها بدین حظیره شبانست.
منوچهری.
ببسیج هلا زاد و کم نیاید
از یک تنه گر بیشتر نباشد.
ناصرخسرو.
با یک تنه تن خود چون پس همی نیایی
اندر مصاف مردان چه مرد هفت و هشتی.
ناصرخسرو.
هرکه چو پروانه دمی خوش زند
یک تنه بر لشکر آتش زند.
نظامی.
|| ظاهراً در دو بیت زیر از فردوسی بمعنی نهایت بهم پیوسته و متحد، آمده است :
سوی طیسفون رفت گنج و بنه
سپاهی براند از یلان یک تنه.
فردوسی.
فریبرز و کاوس بر میمنه
سپاهی همه یکدل و یک تنه.
فردوسی.
|| فرهنگستان ایران این کلمه را معادل بدنه ٔ هواپیما پذیرفته است ، یعنی آن قسمت از هواپیما که ماننددوک بسیار بزرگی است. و رجوع به واژه های نو فرهنگستان ایران ص 26 شود. || جرم در کواکب : تنه ٔ ماه گرد است چون گوی و نه روشن. (التفهیم ). و آنگاه تنه ٔ ستاره راست بدیدار سوی مغرب باشد. (التفهیم ). || در بیت زیر بمعنی درون و داخل آمده است :
باد سردم بکشد شمع فلک
شمع جان در تنه ٔ پیرهن است. ...

معنی تنه به فارسی

تنه
تن مانند، تن وبدن انسان، جسم درخت اززمین تاشاخه، تنیده عنکبوت، تارعنکبوت
( اسم ) تنید. عنکبوت .
یک نوع ماهی که تن نیز می گویند .
[fuselage] [حمل ونقل هوایی] بخش اصلی پیکر هواگَرد به جز بال ها و دم و مخروط دماغه
[ گویش مازنی ] /tane/ بدنه - شرکت در دامداری به طور مساوی ۳دسته – گروه تیم & تار الیاف & مال تو – برای تو
[ گویش مازنی ] /tane bazoen/ تنه زدن به کسی
[ گویش مازنی ] /tane bayten/ یارگیری کردن در بازی - دعوا و جنگ
[ گویش مازنی ] /tane pe/ اندام
[ گویش مازنی ] /tane too/ تب بدن - نوعی نفرین با این مفهوم که تب بدن بیمار، به تن تو سرایت کند
بالا و پهنا و فربهی یا لاغری اندازه .
[ گویش مازنی ] /tene je/ از تو
[offshoot] [کشاورزی- علوم باغبانی] شاخه ای جانبی بر روی درختان تک لپه که معمولاً در محل پاهنگ / طوقه (crown) و گاهی بر روی تنۀ درخت پدیدار می شود
کنایه از شکنجه و عذاب کاهش تن کردن از باعث غم و اندوه و در بهار عجم به معنی شکنجه و عذاب .
مقابل تنه شدن . کوس یافتن
جزیره در سه فرسنگی و نیمی تنگه دال .
دهی از بخش سراسکندر که در شهرستان تبریز واقع است .
تنه رز ...

معنی تنه در فرهنگ معین

تنه
( ~.) (اِ.) تار عنکبوت .
(تَ نِ) (اِ.) ۱ - تن ، بدن . ۲ - ساقة درخت .
(تَ نِ) (اِمر.) لباس کوتاه مردانه یا زنانه .
( ~. تَ نِ) (ق .) تنها به تنهایی .

معنی تنه در فرهنگ فارسی عمید

تنه
= تنیده: چند پری چون مگس از بهر قوت / در دهن این تنهٴ عنکبوت (نظامی۱: ۵۶).
۱. قسمت اصلی یک چیز: تنهٴ هواپیما.
۲. بخش اصلی بدن انسان و جانوران.
۳. جسم درخت، از روی زمین تا جای روییدن شاخه ها.
۱. قسمت پایین بدن از کمر تا پا.
۲. قسمت پایین لباس.
۱. لباس کوتاه مردانه یا زنانه که قسمت بالای تنه را می پوشاند.
۲. مجسمه ای که نیمۀ بالای بدن را نشان می دهد.
۱. یکه، تک وتنها.
۲. به تنهایی.

تنه در دانشنامه ویکی پدیا

تنه
جثه را گویند. تن و ترکیب و جثه . بدن و تن و جسم و جثه . از: تن + ه (پسوند نسبت و مانندگی ). تن . بدن (انسان و حیوان ).
در کالبدشناسی تنه مجموع دو قسمت سینه و شکم است .
تنه ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
تنه (فیلم ۱۹۷۳)
تنه (گیاه شناسی)
تنه (انگلیسی: Torso) فیلمی به کارگردانی سرجیو مارتینو است که در سال ۱۹۷۳ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به تیان امون و جان ریچاردسن اشاره کرد.
۱ آوریل ۱۹۷۳ (۱۹۷۳-04-۰۱) (Italy)
۸ نوامبر ۱۹۷۳ (۱۹۷۳-11-۰۸) (USA)
۲۰ مارس ۱۹۷۸ (۱۹۷۸-03-۲۰) (Japan)
در گیاهشناسی تنه (به انگلیسی: Trunk) به معنای قسمت چوبی و اصلی گیاه است. تنه عامل مهمی در تعیین و تشخیص نوع گیاه است. تنهٔ گیاهن گوناگون بسته به نوع آنها از پایین به بالا متفاوت است. در صنایع چوب بری تنه مهم ترین قسمت درخت برای استفاده است. تنه ممکن است هم در گیاهان چوبی و هم در گیاهان غیر چوبی یافت شود. تنهٔ گیاهانی مانند درختان با گذشت زمان و در اثر مرحلهٔ رشد دوم گیاه قطور تر می شوند.استفاده از تنهٔ درختان در صنایع چوب بری برش جانبی از تنهٔ درخت فساد تنهٔ چوب توسط قارچ ها
استفاده از تنهٔ درختان در صنایع چوب بری
برش جانبی از تنهٔ درخت
فساد تنهٔ چوب توسط قارچ ها
تنهٔ استخوان یا دیافیز (به انگلیسی: Diaphysis) به قسمت وسط استخوان های بلند گفته می شود.
استخوان های بلند از سه قسمت تشکیل شده اند. قسمت وسط که بسیار محکم است را تنه استخوان (دیافیز) می نامند. دو سر استخوان که قدری بزرگتر و برجسته تر است ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

تنه در جدول کلمات

تنه بریده درخت
الوار
تنه درخت
نون, نرد
تنه ی درخت
نرد
تخته بزرگ و دراز که از تنه درخت بریده باشند
الوار
جامه نیم تنه پشمی یا نخی
بلوز
جانور بی مهره آبزی از تیره مرجان ها با تنه استوانه ای و شاخک های گزنده
شقایق دریایی
حکم به مجازات و اجرای آن باید تنه ا از طریق دادگاه صالح و به موجب ••• باشد
قانون
زن اخناتون و ملکه مصر که مجسمه نیم تنه او از شاهکارهای هنری دنیای قدیم و یکی از آنها در موزه برلن و دیگری در موزه قاهره است
نفرتیتی
نوعی گیاه چوبی کوتاه و پرپشت که تنه مشخصی ندارد
بوته
نیم تنه آقایان
کت

معنی تنه به انگلیسی

stock (اسم)
ذخیره ، سهم ، مایه ، نیا ، پایه ، کنده ، تخته ، تنه ، قنداق تفنگ ، سرمایه ، موجودی ، یدکی ، سهمیه ، در انبار ، قنداق ، موجودی کالا ، مواشی ، پیوندگیر ، ته ساقه ، دسته ریشه
bulk (اسم)
توده ، میزان ، جسم ، تنه ، حجم ، اکثریت ، اندازه ، جثه ، جسامت
frame (اسم)
ساختمان ، بدن ، تنه ، قاب ، اسکلت ، چهارچوب ، قاعده ، چارچوب ، سفت کاری
stem (اسم)
ریشه ، دودمان ، دنباله ، میله ، دسته ، اصل ، تنه ، گردنه ، ساقه
body (اسم)
جسد ، لاشه ، بدن ، بدنه ، اندام ، جسم ، تن ، تنه ، پیکر ، جرم ، بالاتنه ، اطاق ماشین ، جرم سماوی
trunk (اسم)
صندوق ، بدنه ، تنه ، شاه سیم ، کنده درخت ، صندوق عقب ، خرطوم فیل ، خرطوم بینی انسان ، چمدان بزرگ ، بدنهستون
corpus (اسم)
جسم ، تن ، تنه ، مجموعهای از نوشتجات
jostle (اسم)
تنه ، هل ، تکان
push (اسم)
تنه ، هل ، فشار ، زور ، فشار با سر ، فشاربجلو
shove (اسم)
تنه ، هل ، پرتاب

معنی کلمه تنه به عربی

تنه
جزع , جسم , دفعة , زحمة , معظم
غصن
دفعة , زحمة
صالحة للزواج
هيکل
تمثال نصفي
تمثال نصفي
خصر

تنه را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مریم عبدی
تارعنکبوت
رسا
خوردن به کسی
زدن بهکسی
علی باقری
تنه ( Frame) : [ قطعات دوچرخه ] در اصل شاسی چرخ است که کلیه لوازم به آن بسته شده و طراحی خاصی برای هر رشته داشته و انواع مختلف آلیاژ دارد . که از قسمتهای مختلفی تشکیل شده به شرح زیر :
پیشانی (Head Tube ) – لوله بالایی تنه (Top Tube)- لوله زیرین تنه (Down Tube ) – لوله نگهدارنده زین در تنه(Seat Tube ) – قسمت زیر زنجیر در تنه ( Chain Stay )
آتنا
خوردن به کسی برخورد به کسی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• تنه زدن   • تنها   • تنه دوچرخه   • تنه درخت در جدول   • معنی تنه درخت   • تنهایی   • مفهوم تنه   • تعریف تنه   • معرفی تنه   • تنه چیست   • تنه یعنی چی   • تنه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی تنه

کلمه : تنه
اشتباه تایپی : jki
آوا : tane
نقش : اسم
عکس تنه : در گوگل

آیا معنی تنه مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )