برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1398 100 1

برگ

/barg/

مترادف برگ: صفحه، فیش، ورق، ورقه، اسباب، دستگاه، ساز، سامان، نوا، آذوقه، توشه، آهنگ، عزم، قصد، تمایل، رغبت، میل، التفات، پروا، توجه، نغمه، تاب، توان، طاقت، یارا

معنی اسم برگ

اسم: برگ
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: به ضم ب، ابرو

معنی برگ در لغت نامه دهخدا

برگ. [ ب َ ] (اِ) آن جزء از هر گیاهی که نازک و پهن است و از کناره های ساقه و یا شاخه های باریک میروید. (ناظم الاطباء). به عربی ورق گویند. (از برهان ). جزوی از گیاه که نازک و پهن است و از کناره های ساقه یا شاخه ها روید وبیشتر برنگ سبز است. اندامی از گیاه که اغلب بصورت صفحات پهن و سبز بر اثر رشد و نمو جوانه ٔ انتهائی یاجوانه های محوری بر روی ساقه ٔ گیاه ظاهر میشود. غالباً این عضو دارای تقارن دوطرفی است. برگها به اشکال گوناگون در گیاهان مختلف دیده میشوند. ورق. ورقه. (فرهنگ فارسی معین ). غَرَف. (منتهی الارب ) :
چون برگ لاله بوده ام و اکنون
چون سیب پژمریده بر آونگم.
رودکی.
ای غوک چنگلوک چو پژمرده برگ کوک
خواهی که چون چکوک بپرّی سوی هوا.
لبیبی.
و کنون باز ترا برگ همی خشک شود
بیم آنست مرا بشک بخواهد زدنا.
بلعباس عباسی.
یکایک به دستان رسید آگهی
که پژمرده شد برگ سرو سهی.
فردوسی.
مر او را سپارد گل و برگ و باغ
بهاری بکردار روشن چراغ.
فردوسی.
بدان مهربانی دل شهریار
بسان درختی پر از برگ و بار.
فردوسی.
شود برگ پژمرده و بیخ سست
سرش سوی پستی گراید نخست.
فردوسی.
به رستم چنین گفت کاوس کی
که از کوه البرز تا برگ نی.
فردوسی.
چو کاسموی گیاهان او برهنه ز برگ
چو شاخ بید درختان او تهی از بار.
فرخی.
طوطی میان باغ دمان و کشی کنان
چنگش چو برگ سوسن و بالش چو برگ نی.
منوچهری.
بجملگی همه زاسبان درآمدند بخاک
بسان برگ رزان از نهیب باد خزان.
قطران.
گفتار تو بار است و کار برگست
که اشنود چنین بار و برگ زیبا؟
ناصرخسرو.
در زیر بر و برگ تو گریزد
گمراه ز سرمای جهل و گرما.
ناصرخسرو.
گرفت آب کاشه ز سرمای سخت
چو زرین ورق گشت برگ درخت.
عمعق.
کآنچه با برگ درختان می کند
با تن و جان شما آن می ...

معنی برگ به فارسی

برگ
آهنگساز اتریشی ( و . وین ۱۸۸۵ - ف. ۱۹۳۵ م . ) شاگرد شون برگ طرفدار آتونالیته ( دستگاه جدید تحریر نتهای موسیقی که تابع قوانین تن نیست ) مصنف اپرای وتزک .
پلک
۱۹۳۶ - ۱۸۸۵ م . آهنگ ساز اتریشی شاگرد آ . شونبرگ و از پیروان او طرفدار آتونالیته .
[leaf] [زیست شناسی- علوم گیاهی] اندامی در گیاهان که معمولاً عمل فتوسنتز (photosynthesis) و تعرق را انجام می دهد
[phyllotaxy, phyllotaxis] [زیست شناسی- علوم گیاهی] نحوۀ توزیع یا آرایش برگ ها بر روی ساقه و نیز نظم کلی حاکم بر این آرایش
[leaf cloud] [علوم جَوّ] سامانۀ اَبر طویلی شبیه به برگ که در مراحل آغازین تشکیل وافشاری در تصاویر ماهواره ای دیده میشود
[Pyrola] [زیست شناسی- علوم گیاهی] سرده ای از برگ اَمرودیان علفیِ همیشه سبز که بومی شمالگان و مناطق معتدل شمالی است
[Pyrolaceae] [زیست شناسی- علوم گیاهی] تیره ای از خلنگ سانان با چهار سرده و 30 گونه که وجه تمایز آنها با انواع چوبی این راسته رویش علفی شان است؛ اعضای این تیره بومی نواحی معتدل سرد و قطبی نیمکرۀ شمالی هستند و در زمرۀ گیاهان همیشه سبز قرار دارند
[fingerprint card] [علوم نظامی] برگی مقوایی برای ثبت و نگهداری آثار انگشتان دو دست
( اسم ) گیاهی از تیر. غارها جزو تیره های نزدیک به آلاله ها که بصورت درختچه میباشد و آن گیاهی است دو پایه . برگهایش منفرد کامل و کناره هایش کمی موج دار است . طول برگهایش تا ۱۴ سانتیمتر و عرض تا ۴/۵ سانتیمتر میرسد .
[Laurus] [زیست شناسی- علوم گیاهی] سرده ای از برگ بوئیانِ همیشه سبز با برگ های معطر که از آن به عنوان ادویه یا دارو استفاده می شود و دارای سه گونه است که اغلب در نواح ...

معنی برگ در فرهنگ معین

برگ
(بَ) ( اِ.) ۱ - توشه ، آذوقه . ۲ - اسباب و اثاثیة زندگی . ۳ - میل ، آرزو. ۴ - اسباب و سامان .
( ~.) [ په . ] ( اِ.) ۱ - اندامی از گیاه که از جوانه های روی ساقه یا شاخه پدید می آید، بلگ . ۲ - واحدی برای کاغذ یا آنچه به صورت کاغذ است ، ورق ، ورقه .
( ~.) (اِمر.) گیاهی از تیرة غارها جزو تیره های نزدیک به آلاله ها که به صورت درختچه می باشد.
(بَ گِ) (اِمر.) نوعی از پیکان شبیه برگ بید.
(بَ. زَ دَ) (مص ل .) حقه زدن (در بازی ورق ).
(بَ گِ سَ) (اِمر.) مجازاً هدیة کوچک و ناچیز.
(بَ) (ص مر.) بینوا، فقیر.
(بَ) (اِمر.) نوعی از پیکانِ تیر که به شکل برگ بید است .

معنی برگ در فرهنگ فارسی عمید

برگ
۱. (زیست شناسی) قسمتی از گیاه که معمولاً سبز، پهن، یا سوزنی است.
۲. واحد شمارش ورقۀ کاغذ: یک برگ کاغذ.
۳. ورقی برای بازی.
۴. نوعی کباب تهیه شده از قطعه های گوشت گوسفند یا گوساله.
۵. ورقی برای یادداشت، فیش.
۶. [قدیمی] ساز و نوا، سامان، اسباب، توشه.
۷. [قدیمی، مجاز] رغبت، دوستداری، میل.
۸. [قدیمی، مجاز] توان، طاقت.
۹. [قدیمی] نغمه، آهنگ.
* برگ بو: (زیست شناسی) گیاهی خوش بو، با برگ های دراز شبیه آلاله که به صورت درختچه درمی آید.
* برگ بید: ‹بیدبرگ›
۱. (زیست شناسی) برگ درخت بید.
۲. نوعی پیکان شبیه برگ بید: بُدی گر خود بُدی دیو سپیدی / به پیش بیدبرگش برگِ بیدی (نظامی۲: ۱۲۴).
* برگ سبز: [مجاز] چیزی کم بها که از روی محبت به کسی هدیه می دهند: بینوایان را به برگ سبز گاهی یاد کن / چون ز نیرنگ جهان خرج خزان خواهد شدن (صائب: لغت نامه: برگ سبز).
* برگ نو: (زیست شناسی) درختچه ای از تیرۀ زیتونیان، با برگ های درشت و بیضی شکل که همیشه سبز و گل هایش سفید و معطر است.
۱. (زیست شناسی) گیاهی که در زمستان برگ های آن ها می ریزد و در بهار دوباره سبز می شود.
۲. (اسم) پاییز، خزان.
خزان، فصل پاییز که برگ درختان می ریزد: شرط است که وقت برگ ریزان / خونابه شود ز برگ، ریزان (نظامی۳: ۵۱۴).
نوعی ماهی کمیاب که از دریای سیاه به دریای خزر آورده شده.
آتش زنه، آتش گیره.
۱. درختی که برگ هایش ریخته باشد.
۲. [قدیمی، مجاز] بینوا، بی سروسامان.
برآمدگی های باریک رگ مانند در برگ درختان و گیاه ها.
برگ پلاسیده، برگ از درخت افتاده و پوسیده.
...

برگ در دانشنامه اسلامی

برگ
برگ جزئی از گیاه می باشد که از آن به مناسبت در باب های صلاة، تجارت، مساقات و اطعمه و اشربه سخن رفته است.
پوشیدن عورت برای مرد و همه ی بدن- جز مواضع استثنا شده- برای زن در نماز، واجب است؛ لیکن در نوع پوشش که آیا لازم است از نوع لباس باشد یا جز آن نیز مانند برگ- حتّی با وجود لباس- کفایت می کند؟ اختلاف است.

سجده بر برگ
۱)سجده بر غیر خوردنی و پوشیدنی از گیاهان مانند برگ، صحیح است.
۲)در صحت سجده بر برگ چای، قهوه و گیاهان دارویی اختلاف است. برخی بین برگ قهوه و برگ چای و گیاهان دارویی تفکیک کرده و سجده بر برگ قهوه را- از آن جهت که خوردنی است- صحیح ندانسته ولی سجده بر برگ چای و گیاهان دارویی را- از آن جهت که خود برگ، خورده نمی شود بلکه دم کرده ی آن به صورت مایع، مورد استفاده قرار می گیرد- صحیح دانسته اند.

معامله برگ درخت
برگ درخت در دادوستد، تابع درخت است؛ بنابراین درختی که فروخته می شود برگ های آن نیز ملک خریدار می گردد، مگر در مثل درختی همچون حنا که برگش به منزله ی میوه است. در چنین مواردی برگ، داخل در معامله ی اصل درخت نخواهد بود مگر آنکه شرط شده باشد یا عرف، برگ را تابع درخت بداند.

عقد مساقات بر برگ درخت
...
برگ، جزئی نازک و پهن از گیاه است که از کنارهای ساقه یا شاخه ها می روید و بیشتر به رنگ سبز است.
برگها به اشکال گوناگون در گیاهان مختلف دیده می شود. در این مدخل از واژه «ورق» و برخی کلمات هم معنای آن استفاده شده است.
ساختار برگ
برخی با رویکردی علمی، آیه ۸۰ سوره یس را اشاره به ساختار و نظام عملکرد برگ دانسته اند. «الذی جعل لکم من الشجر الاخضر نارا...» . استناد به توانایی خداوند در پدیدآوری آتش سرخ از درخت سبز نشانه ای بر قدرتش در رستاخیز مردگان تلقی شده است که طبق نظر این دسته از مفسران تصریح بر سبزی درختان پدید آورنده آتش اشاره به سلول های سبز رنگ (کلروفیل) موجود در برگ دارد که طی فرآیند نورخاست (فتوسنتز) غذای لازم را برای رشد گیاه فراهم می آورند.
فوائد برگ
برگ های درختان با ایفای نقش غذاسازی، تولید اکسیژن و پاکسازی هوا، از شگفتی ه ...


برگ در دانشنامه ویکی پدیا

برگ
بَرگ ها زوائد جانبی ساقه اند که از مریستم انتهایی نوک ساقه پدید می آیند. برگ ها اندام های پهن و سبز رنگی هستند که با نظم و ترتیب ویژه ای بر روی ساقه گیاهان قرار دارند و دارای دو بخش اصلی پهنک و دمبرگ اند. پهنک سطح تماس برگ و محیط را زیاد می کند. پهنک به علت نازک بودن دو نقش فتوسنتز و تعرق را به خوبی انجام می دهد. برگ هر گیاه معمولاً ویژگی های ظاهری خاص خود را دارا است. این ویژگی در درجه اول مربوط به خصوصیات ارثی گیاه و در درجه دوم مربوط به عوامل محیطی مانند نور، رطوبت و دما است.
پهنک
در نهان دانگان برگ مرکب تشکیل شده از یک قسمت صفحه مانند سبزی به نام پهنک است که به وسیله دنباله باریکی به نام دمبرگ به ساقه متصل می شود .دم برگ غالباً در پایین خود و در قسمتی که به ساقه متصل می شود ،گاه پهن شده به صورت غلافی ،کم و بیش ساقه را در برمی گیرد. غلاف یا نیام گلبرگ در بعضی از برگ ها گاهی خارج از اندازه رشد کرده، تمامی میانگره ساقه را پوشانده، گاهی ایجاد زایده ای به نام گوشوارک را می کند. به جز پهنک برگ بقیه اجزای آن را ضمایم برگ می گویند. برگ ها ممکن است دارای همه ضمایم یاد شده باشند یا فقط شامل دم برگ و پهنک باشند، گاهی نیز برگ فاقد دمبرگ و حتی پهنک است.
یک برگ از دو بخش پهنک و دمبرگ تشکیل شده است.
بخش فعال برگ بوده و غالباً به علت دارا بودن کلروفیل سبز رنگ است. پهنک ممکن است وجود نداشته یا بسیار کاهش یافته باشد و مثلاً به صورت پیچک در می آید. پهنک معمولاً به شکل صفحهٔ مسطحی است که رگبرگها از آن می گذرند رگبرگ ها ادامه دمبرگ بوده و در سطح زیرین مشخص ترند. چگونگی پراکندگی رگبرگ ها را در سطح برگ رگ بندی (گسترش رگبرگها) می نامند.
عکس برگ
برگ بخشی از ساختار گیاه است. همچنین برگ ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
برگ یا ورق بازی، یک بازی با کارت های مخصوص خود
کباب برگ نام نوعی کباب پهن ایرانی
برگ (واحد شمارش)، واحد شمارش کمّی کاغذ
برگ ۴۵۲۸، نام یک سیارک کشف شده در سال 1983
...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

برگ در دانشنامه آزاد پارسی

ضمایم جانبی ساقۀ گیاه. در اغلب گونه ها، نخستین اندام فتوسنتزکننده است. انواع مهم برگ عبارت اند از لپه (برگ دانه)،برگ های فلسی روی ساقه های زیرزمینی، برگینه و برگه در محوری که روی آن گل تولید می شود. معمولاً برگ ها از سه بخش تشکیل می شوند: غلاف یا قاعده برگ، دمبرگ، و پهنک. پهنک دارای شبکه ای از رگبرگ هاست که هدایت آب و مواد غذایی را بر عهده دارند. هر برگ چندین لایه بافت دارد. از نظر ساختاری، برگ متشکل از بافت های درونی یا یاخته های میانبرگ است که با روپوست یا اپیدرم احاطه می شوند و معمولاً یک لایۀ مومی اضافی، با نام پوستک، از تبخیر بیش از حد آب از بافت های برگ جلوگیری می کند. روپوست از لایۀ منفردی از یاخته در قسمت بیرونی برگ تشکیل می شود. پیوستگی روپوست با منافذ کوچکی با نام روزنه گسسته می شود که از خلال آن ها گاز به منظور فتوسنتز و تنفس بین گیاه و اتمسفر مبادله می شود. آب نیز از روزنه ها براثر تعرق خارج می شود. میانبرگ را می توان به دو لایه تقسیم کرد. نیمۀ بالایی متشکل از یاخته های طویلی پُر از کلروپلاست است که عامل فتوسنتزند و با نام بافت نرده ای ( پالی سادیک) شناخته می شود. نیمۀ پایینی میانبرگ دارای سلول هایی نسبتاً نامنظم تر با کلروپلاست اندک است و به میانبرگ اسفنجی معروف است. میانبرگ فضاهای خالی بسیاری دارد که انتشار دی اکسید کربن و اکسیژن به درون و بیرون یاخته ها را ممکن می سازد. (←نفوذ (علوم زمین)) برگ ساده، مانند برگ راش و بلوط، غیرمنشعب است. برگ مرکب، مانند برگ تمشک، شاه بلوط هندی، از برگچه های متعدد تشکیل می شود. (زبان گنجشک برگ شانه ای دارد). گیاهانی که در پاییز برگ های خود را ازدست می دهند برگ ریز یا خزان کننده نامیده می شوند، در حالی که گیاهانی که برگ های خود را آرام آرام ازدست می دهند، به صورتی که در سراسر سال برگ دارند، همیشه سبز نامیده می شوند. به این نوع برگ ها پایدار گفته می شود. در ۱۹۹۶، گیاه شناسان امریکایی نشان دادند که سطح برگ با رسیدن به مرحلۀ بلوغ دچار تغییر می شود. سطح برگ جوان مناطق چرب متعددی دارد که در برگ های مسن، احتمالاً براثر زخم و ساییدگی، ازبین می رود.

ارتباط محتوایی با برگ

برگ در جدول کلمات

برگ
ورق
برگ برنده
آس
برگ پیچیده توتون
سیگار
برگ تازه شکفته
یاسم
برگ در زبان محلی
ولگ
برگ درخت
رق
برگ رسید سرمایه شرکتی
سهم
برگ رسید سرمایه مشارکتی
سهم
برگ نو
یاسم
برگ نیل
وسمه

معنی برگ به انگلیسی

tab (اسم)
حساب ، صورت حساب ، باریکه ، برگ ، هزینه ، شمارش ، جدول بندی
tool (اسم)
ساز ، اسباب ، الت ، الت دست ، برگ ، ابزار ، افزار
folium (اسم)
چینه ، طبقه ، برگ ، طبقه نازک
leaf (اسم)
لنگه ، دندانه ، ورق ، برگ ، صفحه ، ورقه ، لایه
page (اسم)
غلام ، پسر بچه ، خانه شاگرد ، پادو ، برگ ، صفحه
card (اسم)
کارت ویزیت ، کارت ، ورق ، برگ ، کارت تبریک ، کارت عضویت ، ورقبازی ، بلیط ، گنجفه ، ماشین پرداخت پارچه
folio (اسم)
برگ ، صفحه ، دفتر یادداشت ، پوشه یاکارتن کاغذ ، کتاب ورق بزرگ
lamella (اسم)
برگ ، صفحه ، لایه ، عضو شبیه لایه

معنی کلمه برگ به عربی

برگ را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سارا
برگ . ( بُ ) : در گویش لری ممسنی از شهرستان های استان پارس به معنی اَبرو می باشد .
اسحاقی
در زبان لری بختیاری
برگ ::بلگ
هومان معمارباشی
برگ در زبان هندی اروپایی پیشین Bhol-io است. صامت b در زبان یونانی تبدیل به p می شود و φύλλον (فولون) شکل می گیرد. در واقع بول تبدیل به فول شد. <ل> در زبان فارسی تبدیل به <ر> می شود چونکه هر دو در دسته liquid می باشند. در زبان یونانی جدید واول ύ <ای> تلفظ می شود و φύλλον، فیلون تلفظ می شود. در لاتین folium گویند که در زبان فرانسوی feuille (فُِی)می شود. در زبان عربی b تبدیل به v می شود و g تبدیل به q (ق) می شود. یعنی کلمه برگ می شود ورق. حتی در زبان تاجیکی барг (برگ) گویند و همان تلفظ را در فارسی دارد.
نادر
برگ کاغذی : ورق، صفحه
برگ درختان در زبان ترکی: یاپراق، یارپاق
برگ کاغذی در زبان ترکی: وَرَق،واراق، وَرَقَه، صفحه، طبقَه، طاباقا
نامگذاری ترکی کلمه برگ در شهر خسروشاه آذربایجان:
برگ درخت = یارپاق ، برگ درخت سنجد = وَلَه ، برگ دفتر و کتاب = صفحه، ورق ، برگ بزرگ کاغذی = ورقه، طبقه
علی باقری
فراخ بودن برگ : فراوان بودن نزل و توشه ، فراوانی نعمت
گفت کای میزبان زرین کاخ
جایگاهت خوش است و برگ فراخ
(هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص483 )
علی باقری
برگ بینوایی راست کردن : به بیچاره ای یاری کردن و نیاز او را برآوردن .
لابه‌ها کرد و از پدر درخواست
تا کند برگ بینوائی راست
(هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص 568)
موری بازفت(بختیاری)
در گویش زبان بختیاری بُرگ(Borg)به معنی ابرو میباشد.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• انواع برگ   • برگ کباب   • تحقیق در مورد برگ درختان   • برگ چیست   • طبقه بندی برگ ها   • تنوع برگ درختان   • انواع برگ درختان و گیاهان   • تنوع برگ یک درخت   • معنی برگ   • مفهوم برگ   • تعریف برگ   • معرفی برگ   • برگ یعنی چی   • برگ یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی برگ
کلمه : برگ
اشتباه تایپی : fv'
آوا : barg
نقش : اسم
عکس برگ : در گوگل

آیا معنی برگ مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )