برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1722 100 1
شبکه مترجمین ایران

بیع

/bay'/

مترادف بیع: ابتیاع، خرید، دادوستد، صفعه

متضاد بیع: فروش، شرا

برابر پارسی: خرید، فروش

معنی بیع در لغت نامه دهخدا

بیع. [ ب َ ] (ع مص ) بیعة. مبیع.خریدن و فروختن (از اضداد). (از منتهی الارب ). پرداخت ثمن و دریافت مثمن یا بعکس (از اضدادست ). (از اقرب الموارد). خریدن و فروختن. (ترجمان القرآن ). خرید وفروخت. (مهذب الاسماء). بیع از لغات اضداد و بمعنی مبیع باشد و غالباً بر اخراج مبیع از تملک در مقابل ثمن اطلاق گردد و این کلمه بوسیله ٔ حرف جر یا بدون آن به مفعول دوم متعدی شود چون باعه الشی ٔ و باعه منه. و بیع بر شراء یعنی اخراج ثمن از تملک در مقابل مثمن نیز اطلاق شود. و کلمه ٔ شراء نیز از اضداد است زیرا در آیه ٔ شریفه بمعنی بیع نیز آمده است : قوله تعالی «و شروه بثمن » (قرآن 20/12)؛ ای باعوه. و بیع و شرا بنابر قولی بر معاملات پایاپای نیز اطلاق گردد و بنا برقول الامام التقی بیع و شراء غالباً بر ایجاب و ابتیاع و اشتراء بر قبول اطلاق گردد زیرا مصدر ثلاثی اصل ومصدر مزید فرع بر آن است و ایجاب اصل و قبول مبتنی بر آن میگردد. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). در لغت بمعنی مطلق مبادله است. (از تعریفات ). سلب ملکیت از خودو دادن ملکیت بدیگری در ازاء مالی. (یادداشت مؤلف ). اما اکثر استعمال کلمه ٔ بیع در فروختن است چنانکه شراء در معنی خریدن. || باعه من السلطان ؛ سعایت کرد علیه کسی نزد سلطان. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || باع علیه القاضی ؛ فروخت قاضی چیزی را با کراهت کسی. (از اقرب الموارد). || باع فلان علی بیع فلان ؛ جایگزین شد در مقام و منزلت کسی ، نظیر: شق فلان غبار فلان ، مثلی است قدیم نزد عرب و آن وقتی است که میان دو تن رقابت برقرار گردد و یکی قصد غلبه بر دیگری را داشته باشد و چون بمنظور خود دست یابد گویند: باع فلان علی بیعک ، یعنی فلان جایگزین تو شد در مقام و منزلت. (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد). باع علی بیعه ؛ مرتبت و رفعت کسی را پیدا کرد؛ ظفر یافت بر کسی. (از منتهی الارب ). || (اِمص ) مأخوذ از تازی ، خرید. (ناظم الاطباء). فروش. معامله. داد و ستد. ستد و داد :
از تو بجان و دلی مشتریم وصل را
راضیم ار زینقدر بیع بسر میرود.
خاقانی.
بر سر بازار عشق آزاد نتوان آمدن
بنده ٔ بد بودن و در بیع جانان آمدن.
خاقانی.
هیچ کس عمر گ ...

معنی بیع به فارسی

بیع
خریدن، فروختن، خریدوفروش
۱ - ( مصدر ) فروختن . ۲ - خریدن ۳ - ( اسم ) خرید.یا بیع سلف خرید و فروش محصولی که هنوز نرسیده برسم پیشکی یا بیع سلف
فروشنده و خرنده و بها کننده . جمع بیعائ و ابیعائ . خریدار . خرنده .
( اسم ) عبات از آنست که شخص گوید لمس کردم کردم جامه ترا و تو لمس کردی جامه مرا بیع فلان در میان ما لازم و واجب گردد و یا آنکه متاع را از پشت جامه لمس کند و در آن نگاه نکند .
بها یا بیعانه دادن
خریداری کردن .
محدث معروف
فروختن متاع و ملک دیگری بلا استرضای او .
( صفت ) ۱ - آنکه در خرید و فروش راه خطا رود . ۲ - بد رفتار .

معنی بیع در فرهنگ معین

بیع
(بِ) [ ع . ] (مص م .) ۱ - فروختن . ۲ - خریدن .

معنی بیع در فرهنگ فارسی عمید

بیع
خریدوفروش.
* بیع سَلَف (سَلَم): (فقه، حقوق) پیش فروش و پیش خرید.
* بیع قطعی: (فقه، حقوق) معامله که فسخ و برگشت در آن نباشد.

بیع در دانشنامه اسلامی

بیع
بِیْع، اصطلاحی فقهی و حقوقی، ناظر به گونه ای از معامله که در آن کالایی با عوضی معلوم، اعم از کالا یا وجه نقد مبادله می شود. بیع از عقود لازم است. در منابع فقهی، بیع فرد اجلای معاملات مالی محسوب می شود و با توجه به پیشینه و گسترۀ دیرینۀ آن، بسط یافته ترین مبحث در مباحث معاملات است. به همین سبب، در بسیاری از موارد مربوط به معاملات دیگر، احکام بیع الگوی بسط احکام قرار گرفته است. بیع، مبادله مال در برابر مال است. معنای یاد شده، معنای لغوی بیع است و در باب تجارت یا بیع (بنابر اختلاف تعبیر در کلمات فقها) به تفصیل از احکام، اقسام و شرایط آن سخن رفته است.
واژۀ بیع در ریشۀ سامی، ظاهراً از ریشۀ ثلاثی «بعا» گرفته شده که فروع آن به صورت ریشه های ثلاثی «بیع»، «بعا» و «بغا» در عربی به کار رفته است. معنای اصلی این ریشۀ سامی، «جُستن» است و فروع آن در زبان های مختلف سامی، افزون بر معنای اصلی، در معانی ستاندن و خواستن نیز گسترش یافته است. بیعت به معنای پیمان وفاداری به فرمانروا، بر این پایه که ناظر به اطاعتی است که وی از همراهان خود می خواهد، از همین معنای اصلی گرفته شده است. واژۀ دیگری که عموماً همراه با بیع به کار می رود، واژۀ «شراء» است. مادۀ «شرا» نیز از ریشه های کهن سامی است که معنای اصلی آن «واگذاردن» است. در زبان عربی صدر اسلام که شاخص آن کاربردهای قرآنی است، دو ریشۀ بیع و شراء نه به عنوان دو واژۀ متقابل، که همچون دو واژه با الگوهای متفاوت به کار رفته اند. واژۀ بیع در قرآن کریم در دو قالب به کار رفته است: در قالب افعال دو سویۀ «مبایعه» و «تبایع»، و در قالب اسمی «بیع» گویی در تمامی کاربردها اصراری وجود دارد تا بیع، عملی دوطرفه تلقی گردد و طرفین در آن تمایزی نیابند. دربارۀ شراء، دو سوی فعل، یکی به عنوان دهنده و دیگری به عنوان گیرنده از یکدیگر متمایز شده اند؛ بدین سان، ثلاثی مجرد شراء در معنای فروختن، ثلاثی مزید اشتراء در معنای خریدن به کار رفته است.در کاربرد قرآنی، واژۀ «ابتغاء»، به صورت مطاوعه از ریشۀ «بغا» (ریشۀ سامی: بعا) در تقابل با شراء به کار رفته است. همچنین در سوره جمعه، تعبیر «ذَروا الْبَیْع» (بیع را واگذارید) در گونه ای تقابل با تعبیر «وَ ابْتَغوا مِنْ فَضْلِ اللّه» (فضل خداوند را از طریق کسب درآمد بجویید) قرار گرفته است ...


بیع در دانشنامه آزاد پارسی

بِیع
در اصطلاح فقهی و حقوقی، تملیک عین در برابر عوض. بیع از اموری است که در عرف رایج بوده و شارع صحت آن را امضا کرده و با تصرف در آن، شرایط و قیودی بر آن افزوده است. جامع ترین بحث ها دربارۀ بیع را شیخ انصاری ارائه کرده است. در بیع از مباحثی چون شروط متعاقدین، شروط عوضین، خیارات، مباحث قبض و تسلیم، انواع بیع و اقالۀ آن بحث می شود. بیع معاطاتی: تحویل کالا است به دیگری، به قصد تملیک آن در برابر عوض، بدون تلفظ صیغۀ بیع. برخی معتقدند که بیع به شیوۀ معاطات محقق نمی شود و باید در عقد بیع، صیغۀ ایجاب و قبول جاری شود. به نظر برخی دیگر، فقط در معاملات کوچک معاطات کافی است. عقد بیع، عقدی لازم است؛ یعنی طرفین نمی توانند آن را به هم بزنند، مگر آن که برای همدیگر یا یکی از خودشان، اختیار فسخ قرار داده باشند یا آن که با رضایت هم آن را به هم بزنند که آن را «اقاله» گویند. پاره ای از شروط دو طرف عقد این است که بالغ، عاقل، جدّی (نه به شوخی)، مختار و مالک باشند. به چیزی که فروشنده آن را می فروشد، «مَبیع» گویند. به نظر بیشتر فقیهان، مبیع باید عین باشد، نه منفعت. از شروط مبیع و عوض آن، این است که مقدار آن ها باید معلوم باشد و جنس و اوصافی از آن ها که در قیمت اثر می گذارد، مشخص شود. بیع فضولی: بیعی است که در آن یکی از دو طرف، مالک نباشد و نیز وکیل یا مأذون از سوی او نباشد. صحت بیع فضولی، منوط به اجازۀ مالک است. بعضی از انواع بیع را شارع اسلامی باطل اعلام کرده است، مانند بیع غرری (بیعی که در آن کالا معلوم نباشد).

بیع در جدول کلمات

بیع
خرید و فروش

معنی بیع به انگلیسی

selling (اسم)
بیع

معنی کلمه بیع به عربی

بیع را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمدامین
بیع در لغت به معنای خرید و فروش و داد و ستد است [1] و در اصطلاح فقهی: ایجاب و قبولی است که بر نقل ملک در مقابل عوض معلوم و متعین دلالت کند.[2] تعریف دوّم بیع؛ ایجاب و قبول از دو طرف کامل [بالغ، عاقل، مختار، دارای قصد و اراده] است. که با رضایت طرفین عین در قَبال عوض متعین و معلوم به طرف دیگر منتقل می شود.[3]

ارتباط معنی لغوی با اصطلاحی:
بیع در لغت به معنی داد و ستد است. و در اصطلاح هم دادن عین و گرفتن عوض است. و تقریباً ارتباط نزدیکی با هم دارند.

اهمیت بیع
یکی از ضروریات بشر در جامعه امروزی بیع می باشد. در این زمان هر کس به نوعی خرید و فروش دارد. شخصی که اول صبح تا شب کارش خرید وسایل و ملزومات زندگی می باشد. یا بازاری ها که جنسی می خرند و می فروشند. اگر خرید و فروش نباشد جامعه مختل می شود. چون انسانی نیست که به انسان دیگر محتاج نباشد؛ و این رفع احتیاج از طریق ارتباط با همدیگر و داد و ستد حاصل می شود.

مشروعیت بیع
ادله متعددی بر مشروعیت بیع دلالت دارند. که چند نمونه از ادله ذکر می شوند.
آیات:
«احلّ الله البیع و حرّمَ الرّبا»
خداوند بیع را حلال و رباء را حرام کرده است.[4]

«لا تاکلوا اموالکم بینکم بالباطل الاّ ان تکون تجارة عن تراضٍ»
اموالتان را در میان خود از راه حرام و نامشروع نخورید. مگر اینکه تجارتی از روی رضایت طرفین انجام گرفته باشد.
خرید و فروش خود معصومین (ع) و بیع هائی که در حضور آنان انجام می شده، یا خود معصومین افرادی را وکیل می کردند که برای آنها چیزی بخرند یا بفروشند. اگر بیع نامشروع بود. معصومین (ع) آن را تأئید نمی کردند.[5]

اقسام بیع
بیع به اعتبار زمان به چهار قسم تشکیل می شود.
1- عوضین هر دو حالّ باشند. گندم را می دهد و همان جا هم پولش را می گیرد (بیع نقد)
2- عوضین هر دو در آینده تحویل هم دیگر داده شوند. [بیع کالی به کالی]
3- ثمن را می دهد و مثمن را در آینده تحویل بگیرد (بیع سلف)
4- مثمن حالّ باشد؛ و ثمنش بعداً داده شود.(بیع نسیه)[6]


تقسیمات دیگر بیع:
به اعتبار تساوی بین عوضین و عدم تساوی بین عوضین: به دو قسم تقسیم می شود.

1- یا تساوی بین عوضین واجب است. گندم را به گندم می فروشد واجب است که 10 کیلو می دهد ده کیل بگیرد. [بیع ربوی]
2- تساوی بین عوضین، واجب نیست گندم 100 کیلوئی را به 50 کیلو برنج ب فروشد. [سایر افراد بیع][7]

اقسام بیع به اعتبار نوع مبیع
اگر جنس فروخته شده حیوان باشد. (بیع حیوان)
جنس فروخته شده ثمره باشد مثل فروش میوه. [بیع ثمار]
جنس فروخته شده طلا و نقره باشد. (بیع صرف)
جنس فروخته شده غیر این 3 مورد باشد [سایر افراد بیع][8]

ارکان بیع
از سه رکن تشکیل می شود 1. عقد بیع 2. عوضین 3. متعاقدان.
عقد بیع مثل سایر عقود از دو طرف تشکیل می شود ایجاب از طرف بایع و قبول از طرف مشتری.در بیع شرط است که صیغه خوانده شود. بایع بگوید فروختم. مشتری نیز بگوید خریدم، یا قبول کردم. و صیغه خواندن به هر زبانی که باشد کفایت می کند و عربیّت در آن شرط نیست.

شرایط متعاقدان
1) متعاقدان باید عاقل باشند خرید و فروش آدم مجنون صحیح نیست
2) بالغ باشند مشهور فقهاء می گویند معامله بچّه باطل است [9]
3) دارای قصد و ارده باشند اگر آدم غافل یا در حال خواب یا با شوخی بیع را واقع کند صحیح نیست
4) هر دو دارای اختیار باشند. از روی رضایت و طیب نفس معامله کنند نه در اثر اکراه و اجبار[10]
5) متعاقدان باید مالک باشند یا از طرف مالک یا از طرف شارع اذن داشته باشند. مثل ولی طفل، یا سرپرست یتیمان که از طرف شارع اذن دارند.[11]

شرایط عوضین
1) بیع باید ملکیت و مالیت داشته باشد و هم چنین شارع ملک بودن آن را مجاز بداند. بیع انسان، بیع تراب و بیع چیزهائیکه نفع غالب ندارند مثل حشرات صحیح نیست
2) طرفین(بایع ومشتری) قادر بر تسلیم ثمن ومثمن باشند.
3) مبیع طلق [آزاد باشد] بنا بر این فروش وقف صحیح نیست.[12]


منابع:
1- المنجد، ج 1، ص 120، مؤلف: لوییس معلوف، مترجم: محمد بندریگی، ناشر: ایران، نوبت چاپ: سوم، سال 1380، چاپ: هاتف، تهران.
2- شرح لمعه، ج2، ص 12، مؤلف: شهید اول، مصحح: شیخ حسن فاروبی تبریزی، ناشر: دارالتقیه، نوبت چاپ: سوم سال 1382، چایخانه شریعت قم.

[1] . المنجد ج 1، ص 120، مولف: لوییس معلوف، مترجم، محمد بندریگی، ناشر، ایران نوبت چاپ سوم، سال 1380 چاپ، هاتف تهران.
[2] . شرح لمعه، ج 2، ص 12، مولف، شهید اول مصصّح، شیخ حسن قاروبی تبریزی ناشر، دارالتیقه نوبت چاپ، سوم سال 1382، چاپخانه شریعت قم.
[3] . دروس ج 1، سوّم ص 191، تألیف، شهید اول چاپ اول 1414 قمری، چاپخانه، موسسه نشر اسلامی قم .
[4] . سوره بقره، آیه 275.
[5] . موسوعة فقهیه، ج 7، ص 152، مؤلف، شیخ محمد علی انصاری، ناشر، مجمع فکر اسلامی چاپ اول، 1427 قمری، چاپخانه، ظهور قم.
[6] . همان کتاب (موسوعة فقهیه) ج 7، ص 152.
[7] . موسوعة فقهیه، ج 7، ص 162.
[8] . موسوعة فقهیه، ج 7، ص 162.
[9] . موسوعة فقهیه، ج 7، ص 186.
[10] . موسوعة فقهیه، ج 7، ص 188 و ص 189.
[11] . موسوعة فقهیه، ج 7، ص 189.
[12] . موسوعة فقهیه، ج 7، ص 198 و مکاسب، ج 4، ص 9 و ص 29 و 175 همان آدرس شماره 12.
عبدالحمید بشارتی
فروختن...دادن...
رحمان
بیع عبارت از آن است که شخصی کالایی را به دیگری تسلیم نموده و بلافاصله وجوهی را دریافت کند
علی حیدر
فروش ، خرید -هم به معنی خریدن و هم به معنی فروختن.تملیک عین است به عوض معلوم.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معني بيع   • تعریف عقد بیع   • ارکان عقد بیع   • عقد بیع چیست؟   • انواع بیع   • تعریف عقد بیع در قانون مدنی   • معنی کلمه بیع   • تلفظ بیع   • معنی بیع   • مفهوم بیع   • تعریف بیع   • معرفی بیع   • بیع یعنی چی   • بیع یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی بیع

کلمه : بیع
اشتباه تایپی : fdu
آوا : bay'
نقش : اسم
عکس بیع : در گوگل

آیا معنی بیع مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )